X
تبلیغات
دانش و بینش
شاید تعجب کنید-اما برای تنوع بخشهای درهم!-کتابم را -نه همه-خلاصه را می آورم که آنکه به اقتصاد علاقه ای ندارد -این را بررسی کند. .هر چند کارم سخت میشود ودر چند جناح در گیر. اما برای هر سلیقه ای چاره ائی باید.! آنچه در زیر میگویم:

۱=براساس عقاید شخصی علمی خود من است-وبنا به تجربه طولانی وفرقهای بسیاری که بین نتایج که مدل سازی وآزمایشگاهی با سازه اصلی که در روی زمین پیاده می شود وربطی به افراد وآنانکه چنین فکر نمیکنند ندارد.قضاوت با خود خواننده است.

۲=مطالب بر خلاف آنچه همواره در مقالات من مینماید مفصل وطولانی نیست.حجم وبار علمی آنها آنقدر زیاد است که توضیح آنها را هر قدر بخواهیم فشده سازیم تا حوصله!آقایان سر نرود یا به اصل مطلب ضر رسانیده ایم یا

+ نوشته شده توسط سیامک ترکاشون در یکشنبه هفدهم مهر 1390 و ساعت 8:38 قبل از ظهر |
خاموشی ابر مردی که با خلاقیت های شگفت خود جهان علم را حداقل در طی بیست سالی که شاهد مدیرت او بر :اپل-بودیم -استیو جابز یک قرن به جلو برد. آنچه بیش از همه قلب من را بدرد آورد :تواضع بی حد مردی بود که بحق باید او را ادیسون قرن ۲۱ نامید.چرا که مجموعه طراحی های او که هر یک شاهکاری است بیش از ۳۷۸ !مورد است.واغلب محصولات غولهای دیگر مثل مایکرو سافت-گوگل و ....تقریبا"-کپی وتکرار کار او بودند.توضع او بحدی بود که اغلب یا نام خود را نمی نوشت یا با فونت ریز حک میکرد.جابز فقط یک سال بدانشگاه رفت وبعد آنرا رها کرد ودر عوض دنبال مدرک رفتن خلاقیت خود را بکار انداخت.تصور من  شخصا" عقب افتادن اپل از دیگر رقبا خواهد بود.چرا که فکر نمی کنم کس دیگری بتواند خلاقیت او را داشته باشد.همانطور که دیگر مانند ادیسون نیامد!.فقدان این مرد بزرگ بر رهروان علم تسلیت باد.

سیامک-ترکاشون

+ نوشته شده توسط سیامک ترکاشون در جمعه پانزدهم مهر 1390 و ساعت 9:16 بعد از ظهر |
مطالبی هست که ورورود بدانها آشنائی با علوم فوق میخواهد. شاید تعجب کنید یک مهندس فنی را چه باین ها؟!-اما دوستان در دوره ما درس بسیار سنگین بود وهمه مباحث تدریس میشد. ما در ششم ریاضی فقط :۵!!هندسه:رقومی-ترسیمی-مخروطات-فضائی-مسطحه-و تحلییلی داشنیم سخت بود ولی ذهن ما را باز کرد.فیزیک ودر عین حال مکانیک داشتیم-حتی طبییعی داشتیم .با ایینکه ریاضی-فیزیک بودیم.-تاریخ ادبیات وعربی!!-جغرافی داشتیم!-این حجم سنگین درس و حساب استدلالی که یادم رفت ولگاریتم وشیمی معدن وآلی اگرچه ما را کلافه میکرد ولی دست مایه ای شد تا امروزه از همه این ها تقریبا"سر در آوریم.دوستان نزدیک من :فرحزاد-در آمریکا پزشکی خواند-پروفسور کارلو -لو -ک/س(l -   carllo-luxess)ودر مدرسه اقلیت ارامنه :کوشش درس میخواند-واکنون در ناسا -در فیزیک اتم کار میکند.-  دو ستم :حمید ملایم که خود و احیانا. فرزندش:شروین ملایم-این خانواده همگی نسل اندر نسل :دندانپزشک هستند.نمیدانم :حمید عزیز که احیانا  دندانپزشکی حاذق است هنوز در قید حیات است یا نه؟ تا جائی که خبر دارم دکتر شروین در لس-آنجلس است.گویا در :بور لی هیلز. 

 دوستان :پزشک-مهندس-فیزیکدان-شیمیدان-وانواع متخصص از یک کلاس سی  نفره با قبولی :۶۰ در صد در کنکورهای سخت وپیچده کلاسهای ما در امد-تست چهار جوابی نبود که جواب در آن باشد.

پوست میکند-۳.۵ ساعت وقت در سه روز در هر روز ۳.۵ ساعت!!      -مسائل تشریحی -استدلالی-خب!زمانه عوض شذه است. 

 علاوه بر آن -امتحان رسم فنی وپنج هندسه مطرح بود. گذشت -اما این کنکورهای فعلی چندان مالی!   در مقابل کنکور های دوره  مانیست-نرنجید -از پدران خود بپرسید.این بود آن علوم ریشه ای که گفتم. امید که تحمل حقیقت برایتان مشکل  نباشد.. دوست دیگرم خسرو شجاعی که فرزندش در تورنتو استاد کرسی اقتصاد است ودهها نمونه اینها را گفتم بدانید نظام آموزش قدیم شاید کاستی ها ئی داشت اما یک چیز اساسی داشت:اصالت علمی-چیزی که امروزه با تمام پیشرفت ها تهی بودن آن حس میشود.تهی بودن آن در مغز بشر نه بانکی بنام رایانه-که خدا نکند کلید آنرا از شما سرقت کنند یا هک شود-یا بگیرند-آنوقت وجدانا"خود قضاوت کنید چه برای ارائه از خود دارید.از مغز خود نه از گوگل ویاهو -که خدا پدرشان را بیامرزد همیشه زیر بغلتان را گرفته اند. اما خدمات رایانه وسرعت آن به بشر ستودنی ودر خور تحسین است امید قدر این آسیستان مغز خود را بدانیم.وقبل از شروع روزانه صورتش!را ببوسیم ولی از مغز خود هم غافل نشویم.       -در یک کلام سواد ما ریشه ای وجامع بود نه متکی به سنسوری که اگر از دست ما بگیرند مغز ما تهی از آن است.-ما ماشین را راه میبریم وبهر طرف خواستیم می چرخانیم-اما بهوش باشید که ما نسل اول در حال انقرلض هستییم.دهه های :۱۳۵۰-۱۳۵۷ برم سر اصل مطب.از اقتصاد با ید شروع کنم ۰ بعد-سیاست-با زبان ساده وکتاه-در خور حوصله نسل -با معذرت-تنبل جوان.-تا مطلب اصلی واضح شود. وطبق بعد اما بعد!:

آشنائی با اقتصاد= ابتدائی وساده ترین تعریف برای اقتصاد را من:علم یافتن به رفع احتیاجات بشری میدانم. از تغذیه گرفته تا پوشاک ومسکن وفرهنگ وبهداشت وارتبا طات و......این تعریف بسیار کلی وساده است ولی بنیان ایجاد این علم است. ما هم نخواستیم از اول با کلمات قلمبه سلمبه شروع کنیم به آنجا هم خواهیم رسید !صبر داشته باشید.رفع این نیازها منجر به فر ایندی میگردد که به آن : فعا لیت اقتصادی می گویند.یعنی -تلاشی که جامعه بشری برای رسیدن باین ها می کند.بمرور فعالیت مذکور سیستماتیک شد وشکلی سازمان یافته بخود گرفت:بشر با اصلاح اشتباه های خود فهمید:فعالالیت اقتصادی باید بر مبنای:تولید-مبادله کالا وخدمات-مصرف وپس انداز ازدیاد مصرف باشد.این فعالیت ها در جوامع بسته قدیم بدون پول ومسکوک بنام :پایا پای -تعویض کالاها وبعد در اثر پیشرفت وایجاد مشکلات با اختراع پول در اذاء پرداخت آن صورت می گرفت.اما پروسه وشکل گیری جوامع بشری بر مبنای اقتصاد فقط برای رفع احتیاج که گفتم نبود. در بعضی جوامع پدیده بسیار بدی شکل گرفت که بهتر است آنرا :"محرومیت " اقتصادی بگویم.مثلا"همین اکنون این پدیده در آفریقا بعلت خشکسالی وعدم بارش روزانه جان هزاران کودک معصوم را می گیرد.یعنی فقط :محرومیت تغذیه-محرومیت های دیگر ممکنست فرضا":صنعتی-علمی-مالی و.....باشند.مثلا"اکنون که این سطور را می نویسم کشور اروپائی یونان دچار محرومیت شدید ذخیره ارزی ونقدینگی ودر آستانه شکست اقتصادی است که قرار است دول اروپائی چاره ای بصورت وام بیاندیشند.اگر محرومیت تغذیه جامعه سیاه آفریقائی یا محرومیت ارزی وپشتوانه ای کشور اروپائی وزیبای یونان حل نشود هر دو نا بود می شوند.امروزه -ملاحظه میکنید عامل اقتصاد دیگر در حد سیر کردن شکم بشر نیست. بنابر این اقتصاد به سیستمی تبدیل شده است که یک:باصطلاح:as a rull -واصل متعارفی باید بشمار آید.در واقع این دیگر فرآیند وعملکرد اقتصادی است که بشر را کنترل میکند.کسانی در این عرصه پیروزند که محاسبات اقتصادی خود را صحیح-انجام دهند.بعنوان مثال حاشیه ای:عملکرد حساب شده ترکیه وقطر -فعلا"کاری به بقیه نداریم-بحث طولانی میشود-ترکیه را با دست نسبتا"خالی-ولی معادلات درست اقتصادی که حتی امروزه سیاست خارجی هم تحت الشعاع آنست یکته تاز وپل خاور میانه واروپا کرده واعتبار سیاسی بالائی دارد که تا۱۹۹۰ از آن بهره ای نداشت. وقطر با در آمد سرانه هر شهر وند در ماه بالای ۱۵۰۰۰-تا ۲۵۰۰۰ دلارقویترین اقتصاد مالی را دارد. اما فونداسیون ومحور اقتصاد بر واقعیتی بنام کالا استوار است.به بیان علمی وریاضی که مایلم حرفهایمان یا گفتمان!!-بر مبنای درست باشد :

f(c)=f[s +r]=تابع اقتصادیرا می توان  متشکل از دو متغیر مهم :کالا وخدمات دانست البته عوامل دگر هم هست که میرسیم. s یا خدمات :یک سری مهارتهاوفن آوری هائی است که عوامل انسانی یا رباتیک باید بدهند تا r یا کالا تغیر شکل یافته وقابل استفاده بدست مصرف کننده برسد.در این فرآیند:خدمات نقش تجریدی دارد نه وابسته.خدمات فنی یا پزشکی مثلا" کالا باشد یا نباشد متخصص خود را دارند.اما فرضا"محصول مصرفی خوراکی انسان :گندم -کار وخدمات سنگین کشاورز را میطلبد.تکنولوژی خدمات فنی کارگر را می خواهد. یکی از نقشهای مهم وکلیدی اقتصاد جهانی تحت الشعاع  قرار گرفتن سیاست خارجی دولتها در زیر لوای آنست. تا جائی که "مافیا یا حکومت خطر ناک چهره در سایه جهانی -که در مقالات قبلی توضیح کافی داده ام-محور کار :ایجاد نظم نوین جهانی را :اقتصاد دانسته است واین متاسفانه درست است.آزمونهای خطرناک این چهره های تاریک با اقتصاد جهان در سنجیدن درست یا نادرست بودن تز ها وتئوری های اطاقهای فکر تئوریسین های آنها -این وضعیت را در جهان ایجاد نموده است. باید بسیار ساده اندیش بود که فکر کنیم: دگرگونی های اقتصادی غرب واروپا - بهم ریختگی خاورمیانه آنهم هر کدام بشکل خاصی!-وامواج سینوسوئیدال نمودارهای اقتصادی :طلا-یورو-دلار -ین -مارک-تعطیل کارخانه های خود رو سازی وصنایع کوچک امریکا ودر عوض رو آوردن به "ابر صنعت"-وواگذاری تدریجی نقش سرگرم کننده تولیدسلاحهای کلاسیک به جهان سوم -عوض شدن نقش فرمانبران دیکتاتور منطقه با خود فرماندهان اصلی وحضور آنان - یک اتفاق است!-اقتصاد نقش اصلی را دارد.موقعیت دلر تقویت ودر عوض ین-یورو فرانک تا حد زیادی قربانی این استراتژی اقتصادی "سایه"خواهند شد.در مسائل اقتصادی دیگر -همانطور که دوران سناریوی دیکتاتوران نظامی را که از ۱۹۴۵ تا۲۰۰۰ تعین کرده بودند بپایان رسید-واکنون نقش اصلی با خود کار گردانان:اوباما-سارکوزی-مرکر-صدر اعظم انگیس ومجلس لردان-نه عوام-و نقش نیمه مسکو-چین بطور مستقیم آغاز گردیده -وترکیه در این میان با ایفای نقش پل ومیانجی میخواهد جاپای خود را محکم کند -تاوان سنگین وهزینه های سرسام آور این سناریوی جدید ناتو-ورشو(به مفهموم-دول چین-روسیه-کره شمالی-نه معنی سابق که دیگر معنی ندارد!)را با عرض پوزش وبدون  توهین به محل خاصی حاشیه نشینان نفت خیز باید بپردازند.این بسیار فشرده بود. نخواستم وارد جزئیات شوم .خواستم ملاحظه کنید اقتصاد که گفتم نقش وحرف اول را میزند وسیاست منطقه ای تعین میکند.من بر می گردم به بحث علمی خود وسایر فاکتورهای اقتصادی ودر نهایت میخواهم پیوند آن را با صنعت سازه نشان دهم.

بنابراین :اقثصاد در دووران پارینه سنگی از محرومیت غذائی بشر سر چشمه گرفت -لیک با شهر نشینی وتمدن روند گسترده ترو جامعتری یافت.بازار بوجود آمد -پایگاه های اقتصادی وتبادل کالا شکل گرفت-روش تعویض وابتدائی :پا یا پای اجناس رونق یافت. و سر انجام با ضرب سکه ومسکوکات وپول چرمی و حواله کار ساده تر شد. اقتصاد تبدیل بیک پروسه از تمدن بشری گردید که دیگر حذف آن غیر ممکن بود.برای خود کارگزارانی چون ارتش-آموزش-صنعت نیتز داشت وبدین  ترتیب اولین طبقات وابتدای خرده بورژوازی شکل گرفت-بنام :تاجر-بازرگان-تا زمانی که آنها چون سپاهیان در چهار چوب وظایف خود عمل میکردند بحثی نبود.واغلب مردمی درستکار وضرب المثل نیکی بودند.گسترش تجارت های دریائی وزمینی با کشورهای دیگر بخصوص قرون ۱۷ به بعد وسر انجام قرن ۱۹ آنها را-تجار سالم شرقی را با پدیده های زشت :کم فروشی-و سرانجام مال اندوزی -بورژووازی کمپرادور آشنا ساخت.در واقع پی ریزی  کنسرسیوم های سرمایه داری اولیه که تجار زیرک ومال اندوز :یهود-صهیون به همکاران جهانی خود آموختند شکل گرفت. اقتدار چنین کمپرادوری سیستمی عظیم بود که تا مغز در بار های اروپا وبدنبال آن شرق نفوذ کرد.بیشتر خاندانهای سلطنتی خود در سلک این نو کیسگا ن قدرتمند در آمدند.نفذ سیستم اقتصاد سرمایه داری در فرانسه وانگلستان وآلمان تا بدانجا پیش رفت که سیاست سلاطین را مشاوران تاجر تعین می کردند ودر تاریخ دیدیم سرانجام :به انقلاب فرانسه -رشد تضاد طبقاتی-مالی-بورژووازی-کارگری و ظهور مانیفست مارکسیستی  در کارخانه های نساجی انگلیس شد که با مانوور ماهرانه انگلیس بطرف اسلاوها منحرف گردید.این اولین نقش اقتصاد بر سیاست کشور ها بود - .

تعاریفی چند -ولی لازم-مدخل به مباحث کلیدیتا یادم نرفته بد نیست اشاره ای داشته باشم به چند مطلب: ریشه کلمه اقتصاد:در مطالعات پراکنده و فراوان خود در طول سالهلای دهه:۱۹۷۰ تا۱۹۸۵ -در سه سفر به یونان وفرانسه وایتالیا-که متاسفانه منابع یادم نیست-ولی در حافظه ام باقی مانده است.در طول چند بار مراجعه به :کتابخانه رسمی و آکادمیک :آتن-بزبانهای-انگلیسی-فرانسه-آلمانی-یونانی-مطالب جالبی دیدم-انسیکلویدیا-رسمی آتن -چنین گفته بود:

اقتصاد:-econonics " - از دو کلمه یونانی الاصل:"oikos "-یعنی: سرا-خانه  - و نمین:"nemin -یا :اداره -راهبری -بوده است.بنابراین اقتصاد -نه عربی است ونه فارسی در قرون وسطی- وعصر طلای رنسانس

اروپا-از آدام اسمیت-اسکاتلندی-۱۷۷۶ -بنام "پدر علم اقتصاد "-در دایرت المعارف یونانی نام برده بود.--در واقع درست است این تلاشهای مستمر و سخت او بود که متون را حتی از کتب خطی -ارسطو-افلاطون- تا قرن ۱۸ جمع کرد-تحقیق کرد-و کتاب جامع خود را بوجود آورد.-تبدیل شدن اقتصاد بیک علم دانشگاهی را باید مدیون :آدام-اسمیت-و دنباله روی او :ریکاردو دانست.آنچه قبلا" پراکنده بود را نمیشد -اقتصاد ورشته تحصیلی چون حقوق دانست.-اولین تعریف :اسمیت:این بود:این علم را مطالعه وتحقیق :در تولید وتو زیع ثروت بشری بدانید!.

خلاصه ای تا اینجا بزبان ساده-بدون اصطلاحات-علمی--دوستان اینها را سعی میکنم ساده بگویم- سعی در خاطر سپردن فرمائید-بزودی که :سطح کار بالا ودر حد ترمهای دانشگاهی میرسد:-۱-دیگر فرصت برگشت بانها را نداریم.۲- لغات لاتین که در فارسی جایگزین ندارند وارد میدان میشوند وشما باید با :لغات : پایه آشنا شده باشید.-مرا می بخشید.

خلاصه ودوره ای از آنچه کفتم: گفتم :اقتصاد:یعنی : آنچه امروزه بعنوان:حوائج بشری: توزیع-تولید-مصرف-مبادله کالاها-مبادله خدمات و.......مورد اتفاده است.زمانی :شکم-لباس-مسکن نیاز بشر بود اما اکنون اقتصاد:آنقدر مهم شده است -که حتی -خط مشی دولتها را تعین میکند.سیاست آنها را رقم میزند.در دانشگاهها-از تلیفیق رشته ::علوم سیاسی-اقتصادی صحبت میشود.!.مثل عامیانه وقدیمی اما پر معنا: تا شکم سیر نباشد از مغز چه انتظاری داری؟!.-اقتصاد:دیگر آن ارزش معنوی وجوانمردانه قدیم را ندارد.-تقسیم عادلانه پوریاهای ولی-دلاوران میز گردمسیحی-را در افسانه ها بخوانید.امروزه قانون جنگل حکمفرماست.وشیر آهو را میدرد. ابر قدرتها با پس گردنی وزور سر نیزه شیرهای نفت را باز می کنندو کو قدرت مقابله!.اقتصاد جهانی ونظم نکبت ونوین آن :در حال پیاده شدن است چه خود را پاره کنیم !!چه ساکت بمانیم.ارتش اقتصاد وجهان تک قطبی:را با توپ وتانک مقایسه نکن-اشتباهی است که می خو اهند بکنی!.-سربازان آن -طلا-دلار-یورو-ین-فرانک--مارک-الماس-اورانیم غنی شده-وحتی:آب!!-پلوتونیم غنی شده هستند.

فعالیت اقصادی:گفتیم آنچه :فرآیند :فعالیت های اقتصادی ما را ممکن میکند:پروسه شکل گیری جریان آنست.فعالیت مذکور یعنی بحرکت در آوردن چرخه :ماشین اقتصاد-و استارت آن-مالیات خود نوعی فعالیت اقتصادی است.:اگر در کشور ما درست انجام شود: کار تولید میکند-تقسیم کار میکند-انسانها را از خمودگی بدر می آورد.

ثروت وتقسیم آن=امروزه ثروت وتقسیم آن در جهان -درست -صورت نمیگیرد.-اشخاص با احداث :شرکت های خصوصی و حقوقی -دست به سند سازی وانواع کلاهبرداری میزنند.میشود -شبیه هم وبعلت مهارت این دزدان قهار بسیار   ماهرانه استمجمعی -غیر از صندوق پول تشکیل -وبا نظارت دول ذینفع در اجلاس ۶ ماه یکبار -فقط دفاتر این شرکتها را بررسی کنند. این فقط  شرکتهای چند ملیتی باشد.نه نفتی-  نه صندوق پول-  نه سایر کامر شال.روی این فکر کنید از فکر ضرر نمی کنید.از ما گفتن بود.معمولا" هر چیزی که بای انسان ارزش داشته باشد ودر نگهداری آن مشتاق و حریص:ثروت نام دارد. لازم نیست :پول-مسکوک-طلا -املاک باشد.آن ثروتی که متعلق به :مردم یک کشور ونسلهای آینده آنست."ثروت ملی"نامدارد.معادن-جنگلها-نفت--.خائر زیرزمینی-خدمات فنی -پزشکی-اقتصادی نخبگان آن کشور-پاسدار اینها از دستبرد دزدان جهانی دولتهای آنان هستند.  کشورهائی که جز-یخ-برف-سرما!واستخراج بسیار سخت مقادیری گاز چیزی ندارند. جز اجناس بنجل -متاعی برای جهان سوم ندارند. کالاهای آنان دو قسمتی است:تولید وکیفیت بسیار بالا برای :غرب-وضایعات برای شرق!!.گفتیم :کالاها یا اقتصادی هستند یا غیر اقتصادی-غیر اقتصادی مثل آب وهوا هستند- باید پول بدهید.انشاءاله قدر آنرا خواهید فهمید.!-کالاهای اقتصادی:یا مصرفی اند یا واسطه ای -تکیف مصرفی روشن است اما واسطه ها وکاتالیزوریچیزهائی مثل لامپ اتومبیل-راهنما-وسائل راه اندازی راینه ها-ماشین آلات :پرس :چرم کفش ویخچال و......

نظامهای اقتصادی:نظام سرمایه داری-این تعاریف را اکثرا" میدانید.توضیح ودید دیگر بزاویه است.پس دقت کن.مسئله آزمون وخطا بخصوص در هیئت "نکبت بار اقتصاد نوین جهان"-لقب بنده به آنان-نکبت -بمعنی کلمه-از ۱۹۴۵ آغاز و تاکتیک واستراتژی دیگر آن نیست :۱-ایجاد لولو سرخرمن کمو نیسم-مکتبی-که بورس  تحصیلی آن را هم ه رهبران سالها بعد :پولیت بورو که دانشجویان آس وپاسی بودند -خود دادند.!-مارکسیسم وکمون گرائی ایده ای بود مثل سرمایه داری ودهها ایده دیگر -اطاق فکر حکومت سایه بوجود نیاورد.جبر تاریخ مسبب اصلی آن بود. اما برای رشد نیاز  به پشتوانه مالی داشت.-معمولا"شاهکار لژهای بریتانیا-اسکاتلند-وبانکداران صهیون(حساب -یهود عادی را از اینها جدا کنید -این آخرین توضیح برای همیشه.)-تلفیق پیچیده :راست-ودروغ بنحو بسیار حساب شده ا ی است.طوری که بر خلاف نرخ رشد رو به تصعید تضاد طبقاتی -با مانوور حساب شده :M.I.6 -واعزام :ماموران بلند پایه ونابغ ای :چون سر-جان فیلبی-ملقب به کیم فیلبی -از بیروت-بلونت-مک لین ودادن اطلاعات درست وغلط بنحو مخلوط بسیار پیچیده که :k.g.b با ساده لوحی همه را یک جا بلعید وپس از ۷۰ سال خود نیز بلعیده شد.!مکتب مارکسیسم مکتبی بود وهست بمانند سایر مکاتب.اما یک مشکل اساسی دارد.مثلا"فلسفه هگل بر نقادی عقل مطلق وخرد گرائی است.رئالیسم واقع گرائی است. اما بنیان مانیفست مارکس وانگس اگرچه متاءثر از فویر باخ وحتی هگل وکانت است ولی بر فونداسیونی از "اقتصاد"استوار شده است. بدیهی است اقتصاد امری نسبی است نه مطلق.ونوسانات سیکلها ی سینوسوئیدال ارزی حتی برای اقتصاد بسته کمون هم بی خطر نیست.وچنین است که مارکسیسم بر دو موج خطرناک همواره سوار است:الف-نوسانات ارزهای غالب وقوی-ب- اصول تخریب اقتصاد جهان برای نظم نوین توسط بزرگترین رقیب آن :مثلث:کاپیتالیسم-صهیونیسم-فراماسونیسم-وچنین است که باین مکتب اشکلات عمده ای وارد است.این مکتب نزدیک بیک قرن فرصت داشت ولی ثابت شد فراگیر نیست وهیچگاه رویای هضم طبقه  حاکمه در پرولتاریاریای کارگری بوقوع نپیوست. امروزه فقط میتوان روی چین حساب کرد که در عمل از نظر تکنولوژی واقتصاد واقعی-نه بازاری-وابر صنعت حتی محصولاتی در حد کیفیت :کره جنوبی هم ندارد.این مسائل اهمیت بی حد "اقتصاد"جهانی را میرساند.وامروزه سیاست خارجی تحت الشعاع آنست.

مسئله عرضه وتقاضا:این مسئله آنقدر مشهور است که نیازی به شرح آن نیست.بزبان ساده -بازار-هرچه کالا بیشتر -تقاضا کمتر وبلاعکس.با رسم نمودار  اقتصادی -محور طولها را تقاضا ومحورعرضها قیمت ارزش کالا-نمودار خطی بخوبی رشد یا تنزل را نشان میدهد.پیشنهاد:اگر مرکز ثقل نمودار را بدست آورید -avrage -یا معدل ومیانگین بازار بدست می آید.مسئله بسیار ساده است.ومن توضیح اضافی را ضرور نمی دانم. مسئله مالکیت:این هم مسئله ای است در اقتصاد بخصوص نوع اسلامی ویا سوسیالیستی-وحتی:سرمایه داری-ومارکسیستی !-مالکیت یا واقعی وحقیقی است یا اعتباری.آنچه انسانها بظاهر خود را مالک آن میپندارند :از نظر من امری مجازی ونسبی است. یعنی بر اساس یک سری قوانین جامعه ای که در آن زندگی میکنند.حق دارند مدت محدودی -گاه تا چند قرن!-که این قوانین پابرجا هستند این مالکیت را حفظ کنند.قرنها املاک زیادی در سیستم فئودالیته در خانواده ها جزءتیول آنها بود. زمین ورعیت در معاملات فئودالها واگذار وتعویض میشد.اما امروزه چنین نیست -پس حرفم غلط نیست. ما در واقع هیچگاه مالکیتی بنام :حقیقی-ملک طلق اشخاص نداریم. اما مالکیت میتواند خصوصی وعمومی باشد.مالکیت خصوصی بر می گرددبه نسبیتی که عرض شد-از نظر املاک وخانه واشیاء-اینها هم ممکنست روزی مصادره شوند.اما مالکیت خصصی انسان بر اندام وروح وروان خویش-نظر من است- خصوصی مطلق است.این تعریف با آنچه در متون اقتصادی است فرق دارد برداشت خود من است.مباحثی هم داریم در مالکیت اسلامی که کتب فراوان است ومراد ما اینجا تکرار آنها نیست-بروید خود تفحص کنید- اما مالکیت عمومی:متعلق به مردم -جامعه بهر شکلی که در آن زیست میکنند می باشد.امروزه اعتراض بسیاری از مالیات دهندگان آمریکائی این است که فقط ده در صد ثروت صنایع در دست برس بازان وسفته بازان -شبکلاه بسر!wall street است ومالکیت عده در دست مردم نیست. -باید بصراحت گفت :امروزه این امر مختص آمریکا واروپا نیست-مردم در کشورهای باصطلاح سوسیالیست وکمونیست -هم هیچگونه اشراف -اعمال نظر- و قدرت اداره سرمایه های ملی خود را ندارند.اقتصاد امروز جهان:ملقمه-وآش شله قلمکاری است ازاختلاط:سرمایه!-سوسیالیسم!-وحتی کمونیسم!-واین آشی است که نظم نوین اقتصادی تجویز مینماید وبزودی سر سفره همه خواهد آمد.امروزه تز اقتصاد جهانی در حال پیاده شدن است.چه بخواهید چه نخواهید.یک قرن تئوری وعمل وآزمون وخطا -به :تاویستاک والمپیادهای میز گرد نشان داد:وقتی طرحی نو در می افکنید وسازهای جدید باید احداث کنید که قابل باز  سازی نباشد-چاره ای جز تخریب آنچه بوده ندارید تا بتوانید فونداسیون وشالوده استراکچر جدید را بریزید.واکنون تخریب از چند جناح آغاز گشته است:۱-مراکز تجارت جهانی راندمان ۶۰-۷۰ ساله خود را دادند.وباید حذف میشدند.واگر کسانی خود افتخار باین نقش میکنندکه آنها را از بین بردند.از هر طرف نگاه کنی در نقشه پیچده -نظم جهانی اقتصاد با اعتراف خود-راست یا دروغ -گامی را که آنها میخواستند برداشتند.!.حداقل دستمزدی که گیر آنها آمد نفرت جهانیان بود-در عین حال فعلگی!تخریب را هم انجام دادند.واز سرمایه داران اصلی وپشت پرده که لبخند شیطانی خود را پنهان کرده اند چهرای انسانی وقدیس! ساخته اند. اگر هم نقشی نداشته اند که با سر چوب کردن خود خود را سپر آنچه شد کردند.زهر طرف که شود کشته....!.مسئله دوم بعد از تخریبات سازه های اقتصاد قدیم-رو بنا یا نمای سازه اقتصاد نوین جهانی -یا تاویستاکی-المپینی است(راجع باین لغات برای آنان که اطلاعی ندارند در آینده مسئله باز خواهد شد).این روبنا چیزی نیست جز :سیاست جهانی که زیر چتر اقتصاد قرار گرفته بخلاف ۷۰ سال قبل.سومین ومهمترین مسئله :تخریب زیر ساخت های کشور های جهان برای یونیفورماسیون کردن :تاویستاک واقتصاد آن.واین بسیار دشوار وزمان بر است.زمانی در مقالات یک دو سال قبل -به آرشیو بروید نگاه کنید-اینها را حتی قبل از شروع این پروژه بزرگ اقتصاد جهانی برایتان گفتم -از اندیشه های حکومت جهانی که :جرج ارول-اچ.جی.ولز-وقرنها قبل:مالتوس ها-هرتصل ها-آداموسها-استالین ها -هیتلرهاو...داستانها گفتم. گفتم اگر-آری اگر -لحظه ای چشم بصیرت سوم -چاکرای اندیشه -نه دو چشم مطالعه دقیق خود را می گشادید-در لا بلای سطور این کتب که تراوش اندیشه این ابر نویسندگان ومردان تاریخ است بوضوح از :نظم نوین وحکومت تک قطبی جهان واداره سوسیالیزه کشورهای اوراسیا! -اروپا-اقیانوسیا!و...از همان زمان پی می بردید.اما -بسیار سطحی -نه همه-تعدادی که انتظار این بلاهت از آنها نمیرفت برای ارول پستان به تنور چسباندند-وتوهین نثار حقیر نمودند.تقصیر من بود یا تو که در شب عینک آفتابی!زده ای وجلوی پایت را نمی بینی چیست.!؟. اگر جرج ارول یا ولز(از لژاسکاتلند!)-مردان بزرگی بودند وحقایق را نیم قرن قبل با همه خطراتی که حکومت سایه آنها را تهدید میکرد گفتند-وما نیز اشاره آنها را زودتر از شما"آقا-اجازه"-بااجازه! شدیم ومنگ نبودیم- دلیل توهین باین مردان بزرگ نیست.اگر اندیشه های :مارکس وحتی فروید -توسط کسینجرها و بریتانیای کبیر و برژینسکی ولژهای گل داودی! بخدمت گرفته میشود گناه از این مردان علم نیست.گناه استفاده از بمبهای اتمی ۱۹۴۵ بگردن این اشتاینein-stein -und-openheimer نیست.بهر حال پروژه بسیار بزرگ-بسیار خطرناک-"اقتصادی-سیاسی"-اربابان جهان-حکومت سایه که چند سال است تکرار میکنم وبرای آخرین بار بگویم:سی تا چهل خانواده اشرافی وتاریخی با قدمتی حداقل ۴۰۰-۵۰۰ ساله:خاندانهای سلطنتی بریتانیا-سوئد-اشراف:اسکاتلند-ایتالیا-غولهای صنعتی :کمپانیهای پپسی-کوکا کولا-نرم افزاری وسخت افزاری-در آمریکا:خاندانها ی :کندی-راکفلر-بنیاد کارنگی و......که بسیارند وفرصت آنها در مقاله اینترنتی نیست. راس هرم قدرت جهانی با ریاست بریتانیا -بدنه وبخشهای اجرائی وطراحی با فراماسونری-وبخش اجرائی فیزیکی پاکسازی وترورهاوباصطلاح ارتش سایه را -خانواده های:سیسیل-ناپل-ایتالیا وخانواده های :مافیای مسکو-اوکراین-وبخش خاور ی آن با مافیای ژاپن :یاکوزا-میباشد.ضمنا"لژومشورت صهیونیسم در چارت تشکیلات تقریبا" بعد از بریتانیاست.سرزمین پایگاه واصلی وبازوی اجرائی کلی -ایالات متحده است.این بسیار فشرده-تاریخچه ای بود که حکومت سایه واین قدرت مخوف وچهره در تاریکی دارد وبرای بحث اقتصاد سیاسی ما لازم بود چون برای شرح خلاصه وچکیده پروژه در حال اجرای آنان مجبور به آوردن اسامی این تشکیلات می شویم.بهر حال شاهد بخش مهمی از "پروژه اقتصاد سیاسی حکومت واحد و نظم نوین جهان-توسط حکومت سایه هستید".فاز اول اجرا شده:

تذکر نهائی:دوستان ساده نگری نکنید.مسائل فعلی با توجه به سیاستهای دول بزرگ را حداقل در تاریخ شاهد بوده اید.برخلاف نظر بسیاری از افراد:اینها مولود روند طبیعی جهان خاکی ما نیست.همانطور که از ۴۰۰ سال قبل نبوده -واز زمان دارسی در کشور ما نبده-اینها را که باید بهتر از من در تاریخ بدانید-با آنکه علاقه ای به این سیاست های کثیف جهانی وتکرار آنها ندارم اما خواستم افرادی که دانسته یا نا دانسته رویدادهای اخیر را با قیافه حق بجانب در اثر روند طبیعی تاریخ میدانند -اگر چه میدانند-ولی باز بدانند! -تاریخ را سیستم :اقتصادی-سیاسی حکومت سایه -آنکه روزگاری سایه ای در متصرفاتش وجود نداشت وآفتاب غروب نمیکرد -از قرن ۱۷ تا کنون دارد مینویسد-فقط استراتژی عوض شده است.اکنون با یک کمپرادور کا پیتال طرف نیستید-با یک سیستم پرامیدیک وهرمی که بسیار خلاصه آن گفته شد طرف هستید . امید دیگر نیاز بتذکر برای بیدار شدن نباشد.تحولات خاور میانه -بهار یاپائیز! وچهار فصل!نیست.گذر سیستماتیک اقتصاد سیاسی پروژه نظم نوین جهانی است.آیا سئوال کرده اید حداقل یک قرن ! این چهار فصل در کشورهای راحت طلب عرب منطقه وجود داشته وخبری نبوده است.؟.با آنکه درآمد سرانه اعراب شکم سیر بسیار بالاتر از بسیاری کشورهای اروپائی است؟.رویدادها در هر کشور عربی با هم متفاوت است اگر چه فرهنگ این کشور ها با هم فرق دارند ولی این علت تفاوت عملکرد آنان وبویژه -اگر دقیق باشید-بلوک غرب وناتو نمی باشد.ناتو در لیبی عملا" وارد برخورد در حد نظامی می شود واین صرفا"بدلیل قبیله ا ی بودن وعشیره ای این کشور نیست. دوران این حرفها گذشته است.علت نفت مرغوب لیبی با درجه اکتان خوب وشبیه بودن کردار قذافی بمثابه صدام است.همان کاری که با او کردند.در جنگ خلیج فارس-تا حذف او-در یمن چنین نیست -چون تمکین میکند-در مصر سیاست ناتو روش کجدار-مریز و مشمول مرور زمان نمودن مسئله است.در بحرین ناتو با کارت عربستان سعودی بازی میکند-چون مسئله آنچنان جدی نیست و در عین حال محکی بر توان نظامی سعودی در منطقه است.-بالانس توافق -وتوی آمریکا-با وتوی اخیر چین-روسیه بخوبی روشن است.فاز دوم چنین پروژه ای دگر طرحهای قدیم حضور نظامی خود ناتو بعنوان بازوی عمل کننده در منطقه نیست-استفاده از ارتشهای خود منطقه وتلفات وفروش سلاح وتولید کار وتصعید نرخ تولید صنایع نظامی در منطقه است.این مرحله با خروج کامل نیروهای سیستم در حال تکوین حکومت جهانی تا سال۲۰۱۴ از کل مناطق جهان در حال اجراست.بنا بر این ونبودن فرصت کافی برای تحلیل این مسائل که در واقع :حوادث فعلی ریشه اقتصادی دارد -بحثی که برای اقتصاد شروع کردیم را بطرف مسائل علمی آن متمایل میکنیم واینها برای اهمیت بیش از حد اقتصاد ونقش آن بود.بخش تخریبات سازه های فرسوده وقدیمی زیر بنای اقتصادی اروپا نیز از ایتالیا-اسپانیا-پرتقال-یونان در حال تکوین است. تخریب شالوده استراکچر اقتصاد وال-استریتی در ایالات متحده سالهاست آغاز شده است.از زمان لیندون جانسون وپس از سر پیچی کندی از دستور حکومت سایه وعقب افتادن پروژه -که حکومت چاره ای جز از بین بردن کندی ندید والبته این کار با اطلاع جانسون معاون وی وادگار هوور رئیس وقت :c.i.a هماهنگ شد.همانطور که گفتم شما برای ساخت سازه جدید اگر سازه قدیم قابل باز سازی نیست چاره ای جز تخریب بنای قدیم ندارید.والبته هزینه بسیار گزافی هم باید برای این تعویض ساختار پرداخت.تز اقتصادی حکومت سایه پرداخت این هزینه از منابع:خاور میانه است که طرق مختلف این تاوان پرداختن را دارید ملاحظه می کنید.مالتوس دانشمند اقتصاد-جغرافی دان انگلیسی در کتب خود ودر پشت جملات علمی حرفها ونظریه های بسیار خطر ناکی را ارائه داده است -دانشجویان اقتصاد بروند ولی مو شکافانه و پژوهشگرانه چندین بار اصل آنها را بخوانند تا به مفهوم جملاتی از قبیل:"منابع  آب وغذای کره ارض که محدود ودر range تصاعد عددی ونرخ رشد جمعیت در فونکسیون تصاعد هندسی است-ولذا باید:از جمیت جهان ومصرف کنندگان بی مصرف !کاست-با توسعه جنگها وبیماریهاو... که او بطور ملایم ومحتاطانه میگوید پی برند."و برای همین حکومت سایه ولژها عاشق مالتوس بودند ودارند نظریه های او را مو به مو اجرا میکنند.گفتم هدف ما بحث -وتحلیل درست :اقتصادی-سیاسی -نه جزوه دانشگاهی~-قصد توهین باستادان نیست-بود- مجبور باین همه حاشیه روی شدیم -چرا که در آینده با آنها بسیار سر وکار دارم وداری!-اصول بسیار تولیدی را گفتم-کتب استادان "محتاط"-شما پر است از آنها-طوری که گربه شاخشان نزند!.-اما تولید ماند-مواردی مورد نیاز شماست.گاه آماده وبسیا ری  مواقع-باید خود با تلفیق چند مورد :تولید کنید. انگیزه ما از تولید در سیستم سرمایه داری :کسب سود از حداقل محصولی است که باید تولید کرد.جامعه آمریکا امروزه بشدت چنین است.در کالخوزهای چین چنین است لیک در -روسیه که خدایش بیامرزاد!-نظام بطرف غربی شدن متمایل است.و مارکسیسیسم نمایش ونقش است. ومردم هم راضی هستند- !-تنها کشور وفادار :چین با روش متفاوت کمونیستی-کره شمالی- وکوبا هستند-بقیه یا در حال استحاله به سرمایه داری -پلکانی اقتصادی :بسمت :سرمایه داری هستند-یا ادای کمونیسم را در حالی که اختلاف طبقات شدیدی وشکافی عمیق بین :کارگران-و طبقه حاکمه وجود دارد -در می آورند.امروزه چین نیز بی تمایل به سرمایه داری نیست وهمچون :روسیه-بلوک شرق اروپا- با آمریکا-انگلیس-ناتو :نرد عشق می بازد!-پروژه در بی اعتبار کردن کمونیسم در حال موفقیت است.کمو نیستها جز :انزوای سیاسی-اقتصاد بسته وورشکسته-سیاست خارجی ضعیف ونابود شده دیگر چیزی ندارند.از این موقعیت :ترکیه:بسیار سود برد.من محصل بودم :۱۳۴۵ -ترکیه التماس میکرد واگنهای از رده خارج :۸ نفره صندلی   چوبی ! آلمانی که هیتلر به رضا شاه داده بود وبسیار ناراحت وکثیف بودند -را ایران بازسازی ومخارج آنرا بگیردوبآنها بفر! وشد. وما هم چنین کردیم.یادم است با زنده یاد :بیژن پاکزاد که پدر هر دوی ما پرسنل وکارمند راه اهن بودند وهر دو در مدرسه نمونه دوران دبستان   تحصیل می کردیم در این واگنهای متوقف در تعمیر گاه قایم باشک! بازی می کردم.بیژن سرانجام به آمریکا رفت وبه مد رو آورد.هنوز عکس احداث  استادیم :آزادی -آریامهر آنوقت را با اودارم.روانش شاد-اگر حضرت میبدی از آمریکا او را میشناسد ما با هم بزرگ شدیم -به حال افتخاری ندارد-دوستی بود خوب وموفق-مثال درست وتاریخی آوردم تا ملاحظه گنی کجا -میدان را به ترکها واگذار کردیم.ترکها بجز صنعت توریسم-سرمایه گذاری در کشورهای عربی-اعتبار سیاسی لرزان در خاور میانه-صادرات زیتون!-وقبضه شدید بازارهای محصولات خانگی در کشورهای عربی با کیفیت بهتر از ایران چیز دیگری ندارند.برای بدست آوردن موقعیت از بین رفته اقتصادی خود در منطقه باید خیلی کار کنیم وزحمت بکشیم.واینطور راحت نگذاریم دیگران با اتومبیل ما در همه جاده ها رانندگی کنند.ترکها(ترکیه-مقصود است-عثمانی-نه ایرانی که افتخارش ! از دست دادن تمدن ۷ههه ساله مادها وآذربایجان است وخود را هم طایفه عثمانی میداند وآرزوی شوم تجزیه طلبی دارد-تعجب است آیا هنوز خونی از غیور مردان آذری-ستاری-باقری در رگهای آنها پیدا میشود؟!-چقدر سادهای که فکر میکنی ترکیه ترا برای خودت میخواهد.!-اگر آذر بایجان جعلی واستان قدیم ایران :اررن-با تشدید- دوست دارد تن بدین خفت دهد تو نده.مثل دلاوران مشروطه تبریز :مرد باش-اتحادیه اروپا علیرغم همه دریوزگی ها وکاسه لیسی وامتیازاتی که ترکیه دو دستی تقدیم -۶۰ ساله کرده ومیکند او را بمیان خود نپذیرفته است.میدانی چرا؟

۱-کشوری بنام ترکیه وجود نداشت-طوایف بیابانگرد ترکان :غز-سلجوق-ختائی-مغول-تاتار-و....با درایت چنگیز متحد شدند و سرانجام پس از تحلیل ومتمدن شدن این اقوام بی فرهنگ در فرهنگ غنی ایران-چین-مصر وآموختن سخنوری وحرف زدن! -دسته ای از آنان چند قرن قبل بعلت نداشتن کشور -چشم طمع به امپراطوری روم شرقی یا بیزانس یا بیزانتیون-دوختند.سیل این اقوام وحشی ماها بعلت برج وباروی کنستانتینوپل یا بیزانس کاری از پیش نبرد. سلطان محمد -ملقب به فاتح-آنکه ترکان باو خیلی مینازندو علیرغم ادعای مسلمانی ابریق!می از دستش زمین نمی افتاد.-بکمک خیانت یک توپ ریز مجار-ترک در سپاهش موفق شد با چند قبضه توپ اختراعی او شکافهای بزرگی در باروی شهر ایجاد کند واز همان جا ترکان عثمانی زوزه کشان واغلب مست!در ماه رمضان! بداخل کنستانتینوپل یا اسامبول یا استانبول فعلی هجوم آوردند.مرا ببخشید-حر ف حر ف را می آورد.این حاشیه ها پیش می آید-تاریخ است وواقعیت-نمی شود روی آنها خاک ریخت وچهره معصوم از ترکان ساخت.در اینجا منظور ترکان :فرصت طلب عثمانی است نه هموطن ایرانی من با زبان بیگانه آنان!!-جنایات عثمانی در استانبول فتح شده بحدی بود که هنوز پس از ۴۰۰ سال :اروپا حاضر بفراموشی آنها نیست.سلطان اسلام پناه!-عثمانی -محمد فاتح(حیله گر وناجوانمرد صفت بهتری است-چرا!پس گوش به تاریخ بسپار)-وقتی مسیحیان شهر با هدایا برای تسلیم آمدتد-بخصوص ارامنه -ابتدا با روی خوش!آنها را پذیرفت ودر پاسخ آنان که حاضر به جزییه شده بودند(سنت پیامبر)ودر عوض در کشور کنار برادران مسمان خود زندگی کنند.(جزیه=پرداخت مالیات آنزمان حفاظت از آنها)-قبول نکرد وگفت باید همه مسلمان شوند.(دلش برای اسلام نسوخته بود). تاریخ میگوید حکم عجیب این پادشاه ستمگر بسیار عجیب بود.او دستور داد ۱۰۰۰۰ نفر از ارامنه را گردن زدند وقتل وعام کردند -با اینکه می گویند آنها پذیرفته بودند مسلمان شوند.!اما این مرد حیله گرد وناجوانمرد بر خلاف :سنت رسول الله و فتاوی فرق اسلامی اظهار میدارد:آنها واقعا" مسلمان نشده اند.ما آنها را می کشیم اگر واقعا" مسلمان شده اند که به بهشت میروند-واگر بدروغ که حکم آنها مرگ است. بهر حال :ما آنها را نزد خدا می فرستیم تا خود بین آنها قضاوت کند.!.و خود کرده را تدبیر نیست.ANG ELLA-MERKER-UND NHKOLAEI-SARKOOZI (با دیکته زبان آلمانی نوشته شد-نه انگلیسی-اشتباه نشده است.)-هنوز به التماسهای دولتمردان ترک برای ورود به اتحادیه اروپا -که خیلی برایش اهمیت دارد. وخیلی از فضایل اخلاقی-وملی خود را جلوی ای آنها ذبح کرده اند.وقعی نگذاشته اند. وهربار خاطره کشتار مسیحیان را توی سر آنها میزنند.کشوری که دین-خواندن ونوشتن فارسی خود-ودهها مورد دیگر را همراه پایگاههای :استراتژیکی چون :اینجر لیک -ودریای اژه را در اختیار ناتو گذارد-اکنون هم چراغ سبز نصب سپر موشکی را چشمک میزند.آنوقت تو ترک آذری ایرانی که نه سر پیازی نه ته آن خود را برای چه قاطی این دو شنبه بازار کرده ای؟میخواهی زیر بغلت را بگیرد ببردت جزء کشورهای اروپائی!!.تو  وباکو هر دو کور خوانده اید.!.بعد از غارتتان به ارتحادیه اردنگ!!حواله اتان میکند. پس چون ستار وباقر -مرد باش وایرانی-نه وطن فروش!=-مرا ببخشید بحثم تاریخ نیست وسیاست که با سیاسیت بعلت قذارت)بقول عربها(وکثافت بقول خودمان میانه ای ندارم.اما از حافظه مینویسم واین مسائل بذهن می آید. ضمننا" : نام اردوغان :اردوان فارسی خود ما است!-چیزی بنام اردوغان در ترکی استانبولی معنی ندارد.خط وزبان آنها تا آتاتورک فارسی بوده است.هنوز در روی کتیبه های باغچه های نزدیک گلخانه ومیدان تقسیم -گورهای قدیمی با فارسی واضح اسم وآدرس! حضرات بچشم میخورد.بهر حال دادن میدان اقتصاد بدست چنین بازیگرانی برای ما ارزان تمام نخواهد شد.کما اینکه در مقابل آنهمه کمک های اقتصادی وسیاسی ایران از خیلی ها!!-من از مهارت سیاسی اردوان خان! وداود اوغلو این پسرک دست آموز او سخت حیرانم با دست خالی چقدر ماهرانه با کارت های ایران-عربستان سعودی-محمود عباس بازی کرد-وباروپائیان هم حالی کرد نمی توانند نقش مهم امروز ترکها را منکر شوند.فکر کنم کافی است وبهتر است بدنبال مسائل حاد اقتصادی ونقش اندکی از آنرا که در سیاست وتاریخ سازی دیدید برویم.

+ نوشته شده توسط سیامک ترکاشون در پنجشنبه هفتم مهر 1390 و ساعت 7:4 قبل از ظهر |

ring stiffness caculation:                                                                                    section:3 

stiffness caculation for th :p.v.c or p.e  or another plasstics pipes against external loads are based

.on:127 standards andthe tests are performed in conformity with :DIN16961standards  as a rule-the strength caculations are performed under double check.the perissible deformation ratio is 6% for long term and 3% for short term.THEcaculation method is based on 127  guidelines.THEcaculation method based on 127 standard:S24=E24.I/r3 :E24=MODULUS OF    ELASTICITY    IN:24 HOURS -I:moment of inertia -r:-radius of neu tral fibre of wall e:-nautral line of the pipe wal l  

   minmum of elasticity modulus:KN/M2 FOR EXAMPLE:duration of test:=24 hE24-   PP HOMOPOLYMER:5.1*105pp co polymer:3.6*105-

 

105*for:PE:pipe=3.8 توضیح:در مورد سختی یا سفتی حلقوی-نوار دیفرانسیلی مورد نظر است-یا فرانسه قدیم خودمان کالکولاس رینگ استفنس لو له های پلاستک فعلی مختصری از مطالب مفصل کتاب خود را مختصر خود را بزبان انگلیسی  آوردم شاید بدردتان بخورد. معادل بسیاری از لغات فنی در فارسی بسیار مشکل یا غیر ممکن است. با شگفتی متوجه می شویم خود کلمه   لاتین معنی را بهتر میرساند.واین بیشتر بعلت آنست که منصف باشیم اکثر علوم پیشرفته امروز  -نتیجه تلاش دانشمندان اروپائی وغربی است.بعنوان مثال :هیچ کلمه دیگری -جای :"المان گیری دیفرانسیلی"را برای دانشجوی مهندسی نمی تواند تداعی کند.در عووض آن آمده ایم "نوار باریکی از مقطع بسیار کوچک!"  -ترکیب ناقص-لغات عربی-فارسی جایگزین کرده ایم  .هیچوقت هم معنی اصلی را تداعی نمی کند.مثل اینکه کاربران کامپیوتر را که ۹۰ درصد اصطلاحات آ نها بزبان انگلیسی است وادار کنید این ها را بفارسی یا عربی بر گردانند.چه اصراری هست؟. این را یک بار و برای همیشه گفتم که در بسیاری از مقالات خود چاره ای جز استفاده از کلمات فرانسه-انگلیسی-لاتین ندارم .اگر چه فارسی خوب ومناسب اگر پیدا کنم جایگزین میکنم. مرا می بخشید این توضیح لازم بود.                                       

  the roughness(من این را"طاقت"معنی میکنم  ) characteristics of the internal pipe surfaces of plasstics pipesare suitable for efficient flow conditions.                            

 

 

+ نوشته شده توسط سیامک ترکاشون در سه شنبه پنجم مهر 1390 و ساعت 10:53 قبل از ظهر |
در این مقوله بحث کر ده ایم -در مقالات سالهای :هشتاد و نه-هشتاد وهشت هست-برگردید-پیدا می کنید.اما بحث امروز مقذاری متفاوت است.

الف=ما درزلزله چون :سیل-وسایر آنجه بلا میخوانیم :روابط فلسفی زیر را داریم که حقایقی هستند که بعضی-فقط بعضی میتوانند با :استدلالات:ریاضی-فیزیک برای ما تحلیل پذیر شوند.تعداد زیادی هم چنان مجهول مانده اند. مثلا"  معمای وجود میلییارد ها کهکشان با زیر مجموعه-هر-یک-میلیاردها ستاره!!-چیست؟.

بگذریم- طبق معمول بشر امر وز  که وقتی درمی ماند:میگذرد تا بعد!-.

بحث حقیر زلزله را در برابر این عظمت دنبال کنیم.-گفتم -اینها نظر من است-اگر خواستی نپذیر واگر خواستی ولی با دلیل -بحث علمی کن.

مسئله:فلسفی زلزله جمله زیر است-:شتاب تغیر مکان یک جرم و مقاومت یا استهلاک انرژی جرم مذکور در برابر این تغیر مکان در پارامتراول معادله با عکس مجذو ر دیفرانسیلی رسته دوم   زمان ودر متغیر دوم معادله -یا میرائی با عکس دیفرانسیل مرتبه اول زمان وسرانجام فنریت یا الاستیک جرم در شتاب(تعغیرات خطی سرعت عمودی فنریت د رو احد زمان) را نشان میدهد . بیان ریاضی-فیزیکی شده فلسفه فوق:را میتوان بصورت زیر نشان داد. برای آنکه حروف فیزیکی را به آگا هی فلسفی ترجیح میدهد. 

                                                                                                                                          md*2.u/dt2+c.du/dt+k.dv/dt=0=cte....=                     مقدار ثابت                

     یک ستون در برابر ارتعاش باتوجیه ریاضی - فیزیکی فوق که فعلا"پذیرفته شده وشاید روزی عوض شود :تحت بار ارتعا ش نیرو های خارجی -جانبی- زلزله - باد ....-در درون خود دچار تغیرات زیر میشود.:الف-مقاومت ستون یا سازه در برابر تغیر مکان ومدهای ارتعاش را اینرسی یا لختی جرم دارد انجام میدهد.ب=مقاومت دوم را  سرعت جرم اینرسی بر عهده دارد .پ= و سرانجام الاستیسیته جرمی جسم که به فنر تشبیه شده (از نظر من تشبیه جالبی نیست.الاستیک فنر نمی تواند کافی باشد.مثل تشبیه اینرسی جرم بدن انسان به فنریت-به هر حال این هم نوعی جسم است!.-بهتر بود :انرژی انقباضی-انبساطی گفته میشد-بحث زیادی دارد.معذور از ادامه آن.-در خود کتاب دلایل علمی آمده است  . 

مجموعه فوق باید در برابر نیروی جانبی مقاومت کنند. امروزه از منحنی اسپکتروم یا تاریخچه طیف پاسخ اسفاده می کنند. بزبان ساده :منحنی یا سطح زیر آنرا انتگراسیون کرده بر سازه بار می کنند. ژاپن کار    جدید تر ارائه داده است. با نصب "ایزولاتور"در روی -بیس پلیتها -کمک فنر ویسکوز در مقابل تغیر مکانهای وارده -عکس العمل یا نیروئی برابر در جهت خلاف تغیر مکان به سازه توسط ایزو لاتور ها وارد  می شوند.

در این مورد من خود براه حل کم هزینیه تری رسیدام که چون بحث زیاد وپیچیده فنی نیاز دارد ممکنست موجب ملال خواننده شود. لذا صرفنظر می کنم. موارد ذیل چکیده دست آوردها ومطالعات من است.با صراحت !-درشت نوشتم که بدانی باکی ندارم. با بسیاری از آنها مخالفم چون در عمل درست نبوده اند. حتی با نرم افزار-چون داتا را خود ما میدهیم ماشین از سر قب...پدرش نمی آورد. میخواهی بحث کن میخواهی قبول-خود دانی.شرط بلاغ یک مهندس با  ۳۵ سال تجربه را گفتم.   

                                                                                                              

:الف صلب بودن سقف ها:rigidity-  در عمل وواقعیت سقفها آنطور که روی آنها حساب میشود :واقعیت ندارد.ندای خرد علمی شما هم همین را می گوید.برای همین عدم اعتماد می آمدند در سابق روی ضربی ها را ضربدری میزدند.خوشبختانه سقف ضربی دیگر جمع شد واجرا نمیشود..اما بتن سقف مرکب دارد همان کار ضربدری را برای توزیع بار روی تیرچه های گل میخی شما میکند.-غیر از این است؟پس  با ۷ سانت بتن تمهیدات ریختن :حداقل : چرا در محاسبه برش گل میخ ها را شرکت میدهی؟ . -بهرحال توصیه من : ترکاشون-این است :صلبیت سقف را با ریختن حداقل ۷ سانت بتن:- ۲۵۰-۳۰۰    :75 تا۸۰ درصد واقعیت روی زمین بگیرید.  .آئین نامه :وحی منزل نیست.آنهم وقتی در عمل در مدسوم سقف یکپارچه سقوط میکند.-به عکسهای زلزله نگاه کنید.دلتان را بزدن ۲۵!ضربه آزماشگاهی خوش نکنید. زلزله ها-عکسها-وحتی محل را مشاهده ومعاینه کنید.-به واقعیت توجه کنید نه نتایج صرف آزمایشگاه-طبیعت بزرگترین-آزمایشگاه وآئیین نامه است که میتوان از آن درسهای تلخ-ولی آموزنده گرفت. محاسبات را بر این واقعیت ها سوار کنید.والگوریتم های خود را بر آنها بسازید یا نرم افزار موجود را اصلاح کنید. بعنوان مثالی زنده :استادم دکتر مقدم از دانشگاه شریف(دورانی در مشهد افتخار همکاری در مشاور را با ایشان داشتم. و  با ایشان بودم)- در بازدیدیهای خود از زلز له منجیل -نتایج موحشی گرفت. !-بقول ایشان شتاب ثقل :.۱۰ تا ۳۰ g آئین نامه ای که این سازه ها بر آن اساس طراحی شده بودند -نبود!!-ودر عمل به چندین برابر آنها رسید.                     

+ نوشته شده توسط سیامک ترکاشون در سه شنبه پنجم مهر 1390 و ساعت 7:16 قبل از ظهر |
منظور استفاده وجمع آوری سازه هائی است که بتوان از هدر رفت آب های سطحی وروانابها جلوگیری ودر کشاورزی منطقه استفاده کرد. در این بخش فقط سر فصل ها را می گویم هر یک توضیحات فنی جامع دارند که در کتاب اصلی آورده ام.گزارش شما به هیئت مدیره مشاور می تواند شامل

هدف از اجرای طرح مورد نظر چیست؟-پیشنهادها-در صورت لزوم الصاق دفترچه محاسبات مقدماتی وخلاصه:هیدرو لوژی و هیدرو لیکی.

موقعیت جغرافیائی محل- G.P.S در صورت لزوم-وضع مکانیک خاک.

مطالعات اجتماعی وقومی منطقه

جمعیت وبررسی شاخص رشد ورگرسیون

وضیعت آموزشی وفرهنگ منطقه وفضاهای آموزشی

وضعیت بهداشت وامکانات درمانی و بهداشت ومحیط زیست.

تعداد کارخانه ها وصنایع در صورت وجود.ویا صنایع دستی دارند یا نه؟. 

بررسی وضعیت کشاورزی منطقه وکشت غالب.در گذشته وحال.

بررسی ایستگاههای هوا شناسی وکلیماتو لوژی ومیزان بارندگی ۲۵ ساله

بررسی هیدرولوژی سفره ها

تکتونیک وزمین ساخت منطقه ودوران شناسی آن توسط گروه زمین شناسی

بررسی واریانتهای کم هزینه

بررسی منابع قرضه:مالی-مصالح-آبی

با توجه به فاکتور های بالا مناسب ترین واریانت با دلایل توجیهی:اقتصادی-فنی در گزارش قید وبرای اخذ تصمیم به هیئت مدیره مرکزی برای ارائه به کمسیون دولت انتخاب می گردد.

+ نوشته شده توسط سیامک ترکاشون در دوشنبه چهارم مهر 1390 و ساعت 12:30 بعد از ظهر |
overload-بار گذاری  سازه ساختمان یا پل بیش از مقدار -حتی-اعمال safety factor .

over pass -رو گذر پل              over reinforced - مقاطع پر فولادی که شکست برشی وانفجار در آنها زودتر از تسلیم بتن اتفاق می افتد.  over rinforced beam -تیر حماله هائی هستند که دچار چنین بحران تنشی می شوند.این حالت بیشتر در زمانی گه  مقطع تیر حمال بتنی بروش الاستیکی محاسبه می گردید اتفاق میافتاد. 

o verrun flow -عمق بحرانی:شامل مازاد جریان در مقاطع هیدرولیکی میگردد.تجسم کنید حالتی را که در لوله دایره ای قطاع زاویه :مرکزی :^o از 273 درجه بیشتر و جریان توربو لانس ومتلاطم در لایه زیر گردد. بدیهی است نسبت دبی full وپر شدگی مقطع لوله از نیمه خواهد گذشت. overrun critical depth اصطلاح بهتری برای این معنی هیدرولیکی خواهد بود.زاویه ۲۷۳ درجه محاسبه خود من-ترکاشون- است و خواننده بهتر است میزانQfull را خود چک کند .

overall project -این بمعنای پروژه جامع است ودر بر گیرنده  -یک پروژه با چند زیر مجموعه-با طرح جامع شهری اشتباه نشود.

grouting :بمعنای تزریق دوغاب سیمان با فشار بالادر شکافهاوگسیختگی سازه ها بخصوص سازه های آبی بکار میرود.این کار باعث افزایش مقاومت خاک وبستر در سدها وقتی که خطر piping وجود دارد وپا شنه سد تحت نشست خطرناک ممکن است قرار گیرد بکار میرود.گروتها میتواند از طریق زهکشی ودرناژ زیر سدبستر خاک با فشار بالا آنقدر تزریق شوند تا پرده یا دیافراگم آب بند وتحکیم را ایجاد کنند.وزمانی که دوغاب تزریقی رو میزند عملیات تا وقتی که سطح دوغاب تا چند روز ثابت بماند وپائین نرود تمام شده تلقی میگردد. 

pathogenic bacteria=به باکتری های بیماریزا که بیشتر در فاضلاب وجود دارند اطلاق میگردد. پاتوژنها در آب آلوده برکه ها با :b.o.d بالا یا فاضلابهای خام بیتر :انواع هپاتیت-اشر شیا(انگل)-لارو های پیوک-وکدو-اسهال خونی -وبا و سایر بیماریهای خطر ناک است.متاسفا نه تا چند سال قبل در اطراف تهران مزارع سبزی وصیفی را با فاضلاب خام مشروب مکردند وباعث شیوع این بیماریها می شدند. چنی است با دخالت بازرسان بهداشت محیط جلوی این کار بسیار غلط گرفته شده است.بهر حال بهترین راه مصرف سبزی ها خیساندن آنها در یک قاشق مربا خوری :پر کلرین یک ساعت قبل از مصرف وبعد شستشوی آنها با آب فراوان برای زدودن پر کلرین است.

OBSERVAION   - STATION -=چاه گمانه زنی-چاه بازدید=این چاهها برخواست دستگاه نظارت برای پروژه های مهم بخصوص مخازن-آبرسانی-سازه های ساحلی وکللا"اماکنی که یا نوع خاک از لایه های بد ومشکوک تشکیل شده اند. ویا سطح لایه های سهمی سفره های آب زیر زمنیی بالاست.چاه هارا معمولا"۶ تا۸متر حفر میکردیم در قطر   حداکثر هشتاد و حد اقل سی  سانتیمتر سیلندر  های بردا شت اعماق ۲-۴-۶-۸ متری دست نخورده پر وبازمایشگاه ارسال میگردید.VOID -پوکی-تخلخل-درجه رطوبت-وآب اپتیمم--وزن مخصوص تر وخشک و......سایر موارد بدقت در آزمایشگاه محلی یا صحرائی تعین می گردید.بر این اساس فونداسیونها وشمع بندی بتنی محاسبه وطراحی می گردید.

cold-mix -آسفالت سرد منظور است.مخلوطی از مصالح سنگی-امولوسیون قیری-برای خبانهای درجه دوم بد نیست.

plant mixed mix =-آسفالت سرد ولی پیش ساخته-کارخانای تهیه وحمل میشود. آسفالتهای سرد تعمیراتی هستند وبرد کارهای اصلی وبار گذاری سنگین نمی خورند-یادتان باشد.ازما گفتن بود.!

road mix - ها هم از خانواده آسفالت سرد هستند ورل تعمیراتی بیشتر دارند.

+ نوشته شده توسط سیامک ترکاشون در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390 و ساعت 11:32 قبل از ظهر |
تو برتر آمدی برتر از گوهر!

هنر انواع واقسام دارد.:اسلامی-ملی-اصیل-مبتذل وبازاری-ما را با مورد چهارم کاری نیست. نه تخصص!!!داریم.و نه اشتیاق !.پس بگذار به همان مقوله تاریخ خود بپردازیم.

در اسلام زیاد با مقوله هنر سر و کاری نیست.چون  اسلام:نقاشی ومجسمه سازی را مکروه میداند.

گاهی این امر بنحو عجیبی خود را مینمایاند. لبخند مونالیزا: جادوئی در چند قرن هنوز اثر عجیب وجاودانه خود را باقی میگذارد.در سه سفر به ایتالیا وفرانسه -هر بار تاءثیر این لبخند عجیب را بر خود ودیگران دیدم. اعتقاد یافتم نقش تابلو-مجسمه-تندیس بر انسان آنطور که در اسلام تاءکید شده بی ربط نیست.بخشی از روح هنرمند به ضمیر ما منتقل میشود.وهمین ممکنست در آینده در زندگی شخص نقش پیداکند.مثبت یا منفی.بهر حال این هنر مندان و ا ندیشمندان ایرانی بوده اندکه جایگاه هنرها را در قله ای قرار دادندکه حتی دسترسی خود اعراب نیز بدان مشکل بود -چه رسد به دیگران.همین مطلب ثابت میکند :هنرهایی مثل: تذهیب-معماری-خطاطی-مینیاتور -نقاشی-تقریبا"در انحصار ایرانیان بوده است. وعجب این جاست که موسیقی وغناء-هنری حرام از نظر اسلام در انحصار اعرابی در آمد که دم از اسلام میزدند وحتی نقاشی ومجسمه سازی را حرام میدانستند.!.خود قضاوت کنید حرمت وگناه کدامیک از نظر اسلام بیشتر بوده وهست؟!.آثار باقیمانده از :معماری گچبری-آیینه کاری -خاتم-تذهیب-خطاطی واختراع خط نستعلیق از ایرانیان بوده است وبس.وما چیزی مانده از اعراب در این هنرها باسم آنها نداریم. اگر هم بغلط مشهور شده هنر استاد کاران ایرانی وهندی بوده است نه اعراب.از اعراب یک اثر بسیار قدیمی وجالب مانده است.:موسیقی غنائی ودر واقع درست خلاف آنچه اسلام گفته است.!این را باید قبول کرد آنهم پخش : موسیقی غنائی که خود بر حرمت آن تاکید داشته اند که  در روز وفات پیامبر با رقص دسته جمعی!!.حرفم این است دم خروس را باور کنم یا قسم حضرت .....را؟!.نقاشی ومجسمه ما ایرانیان حرام است و نعره های شتر فحل!فلان خواننده عرب روز وفات پیامبر یا دخت او مجاز؟.جل الخالق!.

یک مطلب دیگر را که مهم است بیاد داشته باشید.مردم کشورهای:مصر-سوریه-اردن-مراکش-عراق تا قبل از اسلام عرب زبان نبوده اند.حداقل کتب وکتیبه های تاریخی این کشورها سالهاست این را توسط باستان شناسان به جهانیان ثابت کرده اند. در میان این کشورها تنها کشوری که زبان وفرهنگ خود را ضمن پذیرش اسلام حفظ کرد وحتی فرهنگ عرب را در خود هضم کرد ایران بود.معماری ایرانی توسط سپاه عرب تا اسپانیا رفت. طاق قوسی اختراع ایرانیان بوده نه اسپانیا-روم- یا ترکیه فعلی که بیزانس قدیم بوده است. طاق کسری قبل از اسلام وجود داشت پس طاق رومی -کپی طاق ایرانی است.بهر حال سخن در این مورد زیاد است. ریشه یابی هنرها نمایانگر اختراع واکتشاف ایرانیان در این عرصه ها بوده است.در هنر معماری ایرانیان آنچنان پیشرفت کردند که یادگاری :چون ساختمان :تاج محل را در هند که کار یک معمار نابغه اصفهانی است -نام او یادم نیست-ومی گویند در پای بنا حک شده است.-یادگار گذاشتند-اگر هندی ها بد جنسی نکرده باشند وآنرا مخدوش یا پاک نکرده باشند.-پیدا کردن تاریخ اختراع :لنتو های سنگی وقوسهای ایرانی قبل از اسلام که بسرعت مورد تقلید :رومیها-ترکهاو سایر ملل قرار گرفت وبغلط بنام آنها مشور شد با آزمایش :ایزوتوپ رادیو اکتیو کربن ۱۴ قابل اثبات است.اما اروپائیان بخصوص انگلستان که در قرن ۱۵ از خواب سنگین وسطی بیدار شد -دید در مقابل شر ق بخصوص ایران هیچ هنر قابل عرضه ای ندارد.لذا دست بکارهای زیر زد: سعی کرد با تحقیر فرهنگ شرق وکوبیدن آن بخصوص ایران آنرا کم اهمیت جلوه دهد ودوم اینکه فرهنگ غنی ایرانی را ناشی از کشورهای مستعمره خود مثل :هند وپاکستان قلمداد کند.غافل از این که در گوشه بسیاری از آثار بظاهر هندی وپاکستانی اسامی هنر مندان ایرانی حک شده بود. طوری که امروزه در بریتیش میوزیم لندن کتب خطی فارسی فان مهاراجه ایرانی بودن آنرا ثابت میکند.

+ نوشته شده توسط سیامک ترکاشون در یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390 و ساعت 8:16 قبل از ظهر |
برنامه زمانبندی  یک مخزن آبرسانی برای رفع کمبود آب یک شهر آیتم های زیر را دارد. .این آیتم ها را که در اثر آزمون وخطا-  بدست آمده-سر سری نگیر :همکار جوان .روزی ممکنست بدانها نیاز پیدا کنی.

1=زمین را     نقشه بر داری  و تسطیح کن.

2-دیواره های مخزن را قالب بندی وآرماتور بندی کن.بتن سقف را روی :slab بریز تا فرصت خشک شدن داشته باشند.بتن ۳۰۰ تا ۳۵۰ -350kg/m3 سقف را  -بسته به مشخصات نقشه-من می گویم ضد سولفات-نقشه گفته باشد یا نه!.۳-بتن دریچه های روی مخزن.بهمین ترتیب با سیمان ضد سولفات.

۴-شیب بندی با ایزوگام یا ایزو سیل وآسفالت بام مخزن-پس از اخذ ضمانت نامه  ازشرکتهای مربوطه   ۵-اجر ای تاءسیسات مکانیکی.ا.

۶-آجر چینی وخاک ریزی اطراف مخزن(جهت استتار در بمباران هوائی)-وکاشت بوته صحرائی.بطوری که مخزن دفن کامل یا حد اقل نیمه دفن باشد.

۱۰-حفاری کانال خط ان

۱۱-لو له گذاری وتست لوله های خط.

تقال آب.

۱۱-لو له گذاری وتست لوله های خط.

۱۲-پر کردن کانا ل انتقال-که از هواپیمای اکتشافی دشمن   بصورت خط ممتد و خط سفیدی    دیده می شود.

۱۳-اجرای حوضچه های مخزن.     

۱۴-تکمیل سازه کلر زنی.

۱۵-اجرای :fence -,دیوار کشی.محوطه مخزن.

۱۶-اجرای روشنائی محوطه  .

۱۷-شن ریزی و برچیدن کار گاه-شن ریزی که در دل شب    زیر پا صدا کند.

آخرین توصیه:در اثر تجربه-تعداد ۴ نگهبان شیفتی-یا یک شب بخو اب وقفل صوتی.-یا کشیک دو ساعته با توافق خودنگهبانان.. . زدن آب ومخازن شهرها وآلوده سازی آنها زندگی مردم یک شهر را فلج  میکند. این بخش را با دقت بخوانید..

+ نوشته شده توسط سیامک ترکاشون در یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390 و ساعت 6:40 قبل از ظهر |


بخش نخست مقدمه وتوصییه ها

مقدمه=میخواستم -چکیده ای از تجربه ها -مطالعات ۳۵-۴۰ ساله خود را از زمان دانش آموزی وخواندن فردوسی وعباس پهلوان از سال های ۱۳۴۸ به بعد که تعطیل شد. تا کتب :جامعه شناسی-فلسفی-علمی-فنی-تاریخی-زیست محیطی-ریاضی-ورشته تخصصم که محاسبات سازه های مهندسی  راه وساختمان-صنعتی-وتکنولوژیک وcivill .eng;-نفت-فیزیک هسته ای   و..برایتان خلاصه و
 ار
  بگویم که نشد.! .توهین نشود -مطالب علمی دارای بار عمیق هستند نه نوول!وبایدبا استدلال  صحبت کرد.  متاسفانه نشر کتاب در ایران آنهم با کمی خواننده-وسختگیریها-مشگل است. .    آنهم حتی برای مقالات علمی -      با احترام:سیامک-ترکاشون-مهندس سازه-از دانشگاه تبریز-    توجه: اگر قابل استفاده دیدید با :ذکر نام وسایت قید فرمائید.ممنون.در ستون نظرات نه ایمیل وفیس بوک که ۵ ماه قبل مشکل را گفتم واکنون رسیدید.!!.ما چیزی مخفی نداریم-بحث علمی  است.هر مطلب برای خود مستقل است تا اهل هر فن به مطلب مورد نظر خود رجوع کند.

                 بخش    اول یا :بخش اول یا تو صیه ها

  .در همینجا مطالب یادم آمد پرانتز باز میکنم.  در جای مناسب هر مقوله  را که دست آورد دهها مطالعه وتجربه است مفصل وجدا شرح میدهم. یک نکته-چقدر خوب بود ۱۷ شهر مسروقه ما از شرق وغرب ورای  راس ما-آذربایجان عزیز-میهن پرستی  ملت :تاجیک را داشتند. با سلام: رفقا ممکنست بعلت سن بالای بنده -این تجارب برای بعضی بوهای نوستالوژیکی !بد هد .اما نسل ما مهندسان اسبق! با قبول  وتایید : استعانت واستفاده از رایانه -دارید ملاحظه میکنیدکه داریم استفاده میکینیم. یک نکته را من وهمکاران دوره من همیشه گفته اند: ۱-امروزه دیگر کسی وقت خود را برای محاسبات لنگرهای مختلف یک سازه بلند تا بیست روز تلف نمیکند با دادن  database-این ماشین حساب بزرگ در حداکثر یک روز بجای یک ماه کار دستی به جواب میرسد آنهم  دقیق ومرتب .بنابر این این را همین اول گفتم که متهم به الاستیسیته فکری!! نشوم.اما رایانه ما تمام اساسش بر مبنای  پرمو تاسیون وکمبیناسونcombination-permotaition-und میلیاردها حالت در کسری از ثانیه (سرورها-servers-ابر رایانه ها)  را "ارنج"میکند.وفقط  بر مبنای :صفر ویک است. ودر نهایت این شما هستید که باید مسیر را دقیق برای آن تعریف کرده باشید تا محاسبات خود را با سرعت سرسام آوری انجام دهد.واگر جواب اشتباه باشد تقصیر ماشین نیست گناه کاربر وحواس پرتی اوست.پس تو تصمیم میگیری نه او.اما امروزه اتکاء کاربران ما بر این-رایایانه ها -آنقدر زیاد شده است که من وبسیاری از همکاران همسن من که در زمان دانشجوئی بسیاری از محاسبات را ذهنی انجام میدادیم امروزه حین کار یا تدریس -شاهد وابستگی فکری شدید همکاران جوان ودانشجویان خویش به ماشین شده ایم.واین بسیار نگران کننده است . ۲-امروزه خود وهمکا رانم با نگرانی زیاد-نه کم- شاهد اتکای بیش از حد نسل جوان بر رایا نه ها  شده ایم.وبشوخی بگویم ترس از این داریم که یک کاربر حتی روزی جواب ۲*۲ را هم از ماشین بخواهد.اتکاء زیاد بر ماشین رفته رفته قدرت تفکر وخلاقیت را از انسان می گیرد. اشتباه نکنید-نمیگویم برای آب خوردن از  چرخ چاه ودلو- بجای لیوان وآب بطری استفاده کنید. -برای محاسبات یک سازه بلند که در زمان ما حداقل یک هفته با روزی ۱۴ ساعت کار وقت میگرفت واکنون یک رایانه حداکثر در نیم روز -با -باز بینی جواب میدهد -از فنا وری روز استفاده باید کرد. توصییه دوستانه دارم :روابط سازه ها را بخاطر بسپارید.-شاید جائی مجبور به محاسبه دستی- در بیابانی بی برق وشارژباطری -در مورد اضطراری یک سیلاب یا سد شدید -یا جلوگیری از ریزش سازه های دیگر روی مردم. در اثر رانش زمین ...... 

      بخش :دوم:  کمبود آب وافت شدید رقوم سطح تراز سفره های زیر زمینی  و راهه کارهای جات در دراز مدت. ولزوم بازیافت واحداث تصفییه خانه ها                   

یک موضوع ممهم اینکه: حتما"بیا دمان بماند(همیشه):چون مبنای بسیاری از محاسبات هیدرولیکی- تصفییه خانه ها وبه تبع آنان سازه های مربو طه را تشکیل خواهد داد.مهم بودن آن این است که با کمبود آب مواجه هستیم ومسئله خطرناک وحیاتی است -پس این اعداد :کلیدی هستندو نتیجه زحمات وآمارهای مشاوران در حداقل یک دهه.اینها مقادیر فاضلابی هستند که تا سال ۱۴۱۰ در :بزرگ-شهر مشهد(احیانا"سایر بزرگ شهر های کشور در همین حول وحوش هستند  -راه محاسبه مقادیر آنها را با تقریب بسیار خوب که خود بدست آوردهام در همین مقوله یا جای دیگر میگویم..

کل جمعیت تحت پوشش مشهد در سال ۱۳۸۳ با استفاده از آمارهای سازمان مدیریت استان توسط گروههای دانشجوئی در مراجعات به محلات مشهد بررسی نمودارهادر چند نوبت وسرشکن کردن وبحد اقل رساندن خطا های انسانی وکوادراتیک منحنیهای مشاوران طرحهای جامع وتفضیلی   مربوطه ونرخ رشد جمعیت ومهاجرتهاورگرسیونهای آماری-که اگر فرصتی شد مسئله آمار خود مقوله مهمی است وباید جدا بررسی کنیم.حدود:

جمعیت در سال ۱۳۸۳ حود:۲۴۵۰۰۰۰ نفر که در آمار تحت پوشش طرح بزرگ فاضلاب مشهد قرار داشتند.با محاسبات هیدرولیلیکی ونسبت :Qavrage/Qfull  دبی آب مصرفی محلات وتبدیل ۸۰ درصد آب شرب مذکور در محلات به فاضلاب -برای باز یافت -نیاز به احداث تصفییه خانه داشته وداریم.در مطالعات مشاور اولیه طرح -مشاور ایرانی اعزام از تهران (در جلساتی که من نیز حضور داشتم -متوجه :دقت-حذاقت ومهارت وتسلط خوب این مشاور شدم.و از بحث های فنی عالی آنها آموختم ولذت بردم.این را نه از نظر عرق ملی میگویم واقعا" مشاوران ما در اغلب مسائل فنی حداقل در خاور میانه حرف اول را میزنند.من خود شخصا" بنا بر تجربه کار مشاوران نفت  -سیمان-سیویل -وسدسازی -شهر سازی مشاوران ایرانی را بر :مشاوران:هندی-پاکستانی-فیلیینی-سنگاپوری -کره شمالی-ترکمن-ترکیه- وبنگلادشی!    و...ترجیح میدهم. سالها در این مشاوران کار کرده ام.وتوان آنها را میدانم.اغلب آنان در کشورهای دیگر بعنوان مشاوران مطرح انتخاب میشوند-برخی اشکالات طرحها مسائل اقتصادی وعدم رعایت مردم ما از فاکتورهای این مشاوران است. وقتی شهر ساز  منطقای را فضای سبز اعلام میکند.ومردم بدون توجه آنرا مسکونی میکنند میشود تهرانی که از کمبود هوای پاک در حال احتضار است. وحالا فهمیده ایم ۲۰ سال قبل در فاز نخست مشاور درست میگفت.!ولی اکنون برای جبران دیر است. پس تقصیر مشاور نیست.بگذریم واز بحث دور نشویم. قدر متخصصین ایرانی را بدانید.در مطالعات وفازهای ۱و۲ مشاور تهرانی:کلا"مشهد بدو منطقه :شرق وغرب (با مرزیت:شرق وغرب)تقسیم وبر این اساساس فاضلاب را بدو تصفییه خانه :اولنگ اسدی و پر کند آباد قاسم آباد هدایت نمود.با محاسبه رشد جمعیت مشهد تا سال ۱۴۱۰ که ۵۱۶۰۰۰۰ نفر تخمین زده شد ومحاسبات توسط مهندسان مشاور مشهدی چک شد.مادر سال ۱۳۸۳درمنطقه شرق مشهد برای ا۸۳۰۰۰۰نفر در مساحت:۱۲۴۵۱ هکتار برای ۱۴۱۰ که جمعیت شرق به ۳۰۳۵۰۰۰ نفر افزایش می یابد مساحت تحت پوشش ایجاد فاضلابرا حود ۱۹۱۴۵هکتارتا ۲۰۰۰۰ هکتار برآورد کرده ایم.بنابراین د ر ۱۴۱۰ :برای حدود :پنج میلیون نفر در ۲۰۰۰۰ هکتار -سرانه هر نفر :نفر ۲۵۰ هکتار -در شرق وغرب کل مشهد:حدد ۱۰۰ هکتار درغرب و ۱۵۰ در شرق خواهد بود.که خانگی وصنعتی را شامل میشود.تذکر دیگر به همکاران:کلمه تولید را که نشان از سازندگی است در فاضلاب آلوده نکنید!.بگوئید:ایجاد فاضلاب.-مگر فاضلاب چیز خوبی است که می نوسیید :فاضلاب تولیدی!!.-بگذریم :اما بعد-بنابر این در سال ۱۴۱۰ انتهای طرح مشاور ان تهرانی ومشهدی که با تمام ورزیدگی و در ستی آنها -بعلت غفلت وجدی نگرفتن مسولین وقت(فاقد تخصص)-حداکثر ۶۰ در صد درست انجام شد.ما نیاز به تصفییه خانه باز یافت  برای :حقابه کشاورز پائین دست کارده وطرق و افزودن چاه شرب او به مدار شهر مشهد داریم. که راهکار باز نگری وراه حل را در همین بخش خواهم گفت.   باز نگری و اصلاحیه های مجددمطالعات منهدسان مشاور تهرانی که در اثر غفلت وجدی نگرفتن مسئولین وقت استان ونداشتن تخصص -باعث آسیب دیدن حداقل ۵۰ در صد آن گردید-توسط مهندسان مشاور مطرح وخوب :مشهد که خود نام آنها را میدانید وحقیر افتخار همکاری داشتم باعث تجدید نظر کلی گردید. ملاحظه شد دو تصفییه خانه قبلی :اولنگ-و پرکند آباد در ۱۴۱۰ جوابگو وجایگزین حقابه کشاورزان نخواهند بود.لذا:با محاسبات مجدد وآماهای جدید :مشخص شد:در۱۴۱۰ مشهد:حداقل:۱۰۳۶۰۰۰ -حود یک میلیون:m3/day-متر مکعب در روز :کلا" فاضلاب ایجاد خواهد کرد.از این مقدار :۱۷۵۰۰۰-متر مکعب در روز برای ۱۴۱۰ وفعلا"۲۵۰۰۰متر مکعب در روز فقط مربوط به تصفییه خانه اولنگ اسدی است.با کمک دوستان مشاور مشهد: تصمیم بر احداث دو تصییه خانه تکمیلی:منطقه :خین عرب با ظرفیت نهاوی:۱۸۰۰۰۰متر مکعب در روز -و تصفییه خانه فاضلاب التیمور در نهایت-۱۸۰۰۰۰۰متر مکعب در روز گرفته شد.   بدین ترتیب :برای فقط :شرق مشهد-جمعا":۵۳۵۰۰۰-m3/day -وبهمین ترتیب :در غرب مشهد -پر کند آباد-در وضع موجود:که-۱۵۰۰۰m3/day است توسعه تا :486000m3/day در نظر گرفته شد. ظرفیت مدول ساخت به 60000 m3/day در حال حاضر رسیده است. حجم کل فاضلاب ایجاد شده منطقه غرب مشهد:به-501000m3/day حدود:500000m3/day میرسد:

بنابراین:در سال ۱۴۱۰ :حجم کل فاضلاب آماده تصفیه:دو منطقه کلی :شرق وغرب مشهد به:1036000m3/day.خواهد رسید.. دوستان مبحث هوا دهی وتصفییه فاضلاب وباز یافت را بخوایند.از میان چندین راه حل که برای :در یاچه های در حال خشک شدن ایران دارم. این ساده ترین است. بزبان انگلیسی ینویسم شاید کارشناس در غرب توجه کند . نظر بدهد. بجای تو سر زدن کماوه کاسه چه کنم چه کنم بر سر(قابل توجه آقای -مهرداد:پارسا)-و اررانی ها!!-با تشدید-وخودشیرینهای ترکیه!- راه دارد.یک راه از چند راه: بقیه را عملا"کشف کرده ام باشد زمانی که خواسته شد.!-  احداث :تصفییه خانه ها بارها  کفتم و باز یاد آوری)به مقالات ۴ ماه قبل نن رجویی بکنید.ضرر  ندارد-گفتم :در جاهائی که مشکل زمین ندارند :کم خرجترین  سیستم :لاگونها-یا برکه های ماند و تثبیت هستند..استخرها کم مق-:۱تا ۲متر-مساحت :۸۰ تا ۱۰۰متر در ۵۲تا ۶۰ متر -کف خاک کمپکت تا ۹۰درصد تکستایل -هوادهیی با دیفیوزرهای کمری -دیوار-یا کف -یا سطح هستند.ومهین کلنی های بی هوازی را زنده وفعل نگه میدارد.  در استخر آخر پساب تصفییه وآماده :حتی :شت ماهی کپور-و سرریز به کشتزارهاست. جای تاءسف است که با این همه امکانات از این کشورها که از نظر فنی عقب تر از ما هستند -عقب ترییم! چندی قبل آمدند-افراد سود جو -فاضلاب خام!! وبدون گند زدائی را به مزارع بستند-جنایتی آشکار-طبق معمول تا دولت فهمید: چندین تن سبزی  آ لوده وبغولات!  به معده شهروندان :تهرانی-ورامینی سرازیر شد-خدا عاقبت آنهارا با وجود فلزات سمی:بیسموت-مس-آنتیموان-کادمییم-آرسنیک-آهن-سرب و.....که در ساقه رسوب کرده ورشد کاذب وزیادی بدانها میدهند.  وهمین مردم را گول میزند :چه درشت:!!-بخیر کند ومبتلا به سرطانهای گوناگون نشوند.-گناه دارند-مردم خوب من نا آگاه.-خوشبختانه شنیدم سازمانهای ذیربط -البته پس از وقوع حادثه -بتکاپو افتادند- مثل همیشه- اول ضربه-بعد جلوگیزی.بازهم -ممنون جلوی ضرر رابگیری منفعت است. ۵۰ در صد گناه این فجایع بگردن خود شهر وندان :سود جو-بی مسئولیت-وحتی:جانی!!-است-وبخشی قرطاس بازی ادارات ذیربط برای جلو گیری.  ما در بالا از تصفییه خانه ها سخن گفتیم .من در سال :۱۳۷۵ تا ۱۳۸۰ -پنج سال -پنهانی-روی تصفییه خانه های زیر بررسی کردم: دربالا گفتم دو تصفیه خانه :اولنگ-وپر کندآباد مشهد جوابگو نبودند.   :تصفییه خانه های :خین عرب:با ظرفیت نهائی): سال:۱۴۱۰ -در مورد بقیه هم مین طور:با :۱۸۰۰۰۰m3/day- - - :oloang-assdiey:175000m3/day- - :altaimoor:180000  m3/day-:parkand-abbad-1n phase :1-h5000m3/day

-another lagoon of :p`ar kand abad :isi::486000m3/day:that "totall-Are:36000m 3/day  .  اما با توسعه ظرفیت باید به نتایج :۱۴۱۰ برسییم.  چون فاجعه در انتظار است.. در طول این سالها:تا۱۳۸۹ اولنگ باید به:۶-مودول- ظر فیت  هریک ۲۵۰۰۰ متر مکعب در روز-به ا۵    مترمکب در روز برسد. خین عرب با افزایش ۳ مدول به :۱۸۰۰۰۰  :mخین عرب با افزایش ۳ مدول به :۱۸۰۰۰۰  :3/day

alltaimoor:-add:three-moudollass:180000:    tohall:180000m3/day

theen we have:15 1410 yeaers old:

totall: capacitty in :1410:olang:1500000

khin  -arrab:180000m3/day

alltaimoor:-180000m3/                                                                            

در این جا یکبار دیگر -مانند خیلی چیزها که یکسال!قبل تذکر داده ام ودر مقالاتم هست.-بروید بخوانید تا باور کنید-خیلی پیش بینی هایم بوقوع پیوست.بر این اساس مجددا" می گویم : ا-جلوگیری از خشکی کامل دریاچه رضائیه  بر خلاف نظر خیلی ها نیاز به تخریب سدها و دور ریختن این همه هزینه نیست.راهکار علمی-کارشناسی بطور استراتژیک داردودر دهسال بوضع اول -بدون تخریب سدها-وحتی آب بیشتر خواهد رسید.چطور؟.انتظار نداشته باشید -چنین راهکار وپروژه بزرگی را در اینتر نت باز گو کنم.
مورد دیگر :اطلاع یافتم :عده ای کارشناس وغیر کارشناس!در مورد ترکهای ایجاد شده در چند طاق سی وسه پل اصفهان ارتعاشات دستگاههای حفاری را موءثر دانسته اند.ممکن است دخالت داشته باشد -
 اما این همه موضوع ومشکل  نیست!!! .بعنوان نمونه ای از تجربه بگویم :در طاقهای ایرانی -سنگی  بنام کلیدقوس-جای آنرا مهندسان قدیم میدانند. -وجود دارد که در موقع حمله دشمن برای تخریب سریع پل با چند ضربه :قلم-تیشه در می آید وبلافاصله تمام قوس فرو میریزد و بار سواره رو وپیاده روی روی قوسها از کمر میشکند . لازم نیست تمام کلید قوسها را در آورد تعدادی را با محاسبه توزیع بار میتوان مشخص کرد-خواستم بگویم مساءل باین سادگی که سریع قضاوت می کنید نیست. خاک محل را چند سال قبل دیده ام نوع بدی است.رس حساس ومارن وحتی قشرهای ارگانیک در اعماق وجود دارد.که منتظر این لزه ها-ایجاد زلزله مصنوعی ارتعاش حفاری-در بزرگای حدود : چهار تا پنج  ریشتر .بوده اند.بهر حال این مسئله نیز بدون راه حل نیست.ولیکار در دفتر مشاور نیاز دارد نه صفحه اینتر نت.من راه حل را میدانم .همانور که کارشناسان دیگری هم میدانم داریم که راهکار را میدانند.                                                                

                           بخش  سوم: اشاره ای به تاسیسات شیرخانه ای و  باز یافت.پسماندها-توضیح بیشتردر                                                                                

           موارد متفرقه دیگر که اکنون یادم نیست -نوشته: سیامک-ترکاشون-مهندس راه وساختمان از دا نشگاه تبریز -۱۳۵۵- ۱۳۵۱-باز یافت آب وفاضلاب=تجربه سالهای طولانی بمن وهمکارانم نشان داده است که ٪۸۰ -هشتاد در صد آب در نقاط مسکونی بخصوص -پس از مصارف پخت وپز-شستشو تبدیل به فاضلاب می گردد. با احدا ث    تصفییه خانه های مدرن-امروزی وحتی لجن فعال ویا متعارف ولاگونهای هوادهی (برکه های تثبیت) در حومه شهرها در شعاع حداقل ۷ تا ۱۰ کیلومتر(برخی ۵ کیلومتر هم میگیرند که من شخصا"موافق نیستم). حتی میتوان از این برکه ها در پرورش ماهی کپور وعلوفه دام-وسایر آبزیان استفا ده نمود. برکه های تصفییه ساده ترین وکم خرج ترین این روشها هستند. فقط مسئله بسیار مهم :هماهنگی با مهندسان مشاور طرح جامع وتوسعه شهر در حداقل یک دوره تناوب ۲۵ ساله است که برکه یا سیستم لجن فعال در توسعه نباشد. مسله بسیار مهم باز هماهنگی با مشاور ان شهر ساز و معمار در تعین دقیق جهت تابش آفتاب و"گلباد" -جهت وزش بادهای موسمی و غالب است. حداقل باید ۲۵ تا ۳۰ در صد -به غیر از سایر ضرایب مثل روانآبها- وآبهای نفو ذی برای فاضلابها وپسماند صنعتی در منطقه به غیر از آنچه در طرح شهر ساز از این بابت پیش بینی شده است در نظر گرفت.ما حتی در کشورهای پیشرفته هم با این مسائل تحمیلی روبرو هستیم.در مورد برکه ها -فرض کنید شهرک بزرگی دارید وپس از بررسی زمین های زیاد وبی صاحب در حومه دارید. با ایجاد ۳ تا ۴ برکه :ورودی فاضلاب خام-ورود به حوض یا برکه دوم و شروع سیکل ترسیب ودر رآکتور سوم جا سازی وهوا دهی با دیفیوزرهای کمری یا کفی یا سطحی(که نیاز به محاسبات دارند واگر دانشجویانی علاقمند در مورد طول وعر وعمق برکه ها سئوال مطرح کنند-تا مثال زده شود -در جای دگر نه در این خلاصه.}-سرانجام استخر آخر میتواند با فاضلاب ذلال وعاری از B.O.D5 ,-C.O.D, -TTS بالابرای کشاورزی وکشت ماهی کپور مورد استفاده قرار گیرد.مطلب مفصل وبسیار فنی است اما قرار بر اشاره بود اگر سئوالاتی باشد میتوان پاسخ جدا داد. ضمنا"خود خاک را میتوان غنی و باز سازی نمود. از همه مهمتر با تزریق مجدد پسماند تصفییه به سفره های زیر زمینی آنها را که شدیدا" صدمه خورده اند باز سازی کرد.

۲-سعی دارم که مسائل را متنوع دنبال کنم که خسته نشوید-از طرفی از حافظه وتجربیات خود دارم مینویسم هرکدام جلو آمد آنرا منویسم. س فکر درهم بودن و فاصله زیاد مطالب را نکنید .این هم خود خالی از لطف نیست. ومصداق سخنم :به گیگگا بایت!! مغز خود رجوع کنید-ودر صورت لزوم -رایانه- سعی کنید مغز خود را بکار اندازید-تا آخر عمر از ۱۰ درصد این توان عظییم بهره نبرید-و۹۰ درصد را دست نخورده در دل خاک نپوسانید-برتری دست ساز ما-کامپیوتر بر ما !- وآنکه روزی زیر دست بود اکنون صاحب ما شده وما را بدنبال خود می کشد -استفاده از :سرعت-شتاب بالا-عدم دخالت عواطف واحساسات- و شکها وتردید های ناشی ازپرسه زدنهایبیهوده وطولانی فکر واندیشه در ناگجا آبادها! مسیر ها وپاز های عصبی وبین نرونی مغز ما با رایا نه است.بگذریم که خیلی کار داریم.!!.

۳-تاسیسات حوضچه های شیرخا نه ای-پپماژ-کلر زنی و....در مخازن ذخیره آب شهرها=اول بهتر است همکاران سازه ای من آنانی که با تاسیسات چندان سر وکاری نداشته اند با عملکرد این شیر آلات آشنا شوند.                    "شیرآلات قطع ووصل پمپاژومخازن آب شهری"

شیر های یکطر فه=دو کار برد مهم در این شیرها داریم.اول اینکه وقتی بعلل مصرف بالا در پیک بحرانی یا ترکیدگی های ناگانی کلکتوری اصلی در شبکه آبرسانی شهری افت فشار ضربه ای و ناگهانی ایجاد شد وباصطلاح کارگاهی هد پتانسیل فشار شوت کرد.توپی یا صفحه -بسته به نوع کارخانه- مانع برگشت آب شبکه به درون سیستم ما میشود.دوم اینکه:ما این شیرها را در تلمبه خانه ها-بعد از پمپ قرار میدادیم تا در صورت قطع برق از بازگشت آب شهر به درون پمپ جلوگیری کرده باشیم.وبا آمدن برق جلوی شوک ضربه ای خطرناک :ضربه -قوچرا کرفته وکاهش استهلاک انرژی بدهیم.معمولا" دریچه شیرها اهرمی داشت (شاید هنوز هم داشته باشد.)که پس از رفع این حالات وبرگشت تدریجی آب سوی پمپ وزن اهرم فشار می آورد وآنرا می بست.یک تتو صییه مهم من اینکه اگر از ابتدا شیر دارای شبکه معیوب است وقت خود وکارگاه را صرف تعمیر آن نکنید که ضررش بسیار بیشتر از تعویض است. بنده متاسفانه این اشتباه را در مقطعی -در چند سال قبل مرتکب شدم. شما نکنید.

شیرهای کنترل دبی=این شیرها با GAGE ویک لوله :VENTURIY کار میکنند. یک نوع آنها از همان کارخانه روی دبی ثابتی قفل شده است.ووقتی دبی از حد لزوم بیشتر شود خودکار بسته وتدریجی آنقدر باز میشود تا دوباره دبی را بحال نخست بر گرداند.بنابر این در لو له ها  هماره مقدار دبی ثابت است.اما نوع دیگر قدرت مانوور بیشتری میدهد هم میتوان با دست آنقدر تغیر داد تا به دبی مورد نظر ما برسد ویا از سیستم :ریموت کنترل-فرمان از راه دور عمل کرد.

شیرهای تخلیه هوا=گاهی پیش می آید در قسمتهائی از خط انتقال آب مخزن ستونی از هوا وارد شده ولوله نیاز به هوا گیری داشته باشد.مثل رادیاتورهای حرارتی منزلتان که دیده اید.برای جلوگیری وقتی طول خط انتقال آب را پروفیل برداری ونقشه برداری کردیددر بلند ترین رقومهای ارتفاع خطشیرهای خود کار هوا -باید نصب شوند.برای این کار باید با دقت پروفیل لوله وکد های ارتفاعی مطالعه گردند.

                        بخش چهارم:نکاتی در :راهسازی-ومرمت روکشها-واجرای صحیح دانه بندیها

                           نکاتی در مورد آسفا لت مرمتی خیابانها  

Aggregate-Percent  :برای مصالح شکسته شده کنکاسوری:ماسه-در rang :10-20-30-.....درصد از الک :no:200تا 16/3 inch -هفتادوپنج در صد و percent-aggregate -شن یا گراول از الک قطر چشمه ۱۶/۳ اینچ به میزان :۷۵٪ آغاز وتا ۲/۱ اینچ ختم میشوند.این مقادیر حداقل یا min و مقادیر زیر حداکثر خواهند بود:

ماسه: ۱/ . الک ۲۰۰ تا ۷۵/ . -الک چشمه ۸/۳ اینچ و شن یا گراول: از ۸۰/ . درصد الک:

۳/۸ اینچ تا ۱۰۰ ٪ الک :۴/۳ اینچ مباشد.لازم بتوضیح که قطر دانه های ماسه :۱/. تاکمتر از ۴میلیمتروشن ریز دانه تا درشت دانه از ۶ میلیمتر تا ا۰ میلیمتر در نوسان است.

یاد آوری مجدد-بسیاری از دوستان ترجیح میدهند با استفاده از گوگل ومتون حاضری این مسائل را پیگیری کنند. اما من اینها را در عمل پیاده کرده ام و بسیاری موارد تئوریکی آنها با عمل چندان وفق نمیدهد.دیگر اینکه اینها حداقل نکاتی است که یک مهندس سازه یا راه وساختمان باید در حافظه خود -نه در حافظه:لپ تاب! -خود داشته باشد.حتی الا مکان سعی کنید از مغز خود استفاده کنید تا زنگ!نزند.بدیهی است محا سبات قابهای پیچیده وبلند ووقت گیر و سدها را به نرم افزارهای روز بسپارید.اما محاسبه ضخامت ومیله گرد گذاری یک پل-دال کوچک را حتی ذهنی ویا با دو سه ورق کاغذ در یک ساعت-حداکثر -دستی هم  حساب کرد.منظور این است که با استفاده بیشتر از مغز خود که همه ما حداکثر از ده درصد آن بهره می بریم -بتوانیم حداقل آنرا ورزش داده وبه ۱۵ تا ۲۰ درصد برسانیم.بد نیست بدانید می گویند آلبرت این اشتاین موفق باستفاده از ۲۰در صد مغز خود در اثر تمرکز مداوم گردید.!!.

                               

                     بخش: پنجم  :

محاسبات ذهنی سدها وبندهای کوچک


                               تذکر دیگر: برای تنوع ورفع خستگی -دیدم موضوعات ومحفوظات ذهن خود را هرکدام زودتر جلو آمد!-بازگو کنم-قبلا" هم عرض شد :در مدت :۳۵-۴۰ سال بجای مجله خواندن در زمینه های  رقص وآواز!- خراسان۰ومردم فهمیده و عمیق ولی-متاءسفانه: بسیار محتاط ومرموز وبی اعتماد به طرف مقابل!)شاید ریشه های تاریخی :غدر-ونیرنگ -از عباسیان ومغولها ودیگر تاخت وتاز ودر نها یت-مهاجران غیر قابل اعتماد دول همسایه -و جنایاتی که سالها مرکب شده اند-قفل سکوت را بر لب آنها زده است. بجرات بکویم:اگر از ما مشهدی ها بپرسی :میگوئیم: مومیدونوم!ولی نمیگم!!.چونواعتماد چندانی به ببگانگان بخصوص مهاجران : همسا یگانگان خود نداریم.بهر حال بگذرم درد دلی بود. بدل نگیرید..- در مورد حل مسا ئل ذهنی سازه های کوچک بطور سریع بد نیست با طرح مثالی  بزبان انگلیسی ملاحظه فرمائید چند تمرین ذهنی چگونه باهم   قابل حل  تواءم خواهند بود.سد کوچک بتنی با مقطع منشوری -یعنی سطح مقطع از یک مستطیل بعرض ۲۰ فوت وقاعده  مثلثی بعرض:b-20 و ارتفاع سد ۱۰۰ فوت یعنی حود ۳۰ متر باشد . این سدهای کوچک در روستاهای اروپا فراون هستند.نه برا  ی خشک کردن رودهای اصلی!-بلکه جمع آوری هر  زآبها وهدایت به مزارع. حالا ضمن تعریف موضوع برای روستای مذکور که فرض در اروپا یا یک کشور آسیائی گفتم .فقط یک تخته وگچ دارید.  پس بزبان انگلیسی ( فقط برای نشان دادن مثال ) -مینویسیم ودرعین نوشتن مسئله راهم حل میکنیم.سریعتر از رایانه.و بدون یک ساعت صرف وقت برای کابل و دنگ وفنگ نصب. سه کار با هم .این را گفتم ذهنی کار کنید وسریع تصمیم! نهمه محاسبه :moments-and !!shears :forces of cohners -fraems یک tower of highest :over :60 floors.  -طبفه!!.                                                                                                                 EXAMPL =

 we want to obtaienid:b-for the base of a dam  that i saIED  TO YOUE:h=100ft   upward pressure benea t h dam the dam is assumed to vary uniformly from  full  hydrostatic headat the heel to zero at the toe,and also assuming an ak hce thrsst :P1 of=12.480 lb per linear foot of damat t the top? for this study make the resultant of the reacting forces cut the base at the downsteam edge of the   middle  third of the base:at:o and take weight of the masonry as 2.5w.solution:if H and V components of reactions of the :horizontall and verticall forces  t at :o. consider a length of one foot of dam and evaluate  all the forces in terms of:w and :b as follos: . note: w  :is:specific or unih-WIGHT in:lb/ft3 BUT-W:HS WEIGHTin:lb/sec dont misstake two with another. then   we .b.1=5000wl/bhave:Ph=w.50.100=5000wl/b Pv=area of the loading diagram=.5*100*b*1=50wl/b -W1=2.5W*20*100*1=5000WLB AND NOW:p1=12.48lb,as given for the ice thrust.   then:to find :b?-take moment of  + 50*b/3 +5000*10w_5000*2/3*b_(125wb-2500w)(2/3(b-20)-b/3) + 12.480=0  axis:o we have:5000*100/3 _  .and we have:3b^2+100b_24.4=0,and,b=75ft .دوستان غرضم این بود مسئله بزان انگلیسی یا فرانسه یا آلمانی ویا ایتالیائی با تایپ ودر همان حال حل ذهنی کلا" یک ساعت شد.اگر هم در بعضی لغات کم وکسری هست -قاطی!کردن بنده در این چند زبان در ذهنم است.اگر پیامهای ذهنی من مانند رایانه با سرعت نور وبدون مزاحم(نداشتن ضمایر واحساسات انسانی ).عمل میکرد وافسار ذهن چند جا از دستم در نمیرفت -از شما چه پنهان وسط کار یادم آمد باید بروم در صف نانوائی!!-قرض حسن را دادم یا نه؟!!-و....گویا در یک محل شلوغ که چند نفر دارند با هم حرف میزنند منهم اینها را مینویسم.این است عقب ماندن ما از آنچه خودمان خلقش کردیم.نبرد یک ذهن آشفته با الگوریتمی بدون هیچ سرخر!!و سرعت نور.بگذریم. برای همین پرسه زدنهای فکر پریش!است که میگویم قابهای مهم وخطرناک وبلند را با نرم افزارهای مدرن وپیشرفته حل کنید.اما برای هر چیز کوچکی هم دست بدامان رایانه نشوید.چون ذهن بمانند من-آبی در اثر عدم فعالیت خواهد گندید. 

      بخش :ششم :جهان بینی  وسخنی با :راسل-هایدگر-وحتی :گابریل گارسیا مارکز! 


  درجهان بینی علمی اگر روزگار :گالیله ها وبرونوها کپرنیکها کپلرهاو .....را کنار بگذاریم در قرون بیستم و بیست ویکم با برخورد اندیشمندانی چون :هایدگرها-ژان پل سارترها-برتراند راسلهاو....متاسفم   -نمیتوانم متفکران کشورم را در صف آنها جای دهم. چون از همان اول فکر میکنند جنگ دارند نه بحث!-غرور بی جای متفکران ما درمقابل تواضع بی حد فلاسفه خارجی بخصوص اروپا ئیا ن.- که اغلب  سعی در بستن ایدئولوژیهای جدید به قرون ۵ تا ۷ ایرانی یااسلامی واینکه ریشه افکار فرضا" فویر باخ در قرون هجری وجود داشته است.نه عزیزان حتی اگر هم چنین بوده باشد مصداق "گیرم پدر تو بود فاضل -از فضل پدر ترا چه حاصل.امروز من وتو چه دست آور دعلمی به بشریت داده ایم؟ -و چنین است که تاب کوچکترین انتقاد را نداریم.چون از  درون تهی شده ایم و سال هاست از گنجنجینه بو  علی ها-خیامها-حافظها-سعدی ها و...نشخوار می کنیم .و از طرفی با :سارقان:آذربایجان جعلی یا :ارران:arran -کلانشهری در مقابل دو استان :قهرمان: آذربایجان شرقی وغربی کشور ایران-با جمعیت ۷-۸ میلیونی ومساحت ۲۰درصد دو استان ما که در اثر نالایقی قاجار از دست ما توسط :خاله خرسه-با روپوش داس وچکش خود  :!!-با ۱۷ بزرگ شهر دیگر رفت و.امروزه:بابک خرمدین-حتی زرتشت!-سیاوش-شاهنامه-و....را سمبل تاریخ نداشته وجعلی ودست ساز خود معرفی می گنند  روبرو هستیم..برای دریاچه ارومیه ما -آذربایجان ایران-نه -ارران!-تا ۳۰سال قبل تا حال اسم نمی آوردند -حالا :پستان به تنور می چسبانند.-مرا به خیر تو امید نیست -شر مرسان.مردم دلاور آذربایجان ایران حواستان جمع باشد دوباره بساط پیشه وری ها علم نشود.اصل نژاد شما آریا-ماد-زبان پارسی-واین کلمات ترک را حملات ترکان :غز-مغول سلجوقی وارد زبان شما کرده است. زبان بزرگ-شهر -- که چه عرض کنم -روزی شهری مثل خوی از ایران-اررانشهر!!-میتواند اگر غیرت ترک وشرف ترک ایران را دارد باغوش مادر خود آذر بایجان ایران باز گردد.اگر هم دقت کنید :دیا اکو سرسلسه مادها-زردتشت-سوشیانسهاو.....تا زمان حمله ترکان بیابانگرد -خط وزبان پارسی بوده است. هوشیار باشیدوحواس جمع-فریب ۵۰ سال توطئهای:ترکیه-واررانشهر-را در برابر ۷۰۰۰سال گویش پارسی  دری مادهاوایرانی بودن در کفه نابرابر قرار ندهید.مرد باشید وغیرت ذاتی خود را چون ستار خان-باقر خان ومشروطه خواهان دلاور آذر بایجان نشان دهید.که از یاد نبرده اید.اگر چه درددلی بود ولی گوشه  های از جهان بینی ومطلعی برای شروع بود.

داشتم از راسل می گفتم-اگرچه ریاضی دان ولی با منطق وفلسفه بشدت درگیر وعلاقمند.-در پرانتز-قابل توجه مردم غیور وپارس نژاد آذربایجان ما-تحت تاءثیر ارران جماعت قرار ندارد !وبجای انگلیسی مادری خود ونژاد ساکسونی-یونانی حرف!! نمیزند.چون ۵۰ سال است فلسفه -یونان را میخواند.-ضمننا"-این قدر غیرت دارد که شاعر ملی خود شکسپیر را نگذارد یونانی ها بگویند اشتباه شده مربوط به دوران ارسطو بوده نه ۴۵۰ سال قبل! -در باغ آکادمی با هم آب انگور میخورده اند !!-ویونانی یا آرامی مسیح بعد از مرگ ارسطو حرف میزده اند.!!جل الخالق وجف القلم.!!.(هنوز جنگ فالکند-آرژانتین -وتیریج قبای حکومت :سایه:   شنل ملکه از یادنر فته است-هنوز میز سنگی :آرتور شاه-ریچارد شیردل-وشمشیر فرو رفته در سندان :شاه :آرتور در آنست وبجز او کسی زا یارای خلاصی تیغه آن نیست.اینهانمونه های نو ستا لو ژیکی تاریخ سا کسونها بود-بد نیست گاهی یاد شود -با چه سازمان مخوف چند ساله روبرو هستیم!!. وخواهیم بود. وعده خود ندهید هنوز برایتان پلانهای ییچده دارند.:سازمانهای مخوف :حکومت سایه چهره در تاریک نبض اقتصاد جهانی-با مشاوران:هارواردی کسینجر مانند خود(مثال زدم -پیر شده وجای خود را به دستآموزان :کلاسهای :۵-تا۱۰ نفره سپرده است.-بازوهای اجرائی:اداره های اطلاعاتی::-cia-kgb -maphiano:cicilliano-m.i.6 -and:m.i.5     ..امابعد-راسل ریاضی دان با ذهن ریاضی گرایانه به شناخت وجهان بینی از این روزن پرداخت. بهر حال علم معرفت است و آگاهی-وبنظر من وشاید نه چندان موافق راسل-اکتسابی-علم :science است واگرچه عده ای را عقیده بر اینست که :knowledge یا معرفت است -که من قبلا" هم گفته ام (ترکاشون)-مخالفم واین دو مقوله را جدا میدانم. در مطالب بعدی به آن میرسم.عقیده راسل در جهان امروز وبرخورد با مسائل علمی صحیح-محکم- و متقن است.چرا که بالا گفتم علوم -بخصوص نوع تجربی آنرا باید صرفا"با تجربیات علمی-لابراتواری آزمود.حرف -حرف را می آورد. خواستم گوشه.بسیا رکوچکی از تشکیلات  :مدیریت مخوف- :سازمانهای اطلاعاتی جهان -یا طرا  حان:مواد مخدر-فحشاء-قمارخانه هائی که همیشه بازنده دارند!-امروزه اداره های اطلاعاتی ماموران گرانقیمت نیمه مهندس دانشمند خود را براحتی جلوی گلوله نمید هند..بازوهای اجرائی انها: مزدوران شبه نظامی-در برابر پول-کثیف یا  :dirty  -خانواده های مافیوزی-برای کشتار است.از ایجاد جنگ بین جناحین :مذهی -سود میبرند-اینجا نقش با دللالان اسلحه است.-نمایش مسخره :اقتصاد :صفر-کمدی با شاه نقش آمریکا!-ساده نباشید!- جهان بخصوص آمریکا-که فاز دوم نقشه :جهان تک قطبی-خاورمیانه تجزیه شده- ودر بعضی ییکپارچه-که مردم آنها متوجه نییستند. من این بحث مهم را در جای دیگر مطرح میکنم. فعلا" برویم سر وقت راسل خدا بیبامرز خود. جهان بینی علمی راسل-موضوع مهم دید عمیق او به دید ژرف از دو


جهت :علمی اما یکی را بنظرم علم سطحی ودید دوم را علم واقعی -بایدنامید. آنکه با سوزاندن دست خود :به تجربه علمی خاصیت سوزائی آتش میرسد آیا با آنکه از اکسیداسون ویا احتراق گازها ومایعات در نقاط ذوب و احتراق یا تبدیل بانرژی حرار تی باین اصل میرسد یکی است.؟.ظاهر امر یکی است ولی اولی باید به نمایشها وتعمیم سطحی متوسل گردد ودست و بازوی خود ودیگران را بسوزاند -مل بشر اولیه-ولی دومی خرد گرائی است که با دهها آزمایش دیگر سرانجام مانند "لاووازیه"از مسئله اکسیداسیون واحتراق به اکسیژن واصل بقای انرژی برسد چقدر فرق است بین این دو نوع شناخت وجهان بینی.!.بقول معروف با دو شناخت :سطحی:mere  generalization ,و-شناخت علمی :significant  facts  -,وهمین دومی است که پایه اکتشا فات واختراعات را از رنساس تا بحال تشکیل داده است.

نکته*=دوستان:نظرات -چکیده افکار راسل است. ومن شخصا"بدلایل ذیل چندان موافق نیستم.در مقاات فلسفی سالها قبل خود هم گفته ام-افکار فلسفی وساختار شناخت فکری من بر مثلثی سه پایه استوار است.:متافیزیک-فیزیک-علم.-متافیزیک را در طبقه بندی خود در دانش:فیلاسوفیا-فیزیک را در حواس پنجگانه-ودرک ماده- وعلم را از راه استنتاج و آزمایشهای خود ودیگران کسب نمودم.-راسل بعلت تفکرات دیالکتیی فقط در دید علوم تجربی و آزمایش همسو وهم قیده است. اما بهر حال نایج کلی او خالی از لطف نیست.بحترام این مرد بزرگ ابتدا نکات مهم افکار او را مه در ذهن دارم میآورم ودرنهایت درتضاد با افکار خود روی آن بحث دارم.آبی نوشتم چشمت را نزند .-وهمشهریان :"لرستان"-قبل از وردد به بحث:خاطره کوچک زیر را بخوان بد نیست..در سال ۱۳۴۸ شمسی در سال آخر :دبیرستان -ریاضی بودم.شادروان :   پروفسورمحسن هشترودی استاد فیزیک دانشگاه تهران کلاسهای آزادی:تحت عنوان :انجمن دوستداران فیزیک -هفته ای دو روز تشکیل میداد.ورود همه اقشار آزاد بود.محفلی بود شبیه این :محافل شعر وادب امروزی.منهم عضو بودم. هنوز هروقت به اوراق :زرد شده از ۴۲ سال گذشت ایام که از کلاسهای استاد یادداشت بر میداشتم می بینم مطالب تازه هستند. انگار دیروز بود. وقتی باین اوراق نگاه میکنم :غمی جانفرسا از فقدان مردی که اسطوره ای بود بر قلبم سنگینی میکند.خط او در تصحیح محاسبات من اثری جاودان از اوست-روحش شاد. استاد با :پروفسور برتراند راسل-ژان پل سارتر-برشت-اوژن یونسکو و....بسیاری که یادم نیست مکاتبه ودیالوگ داشت. این افتخار من است که در عصر این نام آوران جوانی بودم وبا آنها مکاتبه وپرسش وپاسخ داشتم.پروفسور هشترودی از خود ستائی-ونشر مکاتبات خود با این نام آوران - دوری میکرد.مبادا تبلیغ شود!.بارها شاهد تشکر-تمجیدحتی نظر خواهی ایشان از هشترودی بودم.واو پنهانی برای آنان بدور از چشم ما راهنمائی میکرد.

استاد مباحثی را در سه بخش عمده دنبال میکرد:۱-فلسفه وجهان بینی وشناخت جهان هستی.با دید :ریاضی-فیزیک وبخصوص اثرات نسبیتی :"EIN-STEIEN -:         UND:MAX PLONG    HEISENBERG-ایده آلیستی ومتا فیزیکی- ۳- دیا لکتیک مارکسی-انگلسی.! استاد عقیده داشت آنجه آشنائی و آگاهی   انسان به هستی ودیده های جهاندارد " نسبت    مستقیم با علم او دارد. 


 بخش هفتم :ارجحیت لوله های :PE- G.R.P -P.V.C -و مقایسه فنی-اقتصادی با :لوله های بتن مسلح با پوششهای:فایبر گلاس-اپوکسی-پرایمر-POLY YORTAN -AND ANOTHER COVER THAT I HAD BEEN SEEN IN MY WORK .

بعنوان یک تمرین این مقاله بزبان انگلیسی نو شته شد تا دانشجویان محترم با اصطلاحات فنی آشنائی یابند.ضمنا"روابط تجربی خوبی با توجه به :فاکتورهای مهم :زبری جدار-سرعت -و ضرائب:دارسی-وایسباخ و رینولدز و....................چ کارگاهی وچه کارخانه سازنده :در بخش تحقیقات  بدست آورده ایم   و آورده اند که میتواند مثمر ثمر باشد . در خاتمه یا بخش دیگری از این کتاب اینتر نتی خود!! -یا دیکسیونر فنی -هر کدام که دوست داشتید نام گذارید اصطلاحات ولغات ونکات تخصصی که در گوگل بعلت تخصص صرف آنها مبهم یا ناقص آمده برایتان می نویسم. چون با آنها سالها کار کرده ام ولمس نموده ام و فقط دائره المعارف! گوگل! نیست.ضمنا"برای آخرین بار بعرض میرسانم:۳۵ تا ۴۰ سال در رشته های :سازه(کار اصلی وتحصیلی خود)- محیط زیست-وسازه های آن-شهر سازی-راهسازی-نقشه برداری-سیویل وآبرسانی با مهندسان مشاور :خارجی وایرانی کار طراحی ونظارت داشته ام.مطالعات فرعی ومورد علاقه :پز شکی وتشریح(آناتومی)-فیزیک-هنر-فلسفه-جامعه شناسی-اقتصاد-شیمی بوده است .در طول ۴۰ سال.بنابراین اگر از هر دری سخنی است تعجب نکنید. WHEN the PE OR  P.V.C OR ANOTHER POLIMERS PIPES are fixed with concrete clamps in order to resist the lifting force induced on the pipes by the ground water hf they are hnsttaed under the water within open sea discharge project application or in case the construction site is under the influence of heavy ground water, even if the pipeline is installed in the ground.توضیح:در کارهای دریائی معمولا" ساپورت بتنی باید زیر این لوله ها قرار داد تا آب آنها را از جا نکند .من خود از ساپورتی که شخصا" طراحی میکردم استفاده می کردم. لوله از سوراخی مدفون در بتن ضد سولفات با مقطع منشور مثلث شکل رد میشد .فاصله ساپورتها بسته به تلاطم امواج خلیج فارس در ساحل بین ۷۰ تا ۱۰۰ سانتیمتر در نوسان بود وباید حالت غوطه وری وشناوری ایجاد میکرد تعداد زیاد آنها ماپیچ واسپیرالی بلوله میداد که علیرغم تغیر مکان بعلت فیکس بودن ساپورتهای اصلی در هر ۵۰ متر در کف نزدک به ساحل یا ژالونهای بتن فولاد -شمع کوب در بستر جدا نمی شدند.این توضیح را دادم تا شبه برای خواننده ایجاد نشود که ساپورت ۶۰ ۷۰ سانتی چطور این خط طویل را نگهمیدارد.بحث ومحاسبه این مسئله زیاد است وجای آن اینجا نیست.

 


                         قدرت حمل لوله های سیاه درز دار در تامین آب ا ز چاه های آب شرب

چون این لوله ها هنوز در حال استفاده بوده و تعویض آنها مجددا"با همینها وصله !میشوند.ناچار آورده شد:                                                                                    ۱۰bar            مقدار-برحسب

                                                                                                                    ۸۴-متر  

 مانند بالاولی قطر 6"------meter -120  -amount :120                   10bar

d=5"  -thikness

                          


+ نوشته شده توسط سیامک ترکاشون در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390 و ساعت 8:38 بعد از ظهر |
در مقالت قبل سخن گفته شد .اما هنوز -آآآثار عدم صرفه جوئی را می بینم. ورنج میبرم. چون پزشکی که مریض مشرف بموت را مینگرد. واو گوش نمیدهد.شما هم استانی های من چنین هستید.میخواهد بدتان بیاید. من خ...ا مال نیستم !!.رک با تو سخن میگویم. در یک جمله :برادر -وضع آب زیر زمینی استان خوب نیست.کی بخود می آئی؟.اگر آب سد دوستی وترکمننستان نبود مانند ۴ سال قبل محله -محله- نوبتی قطع آب داشتی!. بخود بیا.دنیا در تحول تکنوژی است وتو هنوز با کمبود آب روبروئی.یکبار گفتم -من داستان کوتاه ونقد وشعر -برای تو جوان بی حوصله نمی نویسم که خوشت بیاید-جدی باش فکر آینده باش-داستان آب- قصه کوتاه شاه پرکها نیست.-قصه های کوتاه وگاه بی سروته آنان که خود را نویسنده میدانند -نیست-"فاجعه ای است بنام خطر کمبود شدید آب شرب"در کشور.کی می خواهی بخود آئی؟.وقتی که باید نفت بدهی وآب بخری؟!.آنوقت بنشین از خواندن اراجیفی تحت عنووان :داستانهای کوتاه وبی سر وته فرنگی جماعت که خوب سرت را گرم کرده اند لذت ببر.وبطری صادراتی :آب چشمه :ویشی -فرانسه را سر بکش!.از من نرنج-دوست حقیقت را میگوید و دشمن چشم بند بر چشمت میکوبد.!

در خراسان بزرگ -آنچه که از عظمت -به سه قسمت:رضوی-شمالی-جنوبی تقسیم شد.آنچه که قبل از تقسیم:وسعتی برابر فرانسه -یک کشور داشت-آنچه که از کشور بلژیک بزرکتر بود-آنچه که :از جمع مساخت:سه کشور رویم :لوکزامبورک-سوئیس-بلژیک بزرکتر بود .در سه بخش تا سال۱۳۵۵ در حداقل سه بعد :ذخایر عظیمی داشتیم وهنوز بخشی باقیمانده اند.

اینها را بر اساس مشاهده وتجربه می گویم.از سال :۱۳۵۲ تاحداقل :۱۳۸۹ یعنی :در طول : ۴۶ سال در رده های :کارشناسی-نظارت مقیم شهرا وروستاهها-ما موریت ها-از ۲۴ سالگی تا ۶۲ سالگی!-۳۸سال بیابانگردی-بررسی-تحقیق-مطالعه-.گفتم :دنبال :کوتاهی مطلب-سطح نگری -نبودم-همچون همکارانم. وهمدو ره هایم.پس دل دهید وبا حوصله :بررسی علم ومشاهده وعمل را مطالعه کنید.

+ نوشته شده توسط سیامک ترکاشون در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390 و ساعت 8:28 قبل از ظهر |
سایت های مورد علاقه من:

۱-مهندسی راو ساختمان-۲-پزشکی وآناتومی وتشریح اجساد-روانشناسی ورواندرمانی وروانکاوی-

مهندسی محیط زیست وبهداشت-معماری-ریاضییات آلبرت این شتاین- نانو-فلسفه-منطق-باستانشناسیوخطوط قدیمه-فیزیک-فیزیک-فیزیک!!!!-فیزیک هسته ای-و کوانتم-تاریخ-سیستمهای تصفییه :آب وفاضلاب-مکانیک خاک- نقشه برداری- زمین شناسی.

زبان:انگلیسی(علمی-خوب)-ایتالیائی(آشنا)-فرانسه(آشنا)-آلمانی(آشنا)-استانبولی(آشنا)-آذری ایران عزیزم(خوب)-نه جعلی اران -استانی جدا شده از ایران در زمان قاجاریه ونام جعلی :اذربایجان!!   -که خود را با ده من چسب -به تبریز قهرمان ما بسته-ونام آوران آذربایجان مارا سرقت کرده ومیکند.مثل:بابک خرمدین-عاشیقلار-ودهها مورد دیگر!-نمدانم مسئولان ماچه موقع سفیر آنها را احضار ویادداشت اعتراض میدهند.

ادبیات-:داستان-فیلم نامه-سناریو

تارنماهای سایرین:

تارنمای فرانسه-وعاشقانه ها

تارنمای ایتالا-تارنمای آلمان

.خود را نگیر!!تکبر انسان را بجائی نمی رساند.!!چهار کلمه فرنگی :ایرانیت-اصالت تو را از بین نبرد.!-افتخار دارم از ایران زمینم.اگر تو هم چننیی :بسم اله-این گوی این میدان.والسلام.

+ نوشته شده توسط سیامک ترکاشون در چهارشنبه یازدهم خرداد 1390 و ساعت 9:13 قبل از ظهر |
سلام -ودرود

دوستان-بی رو در بایستی گله دارم.گله را از کسی که دوستدارند-چون دوستش دارند.می کنند.

۱=شما جوانان چقدر بی حوصله-دنبال :مقاله کوتاه-داستان کوتاه-نقد مختصر هستید.برخلاف جوانی پر رنج ماو  پیه سوز.!.

۲- مطالب مهم را اگر خلاصه کنی -لطمه جبران ناپذیری به مفاهیم زده ای. چرا کمی حوصله نمیکنی وتن به مطالعه بیشتر نمیدهی.؟-چرا به عمق مطالب نمیروی؟-چرا اشعار ادیب وشاعری را که -اکر چه بلند-برای تو میگوید نخوانده وناقص رها میکنی؟-مطالب مهم نیاز به استدلال دارند وصد افسوس !! که وقت خود را :صرف :بزک!-تزریق بوتاکس!-وک....س شر!)دامن مقدس شعر را با این کلام سخیف آلوده نمی کنم. واز شعراء معذرتی دو چندان.-چیزی که حرف میزنند نه شعر-دختر همسایه لب بوم اومد!!.اینها را میخواهی؟!.زهی سعادت.!!-مطالب من :علمی-فلسفی-و طولانی هستند-دلت خواست بخوان .نظر بده حتی منفی. از تو می آموزم واصلاخ میکنم.-اما نخواه مطالب :ادب-علم- فلسفه را سر ودست بریده تحویلت دهم. چون جای فرزندمی-دوستت دارم واراجیف نمی تتوانم تحویل تو -نسل با هوش کنم -باهوش وبسیار بی حوصله!!.                     دوست همگی:عمو سیامک

+ نوشته شده توسط سیامک ترکاشون در چهارشنبه یازدهم خرداد 1390 و ساعت 8:1 قبل از ظهر |
با سالام وارادت:

دوستان عزیزم -سروران - من مشکل :ایمیل- وفیس بوک دارم -تقاضا دارم اوامر-سئوالی اگر هست محبت کنید در همین ستون نظرات خود را اعلام فرمائید بسیار ممنون میشوم. از برادان وخواهران عزیزم:فریبا خانم-نیمای عزیز حسینی-آقایان :مهندسان:رضا ترکاشوند-حمید ترکاشوند-دخترم الهه-سینای مهربان ودیگر عزیزان بسیار پوزش میطلبم .امید که حقیر را بی ادب ومتکبر فرض نکنند.پس عزیزان -در ستون نظریات برایم پیام گذارید گفتم :با ایمیل-فیس بوک مشکل دارم .ممنون همه شما سروران.   سیامک-ترکاشون

+ نوشته شده توسط سیامک ترکاشون در یکشنبه هشتم خرداد 1390 و ساعت 8:23 قبل از ظهر |
بیش از یک قرن واندی گذشت.تا دانشمندان فهمیدند :اتم :این خورشید منظومه ذرات خرد جهان هستی -خود مدلی است از کهکشان به نهایت بزرگ هستی در دل ذرات کوچکی که چشم قادر بدیدن آنها نیست-قرنها قبل ار میلاد یونانیان اشاره کردند-مولوی ایرانی گفت:دل هر ذره را بشکافی آفتابیش در میان بینی.!.- نزدیک دو هزار سال وبیشتر -  وبعدا۵۰۰ سال بعد :قرون وسطی و ۳۰۰ سال بعد پایان توحش اروپا وغرب -رنسانس-نکمیل دانش شرق بخصوص ایرانیان که توسط انگلیس  ابلیس غرب بخواب غفلت فرو رفتند   رنسانس-اروپا فهمید حق با یونان وایران -طبق معمول بوده ا ست.-فهمیدند :اتم تنها نیست -چون خورشیدی مدل مانند در دل ذرات هستی میدرخشد. ذرات  در مدارات مار پیچ واسپیرال وبیضوی :که یکی از آنها الکترون است در مدلهای دیفرانسیلی گرد اتم یا خورشید ذره میچرخند.شبیه به  بینهایت بزرگ کهکشانهای جهان هستی هستند.این حاشیه یادم آ مد حیفم آمد نگویم. آخر خود به خود مینویسم وهرلحظه مطلبی بخاطر آید.

  بخش اول:   بحث دقیق :اتمهاوهسته سنگین آنها-ومنظومه های الکترونی:

اگر دقت کنید-بی تعصب -ملاحظه میکنید خالق یا نیروی آفرینده -یا نظام با شعور که طبیعت جزئی از آنست- در دل هر ذره-حیوان-نبات- جماد و هر چیز برای شما انسانها که دوستتان دارد و بخلاف بسیاری :اشرف مخلوقات خوانده است.(نترسید-با دگماتیسم حرف نمیزنم -د  رفصل بعد این را به شما ثابت می کنم. پس با دقت بخوان-با دقت بی تعصب و  بدون اهانت وپرده دری- وانتقاد مودبانه و علمی!!!-جواب بده-تا به نتیجه برسیم-مدلهای دیفرانسیلی -کوچکتر پیدا نکردم- برای مطالعه ات گذاشته ام تا به کشف ماشین(به معنی کلمه برسی-نه به کامیون!).ازروی آنها -کاری که تا کنون چند قرن کرده ای وبا بی انصافی بنام خود تمام کرده ای-کار بزرگ تو انسان فقط اختراع بوده است   -با کشف اشتباه نکن-نشان دادن این مدلها در مقیاس :انتگراسیونی -بوده است-وهمین هم شایسته تقدیرو تحسین-اما تنها از خود هیچ کشف نکرده ای!-:تلفیق کرده ای وبس!.وهمین هم کم نیست -آفرین برتو ای سر ور زمین-ای انسان قابل ستایش-که با اراده ات بجنگ نیروی مخرب طبیعت رفتی-و ثابت کردی اشرف مخلوتاتی-تحسین من -بر تو-د ر سطور بعد شاهد دلایل من خواهی بود.هنوز مطلبم تمام نشده است.صبر هم خوب چیزی است.متاءسفم که وب من دو سه خطی با شمع وگل وپروانه نیست!.عشق وعاشقی وبسیار ببخشید -توهین به عشق واقعی نشود-ننه من غریبی نیست-علم است ودانش واینها خود عشقند-الکترونی از عشق دانائی ذات جهان هستی وخود یک دریا که تو قطره ای از آن را  در اینتر نت می بینی!.- واین قطره خود دریائی است.وبا رقص گل وگیاه وپروانه در دو سه خط تمام نمی شود.اگر عاشق علمی نه تن وبدن لیلی!-باید ماهها صحراها ی رمل وبی آب وعلف را طی کنی تا اینشتاین گونه به برکه  کوچکی از آن برسی -نه همه آن- وچنین است این وب ناچیز من کوتاه نیست.. دوست نداری -زوری نیست-برو سروقت همان پروانه ها و شعرهای مکالمه مانند!-اختیار با خودت است.         اما بعد!

 

 

دستگاههای :متوازی السطوح:طولها-عرضها-ضخامتها-زمان-مکان-حرکت موازی دستگاه نسبت به دستگاههای بیشمار سرگردان در فضا-یعنی:   z-z-x-x :y-y:t-t:l-l:را دگرگون میسازند.-نور و زمان در آنها خم میشوند.!.-یادم است در مقالاتی این را که گفتم- و از نظریات :هاوکینز انگلیسی استفاده کردم -وبلاگی -با نظر سطحی گرانه خود -که اسم نمی برم- وبدون پشتوانه علمی واقعی نه جزوه ای! کلاسی!فکر کرد مسائل پیچیده علمی  شوخی هستند-وبعدکه به عمق و وخامت اوضاع پی برد- دم فرو بست!!! . وشرمنده!پس تاکید میکنم این مسائل را :سطحی وسر سری نگیر مسائل یچیده تر وعمیق تر از جزوه های کلاسی تو هستند.اما بر گرذم سر بحث ونظریات خود:که دانشجو مشتاق آنست.دلم میخواهد اظهار نظر کند تا جواب دهم.علمی نه سطحی وجزوه !ای.!.

با نسبیت :این اشتاین!-عام وخاص!جوابتان را بدهم .آنها را درک کرده ام . بحث کن استاد تا متوجه شوی سطحی نمی گویم.این دوئلی علمی با شماهاست. امروزه دیگر ما را با نظریه دالتون کاری نیست.ارزش تاریخی دارد نه علمی.همانطور که زمان ارسطو :گفتند:جهان از چهار ماده:آب-آتش-خاک-باد تشکیل شده است. بنوعی درست است. انسان تمام املاح خاک را دارد-۷۵ درصد بدنش آب است-در روده ومعده اش گاز -یا باد)ببخشید!) جمع میشود.حرارت بدنش گرمی آتش را بوجود می آورد. اما منظور این نیست.کشیدن کبریت با نسان-باد معده! انفجار شبه!هسته ای انسانی از نوع متان!تولید میکند.وبر ا ی  -له کردن او -توده خاک درست نمیکنند- این تمثیل است وفرض-ارسطو وافلاطون- و مانند بسیاری از نظرات آنها نادرست.!-حق هم داشتند چون ابزار امروز را نداشتند.با حواس و خطای انسانی قضاوت میکردند-اما نظرات آنها راهگشای بعدی ها شد.-وعیلرغم احترام ما باین بزرک مردان همین است که دهها سال بعد را می دیدند.--دانسته هائی چون :کیمیاسیمیا-نمی گویم علوم-چون یک سری جزوات پراکنده توام با خرافات در بعضی خانواده های مرموز بود که از پدر به پسر میرسید وادعای :::تبدیل فلزات مثل آهن-مفرغ-وغیره به طلا بود.یا حداقل نقره-تصور میکنم بعضی از آنها شاهان ساده لوح را موفق بفریب شدند.آنها به طلا نرسیدند اما توانستند :ترکیبی شبیه آب طلا وآب نقره را کشف و:قالب کنند. !تا صدای "اورکا-اورکای ارشمیدس هم در آمد.   جالب است مدتها سر دمداراران ساده لوح را دوشیدند.وشاید کشف تاریخی ارشیمد نامدار پرده از اسراراین شیادان برداشت.توزین تاج هررون اسکندریه ایکه همه میدانید.تلاش آنها به پیدایش علم شیمی منجر شد.  اما بر گردییم به بحث خود:-

ماده یا متریال چیست؟=آیا پرسیده ای خود اتم از چه درست شده است؟.

آیا پرسیده ای جنس الکترون واقعا"از چیست؟!.

به آثار آنها پی برده ای-سیاله الکترون را در کابلهای کوکسیال-سیمها حس کرده ای اما با چشم ندیده ای!.-آنرا در آکومولاتورهای بزرگ وکوچک)باطریها).ذخیره کرده ای- اما ماهیت آن چه؟.

آیا واقعا" وحتی یک بار در ذهن خود پرسیده ای :"ماهیت وجنس ونهاد الکترون چیست./".

پرسیدهای ولی از اثرات آن.!-پدیده های آنرا چک کرده ای.نه ماهیت خودش را.!منظورم را با مثال بگویم.:آب -این عنصر ساده را -برسی کردی از نظرات ذیل:۱=استفاده برای بدن.۲=ماهیت آن .

در مورد اول :برفع تشنگی و شستشو ودهها استفاده دیگر رسیدی-در مورد دوم آنقدر کنکاش کردی که فهمیدی:              H -O -H- H20 : با پیوند بازوها ی اکسیژن نیروی :التصاق ملکولی -کشش وجاذبه ملکولی ثابتی ایجاد میشود .هدف من شناسائی وارائه ای طریق مدل برای الکترون است.که عزیزان استاد نشان دهند.اثرات آنرا نمی خواهم.مدل را بدهید واضح چون آب. مطالعه این مدل ما را قادر ساخت که اکیسژن نوزاد را برای کارهای اتمی و گند زدائی در دست بگیریم.   اکسیژن نوزاد!:O-3 .-بهر حال حضرات بگوئید ماهیت واقعی الکترون چیست؟.گفتم صغری کبری فلسفی-علمی را نمی خواهیم.اثرات آنرا بر دیگر مواد هستی نیاز نداریم- بحد کافی دیگران بسیار بهتر از من وتو گفته اند.میتوانی درون آنرا مانند :یک پیوند نشان دهی؟واقعی -نه مدلی از مدارات بیضوی مسیر او.!-کارهای رادر فوردیا راتر فورد -هر کدام را دوست داری تلفظ کن!-بسیار جالب است او ابتدا باذرات آلفا اتم را بمباران کرد.او این ذرات را که دارای بار الکتریکی مثبت بودند از اتمهای هلیوم گرفت.سرعت حرکت ذرات چیزی حدود 20000km/sec ! با وزنی برابر:8000 الکترونها بود.در 1909 آزمایش وی با پرتاب ذرات آلفا از رادیوم به نتیجه رسید.او بمباران را متوجه ورقه نازکی از طلا کردکه ضخامتی حدود :1200 /1  m.m داشتکرد.ودید ذرات بحرکت خود ادامه دادند.وتغیر مسیر ندادند.اما گاهی یکی از ذرات جهت حرکت خود را تغیر میداد!مثل این بود که با چیز سختی برخورد کرده باشد.از این جا راتر فورد پی به نادرستی فرضیه تامپسون !

برد.چون ذرات آلفا نباید در مسیر حرکت خود بجسم سخت یا صلبی بر خورد کنند.این نشان میداد بار مثبت اتم در تمامی جرم آن توزیع نشده است-بلکه در بخش کوچکی از آن متمرکز است.بدین ترتیب او نتیجه گرفت:اتم هستای است که در اطراف آن الکترونها در گردشند.مانند منظومه شمسی.مجموع کم بار الکتریک منفی الکترونها برابر مقدار بار مثبت الکتریسته ایست که در هسته اتم مذکور وجود دارد.آنچه که عناصر طبیعت را از هم متمایز ساخته وخواص مختلف دارند بنا بر نظر رادر فورد مربوط به احتلاف بین اتمهای این عناصر هستند.همکار رادر فورد :موسلی بمباران را بجای ذرات آلفا با اشعه کاتدیک آغاز کرد.بدیهی است طول موج اشعهای که پس از بمباران حاصل میشود در عناصر مختلف یکسان نیستند.هر عنصری که موسلی با اشعه کاتدیک بمباران کرد :نوع خاصی از اشعه "ایکس"ساطع نمود!.-اشعه ایکس از جنس امواج الکترو مانیتیک هستند که دارای طول موج مخصوص بخود می باشند.وچنین بود که فرق خواص بین اتمهای اجسام مختلف کشف شد. بار کمی هسته ها متفاوت هستند ومیتوان آنها را جدول بندی کرد.ساده ترین اتم هیدرژن بود که بار الکتریکی مثبت هسته با بار منفی الکترون یا قمر مداری!آن یکسان بودند. بعد هلیوم قرار داشت.با دو الکترون اطراف هسته.-نکته مهم در این جا :وجود اصل متعارفی -فلسفی   "تعادل"در جهان هستی است که در مقالات گذشته هم بدان اشاره کرده ام. علت وجود بار الکتریکی منفی ومعادل مثبت آن در مدارات الکترونی وهسته ها ی اتمهای عناصر میباشند که همدیگر را خنثی کردهاند ولذا جهان در حال تعدل است. اگرچه ساکن نیست ودارای حرکات وضعی وانتقالی است.موسلی سرانجام به "اورانیوم"با بار مثبت هسته 92 بربر هسته هیدرژن یا شاخص پایه رسیدکه 92 ابر الکترونی در اطاف هسته آن در گردشند.

با کشف الکترون در اطراف هسته اتم -رنسانس بزرگ فیزیک آغاز شد.الکترونها را میشود از اطراف هسته دور کرد.اگر با مالش پارچه ابریشمی به جسم اقدام شود. الکترونها علاقه دارندبه پارچه پشمینه بچبند.در نتیجه اطاف هسته اتم تهی میشود.اما با نزدیک کردن هسته به پارچه باز الکترونها به جای نخست خود بر می گردند ومجددا"جسم مرکب هسته والکترون از نظر الکتریسته خنثی وبخال تعادل در می آیند".الکتریسته چیزی نیست که آنرا بشود آنرا آفرید. کار آن جدا سازی الکترونها از اتمهایشان است. این مسئله مهم را فراموش نکنیم."-یکی دیگر از موارد مهم این است که :تفاوت بزرگ وعمده اجسام در طبیعت این است که:"برخی ازاجسام مثل فلزات به الکترونهای خود اجازه عبور آزاد میدهند-چراغ سبز نشان میدهند.!.اما برخی مثل چوب -شیشه این اجازه را نمی دهند.اولی ها همان :"هادیها "-ودومی ها -":عایقها هستند.

با آنها آشنا هستی نیاز به مثال ندارد.یک نکته مهم فضای خالی بین هسته هاست.اتمها بعلت سنگینی هسته در برابر اککترون ناچیز -در جابجائی تنبل است. ودر عوض الکترون بسرعت حرکت وجابجائی دارد.سرعت بعضی الکترونها در این جابجائی به 2000000 km/h -دو میلیون کیلومتر در ساعت یا ۵۵۶ تا ۶۰۰ متر در ثانیه :تقربیبا":سه برابر سرعت صوت!-220 m/sec -میرسد.!.بدیهی است امکان تصادم بسیار زیاد است.وجهات عوض میشوند.بخورد هائی ای چنین شدید تعداد زیادی از این الکترونها را بخارج مجموعه پرتاب میکند.-الکترونهای آزاد!-این آلکترونهای آزاد -که من (یاغی-مینامم.-ترکاشون  -).آزادانه رها وهمه جا میروند.

تذکراتی چند:۱=قبل از ورود به بحث اصلی :کهکشانها ضروریست بطور واقعی نه جزوه وکتاب -درک کامل با جهان هسته ای آشنا شویم-لذا مجبور به شرح وعبور از این گذر هستیم.اگر توضیحات کامل را نمی خواهی یا حوصله نداری -بروید سر وقت کتب دوره دبیرستان وجزوات دانشکده اتان. اما آشنائی با کارهای :EINSTEIN-OPENHEIMER-BOHER-TELLER-P.H.D.:VON BROWN -.بقیه که همه آلمانی الاصل هستند-وچند دانشمند ایرانی تبار -نیاز به مقداری شرح وبسط کامل و-خته- اتمها والکترونها-مزونها-وذرات جدید دارند.-کمی صبر کنید میرسم به مطلب اصلی.

۲-=کلمه :کهکشان-در اصل از یونانی مشتق شده ااست-از کهربا-در افسانه های اساطیری یونان گفته اند بار کاروان بی انتهای خدایان یا تحف آنها کاه -یا کهربای درخشان بوده که در طی مسیر بر آسمان )در آسمان راه میرفتند!). میریخته ورد باقی می گذاشته-درخشنده بوده وستارگان ومنظومه ها و که کشانها را بوجود آورده است.در اصل:"کاه-کشان"بوده است.

ادامه مطلب:یک اتم نسبت به قمر مدار خود ویا ماه آن-الکترون-بسیار بزرگ است.لذا فضائی بزرگ وخالی در مقایسه ومدل اتمی بین هسته ومداراهای بیضوی ماههای اطراف هسته -الکترونها وجود دارند.وقتی میلیاردها اتم با این منظومه ها کنار هم عنصری را دید می آورند.مجسم کنید)(باز می گویم در بقول فرانسویها:ECHE"LL -یآ-SCALE :اتمی با توانهای نجومی منفی کمی و دانسیته ای).واضح است با چه فضاهای خالی روبرو هستید. مانند زمین فوتبال یا بسکتبال  که دار حلقه ودروازه ها را منظومه ها وتو سنگین بازی در وسط کاشته را هسته اتم بگیرید. این مدل ذهنی را میلیاردها بار در زهن خود کوچک کنید.بازیی کنان که آزادند بهر طرف بدوند که الکترونهای سرگردانی هستند که گاه جهش می کنند واز پست اصلی خودمایل ها فاصله می گیرند.

علم نانو امروزه جوان است وابتدای راه-هدف اصلی آن از بین بردن فاصله وخلا اشاره شده بین اتمها وچیدمانی است که بر اساس آن ممکنست عنصر دیگری حاصل گردد!.بدیهی است در خواص کیفی وکمی عنصر مزببور تغیراتی بنیادی ممکنست صورت بگیرد.اگر فرصتی دست داد :جداگانه در بحث ومقوله دیگری -در باره نانو  مفصل صحبت خواهم کرد.

به هر حال در این فضای خالی الکترونها با هرج ومرج عجیبی در حرکتند وگاه جهشی چون ماهی!کرده و بخارج محدوده اتم پرتاب میشوند.جالب این جاست که علیزغم این الکترونهای از دست داده باز حالت تعادل بین هسته وبقیه الکترونها بحال تعادل باقی میمانند.اگر جسم رسانا یا هادی مثل فلز در دسترس باشد وبا دادن الکتریسته آنرا از نظر الکترون شارژ یا پر کنیم -توزیع الکترونی بسرعت وخوبی صورت میگیرد ودر تمام فضای مذکور بین هستای قرار می گیرند. اما در مورد چوب -پلاستیک-واجسام عایق ونارسانا کار باین سادگی نیست. بیشتر الکترونها در نزدیکی نقطه اتصال تجمع می کنند.بر این اساس روی بهترین هادی یعنی مس یک غلاف یا روکش پلاستیکی می کشیم که هم ایمنی را رعایت کرده باشیم هم الکترونها را که سیالی مثل آب (ازنظر جریان ) هستند در داخل این لوله ۱تا ۲و۳ میلیمتر ضخامت حبس واز فرار وجهش آنها جلوگیری کرده باشیم.ودر مسیر دلخواه خود حرکت دهیم.بعنوان مثال در ژنراتوری که می خواهم انرژی پتانسیل اکترونی آنرا به انرژی روشنائی تبدیل کنم-سیم پیچ مسی یا دینام ما روکش دار است وجهت سرعت وشتاب الکتریک را سمت می خشد -بسوی مدار متصل به شبکه روشنائی-که میتواند تحت نظر یک اطاق فرمان باشد.اختلاف پتانسیل الکترونهای تحت فشار داخل سیم پیچ به سرعت به مدار یا مدارهای مورد نظر رسیده وتوزیع آنقدر انجام می گیرد که حالت یکنواخت سرعت ایجاد گردد.GAges یا منومترهای کنترل اختلاف پتانسیل مانع از بهم خوردن تعدل وورود بیش از خد ولتاژ میشوند.من نمی خواهم زیاد وارد این جزئیات که به مهندسی برق مربوط است وارد شوم.اگرچه اگر وقت وفضا داشتم بحثی بود جالب که تجربیات بدی در آن نداشتم وشاید مثمر ثمر همکاران رشته برق من میشد.اما از بحث اصلی خود همین مقدار هم بحد کافی دور افتاده ایم.گفتم مشکل اصلی من نگارش خود بخود است ومرتب بنا به مطالعه وتجربه نظراتی بذهنم میرسد و می نویسم غافل از اینکه گاه بسیار از مطلب اصلی دور شده ام.بهر حال :مس ونقره هادیها ورساناهای عالی در توزیع هستند.اجازه میخواهم یک توضیح حاشیه ای در مورد سیستم :ارتینگ بزبان ساده برای ما مهندسان عمران با اجازه همکاران گرامی رشته برق بدهم.چون یکی دو نفر از بچه های عمران آنرا بزبان ساده و :چرا-وفلسفه وجودی ارتینگ خواهانند-اگر اشکالی بود بگوئید چون من از تجربه وحافظه مدد میگیرم -شاید نکاتی از قلم بیافتد.

 ۱= در محلی ایمنی از سازه با نظر مهندس ناظر برق وتاسیسات :یک چاه حاقل ۶ متری حفر شود.نظر مهندس برق شرط است حضرات عمران ااین کارهای تخصصی را طبق آئیننامه ها نکنند.همانطور که آنها در بسیاری از مسائل سازه واردند ونمی کنند.!

۲=نمک-زغال یا ذغال(در درست بودن این کلمه هنوز در فرهنگ ما اشکال وجود دارد-به حال بحث لغت شنا سی نیست).-کوارتز -سیم مسی ارت -بر اساس نظر مهندس ناظر برق وتاسیسات بمقدار لازم ریخته شود. سر خود این کار را -مهندس عمران نکند-محاسبه دارد که کار او نیست.

۳=این مسئله باعث میشود :****دقت علمی کنید:تعادلی در اختلاف فشار وپتانسیل :الکترونها یا الکتریسته تزریقی-بوجود آید. چرا؟!-الکترونها گفتم جهش شطن وار وماهی گونه ا ی! گاهی دارند واز فضا بیرون می پرند-به مدارهای بالاتر میروند..اختلاف پتانسیل وفشار ایجاد میشود اگر زمین :"لخت" باشداز بین میروند. اما چاه ارت یا :earthing -با آن کوارتز و املاح این کار زمین را خنثی میکند.الکتریسته یا الکترونهای باردارپس از دور زدن وآنارشی بازی!-مجدد وارد ژنراتور یا سیستم برق سازه ما میشوند وجبران کمبود الکتریسته رادر آن میکنند.اگرچه قضیه را ساده گفتم اما اصول همین است.امروزه از ترکیبات بسیار بهتر و با نرم افزارهای عالی در یازه های :برج- وبلند استفاده میشود.اما اصول پایه را از روی همین ترکیبات ساده تکمیل کرده اند.

پیشنهاد:در مجله محترم ووزین طاق :پر محتوای مهندسان استان وکشور  :   -توسط گروه برق برای : 

آشنائی سایر رشته ها بهترین :صلاحیت را در توضیح این مهم دارد.ونگذارد افراد : بی صلاحیت :چه تحصیل کرده در رشته های دیگر -یا برقکاراران سنتی- در سازه های بلند با درجه اهمیت بالا -سر خود شبکه بندی کنند.این خواهش شخصی من -عضوی عادی از این جامعه است.دستور العمل درج کنند.

عمللکرد بنظر من نا متحصص برق با درک خود چنین است که :فرض کنید یک سر سیمی را که فشار وپتانسیل (بجای فشار -میخواهم از کلمه علمی انرژی پتانسیل -بعد از این استفاده کنم -ایراد نگیرید.).الکترون-الکتریسته در آن زیاد است .اگر سیم دیگر لامپ را بزمین وصل کنی -لامپ روشن میشود ولی بخش اعظم جریان وارد زمین میشود..ژنراتور کذا که ممکنست در کارخانه ای باشد بدیهی است الکترون اضافی تولید میشود وداخل شبکه برق منطقه حرکت میکنند..اماژنراتور منطقه این محله دچار کمبود الکترون میشود.اما ژنراتورهای دیگر یا ذخیره که با فشار زیاد وپتانسیل بالا الکتریسته را به داخل سیستم میفرستد.وباین ترتیب ژنراتور اصلی وآن ددیگران که دچار کمبود الککترون با ارسال الکتریسته شده اند با اتصال بزمین یا همان ارتینگ که بداد آنها میرسد مجدد تعادل اککترونها را را جبران می کنند.وبا این سیکل تسلسل ارتینگ کمک خوبی است برای جذب الکترونهای کسری.نمیدانم تا چه حد مطلب را رساندم -امید اگر مشکلی هست همکاران رشته برق ما اصلاح فرمایند.برای اطلاع ما عمرانیها ومعماران.-در سازه ها اگر مهندسان معمار ما(با عرض معذرت زیاد-ده سال قبل گفتم وطول کشید گفتم :دوستان :کلمه های :مهندسین!-اساتید-و.از نظر دستورزبان فارسی و دیکته...درست نیستند:مهندسان-استادان و.    -.وامروز خوشحالم حداقل : همین چند کلمه هم جا افتاد وباصل صحیح خویش برگشت.).یکی از مسائل بد مصرف کردن برق یا الکترون -سیمهای کلفت وضخیم مسی است که از ژنراتورها ی کارخانه های برق مناطق به شبکه محله ومنزل ما میرسندو.تماسی با زمین ندارند.پتانسیل وفشار االکترونها در این سیمها بسیار زیاد است در حالی که مشود با قطر کمتر از آنها استفاده نمود. بدیهی است در لوله ای هر چه گشادتر ووصل به پتانسیل ارتفاعی منبع آب سه چهارم یا تمام لوله هم پر است هم تحت فشار وهدر رفت آب زیاد. در الکتریسته هم برق بیشتری هدر میرود. پس محاسبه دقیق و لاغر بودن قطر سیمها نقش اصلی مصرف کمتر انرژی را دارد.مقدار الکترونهای وارده به شبکه :"آمپراژ" یا ها شدت جریان است.وقتی گفته میشود :جریان یک آمپر :یعنی:عبور:۰:{  ( 6.25 ).{18  (10) } الکترون در هر ثانیه در داخل سیم.!.

بنابراین وبزبان ساده :از نظر خود من الکتریسته چیزی جز همین حکت وسیلان الکترونها در داخل سیمها بمانند آب در داخل لوله ها -از نظر جریان نیست.البته منهای خواص کیفی .وکمی این دو سیال با هم -که ما در مقالات گذشته ومهندسی سیویل وآب وفاضلاب روی آن بحث کرده ایم.(بروید به آرشیو موضوعات). یا مقالات من مسلسل هستند -راحت پیدا می شوند.وهزار ویک :رمز و شناسه وشکلک!ندارند .چون مسائل علمی چیزی نیست که بخواهیم آنرا مخفی کنیم. درب کلبه ما همیشه باز است. چیزی که بارها عرض کر ده ام.در مجموع "برق"-چیزی بجز جریانهای الکترونها نیست.یک سیم نازک دو سانتیمتری ضخامت:نیروی ۱۰۰ واگن قطار ذغال سنگ را میتواند تا ۲۰۰ کیلومتر تغیر مکان دهد.-بدون کمک انسان وانرژی حیوانی!.امید وارم باین نیروی شگرف پی برده باشید.

بر اساساس قوانین فیزیکی دو جسم با بار الکتریک همسان یکدیگر را دفع میکنند.وعکس آن جذب. همین مسئله باعث نگهداری اتمها در کنار هم شده است.میدانهای مغناطیسی خاصیت آهن ربائی بعضی سنگها هستند که خاصیت خود را به آهن منتقل می کنند.این کشف یونانی ها بود اما چینیها از آن برای قطب نما وجهت یابی دریائی استفاده کردند.۲۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح.!.آراگو دانشمند فرانسوی از کشف چینیها استفاده کرد .او از داخل یک بوبین یا سیم پیچ مسی الکترونها را عبور داد ومیدان مغناطیس بوجود آورد.من از ادامه بحث که کامل وارد مغناطیس میشود خودداری میکنم. کتب زیادند-رشته منهم نیست-عجلام رسیدن به بخش بعدی است که خواهید دید این مقدمات ضروری بوده است-در آنجا دیگر اشاره نمی کنم پس اینها را با دقت مطالعه کنید.

با استفاده از حرکات الکترونها که فوقا" گفتم راه برای مخابرات وکار :بل -باز شد.دانشمندی بنام هانری در ۱۸۳۰یک سیم پیچ را گرفته و بان الکتریسته داد .آهن ربا یا میدان -برابر آنچه بالا اشاره کردم ایجاد شد.وآهن دوم را که در نزدیکی قرار داده بود جذب وبخود چسباند. این اصول اولیه وناقص مورس بود .او جدولی ساخت وتعداد حرکات قطع ووصل را از روی آن ترجمه کرد واولین تلکراف را مخابره کرد.سرانجام ساموئل مورس آمریکائی آنرا تکمیل کرد. این وسیله جان میلیونها پارتیزان را در جنگ دوم نجات داد.اموروزه این دستگاه در موزه قراردارد.اختراع تلگراف مورس با کشیدن کابلی درکف اقیانوس اطلس بطول :پنج کیلومتر بین پاریس-لندن در ۱۹۲۰ باعث شد در هر دقیقه ۵۰۰۰ حرف مخابره شود. واین دست آوردی بزرگ از :تلفیق میدان مغناطیسی+ حرکت الکترونها-بود.-ادامه کار را تا اختراعات شگرف ادیسون در سایر کتب دنبال کنید-گفتم هدف اشاره برای مطالب اصلی فصل دوم است نه تاریخ علم!!.

مهم****=امواج رادیوئی=فاراده متوجه شد الکترونهائی که از داخل سیم پیچ رد میشوند می توانند در سیم پیچ نزدیک آن "حرکت"ایجاد کنند.اگر از نقطه a بوبین یا سیم پیچ k الکترون وارد کنم تا به نقطه b انتها برسد .ویا عکس آن چند بار کار کنم -در بوبین نزدیک آن (در آزمایشگاه-سری بستم-ترکاشون).که البته میتواند بدون تماس هم باشد وسری نباشد.از راه انتقال ملکولهای هوا میشود بین دو نقطه ارتباط را برقرار نمود.حتما"تماس لازم نیست. من برای محکم کاری در آزمایشگاه سری بستم. کافیست در چند سانتیمتری هم قرار دهید.-این بوبین اتصال من یک بار سوخت-این بلا سر شما نیاید!.

نتیجه:برنگهای مختلف نوشتم دلتان کمی باز شود!-پس همین خاصیت الکترونها در اعمال نیرو از جسمی به جسم دیگر -که با آن تماسی ندارد ثابت نمود از راه فضا میشود بین دو نقطه ارتباط ایجاد کرد.اگر دسته سیم اول حامل الکترونهای پیام دار باشند.همان پیام را میتوانید در سیم دیگری-بدون هیچ تماسیکه در آن اطراف باشد دریافت کنید.-واین همان نتیجه مهم :تلگراف بیسیم-بود.-

عدم** قابلیت احساس وحواس بشری دردرک این امواج دلیل عدم وجود آنها در طبیعت نیست.**

امواج:هرتز=در رادیو زیاد شنیده اید.هنریش یا هنریخ هرتز در ۱۸۸۷ -دانشمند آلمانی-ثابت کرد یک تخلیه آنی الکتریسته میتواند موجب تولید یک دسته امواج :الکترو مانیتیکی شود.-کشف بزرگی بود.

او دو گوی برنجی را در فاصله یک میلیمتری هم گذاشت.بین آنها قوس یا جرقه الکتریک ایجاد کرد.سپس یک حلقه سیم را که در آن بریدگی بوجود آورده بود بین این دو گوی برنجی قرار داد.ملاحظه کرد وقتی جرقه ها ی الکتریک از گوئی به گوی دیگر می جهند-امواج الکترو مانیتیک-بوجود می آیند.یعنی بریدگی نقشی در اتصال امواج مذکور نداشتند.ودر سیمی که بهیچ جائی وصل نبود جریان برق تولید میشد.

(تصور خود من در اول باری که این آزمایش را مطالعه کردم این بود که میدان الکترو مانیتیکی ایجاد میشود وامواج میدان به سر دیگر میرسند.مانند گردابهای هویگنسی-ترکاشون).-بهر حال سرعت آنها برابر نور بود.تغیر مسیر وانعکاس میدادند.باین ترتیب امواج هرتز توانستند حرکات الکترونیک را از راه فضا از نقطه ای به نقطه دیگر منتقل کنند.وکافی بود فرستندهای در جای دیگر آنها را دریافت کند.

سرانجام این کار به اختراع رادیو توسط :مارکنی-ایتالیا ئی انجامید.

با این مقدمه خلاصه -که بنظر طولانی آمد-چرا که بحث در باره اککترون خود یک کتاب است -ولی هدف ما این نبود بخش دوم است که بخش نخست مقدمه آنست.لذا با وجود ماندن خیلی مطالب دیگر ادامه ندادم.-شاخه اصلی فیزیک ماده وانرژی است.اگرچه فیزیک ماده اصلی تمام رشته های مهندسی است ولی بعد اصلی در شاخه :هوا-فضاست.آنچه مورد بحث من در این جاست اختر-فیزیک یا آسترو لوژی پایه وعلمی است-ومقادیری در رابطه با تخصصم :مهندسی :راه وساختمان.-وانشعاب اصلی فیزیک:مکانیک.                             

                    تمام مطالب بخش اول بخاطر این بخش ذیرین است-پس لطف کنید عمیق مطالعه ونظر علمی دهید. ممنون                      بخش مهم دوم:

بحث فلسفی یا علمی!=دوستان تعجب نکنید من همیشه گفته  هام وبراین نکته پای می فشاریم دید :علمی :یعنی :آزمون وخطا-وتجربه واستفاده از حواس انسانی-ودید فلسفی:دانش-آگاهی-منطق ذهنی:قیاس واستقرائی-برهان خلف واز این دست که با علم فرق دارد.یک فیلسوف لزومی ندارد دانشمند شیمی باشد.شناخت او بر اساس فونداسیون دیگری است. یک شیمیدان هم لزم نیست حتما"فیلسوف باشد.شناخت او بر اساس :foundation یا شالوده :آزمایشگاه وآزمون وخطا -صورت میگیرد.البته هستند کسانی که هر دو را دارند .هر دو شناخت را.با مرز بندی.-

پس از دو بعد:ماده وانرژی (دید علمی)-ودید ونظاره فیزیکی :(دید فلسفی) -بررسی میکنم.

الف=نظر گاه علمی=تمام دانشمندان باتفاق نظر دارند اشیاءمادی وقابل لمس با حواس انسانی مادی هستند. اما مواردی هم هستند که با حواس انسانی قابل سنجش نیستند-ودر بخش فلسفی بیشتر بحث میکنم.امید مرا به دگماتیسم فکری متهم نکنند.!-هر گردی گردو نیست!.

ماده از جرم درست شده در این حرفی نیست.اما جرم ماده تعریف مبهمی دارد!.چرا؟-اتمهای ماده وملکولها با مجموعه خود جرم را تشکیل میدهند.اما وضع جرم باین سادگی نیست!.

موءلفه های جرم=من خود باین نتیجه رسیده ام که :تراکم هسته ها والکترونها در فضای ملکولی جسم مادی (اینها را در بالا بخش اول بهمین خاطر گفتم که هر دفعه توضیح ندهم.).در مجموعه ملکول تحت اثر دو نیروی:گرانش-که جرم گرانش نام دارد ودیگر :لختی یا اینرسی قرار دارند.-جرم یا mass -ماده :

یک موئلفه گرانش دارد-چرا؟.بر هر جسم اززمین :نیروی وزن جسم وارد میشود-ترجیح میدهم بجای جاذبه این لغت را بکار برم.-هرچه حجم جسم -دقت کن-حجم جسم از ماده بیشتری ساخته شده باشد -نیروی وزن آن بیشتر است.-من باین تراکم حجمی ماده :تکاثف نام مینهم.-نظر شخصی ترکاشون.

تکاثف با عرض معذرت همان :کثافت-نه بمعنی بد آن -تراکم شدید وغلظت زیاد اتمها در واحد سطح ملکول است.یعنی جسم از ماده فشرده تر وبیشتری ساخته شده است.جرم در این حالت :جرم گرانش نام دارد.ورابطه نیوتوتنی :f=g.m1m2/d2 بدست میآید. میتوان جرم گرانش ماده را در هر نقطه از تقسیم وزن بر شتاب جاذبه در آن نقطه بدست آورد.

موئلفه دیگر جرم :اینرسی یا لختی نام دارد.=نیرو یا سهم دوم جرم حجمی ماده با گرانش فرق دارد. این جرم را در واقع باید :مقاومت ماده در برابر شتاب دانست.فرض کنید در واگنی که در حال سکون نسبی وباصطلاح توقف است نشسته اید.(من در مقالات قبلی خود در نسبیتهای خاص وعام اینشتاین مفصل راجع باین مسئله گفته ام).سکون نسبی است ووجود ندارد!.وقتی واگن از سرعت صفر شتاب میگیرد ومثلا"میخواهد به سرعت حد ۱۰۰ کیلومتر در ساعت یا نور برسد.!-بنظر من اختلاف دو سرعت نسبی جسم مادی شما -مختصات حرکتی شما در ابعاد:فضا-مکان-زمان-با مختصات مذکور از واگون چون اختلاف دارند ابتدا شما را به عقب پرتاب می کنند.تا زمانی که :سرعت ماده جسم شما رفته رفته با سرعت واگن جمع وبحد آن برسد.ولذا مدتها به جلو خم هستید!.سرانجام سرعت مادی جسم شما که با سرعت واگن جمع شده است شما را بحدی میرساندکه سرعت وشتاب شما بیشتر است وبهمین دلیل اگر قطار اینشتاینی!ناگهان ترمز کند رو به جلو پرتاب میشوید.چیزی که باعث این حالت شده است :اینرسی یا لختی ماده جسم شماست.که از حاصلضرب :جرم جسم در شتاب حرکت مجموعه بدست می آید.در این حالت جرم ّ:ناشی از نیروی :I یا اینرسی باز دارنده است.

جرم اینرسی :INERTIA با جرم :GRAVITATION گرانش-برای اجسام برابر وهم ارزند.پس من تصورمیکنم: جرم هر ماده را باید برآیند ونتیجه ای از دو موئلفه اینرسی وگرانش دانست. نیروی گرانش در میدان جاذبه بر جسم وارد میشود ونروی اینرسی با توده وتراکم جسم بستگی دارد وبا شتاب حرکت جسم تغیر میکند.جرمهای جالب که بد نیست بدانیم:

E=9.1X10-31   =  الکترون P=1.7X10-27   = پروتون   K=2.2X1041     =   کهکشان       U=4X10-26    اتم اورانیوم است.فراموش نشود :این اعداد "جرم"هستند -تکاثف ماده وتراکم نه نیروی وزن وگرانش .

حاشیه=اتم واژه یونانی :ATOMOS یعنی :تجزیه ناپذیر -فراموش نکنیم دانشمندان یونان باستان از جمله دموکریتوس فکر میکرد تقسیم ذرات جهان یا اتمها حدی دارد ودیگر ممکن نیست. وامروزه میدانیم چنین نیست.ودر درون خود منظومه :نویترونهای خنثی-پروتونهای یون مثبت وابر یا قمرهای الکترونی یونیزه منفی را دارد.

گفته ونوشته اند در جهان امروز :109 عنصر شناسائی شده اند-91 -عنر در طبیعت وجود دارند و 18 تا هم در آزمایشگاهها مصنوعا" ساخته شده اند.اما این پایان کار نیست.

+ نوشته شده توسط سیامک ترکاشون در چهارشنبه بیستم بهمن 1389 و ساعت 8:7 قبل از ظهر |
مقدمه=همانطور که دیده اید وگفته ام :نیازی به کپی وسرقت آثار دیگران ندارم-با ۴۰ سال مطالعه وآشنائی به چهار زبان -نوشتن کتب ومقالات وسردبیری نشریات تخصصی -لزومی باین کار نیست. اما مطالبی هستند که عمومی هستند ودرج آنان نیاز بنام بردن ومجوز ندارد.مثل:اشعار:سعدی-حافظ-فردوسی و.....-اما مطالب خاص افراد را باید :با ذکر منبع وحتی ناشر نام ببرید.این قانون مطبوعات است وشامل فضای مجازی هم میشود.اگر چنین نیازی را داشتم در ابتدای مقاله ام  -بر خلاف بسیاری -که در پاورقی وآخر کار می آورند -شاید ملت نخوانند!.می آورم. مطلب ذیل اشعار :شاعر بزرگ ایران است که متاسفانه چندان شناخته شده نیست.وخبر دار شدم بعضی ملل همسایه!-عادت جدید و کثیف سرقت تاریخ کشور ما را -آنقدر کوتاهی کرده ایم وسکوت وسکوت!!-پیدا نموده وبرای هویت نداشته خود هویت جعلی میسازند.نمیدانم :مسئولان فرهنگی ما خواب تشریف دارند یا در اجلاسهای فرهنگی با :لبخند های ملیح!-صحه بر کار حضرات می گذارند. در جمع آوری برخی از این اشعار ملی که کسی را نباید ادعای مالکیت آن جز ملت ایران -بطور عام باشد از :"نظرات شورای شعر"- هم بهره برده ام ضمن استناد به دیوان خود استاد. سنائی.- - دیگر سخن اینکه :مطالب من :فنی-مهندسی-علمی  وفلسفه وفیزیک است و نقل ادبیات :نظم ونثر :بری رفع خستگی شما وتنوع و علاقه ای است که خود من به حداقل ۵ تا ۶ رشته گوناگون با ۴۰ سال مطالعه وتدریس و تحقیق داشته ام . شاید این تجربیات عتیقه! وزیر خاکی!بدرد شما هم بخورد.وگرنه هدف ساخت :وبلاگ :هفت جوش وآش شله قلمکار!!نیست.

با دانلود کار دیگران هم موافق نیستم نوشتن خود را ترجیح میدهم. هرچند که کار دانلود آثار عالی :فنی-علمی بسیار خوب همکارانم را نه تنها رد نمی کنم بلکه این لطف آنها را تحسین می کنم. مهندسان جوان باید از این همکاران خوب من که با سخاوت و کرامت خود این منابع را برایگان در اختیار شماها قرار میدهند -تشکر -کنند.اما هرکس سلیقه ای دارد ماهم همین روش قدیمی وسنتی خود را داریم .انتخاب با خود شماست.                   ارادت من به همه شماچون سبزی وطراوت برگهای زیبا.

سیامک-ترکاشون.

       ۱=                          جان بی علم                                 آثار استاد سنائی

جان بی علم تن بمیراند                                          شاخ بی بار دل بگیراند

علم باشد دلیل نعمت وناز                                        خنک آن را که علم شد دمساز

روزگارند اهل علم وهنر                                         سینه شان چرخ ونکته شان اختر

گوش سوی همه سخنها دار                                   آنچه زو به درون جان بنگار

حجت ایزدست در گردن                                           خواندن علم وکار نا کردن

آنچه دانسته ای به کار در آر                                    پس دگر علم جوی از پی کار

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط سیامک ترکاشون در سه شنبه نوزدهم بهمن 1389 و ساعت 12:9 بعد از ظهر |
مقدمه=این جزوه فشرده ای از یکی دیگر از آسمان پر ستاره علم وادب ایران زمین است که به همت :آقای دکتر عباس خیر آبادی وبه همت انتشارات کلهر جمع آوری شده است. فقط خلاصه ای از این خلاصه!!-درج میشود قبل از سرقت کشورهای دیگر که این بزرگانرا بنام خود در یونسکو به ثبت میرسانند وتاریخ برای خود می سازند با سرمایه دیگران.!۰ امید که علماء واستادان دانشکده ادبیات کشور بیشتر بفکر باشند.وکتبی چاپ کنند -در سطح بین الملل قبل از تاراج این گنجینه ها- در سطح یونسکو-و معرفی چهره ها بزبانهای :آلمانی-فرانسه-انگلیسی-در سطح بین الملل وارسال به بخش فرهنگی  یونسکو وبه ثبت رساندن آنها-قبل از سرقت ادبی!!.آنان که با تاریخ دیگران تاریخ برای خود میسازند.اگرچه مقداری دیر شده است.وجای تاءسف!.سخن دراز است وتلخیص کرده ام.امید که اهل قلم ایراد نگیرند.رساله طولانی وجای آن در جلد زر کوب است نه در اینترنت!.-با مینیاتور های استاد بهزاد.                            با تشکر:سیامک-ترکاشون

شرح کامل کتاب=حمد باد ملکی را که ملک هر دو جهان در تصرف اوست.بود هرکه بوداز بود او بود وهستی هرکه هست از هستی اوست."هو الاول والظاهر والباطن وهو به کل شئ علیم".و{سلام والصلوات}-داخل آکولادها را من به متن اضافه کرده ام-ترکاشون-و تحیات بر فرستادگان او به خلق بخصوص بر محمد مختار که نبوت را ختم بدو کرده و بر ائمه و صحابه دین رضوان اله علیهم اجمعین.

دوستی مرا سئوال کرد :مرغان زبان یک دگر دانند؟-گفتم:بلی-دانند.چرا که مصور{مصور از اسماءحسنی اله است که در آخر سوره حشر آمده واشاره شیخ بنظر میرسد:آن باشد}-توجه:آنچه در پرانتز - و آکولاد-و کروشه آمده -تلخیص و تفسیر این جانب ترکاشون است وربطی به متن ندارد-توضیح آخر!-.

به حقیقت خواست که به نیت مرا پدید کتد ومرا در صورت "بازی"آفرید.چرا شیخ باز را بر گزیده است.باید گفت:در اساطیر باستان :ایران-یونان-هند این پرنده صورت مقدس دارد.زئوس:خدای رومیان باستان باز-را بسیار دوست داشت واو را نماینده قدرتی خارق العاده میدانست . مصریان هم از پرستش شاهین پیروی میکردند.از دیر باز روح وروان انسان را با صورت پرندگانی چون :شاهین-باز-عقاب نشان مدادند.حافظ شیرازی گوید:

چه گویمت که به میخانه دوش مست وخراب                سروش هاتف غیبم چه مژده ها دادست

که ای بلند نظر شاهباز سدره نشین                           نشیمن تو نه این کنج محنت آباد است.

شهباز دست پادشهم این چه حالت است                کز یاد برده اند هوای نشینم.

و مولای متقیان را در دفتر اول مثنوی مولوی(ایرانی-نه ترک عثمانی!):گوید:وا را با بازی عنقا گیر تشبیه میکند:

باز گو ای باز عنقا گیر شاه                                      ای سپاه اشکن به خود نی با سپاه

باز گو ای باز پر افرو خته                                          باشه وبا ساعدش آموخته

توضیح:جسارت نباشد بنظرم :ای سپه اشکن-موجز وخوش آهنگتر از سپاه اشکن باشد-تا نظر تو چه باشد-ترکاشون.

و نیز در داستان گرفتار شدن باز میان جغدان به ویرانه مولوی باز را نمادی از روح وجان انسان گرفته است که منشاءملکوتی دارد واز جنس ماده وخاک نیست.

باز گوید من چه در خوردم به جغد؟!                            صد چنین ویران فدا کردم به جغد

من نخواهم بود اینجا میروم                                        سوی شاهنشاه راجع می شوم

خویشتن بکشید ای جغدان که من                            نه مقیمم میروم سوی وطن

این خراب آباد در چشم شماست                               ور نه ما را ساعد شه ناز جاست.

و نیز پیش از حافظ و مولوی-ابن سینا در قصیده ای عینیه روحیه خویش که بزبان عربی سروده است-روح را به کبوتری تشبیه کرده وکیفیت هبوط وحلول آن در جسم وعود آن به عالم مجرد وروحانی را با بیانی شیوا آورده است.بدین مطلع:

هبطت الیک من الحمل الا رفع                               ورقاء ذات تعزز وتمنع

و بدین ترتیب سهروردی هم با توجه به اساطیر قبل از اسلام وهم با توجه بادبیات دوران اسالمی برای نمودن "جان" در قالب مادی تمثیل :باز -را بر گزیده است که سابقه ذهنی رابرای خوانندگانش دارد.

معلوم شد مراد از "باز"-جان آدمی است که بقول عرفا پیش از خلقت تن جام آفرینش پوشیده است.پس مراد از ولایت عرش یا ملکوت-یا همان عالم علوی باشد.

سخن گفتن ارواح با یکدیگر در عالم ملکوت چیز شگفتی نیست.چون "روح "هنوز به عالم ماده ماده نیامده پس همه ارواح بقول مولانادر عالم "بی رنگی"هستند-میتوانند با هم سخن گویند وبشنوند.

مراد وضعیت حالیه روح وپیوند آن با جسم خاکی است.از این مقام-دنیای مادی وجهان خاکی را در نظر دارد. دوختن چشمان باز یا روح بدین معنی استکه روح در عالم خاکی دیگر آنچه را که در عالم ارواح میدید نمی بیند واشاره ای است به چگونگی اهلی کردن "باز"-که در آغاز چشمان او را می بندند. مراد :عناصر اربعه(آب-باد-خاک-آتش)-فلسفه ارسطوئی است-ترکاشون.

معتقد بودند جهان از این چهار:آخشیج مخالف با هم آفریده شده اند.روح پس از حلول در جسم هنوز با محیط جدید  نا آشنا ست.آنچه در عالم ملکوت بر او گذشته از یاد میبرد.وچنان پندارد که همیشه همین جائی -منظور زمین است-س-ت-می باشد.-چون قدریچشم من باز گشودند وبدان قدر چشم می نگریستم چیزها میدیدم که دیگر ندیده بودم وآن عجب میداشتم. تا هر روز بتدریج قدری چشم من زیادت باز میکردند.من چیزها می دیدم که در آن شگفت ماندم.آشنائی تدریجی ":روح" را با عالم خاکی بیان میدارد(برجسته نمودن ورنگها از من راوی ترکاشون است برای جلب توجه ونکات کتاب-ربطی به نویسنده ندارد.).که از راه حواس درونی و بیرونی وخرد خرد پدید می آید وبر معرفت شخص نسبت به جهانی که در او زیست میکند اندک اندک می افزاید.

بلاخره بصیرت نسبت به این جهان دست میدهد "روح"با مکان تازه خویش "دنیای مادی" آشنا می شود.

موکلان بند از من گشودند بال آزاد گشت.در هوا طیران کردم واز قیود رستم.و در فضای عالم قدس پواز کردم.:ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست           به وای سر کویش پر وبالی بزنم.-----مولوی.

حجاب چهره ی جان میشود غبار تنم                    خوشا دمی که از این چهره پرده برفکنم.

چگونه طوف کنم در فضای عالم قدس؟                   که درسراچه ی ترکیب-تخته بند تنم-------حافظ.

در حیات عارف وسالک-آنگاه که به طی طریق الی اله مشغول است لحظاتی فرا میرسد که انسان از خویش میگسلد.تن رها میکند.از "من" خویش-(چقدر در مقالات روانشناسی -فلسفی خود از :من-خویش-ناخود آگاه گفتم-باور ندارید دوباره به آنان سری بزن-ضرر نمی کنی!-اینها قبل از مطالعه سهروردی بود-خوشحالم ناخود آگاه با این مرد بزرگ هم عقیده بوده ام.ترکاشون.).

جدا میشود وسیری ملکوتی در پیش میگیرد وشاید این همانلحظه ایست از آن به "وقت"تعبیر می شود.سهروردی در این عبارت چنین "وقتی"را مراد دارد. "هجویری": گوید :وقت آن بود که بنده از ماضی و مستقبل فارغ شود.چنانکه واردی از حق به دل وی پیوندد وراز -وی-را در آن مجتمع گرداند  چانکه اندر کشف آن نه از ماضی یاد آید نه از :مستقبل!.و نیز باشد که مراد شیخ اشراق "یقظه" باشد.صحرا در این جا :نمادی است از وسعتعتی که سالک به هنگام کشف .و شهود بدان میرسد. واز تنگگنای قفس دنیای خاکی به بیکرانه ی علوی دست می یابد که در اینجا بصورت "صحرا"متجلی شده وشاید از همین روست که معمولا" در قص ها نیز قهرمان قصه پیر راهنما را در صحرا -می یابد وشاید اینکه :خضر هم در صحرا فریاد رس گم کر دگان است.از همین دست است.گوید-در مکاشفه-در صحرا شخصی را دیدم -سلام کردم وادب-با لطف جواب داد.-نکته-اگر سخن قطع ی کنم برای موارد زیر است-ترکاشون.

"یکی از مایه های اصلی داستانهای رمزی دیدار روح یا نفس(من با سهروردی در اینجا مشکل دارم- بعنوان یک فرد معمولی ولی با سی سال مطالعه در متون:عرب و  لاتین-وزبانهای جدیده!-سهروردی بزرگ است ومرشد اشراق ولی معصوم وخالی از خطا نیست وتواضع این مردان خدا بانان اجازه غرور وتکبر ما ایرانیان عادی را نمیدهد-از نظر من :نفس با روح وکالبد کیهان-اختری فرق دارد-به مقالات روانشناسی-فلسفه حقیر رجوی کنید-عقیده ها محترم است وقصد توهین نکینیم ونکنید!-ترکاشون).

سالک بت اصل آسمانی خویش است.این اصل آسمانکه با تعلیم وهدایت خود نفس(ضمایر خود آگاه ونا خود آگاه-روان نهفته در ذهن ومادی-ترکاشون).سالک(روح یا کالبد اختری-عقیده من-ترکاشون نه سهروردی).با اصل سمانی خویش است. این اصل آسمانی مه با تعلیم وهدایت خود روح را برای کوچ از غربت زممین تشویق وراهنمائی میکند. فرشته  ای در پیکر انسانی ودر نقش پیری روحانی در عالم مثال در افق دید روح سالک ظاهر می گردد.(مکاشفه مردان حق -تقریبا"شبیه هم ونمودار این واقیعت است-ترکاشون).-----در آن سخص بنگریستم محاسن ورنگ و روی او سرخ بود. و":چنین شد که این داستان :عقل سرخ نام گرفت.

پنداشتم جوان است.گفتم از کجا می آئی ای جوان.؟.گفت: فرزند!این خطاب به خطاست-من اولین فرزند آفرینشم-تو مرا جوان همی خوانی؟!.با توجه به مطالب صفحات بعد رساله عقل سرخ این فرشته رهنما -باید :"روح القدس-جبرائیل-یا همان عقل اول یا دهم! باشد."

اگر آن را عقل دهم تصور کنیم با توجه باینکه میگوید:من اولین فرزند آفرینشم-باید گفت:"عقول عشره".رویهمرفته عقل کل خوانده میشونند به منزله عقل کل خوانده می شوند وبه منزله عقل عالم کبیرند..بنابراین به عنوان عقل کل -اولین فرزند آفرینش محسوب میشوند وبه هر یک از آنها جدنگانه نیز -میتوان صفت اولین فرزند آفرینش را عطا کرد.دیگر اینکه عقول عشره نسبت بهم تقدم زمانی ندارند بلکه تقدم آنها به یکدیگر علئ است.بنابراین پیر بودن واولین فرزند آفرینش بودن فرشته رانما-بعلت تقدم زمانی نیست.

+ نوشته شده توسط سیامک ترکاشون در دوشنبه هجدهم بهمن 1389 و ساعت 9:37 قبل از ظهر |
دوستان تعجب نکنند. اگر فرهنگ مجتمع نشینی وآپارتمان در تهران حل شده است ولی ما در شهر ستانها هنوز با خیلی ها مشکل داریم.از اقوام شهرستانی بپرسید تا سر درد دلشان باز شود.معترفم تهران فقط از این حیث بدرد زندگی میخورد وبس.افسوس شهرهای قشنگ وآسمان پاک آنان در اثر نداشتن فرهنگ جمعی زندگی کردن -بخصوص افرادی که قبلا"-سر جالیزها ! با نعره خوش وبش میکردند اکنون هم ۸۰ یا ۱۰۰ مترمربع آپارتمان را با دشت ومزرعه گاه اشتباه می گیرند.

با صدا وفریاد که عادت کرده اند وجالیز را با نشیمن ۳۰-۴۰ متری طبقه ....اشتباه گرفته اند نیمه شب چاق سلامتی! با صدای وحشتناک پارک وانت حمل گوسفند !مهمانان خود می کنند.غافل که فرد مریض یا پیری در آپارتمان بغل یا بالا یا پائین بضرب دارو خوابیده است.با صراحت بگویم :ما شهرستانی ها فرهنگ آپارتمان را نداریم.میخواهد بدتان بیاید یا نه.چون قبلا"در خانه در اندر دشت ومزرعه تنها خودت بوده ای وخانواده ات.حالا گوسفندها را فروختی آمدی شهر -قدم سر چشم -رعایت همسایه ها را بکن شاید مریض وبچه شیر خوار دارند. نیاز نداری فریاد بزنی طرفت کر نیست -این جا هم سر جالیز نیست.بعد از این گله که امید وارم ناراحت نشده باشی.وانشاءاله رعایت کنی.توجه کوتاهی میدهم به مقررات مجتمعها-شاید بدردت خورد.! متاءسفانه سخن حق همیشه تلخ بوده است و تعداد افراد با شهامت اخلاقی -که می پذیرند و ناراحت نمی شوند -آنهم در مملکت ما چقدر اندک است!.

مورد اول=مالکان آپارتمانها باید مدیر یا هیئت مدیره را طی صورتجلسه -همه امضاء اعضاء-انتخاب ومقررات مصوبه محدویت های زندگی در این واحدها را دقیقا"رعایت کنند.در صورت عدم رعایت ومحکوم شدن باتفاق آراء پرداخت هزینه های شارژ عمومی جریمه آنان در هر بار خواهد بود. عدم حضور عمدی وغیر موجه ناقض این تصمیمات نخواهد بود.

مورد دوم=اگر مالک آپارتمانی تغیر کند (فروش یا انتقال یا بهر عنوان-) ومالک قبلی هزینه هائی بابت خدمات عمومی وشارژ به هئیت مدیره وهمسایگان بدهکار باشد-موظف است تا قبل از تخلیه کامل با هیئت مدیره تسویه حساب نماید در غیر این صورت موارد با صورتجلسه کل ساکنان به دادسرای منطقه احاله خواهد شد.لذا جهت جلوگیری از این موارد بهتر است هر واحد مبلغی علی الحساب به حساب بانکی هیئت مدیره که خود ساکن مجتمع هستند واریز و در جلسات مجمع عمومی -هئیت مدیره گزارش مالی خواهند داد.و میتوان عدم پرداخت مالک مذکور را راءسا"برداشت وبه نفع اعضاءضبط نمود.

مورد سوم=ساختمان کاربری مسکونی دارد اما یکی از ساکنان بخش یا تمام آنرا بصورت دفتر کار -مطب-شرکت-فروش لباس-نمایشگاه واز این قبیل در می آورد .تکلیف چیست؟.- چون کاربریها با شهرداری است در صورت استنکاف فرد از اخطار هئیت مدیره - میتوان موضوع را جهت پلمپ به شهر داری مکتوب نمود.

مورد چهارم=نگداری حیواناتی مثل:سگ-گربه و... که موجب سر وصدا وآزار دیگران میشود کاملا"ممنوع است.این موضوع شامل :ماهی وآکواریوم نمی شود.

مورد پنجم=ایجاد سر وصدا در شبها ومزاحمت برای بقیه ساکنان در مرتبه اول اخطار ودر صورت تکرار می تواند موجب شکایت کتبی با کل امضای ساکنان به دادسرا با اقدام هیئت مدیره باشد.

موارد زیادند لکن خواستم -بعضی افراد که رعایت نمی کنند و آپارتمان را با خانه تک واحی ومزرعه یکی میگیرند کمی بخود آیند.زندگی در شهرهای بزرگ این محدودیت ها را دارد.قبل از کوچ فکر این محدودیت ها را کرده باشند.والسلام.

+ نوشته شده توسط سیامک ترکاشون در شنبه شانزدهم بهمن 1389 و ساعت 11:37 قبل از ظهر |
مقدمه وتوضیح:=شاید عنوان مقاله در سه مقوله جدا کمی تعجب آور باشد. اما بیشتر گرفتاریهای مردم ما بیشتر به آنها مربوط میگردد.با مطالعه و دقت به صحت آنها پی میبرید. قضاوت با خودتان.

A=بازرگانی-تجارت- امور گمرگی وترخیصات:مشکلات زیادی برای بسیاری از هموطنان من در ارتباط با مشاغلی بوجود می آیند که قبلا" یا بعدها سعی در سرمایه گذاری کشورهای حاشیه خلیج فارس شرکت کردند یا ممکنست بنمایند.-توضیحی در مورد اصطلاحات بازرگانی وتجاری-و سر انجام وضعیت مالک ومستاجر در ایران!

بنظر مقوله های جدا -لیک مشکلات مردم بطور واقع!- تئوری ونظریه بس است!-اگر اینها چاره ساز بودنداین قدر برای هم میهمنان من مشکل درست نمی شد.-دوستانی گفتند بگذار اینها را افراد حقوقدان بگویند -که نگفتند یا آنقدر بقول فلاسفه :صغری -کبری چیدند که مردم را گیج تر کردند!.همکارانم هم مهندسان -بیشتر به نرم افزارهای : گوگل و مایکرو سافت وموزیلا!-پردا ختندکه فقط بدرد امثال ما میخورد نه مردم متوسط و قشر بورژوا-کارمند ما!-لذا تعجب نکن وظیفه خود دانستم :

 

 

 

 

 

 [تصویر: bsdriptu1x9jk99zxtq.jpg]

                  

 

 B =بارنامه=در اصطلاح بین المللی کشتیرانی-بارنامه"بیل آو لندینگ"-در جاده ها وخطوط هوائی:"سی.ام.آر"-خوانده می شوند.-مدرکی است برای حمل یک واحد یا یک پارتی کالا-در مبداء بار گیری و صدر میشود.-حاوی:مشخصات ظاهری کالا-تعداد:بسته ها-وزن-نوع کالا-در مقصد تطابق وتحویل میشود.

C=اظهار نامه اجمالی=فرم مخصوصی :حاکی از:مشخصات محموله-که توسط :کشتی-هواپیما-کامیون حمل ودر آن :تعداد بسته-وزن-مبداء-مقصد-نام وسیله حمال-تعداد اقلام محموله کامل ثبت شده باشد.وبه ضمیمه یک "مانیفست" به گمرک تسلیم کردد.ملاحظه میشود اظهارنامه اجمالی دقیق تر است.

D =بار نویسی: موقع تخلیه ماءمورین باید ریز کالاها را ریز ولیست برداری کنند تا بعد با :مانیفست "کالا تطبیق کنند.اشتباه مجاز نیست.

E=بار انداز=اغلب من وهمکارانم سوله هائی برای گمرکات در داخل ویا مثلا"کشورهای حاشیه خلیج فارس در گذشته ساخته ایم که خوب یادشان است:بدو علت ایجاد جریان هوا -و کنترل ورفت وآمد راحت :لیفت-تراک ها -فقط سقف دارند.آنهم برای آفتاب .

F=کالاهای متروکه=زمانی که در این بنادر قبل از انقلاب در کنسرسیومهای :مختلط -ایرانی-خارجی کار می کردم.با تاءسف شاهد عدم ترخیص کالاهائی بودم که کشورهای ثروتمند فعلی حاشیه خلیج فارس- وفقیر وگرسنه آنزمان!-به کالاهائی احتیاج داشتند که بعلل گوناگون آنقدر در این انبارها میماند -که یا فاسد می شدند-یا جزء-کالاهای متروکه بحساب می آمدند تا دولت ظبط و تکیف آنها را تعین کند.

G=کابوتاژ چیست؟=وقتی کالائی را از بندر  یا گمرک کشور دیگریکه همجوارت باشد به بندر کشور دیگر حمل کردی -کابوتاژ کرده ای.-کابوتاژ مقررات -وتشریفات خاصی دارد.بعنوان مثال:دو نوع :اظهار نامه در آن باید لحاظ شود. :۱=هنگام خروج کالااز بندر تنظیم میشود.۲-یکی همراه ورود به بندر مقصد وتطابق.

H =پر فر ما چیست؟=اینها رافارسی وتحاللفظی نوشتم چون در زبانمان جا افتاده اند و از مترادف :عربی و فارسی:اگر باشند:مطلب را بهتر ادا می کنند. چون دستاورد آنهاست نه ما وعربها.

پس امانت را حفظ کنیم.----اما بعد!------:پرفورما یا پرفرما-سیاهه ولیست خریدی است که فروشنده از مبداء-پیشنهاد فروش آنرا با تعین ارزش وشرایط فروش به خریدار در مقصد صادر میکند.مسئله اینجاست سیاهه پرفورما قبل از فروش کالا باید :به تائید-مرکز تهیه وتوزیع مربوط رسیده باشد.:پرفورما:را پیش فاکتور هم میگویند. چیزی که این روزها در بازار فراوان استفاده میشود.بخصوص با اقتصاد جهانی فعلی!.

 I =اعلامیه ارز=سندی است بانکی که ارز انتقالی جهت خرید کالا وارز ریالی آن و تاریخ گشایش اعتبار آنرا نشان میدهد.

J =تعرفه گمرکی=در این تعرفه یا لیست جدولی تنظیم می شود که در حاوی ستونها ی معین -شماره فصل وردیف مربوطه-نوع کالا وحقوق گمرکی تعین شده مشخص گردیده است.این اصطلاح تجاری زیاد بکار میرود.

K =کارنه تیر: این سند -یکی از اسنادی است که کالا از راه ترانزیت زمینی -بین المللی که در کشور مبداء صادر میشود از کشور های بین راه تا مقصد بدون نیاز به تشریفات مرزی وگمرکی وخروجی این کشورها عبور وصادر می گردد.

L=اظهار نامه کالا=مندرجات وهر نوع اظهار ناممه که بر برگ گمرکی نوشته میشود.فرد روش گمرکی را که باید در مورد کالای خویش اجرا گردد-ذکر میکند.با مشخصات اجرائی گمرکی مربوطه.

M=اظهار نامه مبداء=شرحی در مورد :مبداء-کالای ساخته شده توسط سازنده وتولید کننده-یا صادر کننده-در فاکتور تجاری مربط به کالای مورد بحث ذکر میشود.

N=ترانزیت گمرکی-کالا تحت نظارت گمرک -از یک دفتر گمرکی به دفتر دیگر -طبق روش گمرکی مشخص وتعریف شده باید حمل شود.

O=مانیفست:لیست یا فهرست یا بزبان خودمان :سیاهه محمولات :یک کشتی-قطار-یا کامیونها را گویند که بیش از :یک بارنامه دارند.ودر حقیقت فهرست کل کالاهای محموله هستند.

P=سیاهه تجاری: صورت حسابی است که به موجب آن هزینه کالا به حساب خریدار منظور میشود.ودر آن:تاریخ-نام ونشان خریدار-فروشنده-شماره سریال سفارش-مقدار وشرح هرگونه هزینه اضافی توافق شده که در قیمت واحد منظور نشده است-ارزش کل کالا-وزن کل کالا-تعداد بسته ها- علائم و شماره های حمل- شرائط تحویل وپرداخت جزئیات حمل.

Q=اسناد حمل=بارنامه بمنزله سندی از قرداد حمل -رسید ودریافت کالا وسند مالکیت آن است..در اهمیت بارنامه وحفظ آن همین بس که شرکتهای بیمه بر اساس معتبر آن خسارت میدهند.بنابر این در بارنامه-سعی کنید:جزئیات شرح کالا-هر گونه علائم وشمار تجاری-نام کشتی حامل-ذکر ومدرکی دال بر وجود کالا در کشتی-نام بنادر تخلیه وبارگیری-نام حمل کننده کالا-نام گیرنده در مقصد-هزینه حمل پرداخت شده یا اگر در مقصد باید باشد به عهده کیست؟-تعداد نسخ بارنامه که به صورت "اصل" باشند-تاریخ صدور-****این موارد مهم هستند دست کم نگیرید-بنادر اروپا ئی روی تک-تک  آنها انگشت می گذارند-ودر صورت ناقص بودن برایتان درد سر درست می کنند.----سیامک-ترکاشون.

R=گواهی بازرسی=بازرسی توسط مراجع ذیصلاح-محموله را با مندرجات بار نامه از همه نظر هائی که در بالا گفتم تبیق میکند.وزن-تعداد-نوع کیفی وکمی کالاو..........

S=گواهی بیمه=سندی صادره توسط شرکت بیمه یا شعب آن -که قبل از حمل وحرکت کالا تنظیم میشود. مبلغ بیمه بایستی برابر :SAFE کالا باشد-من این کلمه را ارزش مفید حداقل کالا ترجمه کردم -یعنی تاجر حداقل به پول داده شده کالی خود برسد نه به یک یا دو سوم آن که بازرسان بیمه با زرنگی سعی در پرداخت آن دارند!.شاید بیمه :لویدزدر لندن این را رعایت میکند که معروف است ومنصف تر است.-بهر حال برای دریافت بیمه وخسارت :

۱=گواهی بیمه باید با آنچه در اعتبار ذکر شده مطابقت داشته باشد.

۲=کلیه خطرات ذکر شده در اعتبار را در بر گیرد.

۳=با سایر اسناد محموله وسیاهه کالا تطبیق داشته باشد.

T=اظهار نامه گمرکی=عبارت از اظهار نامه مبداء که توسط یک مقام یا مقامات صالحه گواهی شده باشد.

نکات=****=این موارد خلاصه وفشردهای بود از اصطلاحاتی که مرتب -سر وکار داریم-قوانین گمرگ کشوری است وبنده از خود در نیاوردهام-تلخیص وروان کرده ام. همکاران دقت کنند اصل کتاب را بدقت مطالعه کنند تا در بازررگانی وبیزنس بخصوص با کشورهای :حاشیه خلیج فارس که در تجارت چندان قابل اعتماد -با ایرانی ها نیستند مغبون نشوند.

+ نوشته شده توسط سیامک ترکاشون در جمعه پانزدهم بهمن 1389 و ساعت 8:7 قبل از ظهر |
 

 

مقدمه=دوستان قبلا"هم از عوفی برایتان نقل قول کرده ام.ستاره ای است از کهکشان علم وادب ایران جوانان ما باید با این مفاخر آشنا شوند.محود عوفی بخاری ملقب به سدید الدین از دانشمندان ونویسندگان ایران زمین در اواخر قرن ششم واوایل قرن هفتم هجری است.وی از خاندان :"عبد الرحمان بن عوف "-از صحابه کبار رسول اکرم(ص)-رضی اله عنه-بوده ودر بخارا متولد شده است-تذکر:بخارا وکل افغانستان-تاجیکستان-اران(یا آنکه امروزه باشتباه آذر بایجان شوروی سابق  میخواهند جا بیاندازند. غافل که مستشرق فرنگی با هوش وآگاه وبا مطالعه با این دروغ واراجیف گول نمی خورد.!در  عراق(بین النهرین)-و۲۰ تا ۳۰ ایالت وکشور از خاک اتحاد شوروی سابق و اعراب حاشیه خلیج همیشه فارس-همگی جزءامپراطوری بزرگ ایران بوده اند.تکلم آنها بزبان فارسی تا چند دهه اخیر گواه این مطلب است.هنوز در اسلامبول یا استانبول(فرنگی بازی!) در کنار خیابانهای میدان تقسیم روی سنگ مقبر ه ها فارسی حک است!.آتا تورک غربزده هم نتوانست آثار تمدن ایران را حذف کند.کشورهای افغان-تاجیک وغیره استانهای ایران بوده اند پس دانشمندان آن دوره ایرانی الاصل هستند-فارسی نوشته اند -نه پشتون-و خجندی و استانبولی!- در روم یادم نیست کدام خیابان-مردم دیده اند امپراطوری پرسیا-ایران تا نزدیک هند بوده است وبخشهائی از شوروی که زمان قاجار به  باد داده شد!!   -خلیج فارس-را روی تابلوئی در مقابل امپراطوری های :بیزانس-روم غربی آورده اند تحت عنوان سرزمین پارتها(کردها ولرها!-آنان که ندانسته ونفهمیده-چون مطالعه نداری-با انحراف دشمنان ما -بایشان جوک میسازی واول هویت خودت را نابود میکنی بعد کشور را-آفرین به شرافتی که درتو ندیدم-عرب پابرهنه توهین را نمی پذیرد وتو همصدا هم میشوی -حاشا به غیرتت!۱

این تمام کتاب نیست. قبلا"هم آن است که گفتم:منابع:

۱=انتشارات دانشگاه تهران-۱۳۷۷ -کتاب خانه ای:علی اکبر دهخدا

۲=دکتر زرین کوب-امیر کبیر :۱۳۶۹

۳=عوفی-سدید الدین محمد:جوامع الحکایات-به تصحیح-جعفرشعار وذبیح اله صفا -هردو از انتشارات دانشگاه مشهد

دکتر معین -در ۶ جلد

مطالب عدیده کتب مزبور بروش میدانی توسط خود من:سیامک-ترکاشون که جای نام بردن همه نیست.

۴=بهترین روش :جمع آوری وگزیده این پراکندهها با انتخاب :همکار دانشمند:سر کار خانم نسرین قدمگاهی با نظارت دکتر فخر اسلام وهمت انشارات آستان قدس رضوی است.

پیشنهاد: این خواننده محترم  یا دیگر معترضین   بزبانهای :اول :عربی -که این مفاخر ایرانی را بصرف اسامی اسلامی از خود می دانند.....فهم کنند!.بعد عثمانیها را! -بعد ارشاد سایر کشورهای همسایه دیوار به دیوار!را مدعی شوند.

بگذرم مقدمه ام دارد زیادتر از خود مطلب میشود .بس است.    سیامک-ترکاشون

--حکایت اول:مردی زیر درختی خفته بود ناگاه برگی از درخت بیفتاد.برگ را بر گرفت واز راه تعجب میگفت:من ذالذی انبت الورق علی اشجر؟.(قابل توجه -حضرت نیوتن که قرنها قبل از تو ایرانیان پی باین مکاشفات بردند.!):کیست که این برگ بر درخت برویاند.؟.-برگ دیگر بیفتاد-بر آن نبشته بود:

"انبت الورق علی الشجر هو الذی شق علی وجهک البصر"۰ :یعنی:برگ درختان آن کس رویاند که پارهائی را بر روی تو بینا گرداند.

آنکه داند زخاک تن کردن           باد را دفتر سخن کردن

اختیار آفریننیک وبد اوست       خالق جسم و مبدع خرد اوست.           سروده سعدی شیرازی

حکایت دوم:دلیل هستی آفریدگار:

زندیقی(ایرانیان پیش از اسلام-قائل به نور وظلمت-یا به قول عرب:مجوس)-اعرابی راگفت دلیل چیست بر هستی آفریدگار؟-عرب گفت بعره یعنی سرگین (پشگل شتر!) دلیل است بر وجود شتر ! پوینده واثر قدمهای دلیل بر رفتن رونده - آفریدگار وقادر حکمت نماینده.(دلیل و فرهنگ را بنگر در مقابل عظمت علمی ایرانیان.-این بود فرهنگ اعراب-از پشگل مالیده شده بوجود هستی دلیل می آوردند وچقدر دانشمندان مسلمان ایرانی زحمت کشیدند آنها را آموختند وآدم کردند)اگرچه سادگی این دلیل خود درست است.اما قیاس بگیرید مثالهای بادیه نشین روشن ضمیر ولی بی بهره از دانش وفلسفه ایرانیان که قرنها زحمت کشیدند وادله ذات بی همتای خالق را با :علوم ومعانی پسندیده به :بیابانگردان آموختند.تا از :پست ترین چیزها به عالی ترین هستی برسند.رسالت دانشمندان ایران هضم جهان در تمدن وفرهنگ غنی ایرانی بود .وسالها تکلم بفارسی تا دروازه های اروپا نمایانگر این کهن تمدن ما است که در حال سرقت است!.

حکایت سوم:برکت :لا اله الا اله:

گویند یکی از علمای این امت به غزوه روم رفته بود. بدست رومیان باسارت افتادو او را به ولایت بردند.وبه غلامی ترسائی(مسیحی)-بامدادی -پگاه از خانه به نعجیل بیرون شد.و به سوی کلیسا شتافت ومستور وپوشیده روی  در میان جمع.ترسایان بنشست.شکوه وهیبت محمدی  زبان آن واعظ رابسته گردانید. چنان که خواست کلمه ای گوید نتوانست.(این حدیث را در رابطه با امام محمد باقر-وامام جعفر صادق  در رفتن از نزدهشام در کتاب   منتهی الامال- خوانده ام-.اله العلم.-ترکاشون.).

سوگند داد بحرمت رسول خدا که خود رامعرفی کند..عالم یا امام بر خاست .گفت: سوگند بزرگ دادی بپرس.حکیم ترسا گفت:سه سئوال کنم :۱=شنیده ام در بهشت درختی است طوبی نام-بر تمام قصور بهشت شاخی از آنسایه افکنده است.-نظیر آن در این دنیا چیست؟.

امام-یا بعبارت عوفی :عالم : گفت-نظیر آن آفتاب است که برهمه چیز حتی روزنی میتابد!.

سئوال ۲=عالم مسیحی گفت:در بهشت -بهشتان انواع ماکولات واطعمه واشربه می آشامند.جهت دفع وقضای حاجت چه می کنند که بهشت را نیمی توان ملوث کرد.نظیر آن در دنیا چیست؟!

جواب=جنین در رحم مادر غذا میخورد.از را ه بند ناف.اما به دفع ومستراح !نیاز ندارد.

سئوال۳=عالم مسیحی گفت:شنیده ام گفته اند دربهای بهشت ودرهای دوزخ چند تا هستند -تعداد آنها را بگو:؟جواب:=امام گفت:شنیدهام درهای بهشت :هشت استودرهای دوزخ هفت.چرا که در قر آن ما آمده  از درهای دوزخ:لها سبعته ابواب لکل باب منهم جز مقسوم-سوره الحجر:۴۴/۱۵ وحکمت آنست که بهشت اثر رحمت وی است ودوزخ اثر قهر وی.پس اثر رحمت را بیشتر ظاهر کرد تا محقق شود :

"سبقت ورحمت او بر غضب."

امام محمد باقر یا بقول عوفی-رضی اله-عنه-عالم مسلمان-گفت:سه سئوالت را پاسخ دادم اکنون یک !! سئوال مرا پاسخ ده-سپس گفت:بر این درهای هشت گانه بهشت چه نوشته است؟.!

جواب=حکیم مسیحی فکر کرد وسر انجام فرو ماند.مسیحیان گفتند تو خود بگوی.-گفت بدان شرط که اگر گفتم با من موافقت وباور نمائید.گفتند :چنین باشد.-فرمود:در "انجیل":مسطور است :که بر درهای بهشت نوشته است:لا اله الا اله محمد رسول اله. وهمه این کلمه را گفتند.(در انجیل برنابا که مخفی کرده اند  بوضوح بر پیامبری رسول اکرم توسط مسیح -سلام ودرود خدا براو باد-اشاره شده است.وعجبا که از مباحثه قرنهاست رویگردان هستند۰پس حقیقت دارد.

حکایت چهارم:-یحیای خالد برمکی(وزیر ایرانی اعراب-و آنکه به اعراب بادیه ووحشی از حکمت ایران -حکمتها آموخت- ودر اثر حسد و بخل اعراب و صفت زن گونه این قوم یعنی غیبت وخاله زنک بازی!نزد خلیفه دهان بین و بی فرهنگ هارون الرشید-مورد غضب قرار گرفت وجان بر سر آدم شدن آنها گذاشت-ترکاشون).گوید:در سخنان عجم وعرب نگریستم.-در حکمت آنها-اختلافی نیافتم.:عرب گوید:بیاسود آن که اورا عقل نیست.(راحت!صفت عرب:شکم وزیر شکم !واز صبح تا شب قلیان کشیدن!فلان غول را شکسته!).وچهار زن بد بخت زیر ک...ن گنده اورا جمع کردن!.حالا رنج پیامبر را با این قوم میشود فهمید که چه کشید .

عجم گوید:مرد آنکه اورا عقل نیست.- ودیدم این دو کلام تفاوتی ندارند.مرگ در حقیقت آسایش است/.

ولی حرف فارس وایرانی را به معنای:گشادی آقایان نگیرید-معنی فلسفی دارد.

+ نوشته شده توسط سیامک ترکاشون در جمعه هشتم بهمن 1389 و ساعت 8:35 قبل از ظهر |
    مهندسی بهداشت محیط زیست:بخش اول   =   :

 

 

    نمونه lagoons -یا استخرهای یک تصفییه خانه بصورت سری با پلهای  بازدید.

 

 

       توجه***:مطالب کلی وفرمولهای ساده ولی مهم واز یاد رفته مهندسی محیط زیست و بازیافت آب از فاضلابها برای کشاورزی تشنه ایران است. روشهای جدید ومصالح فراوان نوین آمده اند اما هیچ کدام بارزانی آنچه در زیر می آید نیست..شاید در بیابانی بدور از رایانه وماشین حساب که همه ما را تنبل بار آورده -ذهنی -کار ۴۰ سال قبل را بکنید!!.سر فرصت در د فترکانتیرت با :lab-top چک کن.اینها نتایج آزمونها وخطاهای من:سیامک-ترکاشون است -ممکنست بدرد توهمکار جوان هم بخورد.نقل با ذکر منبع اشکالی ندارد.-  ۱=آببندی کف وبدنه لاگن ها-lagoonns -استخرهای تثبیت وزلال سازی فاضلابهای شهری ومنطقه ای در کشاورزی وجلوگیری از هدر رفت آب مصرف شده - این لاگون ها در مناطق خارج شهری که مشکل زمین ندارند در طول حداقل ۱۰۰ تا ۲۵۰ متر وعرض ۵۰ تا ۷۰ متر وگاه ۱۰۰متر به عمق :۱.۲۵تا۱.۴۰ متر از تراز +-:0.00 با شیب وتانژانت ۱:۲ -۴۵ درجه احداث میشوند در حداقل سه یا چهار استخر یا لاگن  -که سیکل معینی دارند که شرح میدهم.در جای خود. از آخری زلال ساز    کار برد کشاورزی با بار آلودگی :حداکثر :B.O.D 5 ,C.O.D -MAX در حد زیر :30mg/lit خارج میشود.

۲=چگونه این استخرها را آب بندی کنیم؟=بز اساس تجربه ما از این موارد سود جسته ایم:.

a :کف استخر یا لاگن را ابتدا ۴۰ سانت بر دارید.-با مخلوط مناسب زاهسازی -نه درشت دانه-پر و خوب با غلتک بکوبید وکمپکت کنید.تا تست تراکم مکانیک خاک حداقل ۹۰ تا ۹۳ در صد جواب دهد.

b :سپس روی آن قشری از قیر :MC-2 راهسازی -آسفالتبه ضخامت ۴ سانت بریز وکمپکت غلتلکی کن.

البته امروزه روشهای جدید آمده که گران هستند. ولاگن های روش قدیم ما هنوز آب کم نکرده اند -خود دانید.هر چه قدیمی بود که بد نیست.

C:در مورد کف استخها یادم رفت بگویم پس از تراکم مخلوط برای پر کردن خلل وفرجها احتیاطا"۱۵ با ۲۰ سانت رس مرغوب چسبده بریزید ومجدد با غلتک بکوبید.تا چشمه ها پر شوند وجای نشتی نباشد.

D:دیوارهای جانبی لاگنها:می توان در صورت سیمان ارزان ودر دسترس تیپ:۵ -ضد سولفات از بتن مسلح با محاسبه فشار بار جانبی مثلث بار گذاری نیروی وارده ودادن ضریب برش زلزله استفاده کرد. فقط درزهای انبساط آب بندی واتر استاپ فراموش نشود چون طول زیاد وترکهای انبساط بوجود خواهند آمد. قطر آنها ۲۰ تا ۲۵  سانت با میلگردهای ۱۴ تا ۱۶ کافیست:25cm:c/c  .اگر بتن گران وسیمان ارزان نیست از سنگ چین لاشه ای با تور گالوانیزه ویک روکش سیمان وملات :220-250 kg/m3 ضد سولفات در حائل خاکریز وشیروانی جانبی هم می شود استفاده نمود.

یاد آوری:جهت آب بندی کف لاگون یا استخرها ی تثبیت ابتدا "بنتونیت"به مقدار 5kg/m2 را با خاک کف-اگر مارن یا نامناسب نباشد-وگرنه کلا" باید برداشته شود-مخلوط وباید غلتک زد تا کمپکت شود .-متوان اختلاط را با مخلوطی که برای کف در بالا اشاره شد انجام داد.وبعد آن ماکادام وآسفالت را ریخت.بنتونیت در کشور ما فراوان ومعادن زیاد دارد.ونیاز بخروج ارز نیست.هنر مهندسی استفاده از مصالح ارزان وتحویل کار با کیفیت بالاست.

امروزه از ورقهای :تکستایل وژئو ممبران یا p.e -پلی اتیلن وسایر پولیمرها استفاده می کنند با حدود :1m.m ضخامت به بالا روی یک لایه شفته آهکی :200kg/m3 -ویا محصولات جدیدی از پولیمرها که گفتیم بعلت حجم بالای کار نیاز به متره وبرآورد ریالی دارد.ونظر مهندس ناظر شرط است. ولی :فراموش نکنیم این لاگونها با عمق کم وتحت تاءثیر بار زیاد نبودن سازه واستراکچرهای با درجه اهمیت بالا مثل راکتورهای لجن فعال نیستند که از مصالح گران وکمیاب در آنها استفاده شود.بخصوص که خاکریز منشوری نگهدارنده پشت  آنها کمک فراوانی به ایستائی آنان میکند.

یک تجربه جالب:در طول سالها مشاهده در مزارع نزدیک راههائی که کار میکردم میدیدم متوسط وحداقل آبی که یک کشاورزدر مورد گندم وجو مصرف میکرددر مناطق معتدله بطریق سنتی چیزی حدود ۳تا۵ لیتر در هر متر مربع بود وبرای هر هکتار در روز در هر متر مربع ۳۵۰۰۰ لیتر یا ۴۰ متر مکعب را در روز روی مزرعه غرقاب! میکرد.در روزهای گرم ومناطق گرمسیر آبادان واهواز گاه این رقم ۳لیتر در واحد سطح ۳تا۵برابر:۱۰ تا۲۰ لیتر در متر مربع میرسید!.

امروزه مصرف یک خانواده کارگری ۲۰ تا۲۵ مترمکعب در ماه است!برابریک روز آن کشاورز.تنها راه نجات سفره های زیرزمینی که بسیار تحلیل رفته اند را بارها گفته ایم:

۱=استفاده از بازیافت فاضلابهای تصفییه شده لاگونی واستخرهای تثبیت در حداقل ۱۰  کیومتری(نه-۵ کیلومتری!) شهرها -با توجه به طرحهای توسعه مشاور شهر ساز وشهرکهای اقماری وسرریز جمعیت.

۲-تزریق فاضلاب تصفییه -بخصوص خانگی بعلت املاح غذائی به مزارع کشاورزی وپلمپ آنها ووارد کردن به مدار آب شرب مردم.تصفییه فیزیکی  شن وماسه خود در سالیان متمادی کمک موءثری به لاگن های شیمیائی ورآکتورهای لجن فعال خواهد کرد.

۳-تزریق بازیافت فاضلاب به سفره های زیر زمینی آب که افت شدید ووضع بسیار بحرانی دارند.وتا ۵سال بعد فاجعه رانش زمین-وجیره آب علیرغم سد دوستی هم جوابگو نخواهد بود.

تاریخچه کوتاه افت آب در کل استان خراسان:ولزوم صرفه جوئی مردم وکشاورزان بخصوص:

تا سال ۱۳۵۴ مردم قدیم مشهد شاهد بارش برفهائی با ارتفاع ۱.۵ تا ۲متر بودند.تا کنون یعنی ۱۳۸۹ متوسط ۴۰ تا ۴۵ سال اگر هم برفی باریده بزحمت به نیم متر وکمتر رسیده است. کشاورزی ۸۵ تا۹۳درصد چاههای دشت مشهد را می بلعد وبخود اختصاص داده است.زمین در دشتهای تربت جام -مشهد-حیدریه وغیره سوراخ .آبکش از حفر چاهها است.دبی این چاهها که روزی ۱۲۰ مترمکعب وگاه  ۱۴۰ مترمکعب در ثانیه میرسید -در سال ۱۳۵۲و۱۳۵۳ اکنون در بهترین حالت به۸۵ وحتی ۵۰ لیتر در ثانیه میرسد !.آنهم با حداقل ۵۰ متر ژائین رفتن وگاه کف شکنی.جبران این کمبود بارش وبالا آمدن مجدد سطح سفره ها -مدت ۴۰ سال بارش مداوم ۶ ماه از سال از قرار روزی ۱.۵  متر برف وباران است.!

از آنجا که چنین چیزی با توجه به جو گلخانه ای شدن جهان خیالبافی است.لذا دولت با طرح بموقع سرمایه گذاری در سد دوستی ترکمنستان تا حد زیادی کشور را از این بحران خارج کرد.دوستان جنگ آینده کره زمین قحطی آب وبدنبال آن غلات وغذا زودتر از امور سیاسی است.

لذا صرفه جوئی کمک بسیار زیادی در تعویق این خطر جهانی خواهد بود. حقیقت را با همه ناگواری نباید پنهان کرد وهرچه انسانها زودتر از وخامت وضع آب شیرین کره زمین که ۱.۵ درصد کل آبها ی کره ارض هستند آگاهتر بهتر.!.رههای بازیافت وتصفیه فاضلاب برای مزارع-تزریق آن بمنابع زیر زمینی-طرحهای بلند مدت تصفیه فیزیکی آب شور دریاها که از شیمیائی ارزانتر تمام میشوند -جایگزین کردن طرق تصفیه آب دریاها وگرفتن املاح وشوری ودر عوض ملح های :پتاس-منزیم-روی یا زینک -ید--فلوئور و..... برای رشد وتغذیه گیاهان بجای کودها در مزارع میتوانند هم از بالا آمدن سطح آب جلوگیری کنند هم مصرف آب زلال چاهها را در کشاورزی وماشین شوئی!!کاهش دهند.

راه حل اساسی=شاید تعجب کنید اما یک راه حل بسیار اساسی وجود دارد وایده ای که بان رسیده ام

ودر موقع مقتضی اعلام میدارم .بشرط ثبت آن در یک مرجع قانونی-تشریح خواهد شد.

تبصره دیگر=من ر بالا از ورقهای :ژئو تکستایل و ژئو ممبران در ب بندی دیواره ها ی لاگونها ی تثبیت فاضلاب گفتم.بر اساس ادعای تولید کنندگان این اوراق-آنها از استانداردهای:جهانی:

DIN-ASTM-IGS:interniinal geosyn thetie  sociey -G.R.I:international geosynthetie reserach INSTIUE بهره برده اند.ودر مقابل خورندگی فاضلاب وعوامل طبیعی واشعه خورشید:U.V -ازن-درجه حرارت ۴۰تا ۸۰ مقاوم هستند.این ادعای این کارخانه ها در بروشورها وکاتاکوگهی آنهاست نه من. وبطرح وایده جهانی حقیر هم که در بالا اشاره کردم ربطی ندارد.همین روشهای فعلی است که بکار میگیرید.گفتیم ضخامت ورقها حداقل :۱.۵میلیمتر به بالست عرض رولهلی کارخان:۶ تا ۷ متر ودر طول:۱۵۰ متر! از پلی اتیلن سخت هستند.با درجه خلوص ادعای کارخانه:۹۷ درصد.این ورقها -ژئو تکستایل بنا به کاتالوک کارخانه از جنس ۱۰۰ در صدپلی ژروپیلین نبافته با حداقل : 300gr/m2 دانسیته و 150kn/m2 .مقاومت:puncture -منگنه وپانچ هستند...یک مسئله مهم است:اغلب گیاهان در بخش ساقه وریشه وآوندهای آبکش براحتی فلزات وشبه فلزامسموم وسمی را اسمز میکنند.تومورهای بد خیم با تراکم وعدم جذب وذخیره در کبد-بافتها-لوز المعده وبدنه روده بزرگ :غدد سرطانی را ایجاد می کنند.روی استخوانها رسوب واغلب آتروفی وگاه شاخی شدن غضررفها را بوجود می آورند که بسیار درد ناکند.در کالبد شناسی وآنانومی اثرات حنبی آنها را مشاهده کرده ام.ین باید درس عبرتی برای آندسته از ناگا هان باشد که هنوز مزارع صیفی وسبزی را به فاضلاب :خام!و آلوده می بندند.

کشاورز عزیز ونا آگاه -به توصیه کارشناسان توجه کن-با جان مردم برای سود حرام! بازی نکن.خاکی که می خاهی از بازیافت وپساب تصفیه بر اساس توصیه آنان استفاده کنی-بایستی دارای خصوصیات زیر باشد:PH=5.5-8.5 -در صد:ESP زیر وکمتر از 5 -EC یا هدایت الکتریکی خاک:زیر 400 -ضریب نفوذ پذیری:.0.12 تا:1.2 m/day میلی گرم در روز-فاصله تا سطح آب زیر زl زمینی بالاتر از :1.5 m متر باشد.

اینها را میتوانی با هزینه ناچیزی در مقابا هکتار ها سودی که میبری از آزمایشگاه بخواهی وبدهی کارشناس کشاورزی برایت توضیح دهد.

روشهای علمی تغذیه مصنوعی با پساب تصفیه در کشاورزی نوین: .

با راهنمائی کارشناس:نفوذ پذیریخاکت بایداز :25m.m در ساعت یا 0.6m/day متر در روز بیشتر باشد.

اگر وضع خاک مزرعه ات طوری بود که نفوذ پذیری زیاد بود -وآب بسرعت پائین میرود.باید کیفیت پساب تصفیه را زیاد کنی -یعنی غلظت بیشتر.که دلمه باعث فرو رفتن شود.

نکته مهم:***- از آبیاری تحت فشار در کلیه زمینها استفاده کن. مثل سرزمین بی آب :عربستان سعودی. آب وپساب را به ناف!مزرعه نبند.غرقاب را فراموش کن. از لوله ها ی پلی اتیلن قطر 2 شلنگی در پای هر بوته با دبی چند قطره  در ثانیه استفاده کن. مگر آب وپساب تصفیه تو از صحراهای :حجاز-امارات-قطر و...کمتر است.برو ببین رعایت اصول علمی وکارشناسی وعمل(چیزی که زیاد پای بند نیستیم!). چه بوستانهائی در همان مدینه ومکه که بزیارت میروی ایجاد کرده است

راهکار علمی -تجربی در نفوذ سریع به کشاورزان:-کارشناسان عزیز نظام مهندسی کشاورزی نظارت وآنها را راهنمائی کنند.

متوسط در صد حذف          متوسط بار هیدرولیکی      متغیر:B.O.D5                     نکات

86-98                          44.8-179.2 kg/ha.day              -                               -

10-93                                              3.36-41.44         ازت                   

     

                       44.8-179.2 : kg/ha.   

                               

+ نوشته شده توسط سیامک ترکاشون در شنبه دوم بهمن 1389 و ساعت 2:43 بعد از ظهر |
 

مقدمه من :مطالبی که در زیر می آید :بخشهائی خلاصه از زندگینامه :نویسنده مردمی این مرز وبوم :جلال آل احمد است.تحت عنوان" روایت هفتگانه"-که زحمت گرد آوری ونوشتن آنرا :همکار محترم :سرکار :     خانم :مریم صباغ زاده ایرانی -متقبل شده اند. ناشر آن روزنامه همشهری بوده است.-یکدست وروان وزیباست وحیف بود دوستانی که موفق به خواندن آن نشده اند.از آن بی بهره بمانند.در باره آل احمد قبلا"هم نوشته ام - این نظر خود من وعلت ارادتی است که باو داشته ام.

این ها آخرین مشاهدات وخاطرات نزدیکان جلال است.ویرایش ها وتلخیص هائی -طوری که به متن صدمه نخورد وامانت :راوی حفظ شود انجام داده ام .     ۱=نمی دانم علیرغم اختلاف سبک او -رئالیستی متمایل به پوپولیزم (یا تقریبا"همان عامیانه وکوچه بازاری   )   ومردم -کوچه وبازار با سبک ناتورالیستی :گی -دو-مو پاسان نویسنده نامدار فرانسه چرا این دو را شبیه هم میدانم.

۲=مردمی بودن وتواضع این نویسنده با  وجوداحترام بسیاری که برای :ناتورالسیتها-رئالیستها وامپر سیونیستها ودیگر بزرگانی چون :صادق چوبک-صادق هدایت-حجازی-دولت آبادی-بزرگ علوی و......قائل هستم -بیشتر مرا بطرف آثار او کشیده است.شاید علت این باشد .بهر حال فکر کنم کار را با مقدمه خود خانم صباغ زاده وروایت او شروع کنیم بهتر باشد. تقدیم به سیمین -دانشور   .

با تشکر:     سیامک-ترکاشون          


مقدمه خانم مریم صباغ زاده ایرانی: آنچه پیشروی شماست برگرفته از زندگانی ناممه داستانی:جلال آل احمد بقلم این جانب میباشد.در یاد آوری این خاطرات ووقایع سعی کافی در مستند بودن مسائل شده است.در بخشهای تاریخی وصحت آن قسمت ها بسیار از کتاب"تاریخ بیست ساله ایران"به قلم :حسین مکی وخود آل احمد نوشته :حسین میرزائی وسیمین دانشور همسرش سود جستهام.به کتاب :"از چشم برادر"نوشته مرحوم :شمس آل احمد مراجعات فراوانی داشته ام.از نزدیکان جلال گفته ها وناگفته های فراوانی شنیدهام.اما دو نفر -اهتمام ویژه به کار من داشته اند:یکی از این بزرگواران :آقای هاشم محدث خواهر زاده وی ودیگر برادر مهربان :مهدی پروین.       مریم صباغ زاده ایرانی.

۱=روایت نخست:لعیا دانائی:

خانم بزرگ زیر لب نوحه گرفته است.اشک میریزد وبا خودش واگویه دارد. گوش تیز میکنم:"چه غافل به دستش آوردم وچه ناغافل از دستش دادم .!"او دستهایش را بهم میمالدوشکمش رامیان پنجه-چنگ میکند.کنارش می نشینم.دستش را توی دست میگیرم تا به خودش صدمه نزند.ضجه ای میزند واز خود بی خود میشود.خاله مرضیه میگوید:"کاهگل!کاهگل!"-زینت خانم میدود لب پاشویه حوض.از حیاط کسی صدا میزند.:"شام قاری-شام خادم مسجد فراموش نشود."!. جنازه را ساعاتی پیش از حوالی"اسالم"آورده اند تهران. جنازه حالا توی شبستان مسجد پاچنار است.خانم بزرگم چشمهایش را کمی باز میکند.در همین وقت :سیمین خانم در حالی که شال سیاهی بر سر انداخته باتاق می آید.روی تشکچه-کنار خانم بزرگ دو زانو مینشیند وزیر سایبان دستش آرام-آرام گریه میکند.خانم بزرگ با گوشه چشم نگاهش میکند وباز نوحه میکند:"کس پیرهن ندوخت که آخر قبا نکرد"!.-خانم بزرگ گریه میکند وبه صورتش چنگ میاندازد.سیمین خانم میخواهددستش را بگیرد.نمی گذارد.من به اشاره خاله مرضیه-زیربغلش را میگیرم.بلندش میکنم ببرمش توی اتاق خودش.از عصر -این چندمین بار است که با دیدن سیمین خانم هنگامه -میکند.سفره شام عزا را پهن  می کنند. بوی قیمه خانه را پر کرده است.من یاد نذریپزان دوشنبه شبهای روضه یاد ظهرهای روز اول سال نو-.....خانم بزرگ را سر وسامانی میدهم.زینت خانم با یک مجمعه غذا ویک تنگ دوغ از راه میرسد..میفهمم ما را به هم واگذاشته اند.تا خود به کارهایشان برسند-آخر من وخانم بزرگم از هر حیث بهم شبیه هستیم.هدو مصیبت دیده ایم وهردو از پا افتاده وزمین گیر. خانم بزرگ به خاطر تنگی نفس که امروز بد جوری شدت گرفته ومن هم به خاطر دو بچه کوچک یتیمم که حالا کنار اتاق خانم بزرگ بخواب رفته اند.-سیر یا گرسنه؟!-نمیدانم!.

خانم بزرگ دستش را توی هوا تکان میدهد وچیزهائی میگوید که چندان مفهوم نیست.به قیافه اش دقیق میشوم واز خودم میپرسم آیا این پرزن کوچک تا خورده در خودش -همان زنی است که صبح تا شب -توی این اندرونی در اندر دشت می چرخید ومیرفت ومی آمد وهمه را خطاب وعتاب میکرد؟.همان زنی است که سالیان سال همسر وهم بالین آقا بزرگم بود؟وبا همه بد اخمی وتند خوئی هرگز از آقا بزرگ از گل نازکتر نشنید؟!.-خانم بزرگم در خود خمیده کنار دیوار نشسته است.یک بالش پر نرم گذاشته بین شکم وزانوانش تا بهتر نفس بکشد.ام از خس-خس ریه هایش میفهمم نفسش به تنگی افتاده ومن همان طور کدارم نگاهش میکنم به گذر سریع عمر فکر میکنم وبه آدمها که چه زود تغیر می کنند ودنیا که چه با شتاب عوض میشود.!.

۲=روایت دوم:امینه بیگم اسلامبولچی:

دنیا داشت با شتاب رنگ عوض میکرد.وقتی جلال بدنیا آمد-هیچ چیز سر جای خودش نبود.هیچ کس قرار وآرام نداشت.خود من در آن ماههای آخر یک چشمم خنده بود ویکی گریه!.روز بدنیا آمدنش آنقدر دل آشوب بودم کانگاری تو دلم داشتند رخت میشستند!.از صبح تو اتاق زاویه صندوق خانه با خودم خلوت کرده بودم ودعا می خواندم.نذر ونیازهایم برای اینکه بچه "پسر"باشد تمامی نداشت.دیگر طاقت بد اخمی های شوهر ونیش خندهای اقوام او را نداشتم.بعد از محمد تقی پسر اولم-برای این مرد-شوهرم-هفت!شکم دختر زائیده بودم.که فقط چهار تایشان مانده بودند.الحق ظلم بزرگی بود اگر باز بچه دختر میشد.یادم هست آن روز چنان غرق عوالم خود بودم که همه چیز از یادم رفت.بخود  که آمدم پشت دری را کنار زدم -آفتاب چرک آخر پائیز لب دیوار بود وهوا داشت تاریک میشد.یادم آمد چراغها نفت نارند داد زدم آمنه!-آمد نگاهش کردم در پاچین پیراهن خوش رنگش می چرخید ومیدوید.تو دلم گفتم :گالههی بمیرم!ببین چطور بچه ام را به هول وولا انداختم.!از صبح درد را تحمل کرده بودم اما حالا دیگه طاقتم طاق شده بود.دانستم وقتش رسیده است.آمنه با نگاه به چهر ه ام فهمید.زد بیرون.یادم آمد قزاق ها توی کوی وبرزن می گشتند واز مردم زهر چشم می گرفتند.احمد شاه بتازگی با توطئه رضا خان میر پنج از کشور خارج شده بود.وحالا همه چیز افتاده بود دست رضا خان. -جلال الدین -پسرم در آخر پائیز سرد آن سال -همان سالی که رضا خان میخواست حکومت را جمهوری کند وبرای همین قزاقهایش را بجان مردم انداخت -بدنیا آمد.

۳=روایت سید احمد طالقانی سادات آل احمد:

دو سه سالی بود روی سر درخانام بیرق قرمزی زده بودند تا معلوم کنند این خانه میان شاهراه عام استو باید خراب شود. بیرق(پرچم) از پارچه شله گلی بود که شبیه اش روی در وبام بسیاری از خانه ها ودکانههای محله به چشم می خورد.من چند بار آن را پائین کشیدهبودم اما چند روز بعد باز از بلدیه(نام شهرداری آن روزگار)یکی دیگر می آوردندونصب میکردند.سر جای اولی.تماشای این بیرق خونم را بجوش می آورد.روزگاری این رنگ نشان ارتش سرخ بلشویک های روس بود.وقتی هم که اعضای دیویز یون قزاق برای خلع سلطنت فریاد جمهوری خواهی سر دادند از همین پارچه کفن ساختند وروی لباس فرمشان پوشیدند..حالا هم"کریم آقا بوذر جمهری"رئیس بلدیه تهران-از همین پارچه بیرق یا بقول امروزی ها پرچم ساخته بود داده بود زده بودند سردر خانه هاومکانهائی که در معرض خیابانکشی بودند.یکی از این خانه ها هم خانه نن بود که عنقریب خراب میشد.خبر رسید -عمله اکره درگاهی کار خرابی را از اوایل پاچنار شروع کرده اند.به مرضییه گفتم :دختر جان! مادرت که اهل نظاره وانتخاب نیست.چسبیده به دو تا پسر کاکل زری کهزائیده-آخر ششسال بعد از جلال الدین بود که شمس الدین بدنیا آمد.حالا چهار ساله بود.-پس بلند شو برویم خانه ای را که پیدا شده ببینیم!.-رفتیم.خانه متعلق به یکی از زنان ناصر الدین شاه بود. یک اندرونی بزرگ و پر اطاق در دو اشکوب ویک زیر زمین که مطبخ(آشپزخانه)-تون سوز حمام(حمامهای آنزمان که با هیزم گرم میشد-ترکاشون)-پستوی ذغال دانی و....در آن قرار داشت.

توضیح وحاشیه:از راوی-ترکاشون ***    :=تا سالهای ۱۳۴۰-۱۳۴۲ که دوران طفولیت من در امثال این خانه ها گذشت -بعلت نبودن وسائل مدرن امروزه آنها که دستشان بدهنشان میرسید-معمولا" از حمامهای عمومی سر محل استفاده نمی کردند.پلان و نقشه آنها معماری سنتی (بنا های معمار شده!)-نه سنی اصیل وتاریخی ایران-اشتباه نکنید-یک سبک من در آوردی!-این طور بود ه مطبخ یا آشپزخانه وحمام را بعلت دود ودم در زیر زمین!(۱۰ تادوازد ده پله ۲۰ سانتی که دمار از زنان بدبخت خانه در می آورد ). قرار میدادند بغلش هم پستوی زیر پله کذا محل جمع آوری خاک ذغال وهیزم زیر دیگ حمام وغذا وگاهی حبس بعد از کبود شدن تن پسر بچه های تخس توسط کمر بند پدر بود.!.مثل بچهای تیتش مامانی حالا نبودند که پسر بچه ۱۰-۱۲ ساله PAKAGE:CD یا JOY STICK را حواله پرتابی! سر پاپا ومامی!! فرماید.-بعد از این ۱۰ -۱۲ پله یعنی در ارتفاع ۲۴۰ سانتیمتری میرسیدی به کف حیاط.وتازه دو رامپ هشت تائی پله ها ی ۲۰ سانتی طی میشد تا سف طبقه همکف یا اول تمام شود ومجددا"۱۶ پله طبقه دوم بود.در طبقه اول نشیمن ومسکونی ومهمانخانه ودر طبقه دوم اطاق خوابها قرار داشتند. حالا خودتان مجسم کنید بردن وآوردن غذا یا پذیرائی از مهمان چه درد سری داشت .وقتی که شب هم نوبت رختخواب کشی!از بالا به پائین بود. توالت وسرویس بهداشتی در فاصله دوری باندزه یک زمین حداقل تنیس!! در آنطرف حیاط بود. در آنطرف این زمین فوتبال!بیرونی و محل خدمتکاران قرار داشت. 

شبها که کلیه ها بکار می افتاد وفشار اسید اوریک دمار از روزگار ما در می آورد تا صبح بخود میپیچدیم واز ترس آقا یان!دیو!واشباح وارواح خبیثه !داستنانهای زیر کرسی سرشب مادر بزرگ جراءت رفتن به مبال! را نداشتیم.وسط حیاط هم یک حوض در اندر دشت با آب ی که ماهی یکبار مشهدی حسن آب حوضی!لایروبی میکرد وماهی های بزرگ رنگارنگ داشت هم استخر ما بود هم بابا که می آمد انواع سیب گلاب وانار وهندوانه را در آن میریخت.واین می گذشت تا میر آب محله در نوبت ما آنرا پر کند.خانه ها حیاط خانوادگی بودند -هنوز این قفس های ۶۰ ۷۰ متری با اطاقکی از همه طرف باز باسم :open-kitchen!! -هنوز این دو خوابه های جدید کندو مانند ودیوار های نازک کاغذی آنها که از ترس صدا در توالت!با احتیاط عمل !میکردی -مبادا همسایه را از خواب بپراند مد نشده بود. برایم خیلی سخت بود در این کندوهای شش ضلعی با دهها همسایه جور واجور شب را بروز کنم.در برجی که تیغه ها با تند باد راک اند رول میرقصیدند.!.چه روزگار خوش وآزادی داشتیم در آن حیاط های در اندر دشت بدون غریبه ها.بدون لوازم واپن!های امروزی.هیهات!.-اینها را گفتم بدانی توی نسل جدید که نمیدانی چه میگویم! وچشمت در هال نشیمن سرهم ۶۰ تا ۷۰ متری باز شده !-تجسمی داشته باشی از زندگی ما نسلهای گذشته.وسخن نویسنده را که از اندرون وبیرون وهشتی وحیاط دربست بی سر خر! حرف میزند درک ونما داشته باشی-در سال ۱۳۴۲- ۱۵ خرداد ۱۳-۱۴ ساله بودم و قیام اول را بخوبی یادم است. کفن وشهای ورامین را که با اصابت گلوله در خون غلطیدند بوضوح دیدم.بچه بودم هول خون واجساد در جوی کنار خیابان -منقلبم کرد. استفراغ کردم.یر مردی که میگذشت با س گردنی مرا بخانه رساند.رفته بودم از صبح کلاس پیانوی ناصر چشم آذر -که در بسته بود و داشتم از شهباز بر میگشتم .که با جمعیت کفن پوشان ورامین روبرو شدم.بخانه که رسیدم مقداری نمک بهم دادند تا رنگ پریده ام را معالجه!کنند.بعد هم با تن کبود از کمر بند پدر در زیر پله ها -محل ذغالدانی حبس شدم...........بگذرم -حالا در فضای زمان نویسنده قرار گرفتید-آخر شما با بسیاری از اصطلا حات آن دوران آشنا نبودید-باید شما را بان دوران می بردم.اگر زیاد شد می بخشید-ترکاشون

حالا بر گردیم به روایت خانم صباغ زاده-داشتم می گفتم :پستوی غالدانی زیر پله ها بود -یک بیرونی هم آبرومند .مرضیه پسندید.من هم بدم نیامد.بخصوص از اندرونی اش که اهل وعیال گسترده مرا سر وسامان می داد.بخودم گفتم غیر از خواهر ومادر سید جواد دامادمان مریم بیگم خواهر وسید محمد برادرم هم آواره نمی شوند.آن روزها آمنه وشوهرش شیخ حسن دانائی در "سکیز آباد قزوین" خانه داشتند.میماند مرضیه که زن پسر عمویم شده بود وما داماد سر خانه داشتیم.غیر از مریم بیگم خواهرم برادر بیمارم سید محمد هم بود که منیر السادات زنش وافتخار السادات دخترش با ما زندگی میکردند.گویا هنوز منیر السادات برادر علیل مرا ودختر کوچکش را به امان خدا رها نکرده بود!. به خودم گفتم:احمد!گوش وگوشواره با هم است.یادت باشه! وخانه را خریدم.تا به محض پر زور شدن سنبه کریم آقا اسباب کشی کنیم.خانه زیر گذر "سید قلی"بود واز مسجد لباسچی ومسجد پاچنار فاصله داشت.اما چه باک!من جلال الدین را داشتم که حالا دیگر درس وبحث ومکتب ومدرسه را شروع کرده بود او فانوس کش شبهایم بود.چائی بیار مجلس بیرونی ام بود.از همه بالاتر حالا دیگه ما مردی داشتیم که تا کوبه مردانه در بصدا در می آمد میدوید.کمی که بزرگتر شد گفتم :بچه :درس دیگر بس است.بعد از گرفتن تصدیق ششم ابتدائی میروی بازار ور دست آقا سید جواد  شوهر خواهرت  سیم کشی یاد می گیری.ساعت سازی یاد میگیزی.اولش زیر بار نرفت.گفت میخواهد برود :دارالفنون درس بخواند.گفتم:"در ودروازه این مدارس فرنگی که توی آن زبان کفار!را یاد مدهند باید گل گرفت". گفت این همه امیر کبیر زحمت کشید که چی؟ که ما درس بخوانیم واسم وآوازه بلند کنیم.-گفتم :کدام -اسم وآوازه؟همین تو یکی مرا کفایت کنی بسم است.فردا روز جایم را در مسجد پاچنار بگیری ومحضر را بچرخانی کافی است.ظاهرا" پذیرفت-سرش را پائین انداخت ورفت تو  بازار ور ددست شوهر خواهرش.(قابل توجه بعضی-در  این دوره :که اگه بودند بیحیا وزل زل تو چشمت خیره میشدند و شکمت را سفره می کردند!!-ترکاشون.شرم وحیای آن دوره وحالا!).   بگذار وبگذر.......!که آن دوره شرم وحیا- طی شد!.

۴=روایت امینه بیگم اسلامبولچی:-ادا مه

چه :

کفایتی؟چه جائی؟-همیشه پشت وکمر بچام از ضرب عصایش کبود است.اصلا" از ترس ضرب همین عصا-تصدیق شش ابتدائی را که گرفت-رفت ور دست عمو زاده که حالا شوهر خواهرش بود -طفلی بچه ام پادوئی کرد-سیم کشی کرد-ساعت سازی کرد-دست آخر همپنهان از ما شبانه دیپلم دارالفنون را گرفت.جلال خسته وبریده وکوفته از ژدر بسیار تنگ حوصله شده بود. تو خونه مثل سایه می آمد ومیرفت دم پر پدر نباشد.رضا خان هم آن اوایل کمی با مجلس راه آمد اما بعد که میخ را کوبید همین آدم بود که سیلی بگوش سیدحسن مدرس زد!.تسمه از گرده مردم کشید.داد :عبا-عمامه-بباده-قبا از تن مردم در آوردند.وبجایش کراوات وکلاه پهلوی سر مردم گذاشت.!-کت شلوار انگلیسی تنشان کرد. داد چادر از سر زنهای مردم کشیدند.یادم هست زمستان سال ۱۳۱۴ که جشن دانشسرای دختران را گرفتند-زنهای در بار را را بدون حجاب آنجا برد.سید احمد نرفت گفت هنوز آنقدر بی غیرت نشده که تو این مجالس شرکت کند.اما دیگر دیر شده بود بسیاری حتی از روحانیون درباری عمامه را برداشته ومکلا! شدند.ودر ادارات دولتی صاحب مشاغل شدند.

۵-روایت جلال سادات آل احمد:**:نمی دانم چرا مادرم این همه اصرار دارد از من یک تصویر قدیس گونه بسازد؟!.حال آنکه من اصلا" استعدادی ندارم.بر عکس او-خواهرهاو برادرم شمس مرا :شمر ذی الجوشن-! مینامند.(تذکر مجدد:دوستان مطلب طولانی است-همین را هم تا حد ممکن خلاصه کرده ام و ویرایش مجدد- با شرط امانت ولطمه نخوردن به استخوان بندی موضوع-فقط بعضی صحبتهای خانوادگی خصوصی که چندان مهم نبوده وشوخی ها حذف شده اند اما باصل مطالب آسیبی نرسیده است.که بخاطر وقت کم شما وفضای محدود مجازی است.              با اعتذار :مجدد-سیامک-ترکاشون

بخصوص شمس که کتک خورش از دست من ملس شده واین بر میگردد به دوره نوجوانی ما.آن دورهها ئی که محل تنبیه شمس کنار حوض-زیر درخت گلابی :"شاه میوه" بود.آن درخت تا خشک شد از کتک کاری من وشمس چه حکایت ها دید.بماند!.البته شمس هم بی تقصیر کتک نخورد.از بس نخس بود.!یادم هست در کوچه "آب انبار معیر" یک نانوائی فطیر پزی بود که ما آردمان را می دادیم او می پخت.شمس ماءمور بود هر ظهر نان پخته را از دکان ببه خانه بیاورد.اما آن قدر بازیگوشی میکرد که نانها خشک به خانه میرسید.یادم است یکبار مقالای را که نوشته بودم دادم ببرد اطلاعات.-وقتی برگشت آنقدر دیر بود که همه اهل خانه از ترس نصفالعمر شده بودند.او بجای رفتن برو زنامه اطلاعات سر از جگرکی جلوی باغ ملی در آورده بود!.شمس حالا یار غار من است.باهم میرویم زندان!-کافه نادری .در بیست سالگی به نجف رفتم. زمانی که از دارالفنون دیپلم گرفتم.پدرم صدام کرد:بچه!راه میافتی میروی نجف پیش محمد تقی برادرت.فقه وخارج واصول میخوانی وبرمیگردی این جا تا من بی دم! ودنباله نمانم.پیش خودم فکر کردم بد نیست میشود راهی پیدا کرد برای رفتن به بیروت که آنموقع دانشگاه بین المللی داشت.سید محمد تقی -برادرمان-برو بیائی داشت.نماینده "آیت الئه بروجردی بود چهار ماه در نجف در خانه او ماندم.واز راه خانقین از مرز کرمانشاه برگشتم.آن روزها در گیر جنگ جهانی دوم بودیم.سربازهای هندی (گوشت دم توپ انگلیسها-راوی)-واسترالیا ئی همه جای مملکت ما (که نه سر پیاز بود نه ته آن-راوی)-ولو بودند.(تذکر:آنچه در پرانتز می آید نظر شخصی من-ترکاشون است-وربطی به نویسنده ندارد.-تذکره ها را سربازهای هندی با لهجه بسیار بد انگلیسی خود نگاه می کردند وبعضی هم تازگی دستشان کج شده بود وانعام! می خواستند !-کرتاهه!!).بهرحال گند وکثافت سوغات جنگ وهندی ها از قبیل :تیفوس-وبا-طاعون-قحطی کشور بی طرف مرا فرا گرفته بود.پدرم ناراحت بود که زود برگشته ام وآرزوهای خود را نقش بر آب میدید.برج زهر مار شده بود نمی شد دم پرش رفت.از پولی که برایم مانده بود رفتم لاله زار یک دست کت وشلوار آمریکائی دست دوم- وکراواتی خریدم بعد هم نزدیک گراند هتل(زیر اتاق هزار دستان!!)-یک گرامافون تپاز :tepaz (فرانسوی بود وخود من تا سال ۱۳۵۰ یکی داشتم-۲۵۰ تومان=۲۵۰۰ریال!بود.)با صفحات :ماهیان جکسون خواننده سیاه پوست آمریکائی خریدم.وقتی شمس آنها را دید آنقدر ترسید که دستپاچه شد وگفت اگر پدر بفهمد روزگارم را سیاه میکند.بغضی اوقات هم با پسرهای :شیخ آقا بزرگ تهرانی می رفتم پای منبر شیخی باسم:"شریعت سنگلجی"که حرفهای جوان پسندش بدل ما جوانها می نشست.

بلاخره این کارها -کار!دستم داد واز خانه پدر که یکسره غر میزد رفتم محله عربها بیتوته کردم.-وبعد هم در محله :پل امیر بهادر-دو اتاق اجارهکردم.با رفقا.یک چیزی هم راه انداختیم باسم :انجمن اصلاح! به قصد تدریس :عربی وفرانسه-این جدائی مسیر زندگی مرا عوض کرد."با مارکسیست ها آشنا شدم و سر از حزب توده که آن روزها بسیار فعال بود در آوردم!-به دانشسرای عالی رفتم وبموازات به سرعت در حزب ترقی کردم. وبه"مقام نمایندگی کنگره" رسیدم.-کم پستی در حزب نبود-سفرهای حزبی من شروع شد.در این دوران اولین کتابم "دید وبازدید" چاپ شد."-دومی:رنجی که می بریم-وبعد :کتاب :سه تار به طبع رسید."-دیگر خیلی دیر به دیر به خانه پدری سر میزدم.سرم شلوغ بود.سبیل های استالینی من کفر پدر را در آورده بود وآنها را نجس می دانست.دوست داشتم دائم در جنب وجوش وحرکت باشم.البته صدمه اش را هم دیدم وتا پای مرگ رفتم.یادم هست:"وقتی گول حرفهای صادق هدایت را خوردم وبه تشویق او کتاب:پل کازانوا-نویسنده فرانسوی را در {انتقاد از اسلام} ترجمه کردم-پدرم از شرم تا مدتها در عتبات ماند وبایران نیامد.ودر عوض برادرم محمد تقی را فرستاد تا حد شرعی را بر من جاری کند.محمد تقی آنوقت ها سرپرست شیعیان نخاوله در مدینه بود.اسم ورسمی داشت.اعتباری داشت.من از ترسش پناه بردم به خانه حاج شیخ احمد کرمانشاهی.که از دوستان پدر بود.ومدیر کتابخانه مدرسه سپهسالار.او هم شفیع شد  وما را با هم آشتی داد.از خانه کوچه نظام خاطره خوشی نداشتم.از حزب توده انشعاب کرده بودم.با خلیل ملکی به:"نیروی سوم"پیوستم.همه کارهائی که از آن به بعد از "آلبر کامو و داستا یوفسکی"-یا آندره ژید ترجمه کردم باز به خاطر نقدحزب توده وایستادن جلوی آنها بود.راه افتادم شیراز برای گرفتن قسط اول حق الترجمه "قمار باز داستا یوفسکی"-از کی-؟.از آقای معرفت که بواسطه :ابراهیم گلستان"با او آشنا شده بودم.معرفت ناشر بود.

توی ماشین از گاراژ:اتو عدل با :سیمین آشنا شدم.هیچکس از اهل خانه تمایلی بازدواجمن وسیمین نداشت.بخصوص :پدر!.سیمین دختر خواهر :سردار فاخر حکمت "بود-از نزدیکان محمد رضا شاه!-حکمت تا آستانه پست نخست وزیری کشور رفته بود.اینها تفاوتهای خانوادگی ما بود:خانواده مذهبی من با درباری او.!.روز عروسی در خانه سردار فاخر حکمت برگزار شد.از اقوام من فقط دو خواهر وخواهر زاده حضور یافتند.فردای عروسی سیمین یک چادر نماز سفید سرش انداخت وبا من بخانه پدر آمد. اگرچه پدر مرا بوسید-اما تا دهسال پا بخانه ام نگذاشت.با رنجی که گویا تمامی نداشت.با تشویق سیمین دوره دکترای ادبیات فارسی را شروع کردم.اما در ۱۳۳۰ حس کردم باید خود را از جنون این دکترا! خلاص کنم. وآنرا رها کردم.کمی بعد به طرفداران دکتر مصدق پیوستم.وقتی سیمین با یک بورس تحصیلی به خارج رفت-همراه خلیل ملکی باغچه کوچکی در شمیران خریدم.بحسب تصادف دیوار به دیوار خانه "نیما یوشیج"-شدم.وهمسایه ودوست شدیم.با روی کار آمدن ":جبهه ملی ونخست وزیری مصدق وشهامت او در ملی کردن نفت بطرف او جذب شدم.اهتزاز پرچم ایران بالای دکل بزرگترین پالا یشگاه جهان در آبادان مرا غرق در غرور و افتخار کرد.سر انجام سیاست را رها کردم وبه :ایسم های فلسفی رو آوردم.اصالت فردی اگزیستانسیا لیستها را تجربه کردم.می گویند آثار قلمی وترجمه های من در کنار کارهای دیگران نوعی ادبیات پر خاشجو را در دهه ۱۳۴۰ دامن زد.شاید همین باعث شد "ساواک"به شیوه آنوقت در رادیو ونشریات دست به ترور :فکری بزند.

برای ایستادن جلوی غربزدگی یادم هست قبل از :نوشتن کتاب :"نون و القلم"-یک دوره کامل تفسیر قرآن را خواندم.کتاب غربزدگی -نقطه عطفی در تمام کارهایم بود.در همین دوره بود که روی پیشخوان روزنامه فروشی ها پر شد از :رنگین نامه ها!که همه یک جور حرف میزدند!.وتحریک کننده غرائز وشهوات!.اینجا بود که دیدم دولت دوست دارد مردم بجای کله ومغزشان با :اعضاء واسافلشان!! فکر کنند.بعد از انقلاب سفید شاه ومردم :"نفرین زمین" را نوشتم. تا اینکه اعلامیه ای از سیدی نترس بنام :روح الئه موسوی خمینی دیدم.که با صراحت بسادگی ریشه انقلاب فرمایشی شاه ومردم را زده بود!-نوار سخن رانی اش را شنیدم.وسر انجام این حرکت منجر شد به ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و کشتار.(من در آن زمان ۱۳-۱۴ ساله ومحصل بودم وچون خانه ما در میدان ژاله-اول پیروزی قرار داشت بخوبی یادم هست سربازی با یک تیر بار ۷.۶۲ میلیمتری از بالی کارخانه برق کفن پوشان ورامینی ومردم را بگلوله بست ودرو کرد. ترکاشون).-آت احمد ادامه میدهد:دیدم این سید بی بلک پاشنه آشیل محمد رضا شاه را پیدا کرده است.ودر این برهه بود :که طرح کتاب :خدمت وخیانت روشنفکران-را ریختم.ودر نامه ای به این سید وارسته همه چیز را برایش نوشتم.در پی این ارتباطات بود که ساواک بسراغم آمد وتبعید من شروع شد.بفکر افتادم بروم :اسالم گیلان!وکلبای دهقانی.وسیمین می خندد....

۶=روایت فرشته اسماعیلی:

تازه از میهمانی منزل :مهندس شریعت زاده-بخانه برگشته بودیم.قدری محزون بودم.چون مهمانی تبدیل شد به بزرگداشت :خلیل ملکی که یک ماه قبل مرده بود.در را که زدیم ننه رحیمه خبر داد :شوهر خواهر سیمین-تیمسار ریاحی آنجا بوده واصرار که شمس را ملاقات کند.با عجله راه افتادیم خانه تیمسار-دیدیم پریشان است.بعد از کلی مقدمه گفت از ژاندارمری اسالم گیلان اطلاع داده اند حال جلال یک دفعه بهم خورده است!.باید خودمان را بانجا برسانیم.شمس با شنیدن این حرف یکدفعه تا شد ونشست. وصورتش را بین دو دست مخفی کرد.بعد فهمیدیم که حس او خطا نکرده است.از کیهان آمدند وعکسی از جلال خواستند.فهمیدیم کار جلال از حال بهم خوردن گذشته وشمس همان اول فهمیده بود.خلاصه جنازه را از گیلان به تهران مسجد پاچنار آوردیم .مسجدی که سالهای سال پدر وپدر بزرگ جلال در آن نماز خوانده بودند.

۷=روایت لعیا دانائی:

صبح خانم بزرگم سر سجاده آرام آرامگریه میکند ومیگوید:"ای دهر! بعد از جلال مظلومم الهی که نگردی!"-سرم را از روی بالش بر میدارم ونگاهش میکنم به رعایت حال من خاموش می شود.اشکهایش را با پر چادرش پاک میکند.وهمانطور چمپاتمه می ماند.ننه رحیمه با سینی صبحانه وارد میشود.کلفت خانه شمس آل احمد است. (آنکه همین ده روز پیش به برادر در جهان باقی پیوست.آری شمس هم رفت.جنازه را بردند مسگر آباد غسالخانه-هنوز آن موقع بهشت زهرائی در کار نبود.خانم بزرگم با دودست روی زانوها کوبید.:مگر جنازه را سردست بلند نمی کنند؟.

خیابان خیام مملو از مردم میشود.جنازه را روی یک قالیچه کاشی روی لنگه دری گذاشته اند.ویک ترمه هم رویش انداخته اند..تا میدان اعدام سابق-که حالا نمی دانم اسم آنرا چه گذاشنه اند.سر دست است. از نظمیه آمبولانس می آید.جنازه به آمبولانس منتقل میشود.در مسجد فیروز آبادی شهر ری قبری نزدیک خلیل ملکی برای جلال کنده شده است.سر انجام جلال برای همیشه میرود.تا با خسی در میقات خود آنکه در مکه دید وما هیچگاه ندیدیم خلوت کند.-سیمین روی قبر ما فتد وزار میزند.ومن در هق هق گریاش میشنوم :می گوید:-سرنگون شوی آریامهر-!-      تمام شد!

+ نوشته شده توسط سیامک ترکاشون در جمعه یکم بهمن 1389 و ساعت 11:30 قبل از ظهر |
مقدمه=بارها در مقالات قبلی بر اساس تجربه :گفته شد:جهان با بحران کمبودآب روبروست.اما مثل اینکه گوشها بدهکار نیست-بخصوص در ایران!-دوستان ما وآنان که دست اندر کارند میدانیم وضع سفره های زیر زمینی وحشتناک است.۳۰ سال است از این گنجینه خورده ایم .وجای آنرا پر نکرده ایم-از برف وبارانهای قدیم هم خبری نیست.حقایق را باید رسانه ها بنویسند تا مردم بخود آیند.تا کی ؟پنهان کاری؟.چتر شوم گلخانه ای را در جهان مشاهده نمی کنید؟. راهکارها کم نیستند.بگذریم از آنان که جلو پا را میبینند واز آینده شوم کره زمین یا بی اطلاع یا با اطلاع ودم را عشق دانستن وخود را به خر..ت زدن!.مسخره افراد در بازیافت فاضلاب.گویا نابینا هستند در اروپا از شدت برف وباران مردم مجسمه یخی میسازند. ولی آب شرب آنها بطری آب معدنی و کشتزارها با فاضلاب باز یافت آبیاری می شوند.اروپائی با سالانه حداقل 1.50 -2m متر برف وباران.!کجائی عمو آسیائی؟-خوابی یا بیدار؟!.پس جدی باش وبجای نوشتن جوک وجک!ومقاله صد تا یه غاز فکر چاره باش.تو موهبت برفهای سنگین اروپا را به سبب شرائط اقلیم نداری.لذا باید از دور ریز خود استفاده وباز یافت کنی.اینها را بارها گفتم وگفتند نه در رسانه ها که مبادا دل نازکت ترک! بر دارد وبترسی!مرد باش و با مشکلات بجنگ. بدوش نسل بدبخت آینده نیانداز.دلت را به حروف لطیف ومحافظه کارانه مطبوعات خوش نکن. حقایق را نگاه کن وفکر چاره. اما راهکارهاو روشها چیستند؟:

۱=من از استان خود خراسان بزرگ -قبل از تقسیم شروع میکنم-از ۱۳۶۰ تا بحال-۳۹ سال مسافرت به تمام نقاط ودور ترین روستاها-روستاهائی با ۳۰ تا۴۰ خانوار وگاه۱۵ خانوار!-که امروزه از آنها اثری نیست کوچ کردند.در اثر کمبودها وآب.بارها خود من مجبور برساندن زن پا به ماه یا مجروح به مراکز درمانی بخش شدم. حتی آمبو لانس نداشتند.آب را با قاطر از چند کیلومتری حمل میکردند.این درد هموطنانم را فراوان دیدم ورنج بردم.وسرانجام روزی رسید که بچه های آنان که حتی اسامی بسیاری را خود من پیشنهاد کردم بزرگ شدند وبرای همیشه به شهرها رفتند. واین روستاها با خاک یکسان شد یا خرابه آنها ماند.شاید گاهی خرابه ها را در جاده ها که مسکن :جغد شده است می بینید.چاره ای داشتند؟.

این بود راه آبادانی وتوسعه روستاهها؟-یادم است اوایل انقلاب از  دست آوردهای کمیته های کاسترو در بازسازی ااستفاده کردیم-جهاد کشاورزی و نو سازی روستاها را با شور وعلاقه آغاز کردیم. جمعه ها از میدان شهدای مشهد با بقیه داس بدست سوار مینی بوس میشدم و تا عصر در مزارع رو ستائیان کار می کردم.مجانی تدریس میکردم.کمی کمک های اولیه را بعلت عشق به پزشکی بلد بودم -تزریقات وپانسمانها وحتی بخیه با نخ :کات-کوت میزدم-چه شوری داشتیم ما جوانان ۲۵ تا۳۰ ساله-در کار آبرسانی وارد بودم ونقشه برداری-وسازه-کارهای عمرانی میکردم ومیکردیم.بگذرم-این خاطرات را اکثر رفقا بیاد دارند بحث چیز دیگر است.

الف=شروع برداشتهای بی رویهاز ذخائر وسفره های زیر زمینی آب در استان خراسان زرگ قبل تقسیم. 

حفر چاههای بی رویه در دشتهای مشهد-تربت جام-تربت حیدریه-وبسیاری دیگر از نقاط استان از همان قبل از انقلاب زنگهای خطر را بتدریج بصدا در آورد. کوچ فراوان ومتروک شدن روستاها-سرازیر شدن اتباع بیگانه همجوار-(که گویا فراموش کرده اند روزگاری ایالتی از این کشور بوده اند!). دشتها را تبدیل به آبکش نمود.دولت وقت با انتخاب مشاورانی مطالعات خود را در نجات این سفره ها آغاز کرد. اما وفور بوروکراسی و کاغذ بازی نمی گذاشت مطالعات مشاوران از حداکثر :فاز اول فراتر رود.این مطالعات بعدها دگرگون شد واز حیز انتفاع افتاد.!؟-چرا؟-چون در پیش بینی آنها مهاجران - روستائیان با نرخ رشد:۱.۵ تا ۲.۵ درصد!-در نظر گرفته شده بودند.چیزی که به غیر از رشد جمعیت خود مردم مشهد به ۵ تا ۶ درصد! رسید.من مطالعاتم در متون مذکور:فقط شامل خراسان بزرگ میشود احیانا" بقییه استانها هم دچار چنین وضع نا خواسته ای شدند.از طرفی جنگ تحمیلی به این افزایش جمعیت دامن زد.

ب=پیش بینی نرخ رشد جمعیت در دهه های ۱۳۶۰ به بعد:-فاکتورهای محاسباتی وپیش بینی خود من -آنطور که فکر میکردم :عبارت بودند از:

۱-۱=در سال ۸۲تا۸۳ -سالانه ۱۵ میلیون زائر-نرخ رشد مهاجرت :روستائی و بیگانه-:حدود:۳ درصد -مصرف آب کشاورزی از چاههائی که آنزمان حداقل دبی ۸۰ تا۹۰ لیتر در ثانیه آبدهی داشتند :۸۵ تا۹۲ درصد آب شرب مشهد!.-مصرف آب شهر وندان وصنایع-در روز :۱۷۵-تا۱۸۰ لیتر در شبانه روز -که با ضریب تبدیل ۸۰ درصد آنها به فاضلاب -در نظر داشتم.برای تکمیل مشاهدات خود به اداره های ذیربط سر زدم. متاءسفم بگویم :آماری که یک کشور اروپائی با کلی امکانات در اختیار شما می گذارد چه پدری از بنده در آورد تا به بخشی از آنها در مشهد دست یافتم:برای چه میخواهی؟!-بتو چه؟!-و....گویا آمار      top-secret! را میخواهند بدهند. در مشهد وتهران چهار ماه! روزی ۵ ساعت کاغذ بازی-اخذ مجوز-و نگاههای شک و سوءظن!-حالمرا گرفت واگر کمک دوستی درنهادی نبود -عطای مطالعه را به لغایش می بخشیدم.-باز بگذرم-که دلم پر درد شد از این همه کج اندیشی مسئولین!.در آن سالها یعنی مطالعات اولیه مشاورکه فکر نرخ افزایش جمعیت را چیزی حدود :2.5 تا 3 درصد در فاز اول مطالعاتی قبل از انقلاب در طول دوره ۲۰ ساله طرح میپنداشت با دو مسئله پیش بینی نشده :جنگ-و هجوم مهاجران روستائی خودی و بیگانه کشورهای همجوار کاملا" بهم ریخت. آنها پیش بینی می کردند با احداث تصفییه خانه :"اولنگ اسدی":0lang -بروش استخرهای :فکولتاتیو-منطقه شرق و با لاگون های پر کند آباد در غرب مشهد -با مرز محور بلوار آزادی از جلوی پارک ملت :با کلکتورهای بالای قطر :1200m.m میتوانند با بازیافت پساب خانگی وصنعتی وهدایت آن به مزارع حقابه کشاورزان را تاءمین وچاهای شرب را آزاد وبمدار شرب مشهد وصل کنند..

عکس: گسل مصنوعی ایجاد شده در اثر نشست سفره های آب زیرزمینی-سیامک-ترکاشون

 

 

+ نوشته شده توسط سیامک ترکاشون در پنجشنبه سی ام دی 1389 و ساعت 7:41 قبل از ظهر |
۱ =گرانش یا جاذبه نیوتونی-در سال:1665-1670 این فیزیکدان پی به نیروی گرانش -سنگنینی اجسام وآن چیزی رسید که همه چیز را بمرکز مغناطیسی هسته زمین جذب میکند.این نیرو همان اثر مادی است که ما آنرا وزن می نامیم.اگر جاذبه نباشد وزن هم معنائی ندارد.نیروی جاذبه شامل تمام اجرام -حتی نگهداری کرات یا آنان که ما ستارههای در دل آسمان می پنداریم میشود. در زمان او ابراز عقایدی ولو علمی - بر خلاف باورهای کلیسا - دانشمندان ودانش پژوهان را دچار دردسر وحتی مرگ!مینمود. لذا نیوتن هم با تاءخیر بسیار واحتیاط نظرات خود را در رساله یا کتابی :زیر پوشش فلسفه!انتشار داد.

      PHILOSOPHIA NATURALIS PRICIPA mathematica :isaaco    newtono   

این موارد را میدانید. ولذا ذکر جزئیات ضرورتی ندارد.آنچه مهم است انقلاب این متفکر در بطلان نظرات بطلمیویسی-ارسطوئی بود .که بطلمیوس یونانی با قرنها نظریه نادرست-والبته درست از نظر خود- زمین را مرکزیت عالم میدانست.از طرفی نظریات نیوتن و گالیله در بسیاری از موارد منطق علمی ارسطو را هم زیر سئوال بردند.بر خلاف ارسطو ونظریه اشتباه او :گالیله با پرتاب :سنگ وپر از بالای :پیزا ثابت کرد :همه اجسام در خلاء :بنا بر آنچه بالا گفتم -دیگر کشش وزنی جذب به مرکز زمین ندارند ونیروئی در کار نیست -ولذا یکسان بزمین میرسند.سرب وپر!-در یک سیلندر خالی از هوا.وارسطو نظر داشت اجسام سنگین زودتر سقوط می کنند.این حرف فقط در حالت خاص وجود هوا درست است.ودر تمام موارد قابل استناد فلسفی نیست.بهر حال یک چیز را از حق نگذریم :هیئت ونجوم دستاورد اندیشمندان یونان باستان است.در نظریات ارسطو مشهود است که او به کرویت زمین وسایر اجرام سماوی معتقد بوده است.

منطقه البروج=بطلمیوس میپنداشت زمین در مرکز عالم قرار دارد وخورشید وماه وسیارات دیگردر دایره عظیمه ای که "منطقه البروج مینامید در یک سال دور آن می چرخند.!.مبنای فرض او سطح این دایره عظیمه بود وتمام حرکات سیارات دیگر را اگر خارج آن بودند با زاویه 23.5 درجه انحراف نسبت به قائم مار بر این دایره میدانست.این وضعیت تا انتشار کتاب : .

   NICOLAVS COPERNICS  : DE REVOLUTIONIBUS ORBIUM COELESTIUM .که خورشید را مرکزیت گرفت ومحور دوران زمین بدور آنرادر منطقه البروج با زاویه مایل :23.5 درجه انحراف شاغولی نسبت به عمود بر دایره مذکور دانست -ادامه داشت.متاءسفانه آنچه باعث به ثمر نرسیدن کامل نظریه ومحاسبات کپرنیک که فاصله چندانی تا موفقیت نداشت گردید-تکیه واعتقاد او بر نظریه اشتباه ارسطو مبنی بر مستدیر یا دایره فرض کردن مدارات بود. وکوپرنیک با توجه به مقام اسطوره ای  ارسطو -عدم نتیجه محاسبات خود را با واقعیت در محاسبات خود می جست.وفکر خطای ارسطو را نمی کرد.سرانجام کپلر آلمانی با کشف بیضوی بودن این مدارها وقرار دادن خورشید در کانونهای بیضوی منطقه البروج پی باشتباه ارسطو و گمراه شدن کوپرنیک برد.بهر حال اگر مطالعه تاریخی این مسائل را که امروزه جنبه اطلاعات عمومی دارند ودر هر کتابخانه ومقالات ابنتر نتی براحتی متوانید بدانها دست یابید :زحمتش را به خودتان واگذار کنم هم وقت تلف نمی شود هم بنده را ممنون خویش ساخته اید!.بگذارید به مسائل مهمتری بپردازیم تا تاریخ این کشفیات."از نظر خود من بغیر از کشف گرانش -قانون جذب اجسام مهمترین چیزی بود که نیوتن بآن رسید.در حقیقت :گرانش نیوتونی برای دوجسم با اجرام Mوm بفاصله :r :همان قانون معروفی است که می دانید.نیروی گرانش یا جاذبه نیوتنی برابر حاصلضرب دو جرم در هم به نسبت مجذور عکس فاصله :r یعنی r2 به تناسب حاصلضرب عددثابتی موسوم به G =ثابت گرانش است.ثابت گرانش :G که بجسم قوی یا بزرگتر بستگی ندارد-از نظر نیروی جذب حدود:-

G=6.67X10-11Nm2/kg2 است.

+ نوشته شده توسط سیامک ترکاشون در چهارشنبه بیست و نهم دی 1389 و ساعت 10:50 قبل از ظهر |
سلام:-پیامی داشتم که جواب آن را واجب دانستم.

۱=دربسیاری از نوشته هایم از آنجا که دانشمند یهودی الا صل کم نیست خواه نا خواه گاهی هم صحبت از صهیونیسم بین الملل وحکومت سایه پیش می آید.برخی از آنان وابسته وعضو وبرخی هم هیچ کاری با آن ندارند.و در اختیار علم محض هستند وخدمت به بشر.مثل بقیه انسانها با ادیان گوناگون.

۲=بیشتر کشف واختراعات دانشمندان یهود بدلیل زیرکی وهوش بالا :کلیدی هستند.مثل:اینشتاین-ادوارد تلر پدر بمب هیدروژنی-اوپنهایمر سازنده دو راکت کلاهک هسته ای که سرگرد خلبان :پاورز آمریکائی بر دو شهر ژاپن انداخت.-اختراع اسلحه خوش دست :یوزی توسط :سرگرد یوزی از ارتش اسرائیل-نظرات زیگموند فروید در باره مذاهب در روانشناسی-مانیفیست کارل مارکس یهودی که سیمای سیاسی جهان را هفتاد سال عوض کرد-حرفها وتاءثیرات :نوستر آداموس بر افراد خرافی چون :هیتلر!-استالین!!-و......که زیادند ومثنوی هفتاد من!.-همه هم یهود.

۳=همین جا می گویم :یا این دانشمندان خواسته در خدمت حکومت سایه در آمدند -یا ناخواسته از دست آورد های آنها استفاده شد-چیزی که نه تو دلیل محکم داری نه من!.-در روانشناسی که نظر تو بوده و عجولانه قضاوت کرده ای -چون جوانی و داغ ودستپاچه.همین مسئله پیش آمد.

۴=تاءسف این جاست که بسیاری از عزیزان مطالب را عمیق بررسی نمی کنند.گفتم -در همانجا هم-همه را بیک چوب نرانید!ممکنست نظر این دانشمندان فقط خدمت به علم باشد-چنانجه آن که اول بار تبر را برای مصارف کشاورزی ابداع کرد هدفش تولید یک آلت قتاله وقطع درختان محیط زیست نبوده است.مقصر او نیست اگر در فسیل کاسه سر  یک انسان کرومانیون یا سین آنتروپ اثر شکاف عمیق بقتل رسیدن او را در موزه با تبر مشاهده می کنید.اگر تبدیل جنگلی از درختان چند هزار ساله را به زمینی لم یزرع با قطع آنان می بینید.-اینها را از هم جدا کن.-به مخترع تبر افترا وتهمت نمی توان-بدون دلیل زد.-فکر کن قبل از قلم شتابانه برکاغذ گذاردن!.

۵=در آثار فروید -آنکه بحق پدر این علم است-با پوزش بسیار زیاد-این متفکر بزرگ چنان در اعتقاد به محوریت جنسی در همه افعال بشر غرق شد که :باز با پوزش فراوان-وفقط نقل قول -که خودت هم خوانده ای-پیدایش ادیان را بر اساس توتمیسم وترس تابوئیسم -وشکل مناره ها وصلیب(بلا تشبیه)-به غیر از کنیسه های یهود!-نماد های :سمبل های جنسی !!-ابتدای پیدایش آنها میداند.وحتی اگر به فرض محال(چون بقول خودش با مسئله خدا مشکل داشته است!)-چنین غرضی هم نداشته-بهانه خوبی بدست طرف داران هرتصل وصهیونیسم بین الملل (دشمن واقعی اسلام ومسیحیت-ومدعی نژاد برتر !یهود ) داده است. متاءسفم که مرا  مجبور بدرج این حقیقت که نخواستم در یک مقاله علمی بیاورم نمودید.-اگر نظرات فروید همه صحیح بودند ما شاهد جدا شدن همکاران قدیمی وی مثل :آدلر ویونگ و پیدایش مکاتب جدید روانشناسی وروانکاوی نبودیم.محوریت جنسیت امروزه تقریبا" رد ودر بعضی موارد جزئی مورد قبول است.والبته گفتم این از مقام فروید بنیانگزار روانشناسی نمی کاهد.اما همه چیز را با "sex"!نباید ارزیابی کرد.

۶=فیزیکدانان بزرگ یهود چون اینشتاین واوپنهایمر نظرشان استفاده از انرژی عظیم التصاق بین اتمهای مولکولهای :u-235 بود برای جایگزینی  نیروگاههای فسیلی وایجاد میدانهای برقا طیسی در سدها-اما دیدیم هاری ترومن در جنگ دوم چه بر سر ژاپن آورد.غم سنگین این فاجعه روح این دو دانشمند را نابود وخرد کرد.میشود آنها را مقصر دانست؟.-هنوز بسیاری از زمین های ویتنام پس از چهل وپنج تا پنجاه سال در اثر بمبهای نا پالم وشیمیائی :B-۲۵ ایالات متحده چنان مسموم شدهاند که قابل کشت نیستند.

بنابراین اگر از دانش این اندیشمندان بر خلاف خواسته آنان استفاده کرده اند -آنان مقصر نیستند.واگر دانسته از عواقب تن به همکاری داده اند با جنایتکاران جنگی فرقی ندارند.چنانچه در زمان حیات خود فروید گاه روزنامه ها چنین اتهاماتی را باو میزدند که البته ثابت نشد وفقط شک ایجاد نمود.

بنابراین دوستان!بقول :هرکول پوآرو!کمی هم سلولهای خاکستری خود را بکار انداخته وزود در مورد مردم قضاوت نکنید.وعیق تر مطالب را بخوانید.والسلام.             سیامک-ترکاشون

+ نوشته شده توسط سیامک ترکاشون در شنبه بیست و پنجم دی 1389 و ساعت 11:7 قبل از ظهر |
سالهاست بشر با این مسئله کنگاش دارد.در بعضی موارد شواهد فوق العاده انکار ناپذیرند-ودربرخی اوقات :لغز شها وخطایائی در آنها بچشم میخورد.بطور خلاصه:تناسخ در ادیان رسمی الهی مردود ونفی گشته است.:اسلام-مسیحیت-یهود. اندیشه ها ئی است شکل گرفته ریشه اصلی در چند خدائی والهه پرستی بشر.من برای باز کردن موضوع نقد کوتاهی بر کتبی دارم وبعد نظر خود -بدون تعصب ودگماتیسم واحترام به مرام مردم. اما استدعا دارم بیاندیشند.

۱=نقدی بر چند مطلب از کتاب :سفر روح-اثر دکتر مایکل نیوتن ترجمه دکتر محمود  دانائی-انتشارات جیحون در ۳۵۵ صفحه.

۲-نقدی بر کتب پائول توئیچل : که اسامی همه را نمی آورم -خواستم بدانید در این رشته دهها کتاب مطالعه کرده ام .آوردن اسم آنها همه یادم نیست ثانیا"امکان تبلیغ دارد.وبرخلاف مقررات سایت است.اولی هم نمونه بود بدانی با یک کتاب خواندن قلم بدست نگرفته ام.!

۳=کتب:نویسندگان سرخپوست تبار :آمریکای لاتین:ومعتقد به :شمنیسم و جادوهایکی سفید و یکی سیاه وشیطانی.!

چون:گابریل گارسیا مارکز-پائلو کوئیلو-کارلوس کاستاندا-تناسخهای تبتی ها والهه های گوناگون و....دهها مقاله وکتاب -شرح اندکی از مطالعا ت من در این وادی بود تا بدانی سخن سطحی نمی گویم.وعجبا تقلید :نویسندگان غربی از این مسائل وولع انسان گمگشته غربی وحتی شرق غرب زده فعلی:سیبری!-خاورنزدیک از آنها.

۴-کتاب واین گونه نوشته ها بقلم افراد تحصیل کرده ای نوشته شده اند.دکتر مایکل نیوتن روانشناس است-دانشمند است-اما سخت شیفته این پدیده!.او بکمک روش :هیپنوتیزم-بدرون ناخودآگاه افراد رسوخ یافته وبا نفس یا بقول بعضی با روح آنها به ناشناخته ها سفر میکند.کتاب ۳۵۵ صفحه ای مملو از این خاطره هاست. در خواب مصنوعی پالسهای هیپنوتیزور ابتدا سوژه را به :مرحله:لایه اول-یعنی :خود  آگاهی :concious mind -همان جائی که منشاءاستدلالات روز مره جامعه ما است می برد. هنوز ذهن نیمه آگاه است:subconscius -کمی هم مقا ومت نشان میدهد.با ادامه پالسها-خواب ژرف تر میشود. و به عمیقترین آرشیو ذهن دست می یابیم-نظر شخصی من-ضمیر نا خود آگاه--ذهن ابر آگاه-آنکه هویت واقعی ما در آنست نه ماکیاول سراپا نیرنگ وریا یک مشت قرا ردادهای نسبی جامعه که خود وضع کرده وهر روز با نقاب آنها بیرون میدویم عقب یک لقمه نان شبهه آلود!-منظورم خود آگاه است .سر انجام ما به مرحله :تتا-که گذر از مرحله بتا است میرسیم.جائی که پیامهای رسیده به درون نا بخود دلتا وارد میشود وداستان آغاز.-گفتم مثال زیاد است ولی من یکی را می آوردم:

مثال وآزمایش=در فصل هفتم دکتر نیوتن-پس از بخواب بردن سوژه از طریق هیپنوتیز  م ادامه میدهد:

افرادی که بوجود روح اعتقاد دارندخیال میکنندکه همه ا رو اح بعد از زندگی زمینی در فضای خاصی با هم محشور میشوند. (این درست است آنها همدیگر را ملاقات ومحشور میشوند.-اینرا ادیان هم گفته اند.).تذکر:اینها که در پرانتز مینویسم نظر شخصی راوی:ترکاشون است با نظر موءلف ومترجم اشتباه نشود.-باین مطلب منهم تضادی ندارم.ااما دکتر نیوتن می گوید:آنها یک واحد اولیه:primary unit and -secodaary groupand   and in  end inner circle -وابسته بهم تشکیل میدهند.سوژه ها از گرد همآئی های کلاس مانند صحبت کرده اند.با هم درتماسند.ارواح آشنا در زمین با هم محشورند.اینها تا اینجا تناقضی با اخبار دینی گوناگون ندارند. مثالها زیادند ولی این یکی مسائل بیشتری را روشن میکند.

سئوالات وپاسخها=این سئوالات -دکتر-از سوژ ه های زنده در مرحله خواب بسیار عمیق  و وادار کردن سوژه درسفر به لایه های فرا زمینی است.در مو رد پاسخها بجز جواب سوژه مدرک دیگری نداریم .اما مشترکات دهها مورد  درستی مطلب   را روشن میکند.

۱-  اکثر سوژه ها عبور خود را از یک تونل نورانی وسپس ورود به فضای باز وسیع وگسترده ودیدن آشنایان که باستقبال آنها آمده اند شرح داده اند. نظر من راوی هم همین است.در همه ادیان آمده است.او را کمک میکنند با وضع جدید خود آشنا شود.

۲=در گزارش ۱۶ -دکتر ازسوژه پرسیده است در برزخ وقتی وارد شدی چه کردی؟.-سوژه ما یک دوره توجیهی را تحت نظر سرپرستی گذراندیم/!.در این جا کتابخانه عظیمی وجود دارد.ما آنها را تماشا میکنیم.جلد سفید قطور دارند.قطع آنها بس بزرگ است.در آنها هیچ نوشته ای نیست!.تصاویر زنده-متحرک!-وسه بعدی.: از صحنه های زندگی خود ما در انجا منعکس است.هر تصویر -مربوط به یک صحنه از کارها وزندگی زمینی است که کرده ایم.زمان بصورت فشرده در آمده است.من نداشتن نظم وترتیب فردی در زندگی اخیر زمینی خود را د ارم میبینم.جوانی واعمال خود را.ما بهم کمک میکنیم از این اشتباهات زندگی زمینی درس بگیریم.آنها را تحلیل کنیم.روش ارتباط ما صحبت با زبان نیست. تله پاتی وخواندن افکار است.وبقیه داستان بس دراز-کتاب را بدست راست ما دادند -کتاب اعمال ما را.

۳=راوی-من-بیاد این آیه قرآن افتادم:آن روز هر گروهی را با پیشوای آنها بخوانیم وکتاب اعمالشان را بدست راستشا ن دهیم.آنان کتابشان را بخوانند وبه بینند به اندازه شکاف هسته ای-خردلی-بر ایشان ظلم نشده است.-سوره ۱۷ قرآن-آیه ۷۱ .

بخش دوم:-بمرور کتاب به تناسخ واستحاله ارواح در ابدان:انسانها-جمادات!-حیوانات-وتغیر جنسیت آنها رو می آورد واز این فصل است که ره خود من شخصا"-ترکاشون- با آن جدا میشود. چرا؟

نه بخاطر اعتقادات دینی-بلکه :بهم خوردن ترازوی عدل وعدالت هستی در لایه آخر.

در همین زمین ما مجرمی را حتی اگر تخفیف مجازات دهند رها نمی کنند -باید چند سالی در زندان وحبس وسایر مجازاتها باشد- تا تزکیه شود.او را نمی سوزانند.چون هیزم نیست. اعمالش را بر ایش میگویند-کتاب اعمال او را میخوانند تا خود تصدیق کند.رنج روحی عظیم او در این سالها جهنمی برایش بوجود می آورد که بسیار دردناک است.پس خود جهنم خود را میسازیم در آن لایه برزخ بمراتب شدیدتر وبدتر چرا که بعد زمان آن سالهای نوری است نه دقیقه زمینی.در جائی خواندم سقوط گنهکاری بس آلوده که دیگر کارش از کلاس کار آموزی!دکتر نیوتن گذشته بعد از ۵۰۰ سال بگوش میرسد.منظور پانصد سال نوری است نه هر دقیقه ۳۶۰۰ ثانیه!.-اما همین عالم برزخ هم رحمت است چرا؟.

شما فلز کثیف یا ظرف آلوده  وزنگار بسته   را آنقدر صیقل میدهی که اگر جان داشت از درد نعره میزد!.از اینهمه سایش-

نتیجه ای که من حدس میزنم-از مسئله تناسخ-ترکاشون-نظر شخصی

بنظرم -آنچه طرفداراران تتناسخ را دچار این پارادوکس ها -ظاهر درست وباطن اشتباه- میکند در مسئله مهم زیر است:

اندیشه ها وافکار انسانی ساطع ودر بستری از رود وبعد زمان واقعی لایه های دوم وسوم -نه زمان مجازی ما-بصورت انرژی تا ابد جریان می یابند؟چرا -چون سایر افعال مااز بین نمی روند. پکیج وذرات مادی صادره هستند . شکل میگیرند.در  لایه های خاصی شناورند. وبعد از تغیر شکل فیزیکی وترک مادی این جهان بصور گوناگون سر وقت ما ودگران می آیند وهمه مشاهده میکنند وجای انکار نیست. چون فیلمی همه آنرا می بینند وجای انکار نیست.همان چیزی که آشکاری اعمال وافکار می گویند.

این اندیشه ها بعد های ضبط شده زمان وقوع خود را به ما وهمه نشان میدهند. ارواح یا نفسهای رها شده از لایه جسم وغوطه ور در لایه ها آنها را کامل درک ومشاهده می کنند. واینکه با تشریح کامل همه را بازگو می کنند شاید به معنی این نباشد که دوباره در جسم دیگری حلول کنند .با عرض معذرت بسیار کدام -کوته فکری آزادی ورفاه آن جهان نها را رها میکند ودو باره حاضر به سکونت در زمین پر رنج میشود؟!. استحاله وتناسخ مشاهده وبازگوئی دقیق این صحنه های شناور زندگی افراد در لایه هاست.  وشاید-کمک ارواح نیک ووارسته به تصحیح آنها در جهان بعد از مرگ نه زمین.اگر قرار بود این فرو رفتن در قالب افراد دیگر در زمین که ارواح از آن اکراه دارند مرتب اجراءگردد-مسئله عدالت رسیدگی وترازوی داوری معنی نداشت؟-. فرق نکه عمری را در زمین هزاران خانواده را بخاک سیاه نشانده با آنکه با محروم ساختن خود از بهترین لذات به همنوع خدمت کرده چه میشود؟!-.لحظه ای فقط فکر ساده نه فلسفی وعلمی-کنید کجای این کار عدالت است؟!.-بنظرم میرسد-تناسخ وجود ندارد-اگر هم واضح ارواح دیگر نشانی میدهند رویت اندیشه ها واعمال شناور سایرین است که در لایه های ما بعد چون فیلم دیده میشوند با تمام جزئیات.وقتی حواری گفت :زنا بد است-عیسی-ع- گفت حتی فکر آنرا نکن.چرا؟-چون این اندیشه صادر وساطع میشود ودر هستی شناور وتا خود خالق آن -بشر صادر کننده را رنج ندهد وپاک نکند از بین نمی رود.واین میشود عذاب وجهنم او.آتش میسوزاند وخاکستر وپاک میکند.نه آتش اکسیژن دار زمین وهیزم.جسم شخص از درون میسوزد سوزش رنجی عظیم وبیقراریکه نمی گذارد آرام گیرد واز درد رنج درون ناله سر میدهد آنقدر سایش وصیقل تا پاک شود. خدا مهربانتر از آنست که از خلایق خود کنده!هیزم بسازد.!-خود کرده ای وخود تاوان تفاوت با انسان برتر را باید پس دهی . اگر هم ارواحی کمکت میکنند بمعنی حلول در جسم گهنکار زمینی وزندگی پر رنج دو باره نیست.وآنانکه راهنما می خوانند :نه خدایند وخدایان والهه!.نه فرشته-ارواح نیک وقدیس ویا صیقل یافته هستند که از این وضع زودتر در آئی.تنها همه ممکنست به بهشت معهود برسند. در جهان نهائی-لایه آخر-پس از صیقل روح از زنگار تکاثف وتیرگی های دنیای خاکی-وخوشا به حال آنان که لذت دو بهشت-راحتی -دو جهان رزخ وآخرت را میکشند.-بدون عذاب شستشوی دردناک گناهان زمینی خود.ویکبار دیگر-وجدانا":قضاوت کن آیا باید حساب جانی ونادرست وظالم با بیگناه در نزد آنکه بدوری می نینشیند یکی باشد؟!-وقتی کسی را بی گناه واز سر خشم کشتی وبعد یک عمر از کابوس وپشیمانی از درون سوختی کنده هیزم سوختنت را خود جمع کرده ای نه دیگری.وآیا حاضری در جسم دیگری دوباره اسیر این لغزشها شوی؟این حماقت است یا اشتباه؟!-والسلام.-ترکاشون

+ نوشته شده توسط سیامک ترکاشون در جمعه دهم دی 1389 و ساعت 10:33 قبل از ظهر |

 روانشناسی  با روانکاوی-و روانپزشکی فرق دارند.از یک ریشه اند مثل پزشکی اما تخصصها متفاوت.بخصوص روانپزشک نزدیکتر به پزشک است چون از دارو هم استمداد میگیرد.

بنیان این علم بر خلاف تصور با فروید نبود.پاراسلس یونان باستان اول بار روی بدن بیماران آهن ربا بست! بعدها   .دکتر مسمر اطریشی-دکتر شارکو فرانسوی با تصور کشیدن مغناطیس منفی از بدن بیمار وتلفیق با خرافات اول بار دست باین روش زدند وعجب آنکه بعضی مواقع موفق هم میشدند. اگرچه تصور بر این است که تلقین بیمار واعتماد کامل باعث این درمانهای پراکنده میشده است.من که چنین تصوری دارم تا نظر شما چه باشد. اما جمع آوری و به علم در آوردن -آن نتیجه تلاشهای زیگموند فروید -متخصص مغز واعصاب از فرایبورگ آلمان بود.وبخاطر یهودی بودنش به اتریش پناه برد وتحصیلات خود را در وین تمام کرد.اما در ۱۹۳۸ برای همیشه به انگلستان مهاجرت کرد.

درقدیم بشر با دیدن چهار فصل و سایر تغیرات جوی فکر میکرد در آنها روحی وجود دارد مثل خودش.عواملی از قبیل :عدم شناخت علمی-نبود دانش فلسفی-باعث پیدایش تصور روح در اشیاء وبعبارت فلسفی قیاس انسان با نبات وجماد وحیوان گردید.animisme یا بقول اشتفان تسوایگ :نویسنده وروانشناس آلمانی-اطریشی :STEFEN-ZWEIG:cuerison par l,esprit - در هر دو دیکسیونر فرانسه وآلمانی "جان دار پنداشتن اشیاء" معنی شده است.ریشه های بت پرستی از این دوران تکوین می یابد. پرستش آتش-خورشید-درخت!-مار-و...بعلت عدم شناخت انرژی حرارتی آتش وسوختن دست بشر جاندار بودن آن تلقی شده ونوعی تنبیه محسوب می گردد. برای جلو گیری از خشم این خدایان والهه ها که تعداشان رو بفزونی! است بشر شروع به کرنش وقربانی میکند.در اساطیر تمدنهای :ایران-مصر-یونان-روم-هند - بابل هر چیزی خدا ! دارد.یونان مهد فلسفه دهها خدا دارد معبد دلفی دارد خدای دریا:پوسیدون-خدای جنگ ولکان-ونوس-آشیل با پاشنه معروفش!- واین اولیس است که بقول هومر غول یک چشم را بکمک پوسیدون خدای دریاها میکشد.وصد البته گاهی این خدایان بجان هم نیز می افتند!واین وسط گاهی بشر که در میان آنها گیج مانده است زیر دست وپا له می شود!.البته نژاد ایرانی با هوش سرشار خود از دیگر امپراطوریها جلوتر است.چون در آئین زردشت یا زرتشت حداقل دو قدرت :یزدان واهریمن-خیر وشر وجود دارد نه دهها الهه مثل یونان وروم. ووضع هند وخیم تر است صدها الهه!...-این طریق شرک وبت پرستی ونسبت دادن هر نوع انرژی بیک خدا یا الهه با کمال تعجب حتی تا ظهور فلسفه وپیدایش علوم وهنرها در روم ویونان ومصر وهند باقی میماند.در متون فلسفی افلاطون یا پلاتو وارسطو یا آریستو ریشه های :ANIMISME -یا تصویر انسانی از خدا علیرغم درک بالاتر آنها از زمان خود بچشم میخورد.:مانند قلب!-مرکز تعقل!-یا اعتقاد آریستو به تناسخ.-وسرانجام فیثاغورث که عقاید او اشراق وعرفان را موجب گشت.-بهر حال -تمام این مقدمات فشرده برای آن بود که متوجه شوید :پارادوکسها-وخطاهای حواس ناقص ما چه دوشنبه بازاری ایجاد میکند. ودر این جا آن ذات ونیروی یگانه وخالق جهان زمین را تا بامروز از راهنما وحجت خود خالی نمی گذارد ورسولان ابلاغیه های راه درست را در این آشفته بازار عرضه میکنند. این تاریخچه مخنصری بود بر آنکه ملاحظه کنید وقتی کار دست انسان می افتد ره به کجا برده میشود.حتی فیلسوف ما!-بنابر این شروع روانشناسی را بهتر که از پیدایش ادیان وبعداز میلاد آغاز کنیم.وکار دین را با آن-دو مقوله جدا-مخلوط نکنیم.در زبان آلمانی:نفس   :SELLE وروح را :GEIST-و در زبان فرانسه:نفس :AME -.روح :SPRIT -رنه یا قونه دکاقت!-رنه دکارت!-DESCARTES - ایده آلیست را به برداشت از این نفس معتقد است.اما :هگل آلمانی:HEGEL :-این برداشت آنها را چون ارسطو-و فاکنر:FECHNER (بقول آلمانها:فخنر!).-اگرچه از نفس میداند اما در ضد -نظر دکارت ونقطه مقابل او.-در مذهب : قدیس :سنت اگوستین :SAINT -AGUSUSTIN : وحدت بین روح ونفس را با کمک دین مسیح-ع- قائل میشود.در اسلام :مولوی ایرانی-نه آنکه اکنون ترکان-بنام خود کرده اند.در اشعار فارسی-نه استانبولی!-می گوید:

تا نگردد نفس تابع روح را                          کی دوا یابی دل مجروح را.

تاریخچه را اگر ادامه دهم مفصل است .میخواهم زودتر به موضوع اصلی برسم. این فشرده هم منباب اطلاع بود.تذکر:دوستان محترم رایانه من فاقد :بقول آلمانیها:اوملات-دو نقطه بالای حروف -ودر فرانسه :آکسان برای صداهای ا:فتحه دار یا ا:مکسور-ودر ایتالیائی:آچنتو-می باشد .حمل بر اشتباه نشود-رایانه ماهم درمرحله بازنشستگی وحذف است!- تذکر دوم: به موضوع می پردازم تاریخچه روا نشناسی واختلاط آن با فلسفه را از استادان خود وکتب کتابخانه دانشکده پیگیری کنید. اما مجبورم در برابر روحیون -چند خط هم راجع به دیالکتیسین ها و مادی گراها بنویسم آنها هم حق دارند.حتی فروید باین دسته تعلق دارد.!

ماتریالسیم-دیالکتیک ومادی گرا نه فقط روح را مجزا از جسم نمیداند.بلکه تفکر مغز وکار سلسله اعصاب-وحواس موجود را نتیجه اعمال واثرات روانی میداند.کار به جائی میرسد که جراح معروف  فرانسوی :بروسه:BROUSSAIS می گوید:تا روح را زیر ابزار جراحی خود موقع عمل حس نکنم باور نمی کنم!

افراد این طرز تفکر عوامل:پسیکو لوژیک-فیزیو لوژیک-پاتو لوژیک:

psychologic-phisiologiqie-pathologie :,....را موثر میدانند.وروح را جنبه

 ائی خیالی.- در تاریخچه بسیار بسیار فشرده رسیدیم به دو مکتب : روحی-و-مادی در روانشناسی.

در روانشناسی ترشح مغز وکبد را بنا به آن سخن معروف ونادرست نباید یکی دانست." شروع روانشناسی علمی و آکادمیک"-گامی بزرگ در این علم زیبا:

اختلالات روانی در ضمائر :خود آگاه ونا خود آ گاه انسان -همچون بیماری های جسمی منشاء داشته ونیاز به پزشک روانی چون  جسم انسان دارند -نه شعبده بازی-کلاهبرداری-شیادی. دست این افراد بی صلاحیت باید از حوزه روانشناسی چون نظام پزشکی قطع  شوند.کار روانکاوی-روانشناسی باید توسط متخصص دوره دیده دانشگاهها.یک سری بیماری های روانی علمی وشناخته شده :مانند پزشکی  صورت بگیرد. کار هر کسی نیست!.- قبل از ورود کامل به بحث دو نکته:

۱=بهر حال فروید علیرغم بودن دانشمندی بزرگ ودر خور تحیسن یهودی معمولی نیست وتحت تاءثیر هرتصل ودر رسالات خود کنایه های زیادی به ادیان -بخصوص اسلام دارد-نظرات علمی او برای ما مهم است.

۲=امروزه بسیاری از این نظرات مردود شناخته شده اند -ولی از ارزش کار او در این علم کم نمیکند.

۳=بیشتر مطالب او پایه های روانشناسی جدید دانشمندان امروزی را تشکیل میدهدو میتواند برای دانشجویان مفید وتاریخجه ای باشد.

۴=نوشته من چکیده دهها کتاب ومطالعات من است ویادم نیست برخی در کجا مطالعه شده -۲۵ تا ۳۰ سال میگذرد-گاهی با نظرات جدید وحتی عقاید من مخلوط شده-صاحب نظران اگر ضرور دیدند بی تعصب تذکار دهند:البته علمی ومستند.

عصب شناسی رشته تخصصی او بود.HISTOLOGIE -NEUOLOGIE .او در دانشگاه تدریس میکرد.آغاز کار اصلی او در روانشناسی از همکاری با دکتر :BREUER که مشغول معالجه دختری :هیستیریک   :HYSTERIEC به نام آنا بود آغاز شد.عوارض هیستری مثل:paralysie -کرختی ولمس عضلانی-contratore یا سفتی وانقباض عضلانی-    obserurcissement de conseieoce -از دست دادن حافظه و آبریزش دائم چشمی وسختی در بلع غذا وآب -فروید را بفکر فرو برد. اینها را نمیشد تمامآ عوارض فیزیکی جسم دانست.معاینات او نشان داد عوامل ارگانیکی جسم موجد همه این علائم نیستند.با هیپنوتیزم که  هردو پزشک وارد بودند . پی بردندریشه این فرامین در مغز در اثر "تراکم نیروهای منفی روانی "مریض است.اماکجا؟.-کوتاه سخن: در جلسات هپنوتیزم زیر چشمان نافذ و نگاه سنگین فروید آنا بارها در مطب او هیپنوز شد.سرانجام فروید یادداشتهای خود را جمع کرد ومتوجه شد:آنا پدر زمین گیری داشته -مجبور به پرستاری او-پس از سالها خستگی روحی او را از پای در می آورد.فکر میکند کاش او زودتر بمیرد!هم پیرمرد راحت میشود هم او.-اینها را بین خواب وبیداری کنار بستر او از ذهن میگذراند. در حالی که یک دستش در اثراویز  شدن از دسته مبل کرخت شده بود-بیدار که میشود مثل همه اول چشمها تار وبعد کمی آبریزش داشته-از این فکر آرزوی مرگ پدر سخت متاءثر میشود-از خدا طلب مغفرت میکند.گلویش خشک میشود کمی آب میخورد.بغض مانع بلع کامل میشود وآب باصطلاح در گلو گره میخورد.-در هیپنوز بعدی :فروید او را به لایه زمانی ۱۰ -۱۲ سالگی میبرد.یادش می آید:دیده است همسایه با لیوان آبخوری خود به سگ خود هم آب می نوشاند. دلش آشوب می شود.

شاهکار فروید کشف :اتصال این پازل وقطعات جدا ازهم بود در ذهن آنا.چطور؟

او در ضمیر نا خود آگاه خود آرزوی مرگ پدر وخلاصی سالها رنج پرستاری این مرد زمین گیر راداشته است.تنبیه ومجازات او بر اسا س عقاید دینی شدید وآمرزش باعث میشود ناخود آگاه ما بخلاف خود آگاه که از برملا شدن اسرار درون بر صحنه خود آگاهی همواره گریزان است دست به سناریوی ناشیانه ای جهت تخلیه روانی بزند.او در فایل های خود دو تکه پازل لیوان آبخوری همسایه وسگ را با کرختی وتاری چشم آنا موقع بیداری از این خوابی که ممکنست -بنا بر عقاید آنا اورا مستوجب خشم خدا کند -درهم می آمیزد.(نمیدانم مگر او خاطرات بهتر قحط داشت!). وبا تنبیه او باین طریق سعی در سوبلیماسیون -پالایش   یا تخلیه تراکم وتخلیه ضمیر ناخود آگاه او دارد.   در عین حال -ناخود آگاه به آنا :میگوید میبینی خودت مریض شده ای!!-اینهم عوارضش.که عذاب وجدان نگیرد. این دو دوزه بازی کردن -فروید را سخت بفکر برد-فکری که تبدیل بیک شاهکار علمی و ایجاد رشته جدیدی از علوم شد.لذا فروید شاید به صهیونیسم معتقد بوده ولی حق بزرگی بر گردن همه بیماران روانی دارد.

در ذهن ما :شعور وآگاهی وجوددارد.-۱=ضمیر یا شعور خودآگاه: لایه اول-همینکه در روز با آن سروکار دارید چیزی را هم پنهان نمی کند-می آورد در سن تئاتر مانند روشنی وملاحظه میکنید-با منطق-حسابگری-وقر اردادهای جامعه انسانی وپیوند سخت بدانها پای بند. ۲= ضمیر یا شعر نابخود یا نا آگاه داریم-در تاریکی ودارای دو بایگانی یا فایل یا حافظه اصلی وجانبی است.از نظر شخصی خود م-ترکاشون- دو نقش دارد:

۱=تصور من این است که شعور خود آگاه یا بخود:conscience - از نظر فیزیولوژیک مغز -در نیمکره چپ سایت!یا پایگاه دارد.وسخت پای بند قرادادهای نسبی اجتماع-مقررات-منطق-ریاضی-حسابگری--و جان کلام دنیوی وبورسباز!-وتا نبیند مشکل باور کند.-همه چیز راهم به صحنه میآورد وبا کسی شوخی ندارد. البته این نفی آن نیست -او بر خلاف اعمال درست آنقدر هشدار میدهد که ذله ات! میکند.این حسن است نه بدی.با دانشهای مادی وعلوم سروکار دارد مغز حسابگر است .با فیزیک وحس سر وکار دارد واینها همه حسن است وکمال.علوم آموختنی ما در فایلهای آن ذخیره و:save میشوند.اما بسیاری فقط برآن اتکاء میکنند.

۲=un consciene =که چقدر بی مسمی آنرا نام نهاده اند-بی دانشی نیست -نظر من این است که از خود آگاه بالاتر است.-ضمیر نا خود آگاه -شعور نابخود-واسمهای جدید فعلی!-نیمه بخود!!- از نظر فیزیولوژی مغز -در سایت! یا پایگاه سمت راست-نیمکره راست قرار دارد. پای بند مقررات وقیود نسبی انسانها نیست  لذا واقعی تر است با تمام زشتیهای انسان !-آبروی شخص را هم با عیان نمودن در سن وزیر نور افکن چون خود آگاه قرار نمیدهد.سر کوفت نمیزند.فایلهای محرمانه وفوق محرمانه دارد که حتی خود شخص بی اطلاع یا بدانها نمیتواند بدون کمک روانکاو دست پیدا کند.-در حقیت با تمام ارزشی که شخصا"وبیش از خودآگاه برایش قائلم :نقش یک :   recyclebin که خود خود آگاه عرضه دفن آنرا ندارد هم بر عهده اوست.

برتری ناخودآگاهی بر خود آگاهی از نظر من: میدانم ممکنست آماج انتقادات بسیاری از صاحب نظران این دانش ومتخصصین آن قرار گیرم. اما این نیز نظری است.ودلائلی در ذیل ارائه میگردد ضمنآآنکه این عزیزان بدانند نه تز آنها چون سایر علوم وحی منزل است نه حرفهای من-شاید تا چند سال بعد کلا" ورق برگردد واصلا"تغیرات اینها نباشند.مثل بسیاری از دانشها.اما درب انتقاد سالم باز است.

من در مقالات قبلی خود همیشه حساب :علوم فیزیکی وتجربی وحسی را با :دانش ودانشها جدا کرده ام.همانطور که هنر از علوم جداست.علوم فیزیکی با حس-تجربه -آزمایش- وحواس انسانی ومغز یا نیمکره سمت چپ مغز سروکار دارند.بر این اساس خود آگاه وشعور روزمره وحسابگر با آنها بیشتر دمخور است.آنچه برخلاف پذیرفته شده های قوانین علوم تجربی ومقررات جامعه است نمی پذیرد.ولذا با حسابگری سروکار دارد.کار آن غلط نیست  محاسبات خود را بر اساس داده های روز محک میزند. اما مشکل عمده آن تکیه بر داده هائی است که در صحت آنها میتوان تردید کرد.قبلا" گفته بودم از نظر من اگر از سطحی کروی مثلث ببرید یا از سطحی مقعر در حالت اول مجموع زوایا حدود ۲۷۰ درجه ودر حالت دوم ۱۲۰ درجه میشود!.این نمایانگر نسبی بودن علوم تجربی ومادی-فیزیکی است .مانند در هم ریختن بسیاری از قوانین نیوتونی توسط مختصات عصر ما توسط اینشتاین-فرمی-اوپنهایمر ودیگران-و حتی امروزه اصلاحات عدیده در خود نسبیت.امروز دیگر علمای روان درمانی در یافته اند با بستن آهن ربا با اندام بیمار میدان مغناطیس نیست که بیمار را شفا میدهد.ریشه یابی فایلهای مدفون در اعماق ناخود آگاه هستند که با تلاش روانکاو که ارتباط آنها را میکاود وبه صحنه روشن خود آگاه می آورد باعث شناخت واقعی بیمار از آنها می گردد.وبه مرور درمان می یابد.اما!-یک نکته مهم است :ناخود آگاه ما چون نگهبانی سخت گیر این پرونده ها را در اختیار ما -بسادگی قرار نمی دهد-مقاومت میکند.چرا؟.چون برخی از آنان با مقررات خود آگاهی در تضاد هستند وبیمار از باز گو کردن آن شرم دارد.همین کار روانکاو را مشکل می سازد.این مقاومت در اختفاء ولب باز نکردن وطفره مریض کار را برای پزشک مشکل می کند. تا جائی که مجبور به :۱=هیپنوتیزم وپالسهای مصنوعی جهت خواب مصنوعی مریض میشود.او را به لایه های زمانی گذشته های دور  میبرد-یادداشت بر می دارد -ساعتها به نوارهای سخنان او گوش میدهد-معمولا" بیمار شما در بیاد آوری کمپلکس موجد بیماری حرکاتی ناشی از ناراحتی نشان میدهد.حتی ممکنست بگریه افتد. اینها از دید تیز روانشناس یا روانکاو دور نمی ماند. ضمیر نا بخود برای فرار وکتمان گاه حتی بیمار را دچار :حمله تشننج -سکسکه!-بیقراری و.....میکند.تا پزشک را گمراه کند.

۲= روانپزشکان در سابق از تزریق:سدیم پنتانول ومواد مشابه هم مجبور میشدند -که در قدیم برای اعتراف مجرمین توسط پلیس هم   بکار میرفت.ترکیبات جدید وبهتر جایگزین شده است- ووقتی هیپنوز چاره ساز نبود از آن استفاده میشد.والبته عوارض هم داشت.سختی و عجیب بودن ضمیر ناخود آگاه در این است که:

۱=گاهی بیمار ناخواسته حاضر به ترک بیماری نیست!-چون این حلقه زنجیر یا فایل را در زیر شاخه فایل اصلی مهر طلبی وجلب احساس ترحم مردم به خود متصل کرده است.خود مهر طلبی زنجیر بعدی است که در اثر عدم محبت در کودکی وضربات سهمگین بر روان وی توسط والدین نوعی محرومیت ایجاد کرده است.دید شده کودکان زیادی دوست دارند همیشه زخمی! ومریض بنمایند تا ترحم وحس محبت مردم را جلب وارضاءشوند.وچون حاضر به افشای آن نیست کار پزشک روان درمان بسیار مشکل است تا این حلقه ها را بشکند وبه  منشاءبرسد.آنرا برای بیمار وقتی باز کردید محو وشفا می یابد. پس دیدی چقدر بین خرافات آهن ربا وعلم واقع تفاوت وجود دارد؟.این جزئی از کل مفصل درمان بود.نه همه آن -دانشجویانی که مایلند بیشتر مذاکره کنیم وراهکارها-نظر بگذارند.تا پاسخ داده شود.

اما لیست بیماری های مورد مطالعه نخست فروید وبروئر چه بودند؟:

hysterri-sizophrenie-melancolie-manie-obsession-phobie-paranoia-neuraasthenie -اینها بزبان المانی درج شده اند بعضی هم فرانسه- امامختصر شرح فارسی میدهم -توضیح آنکه در سطح کارشناسی ارشد نوشته ام شاید بدرد آنان بخورد. لازم به توضیح است که :جنون جوانی یا شیزو فرن اغلب ریشه جسمانی هم دارد :مثل:بی نظمی در دوران :پریود دختران وزنان همراه با درد وافسردگی. خود هیستری از کلمه یونانی :hustera به معنی زهدان ورحم آمده است. اما شارکوی نامدار ثابت کرد ریشه این کلمه چندان صحیح نیست ومختص قاعدگی ورحم زن نیست. او در مردان هم که مبتلا به این بیماری بودند :عارضه را کشف کرد.

1=هیستری-امروزه دیگر خاص زنان وپریود آنان نیست.عموم افراد دچار میشوند.بخصوص نوجوان حساس وتازه بالغ مذکر!-میل شدید بزندگی دارند ولی با نگرانی و ترس واضطراب دائم از پیش آمدهائی که شاید هرگز اتفاق نیافتند.این عارضه در دوران جنگهای اول ودوم جهانی در سربازان جوان بخوبی خود را نشان داد .تواءم با سردردهای میگرن مانند ومزمن وادواری-وحتی کری وفلجهای حسی ولمسی موقت.بیماران دارای حالات متغیر ودگرگو ن می باشند.حملات سریع آمده وناپدید میشوند وپزشک را سر در گم.-آمادگی تلقین آنها بالاست.

*******:

حاشیه ای مهم:=دوستان من به ایده وروشی د ست یافته ام که میتواند بسیاری از این نابسامانی های روانی را نابود سازد.اما مشکل :ثبت این روش را دارم. امید با مکاتبه  مراجع اروپائی روانکاوی-روانپزشکی  که-شرط امانت را رعایت می کنند :روش وایده معالجه را خصوصی ارسال کنم . . برگردم سر بحث: بهر حال علیرغم این کشف اولیه که مردان هم هیستروز میشوند -هنوز نسبت زنان بسیار بالاتر وبعلت ساختمان فیزیولوژیکی وآناتومی بدن آنها ست.

 ما باین بیماریها اشارات مختصری داشته ودر بخشهای بعدی مسائل بیشتر باز وانتقاد شخصی خواهم داشت.مطالب تمام نشده اند.بتدریج جلو میروم خسته نشوید. ناسلامتی چند واحد درسی شما دانشجویان روانشناسی را -تازه!-خلاصه ونتیجه ۲۵ سال مطالعه نشان میدهد-صبر کنید-وقت نداری -دوست داشتی ذخیره وبانام منبع استفاده کن که زحمات من ضایع نشود.واگر اعتراضی هست استادت منصرفت کرد - با دلیل بنویسد پاسخ     .داده شود. کلمه یونانی :husteera  :به معنی رحم-زهدان وواژن است-شارکوی فرانسوی اول کسی بود که خرافات را دور ریخت.وگفت همه افراد در معرض خطر آنها هستند وزنها بیشتر.در بالا دیدیم آنا را چگونه فروید وبروئر هیپنوز ومعالجه کردند.این عارضه چون عواقب جسمی هم دارد اغلب با :سردردهای جسمی تا حد استفراغ --کوری موقت وتاری چشم -مثل آنای نگون بخت-وحتی بیحسی موضعی وفلج ادواری تواءم میشود.ما در بخشهای بعد بیشتر صحبت می کنیم اگر فضای مجازی اجازه دهد.!.اینها فقط آشنائی بود نه همه مسائل.توضیح:گفتم بعلت علاقه با وجود فنی بودن روپوش میپوشیدم ودر جلسات آناتومی وتشریح دانشجویان پزشکی که لطف داشتند ومرا در گروه خود پذیرفته ومخفی !میکر دند چون استاد اعتراض میکرد .اجساد رااز حوضچه های مملو از فنل ومواد ضد عفونی که تا ۴ الی ۵ ماه شناور وخشک وچربی آنان خشک وصابونی شده بود تشریح می کردیم. خوشبختانه رگها-تاندونها-بآسانی جدا میشدند-اثرات دراز مدت آثار ذهن بیمار بر جسم وانواع :آتروفیهای حاصله-سستی عضلات-ودر تشریح چشم وصورت -وسختی وتغیر شکلهای بافتها که در حال شکل گیری با پیشرفت بیماری بودند -بچشم میخورد. سر انجام استاد تشریح حضور من بیگانه را در میان گروه چهارم که اکنون از استادان نامی کشور و خارج هستند -تشخیص وبا اصرار زیاد با شرط فقط نگاه! راضی شد آنهم برای مدت محدود. اما کی گوش کرد؟!نشان بان نشان که تا پایان با آنها بودم حتی کیف ابزار و بیستوری خاص! خود را داشتم .خواستم بگویم -عزیزان فکر نکنند فط مطالعه تنها بوده.است.هدف این بود آثار عمیق ذهن را حتی بر کالبد در یابید.توصیه کوچکی دارم: بوضوح دیدم اثرات تخریب ذهن و نا خود آاگاه را بر جسم همچون قطرات چکه مانندی که سر انجام در دراز مدت سنگ جسم شما را سوراخ میکند."آیا بهنر نیست با پالسها وتلقین های روانی کار را برعکس کنیم؟!- یعنی بجای سوراخ کردن سنگ کالبد -آنرا لبریز از آب سرد وگوارای اندیشه های مثبت لبریز وسر بکشییم؟.سخت است ولی با تمرین میشود. این همان تمرکز چین وژاپن باستان بر انرژی مثبت در ساعتها تمرکز بود.وقدرت بدن را بجای تحلیل به چند برابر افزایش داد.تا جائی که حتی چشم برزخی آنها باز شد.نتیجه را بوضوح در ورزشهای رزمی آنان میبینید!. احتیاج به سخن اضافی نیست.

  SCHIZOPHRENE" (تلفظ آلمانی-یعنی  جنون جوانی!

 ضمنا" -قرمز را فقط برای توجه مینویسم- رنگ :رگها و وریدها  هم آبی -که اگر نباشند جائی برای جاری شدن نهر قرمز نیست !

بحث ما در مورد :psycoanalyse - روانکاوی هنوز تمام نیست !- مورد دیگر  بیماری :ملانکولی:melacolhe -یا بفارسی خودمان :مالیخولیا است.بیماری خطر ناکی که مریض را تا پای خودکشی میکشد.این بیماران مرتب خود را گناهکار دانسته و این تراکم احساس تقصیر وگناه -که بدیهی است واهی واگر هم خطاها ی- کوچک باشند برای او بزررگ جلوه می کنند-او را برای جبزان به خودکشی سوق میدهند.

obsession-psychasthenie -and-phobie or phoia - در فارسی به ترس یا فوبی و وسواس شدید اوبسسیون معروف است-نگارنده با افرادی برخورد کرده که در اثر وسواس زیاد آنقدر دستها را شسته اند که آثار زخم بر آنها ظاهر است .اغلب دستکش می پوشند.شما هم باین افراد بر خورد داشته اید.ترسهای بی مورد از فوبی مثل ارتفاع-افراد خاص-اشیاء.غیره ریشه در فایلهای زنجیره ای نا خود آگاه دارند.

مصرف آب افراد وسواسی فوق العاده زیاد است .بنا به تجربه نگارنده :فعلا"در مشهد ما :روزانه ۲۰۰ تا ۲۲۰ لیتر در شبانه روز عادی است - اما وسواسی ها گاه تا ۳۵۰ لیتر وحتی ۴۰۰لیتر آب را در این استان کم آب-خراسان رضوی هدر میدهند- .

اجازه بدهید من مختصر این بیماریها را معرفی وبعد راهکارها را عرض کنم.-متاءسفانه در بسیاری از افراد مذهبی افراطی در اجرای پاکی ونجاست این شستشوی مداوم بیشتر است. در حالی که امامان بزرگ ما گاه حتی با یک قدح متوسط وضو می گرفتند نه با تمام آب دجله وفرات!!- .

توضیحات مکمل :ضمایر :خود آگاه وناخود آگاه-اکنون با توجه به موارد فوق دیگر توضیح بیشتری در مورد این اسامی نمیدهم.چون یا آشنا هستید وبرایتان تکراری-یا آشنا شده اید-آنکه تخصصش نیست.برای آخرین  بار : کلمه:conscience :مشتق یا دیفرانسیل!:دو کلمه لاتین-con -and-scient .است نمیدانم بالا گفتم یا نه- اگر تکرار است می بخشید.خود بخود مینویسم یادم نیست.در فارسی -آنها را به :شعور باطن-شعور ظاهر-ضمیر پنهان-ضمیر آشکار-حتی وجدان! تعبیر کرده اند.-متاءسفانه هییچکدام  فارسی خالص -نیست.   وعربی  است.بنظر من :خود آگاهی وناخود آگاهی فارسی خودمان خوش آهنگ تر است.امید فرهنگستان عزیز-فکری بحال آنها- کند.حاشیه: فرهنگستان در مورد تخصص خود من خدمات زیادی کرد:

بجای :استراکچر یا ساختار ساختمانها-کلمه زیبای:"سازه"-فونداسیون یا بتن زیر ستونی:"شالوده"- rigid-body :سفتی وسختی-bucling یا عربی اعوجاج ستونها -کمانش ..... دهها کلمه زیبای فارسی را بکار برد که جا افتاده اند-امید در سایر رشته ها هم تلاش کند-سخت است ولی از پس آنها با دانش خود بر می آیند.نکته دیگر آنکه اگر معادل نبود -ترجیح دارم بجای عربی - این علوم زا بنام خود -اروپائیان که به کمال رساندند بگویم-این شرط امانت است نه نعصب ولغات قلمبه سلمبه:عربی که باید کلی توضیح دهی .تازه مال آنها نیست.! .صادق هدایت هم در مسخ  کافکای خود: خویشی وبیخویشی را رسا تشخیص داده -که به نظر من چندان رسا نیست.با تعریف هدایت موافق نیستم.

روشهای جدید فروید وبروئر و سرانجام خود فروید به تنهائی-راه را برای رنسانس پیسکانالیز باز کرد.روش او نفوذ در فایلهای ناخود آگه بود-بزبان ساده-عقیده او این بود :آنچه بیمار از برملای آن میترسد-مکشوف شدن رازهای بسیار خصوصی وی در صحنه روشن :خود آگاه است. وهمین باعث نقاب گذاری افراد در طول روز به چهره میشود.ما خود نیستیم-ما یاتظا هر ومخفی کاری می کنیم.و ظهر هم که بخانه می آئیم نقاب را برداشته یر میخ می زنیم تا روز بعد!.  یا دروغ می گو ئیم و دروغ می شنویم.

یکی از تمرکزات شدید فروید ودستیارانش -بنا به عقیده خود وی-روی روان ناخود آگاه بود-کاری درست وسندیده چون بنا بر توضیحات بالا گفتم-این آرشیو مرموز ومدفون از امیال سرکوفته های که حاضر به مشاهده ودر معرض دید دیگران نیستیم به آن وارد میکنیم ودههاقفل بر آنها!.-متاسفانه فروید در این میان غریزه جنسی را پیشتاز میداند.وعلت را شرم وحیای انسانها از طرح مسئله.این مسئله در موارد بسیاری صادق است.همیشه عورت ومسائل آن از نظر انسان جزءممنوعه نمایانگری بوده است.اگر سایر اندام را هم برهنه کند در این مورد ستر عورت میکند.آیا بر می گردد به برگ انجیر آدم وحوا؟.-pensexualite-or- :pensexualiisme -فرویدیسم اغلب امیال سرکوفته جنسی را -واپس زده و رانده به آرشیو ناخودآگاه میداند.ودر این مورد تا حد غلو!جلو میرود.آیا این توجیه او یا تمام تا بخش عمده ای از این امیال سرکوفته وبه قول من-رانده شده به :recyclebin! -نا خودآگاه صحیح است؟-بنظر من -نگارنده این سطور نه!-البته توضیح حاشیه ای اینکه او در عصری بود بدون وسائل پیشرفته امروزی -وهمین توجیه هم نبوغ آمیز است-نظرات فیلسوفانی چون :شوپنهاور-افلاتون-و دیگران را نمیتوان بر او نادیده گرفت.شوپنهاور در باره :sublimation -یا همان تصعید وپالایش جنسی عشق چنان میگوید که گویا این سخنان از دهان فروید خارج میشود.فروید در :drei abhadlungen zur sexualtheorie -بخش زبان آلمانی مطالعات خود در :غرایز -اشارات مبسوطی دارد. سر انجام فروید در این نظریه غرایز جنسی چنان غرق میشود که سعی در توجیه همه چیز از این دریچه دارد. تا جائی که تخلیه مدفوع! در کودک را نیز لذت دفع توسط ماهیچه های اسفنکتر میداند.که اگر تثبیت شود میل به زر اندوزی یا انحراف جنسی می گردد.وآنرا :لی بیدو:libio (واژه آلمانی بمعنی دوست داشتن). نام مینهد.میگوید خود دوستی وعشق کودک در مرحله اول به خودش متوجه است چون شناخت واقعی دیگران را ندارد. بازی با دندانها-لذت از نگهداشتن مدفوع خود!وسر انجام تمرکز لیبیدو بر آلت تناسلی همراه رشد او اگر مسیر طبیعی را بپیماید میل به جنس مخالف واگر در دهان یا محل دفع تثبیت شود همو سکسو آلیته وانحراف بعدی او را بوجود می آورد.در حالت فیکساسیون لیبدو بصورت انحراف شخص در بزرگی وبلوغ سعی در راندن آن به ناخود آگاه دارد.وپنهانکاری .اما امروزه شاهدیم -همو سکسوالها نه تنها سعی در پنهان کاری ندارند وبه ناخود آگاه نمی فرستند. بلکه کاملا" آشکار وحتی وادار ساختن قوانین جامعه به پذیرش آن همراه تظاهرات! وداشتن محافل در کشورهای اروپائی وآمریکا می کنند وآنرا پدید ه های طبیعی جلوه می دهند.وکار بجائی رسیده که جوانها که بهم میرسند :پس از :های!میگویند:گی!ار-لسبی!.-زهی سعادت جامعه انسانی!!-سودوم و گومورا!

جالب است نظریه فروید را در مورد عشق وزناشوئی-که اغلب با تقدیس از آنها یاد میکنید بشنوید:"فروید بین :محبت وشهوت مرزی قائل شده :می گوید:برای اینکه زندگی زناشوئی طبیعی باشد باید -محبت وشهوت متوجه فرد واحدی گردد.چون رابطه جنسی زن ومرد از دو عامل محبت وشهوت بوجود می آید.حال اگر مرد یا زنی علاوه بر همسر خود در خارج روابط جنسی داشته باشد -علت "ترکیب" جنسی تکوین نیافته متعارف در اوست.وعوامل :محبت وشهوت هر کدام راه خود را میروند!.ومتوجه مرد یا زن دیگر میشوند."پس از نظر او چیزی بنام عشق بان معنی که ما فکر میکنیم وجود ندارد آمیزه ای از محبت ودوستی-که با عشق فرق دارد-با شهوت است .ومیتواند براحتی جایگزین پیدا کند-من خود موافق او نیستم -بین محبت وعشق تفاوت وجود دارد. این بحث مفصل است. عشق به معنای عشق  نیاز به شناخت-معرفت-جهان بینی-فنا در معشوق وغیره دارد-محبت یک زیر شاخه از آنست :دو دوست محبت دارند ولی عاشق هم نیستند-عشق مادر بفرزند با عشق او به شوهر فرق دارد.اینها اموری نسبی ورتبه بندی در روان ما دارند همه چیز را نمیتوان با یک چوب راند.وبنظر من این جا ست که آغاز پارادوکسهای وی شروع میشود. ****مهم:البته دقت شود مرز این اشتباهات با روانشناسی امروزه بسیار باریک است وچشم تیز بین میخواهد. لبه تیغ سامرست موآم است!.همه اشتباه نیست نوعی دوگانه نگری است. که اصلاحات آن در سطور بعدی توسط روانکاوان بزرگ بعد از وی خواهد آمد. والبته نظر خود من که شخصی است ودر له یا علیه آن آزادید-ولی دوست دارم با همین مصادیق روانشناسی نه تعصب -بحث کنید-اگر حالش را داشتید!. به هر حال یکی از عوارض عجیب ملانکولی یا مالیخولیا بنظر فروید در اثر :refoulement -یا پس زدن تمایلات جنسی فرد در طفولیت است. مسئله مهمی که والدین باید بجای سرکوب در اطفال با زبانی ساده وبتدریج برای طفل روشن سازند تا مجبور به سرکوبی وفایل کردن آن در ناخود آگاه نشود وبعدها بصور گوناگون بروز نکند وفرد را بدرد سر نیاندازد.کمترین ضرر را فروید -تمایل این افراد در بلوغ فکری:اعتقاد به تناسخ !میداند.فرد درمان این افکار رنج آور را در جبران در زندگی های آینده می پندارد.گفتم این عقیده فروید است نه من-خود من فکر میکنم فروید کمی راه اغراق پیموده است.چرا که او با موارد دینی وروحی همیشه مشکل وسر ناسازگاری دارد وکنایه های خود را دریغ ندارد. -هرچند که من نیز با تناسخ موافق نیستم.ولی نه با این توجیه وی.ریشه های ملانکولی یا مالی خولیا را باید در اختلالات روانی که خود فروید کاشف وپژوهشگر آنهاست یافت -نه در تناسخ ارواح۱!-مقوله جدا.

لیست بیماریهای مهمی که فروید وبروئر دو پزشک مغز واعصاب روی آنها سخت کار کردند در اولین سطور این رساله بزبانهای :آلمانی-فرانسه-وتا حدی انگلیسی آوردم که عزیزان با هر زبانی که ماءنوستر هستند آنها را مطالعه کنند.ملانکولولیا یا مالیخولیا در لیستی که این دو پزشک از :بیماریهای داخلی ناشی می شوند قرار دارند.متاءسفانه ملانکولی از نظر وی -که در یادداشتهایش بزان آلمانی آمده ممکنست همراه وراثت وعوامل ژنتیک منتقل شود.-که به آنها :نابسامانیهای انتتقالی:udertrguengsnurosen -میگوید.باین ترتیب او مالیخولیا را در ردیف فوق یعنی بیماری های داخلی قرار میدهد.او با تحقیق بیشتر متوجه شد :زیر شاخه های :ملانکولی -خود انواع بیماری های دیگر را بارمغان می آورند. همچنان که ممکن است :بی توجهی به یک زخم ساده -گزش حیوانات آلوده ایجاد عفونت وقانقاریا وقطع عضو کند  .شاید بهتر بود ابتدا میکردم به:تشریح :بیماری :پارانویا .ونو راستنی..-عوارض نوراستنی پیچیده ومشکل است.اگرچه طبق معمول فروید بسمت ایده اصلی خود یعنی ارتباط آن با عوامل جنسی میرود.ونوعی انحراف میخواند.او حتی آنها را مبتلا به :آذار دوستی-بت پرستی- دگر آزاری -هم جنس گرائی وحتی :با معدرت:استمناء معرفی میکند.در یادداشتهای خود:masochisme-خود آزاری-fetichisme -بت وشئی پرستی-sadisme :دگر آزاری-

hemosexualite :همجنسگرائی-متهم میکند.این نظریات امروزه اغلب توسط روانشناسان عصر جدید یا تعدیل شده اند یا اصلاح.وآنها را را نوعی واپس زدگی میدانند نه همه را غرائز جنسی.نتیجه:refoulement -یا بقول بنده-refoulmation -میدانند.ما بزودی به این اصلاحات خواهیم رسید.اما امانت حکم میکند پایه های اولیه را که فروید گذارد کمی شرح دهیم.علت برگشت من باینها در مورد مالیخولیا بود که بخش عمده شکل گیری را فروید در اینها می بیند.-.سر انجام زمانی رسید که فروید باب جدیدی را گشود. او به رویاهای بیماران پرداخت.عقیده او محکم بود. گفتم :ناخود آگاه با در هم آمیختن امیال سر کوفه وپاس شده به اعماق آن وترس از بر ملا شدن رازهای بیمار تغیرات عجیبی در میل اصلی میدهد.این موضوعی نبود که فروید بسادگی از آن دست بردارد.کتاب شاهکار او علیرغم بسیاری اشکالات   که روانکاوان امروزی بر آن وارد می کنند هنوز رفرنس و پدیده ای جالب است. نظر اصلی ودشوار او چیدن قطعات پازل های تکه تکه شده ودگرگون ودگر دیسی خوابگزارانی بود که باو رجوع میکردند. دامنه شهرت این مرد بزرگ با این کتاب به آمریکا وسراسر اروپا رسید وطبق معمول غوغائی بپا کرد.فراموش نکنیم که او در عصری بود که هنوز کلیسا قدرت زیادی داشت آنهم در مورد مردی :یهودی ومشکوک به هواداری هرتصل.فروید برای عقاید خود نیم قرن!مبارزه کرد.بسیار بی پروا بود.در جوامع اروپا که مسیحیت حتی صحبت از مسئله جنسبت را گناه میدانست آنهم از سوی :یک پزشک یهودی مشکوک!-خیلی شهامت میخواست این عقاید را منتشر کردن.وفروید این کار را کرد!.او بیشتر عقاید خود را که از جنسیت نشاءت میگرفتند با پوشش دینی ابراز میکرد وبارها تکفیر شد.اما کتب او کار خود را کرده وتوجه نامداران روانشناسی آنن عصر ومحافل علمی را برانگیخته بود.:

die traumdeutung :تعبیر رویا-deri adhandlugen zur sexualtheorie -فرضیه سه گانه میل جنسی!-nevroses und refoulement -:امراض عصبی و خودداری وواپس زدگی میل جنسی در اثر آن(آنچه معمولا" کلیسا تبلیغ میکرد-راوی ).-کار ساده ای در آندوران با وضعیت خاص دین او نبود.تمام سعی او اشاعه :پسیکانلیز بود.ومن شخصا"-فکر میکنم اگر حمایت دانشمندان عصر او نبود شاید :چون برونو در آتش میسوخت!.دیگر دامنه افکار و بنیاد اصلی پسیکانالیز ریخته شده بود.او گمنام نبود. یونگ روانشناس نامی با پیوست.اسنالی هال او را به امریکا دعوت کرد.اما غیرات مهمی هم روی داد. دو نامور روانشناسی که حامی او بودند یعنی :دکتر:آدلر ودکتر یانگ نظریه های جدید خود را ارائه واز او جدا شدند.کارل یونگ با انکارمحوریت غریزه جنسی فروید راه جدا وپر طرفداری یافت واز او جدا شد.بنظر من بزرگترین ضربه را فروید از عدم پذیرش معنویت که بهر حال غیر قابل انکار است خورد. او هیچگاه از دریچه متافیزیک وفلسفه وجود به نظریه های خود نگاه نکرد.حتی آنها را تحت تاءثیر :غرایز جنس میدانست.در زمانی که سرطان وجود او را تسخیر میکرد تا حدی با فلسفه آشتی کرد.و رساله :metapsychologie -را نوشت اما دیر شده بود.سر انجام این نابغه نامدار در ۱۹۳۹ وقتی مشغول تحقیق در احوال :آدولف هیتلر بود در گذشت و بنا بر وصیت جسدش را سوزاندند.

این مطالب خلاصه وتراکم بسیار بسیار فشرده ای از فروید بود.وباحترام مردی نوشته شد که :دربهای :مکاتب:روانشناسی-روانپریشی-روانکاوی-روانپزشکی-را بروی ما باز کرد.تقسیماتی که نام بردم انشعاباتی است که بمدد دانشمندان امروزی در کل :روانشناسی -وبه مد دکارهای زیگموند فروید بوجود آمد.توسعه هر یک از این رشته ها -خود تخصص خاصی را می طلبد -مانند پزشکی.بین روشهای آنها فرق بسیار است. لیکن ادامه تخصص در هر یک چون پزشکی عمومی با مطالعات نخست روانشناسی آغاز می گردد. -اگرچه امروزه بسیاری از نظرات پدر این علم دستخوش تغیر شده اند اما هنوز بسیاری بقوت خود باقی مانده اند. ما در بحث بخشهای بعد جدید گاهی از مقایسه نظرات قدیم وی با حال یاد خواهیم نمود.

هما نطور که اشاره شد فروید در ۱۹۰۹ بدعوت دکتر استانلی هال روانشناس نامدار آمریکائی همراه یونگ همکار دانشمند خود وآنکه خود بعدها بنیان گزار (با عرض معذرت در نظریه ومکتب بنیان کردن وگزاردن صحیح است که اغلب دیده ا م گذاردن نوشته شده است.سپاس میگزارند نه "میگذارند"-نماز میگزارند نه "میگذارند"

نماز گزاران- نه-نماز گذاران .....گذاشتن یعنی قرار دادن چیزهای مادی -گزاردن :بنیاد کردن امور غیر لامسه ای).مکتب جدید روانشناسی یانگ گردید به آمریکا رفتند.anna freud دختر او فرصت تحصیل در این رشته را یافت ویکی از صاحب نظران رشته :روانشناسی پرورشی:pedanalyse گردید.عظمت دانش ونو آوری های فروید بقدری بود که  سه تن از همکاران ودوستان همیشگی وی یعنی:alfred adler-karl-jung-وotto rank

(دانشمندان مذکور آلمانی-اطریشی هستند ولذا اسامی آنها بزبان آلمانی نوشته شد.) به ترتیب:آدلر-بنیانگزار روانشناسی فردی و کارل یونگ که روانشناسی معروف یانگ(که مخالف محوریت نظریه فروید یعنی غریزه جنسی بود)بنیاد نهاد واتو رانک که همراه او به آمریکا رفته بودند خود تبدیل به سه اسطوره این علم گردید ند و سر انجام دوستی طولانی وقدیمی این چهار دانشمند از هم گسیخت وهر یک براهی جدا گانه رفتند.دو رنج بزرگ فروید در یادداشتهایش: از جدائی یاران و سالها سنگ صبور بودن بدترین آلام روحی بشری حکایت میکند.او مینویسد:از تحقیقات وکار ۱۸ ساعته روزانه و فرو رفتن در کثیف ترین رنجهای بشر خسته ومنزجر شده ام وفقط آرزو ولذتم کنار اطفال وخانواده ام و زیبائی های طبیعت است.با سالخوردگی وی وکهولت جوانه های دانش فلسفی وی که بعلت علم روانشناسی به آنها توجهی نداشت -اکنون فرصت رشد یافته بودند .نبوغ شگفت او این بار از درهم آمیختن فلسفه وروانشناسی علم:متا پسیکو لوژی:metapsycho lo gie را خلق کرد که اگر چه اثرات دو شاهکار او یعنی کتب :رنجهای تمدن:MALAISE DE LA CIVILISATION (در جائی دیدم صاحب قلمی آنرا "بیماریهای تمدن یاد کرده بود-مالئز دو لا سیولیزا سون:بفرانسه :اگرچه برای بیماری ودرد وآلام تمدن هم ممکنست بکار رود اما از نظر زیبائی ومعانی :رنجهای تمدن رساتر است).و آینده یک پندار:AVENIE D"UNE ILLUSION (متن فرانسوی کتاب) بعدها بر مردانی چون :فلیسین شاله:نویسنده نامدار فرانسوی-ارنست جونز روانشناس بزرگ-ومانیفست مارکسیسم نمیتوان نادید ه گرفت و عجیب این جاست که قرنها علوم بودند که باید به فلسفه حساب پس میدادند ولی انگار این بار فلسفه بود که بدنبال پاسخ سئوالات علم روانشنا سی می گشت.اما من قبلا"هم اشاره کردم دیگر دیر شده بود. اگر چه "متا پسیکو لوژی" امروزه هم بی تاءثیر حتی در جهان سیاست ناشی از اثر بر سیاستمداران نیست ولی  مانند :روانشناسی وروانکاوی وروانپزشکی نتوانست جای خود را باز کند.والبته این نظر شخصی وعقیده من است.چرا که آنرا مانند متا فیزیک وفیزیک در ذهنم مقایسه میکنم.اگر چه به فیزیک عشق میورزم وبه متا فیزیک معتقد-اما از متا فیزیک فقط در جهت اثبات معنویات مدد میگیرم ولی از فیزیک در زندگی روز مره ومادی خود بهره می جویم.اما میدانم آنچه با جسم من نابود ودفن میشود :فیزیک من است وآنچه با روح من جاویدان خواهد زیست اندیشه های متا فیزیکی من خواهند بود.هد فم نشا ن دادن فرق اینها ودیر کرد فرویددر آخرین کار خود بود.اما میتو لوژی توسط روانشناسان نامی دیگر حتی امروزه در شکافتن عمق نوشت ه های مشهور هم بکار میرود.بعنوان مثال :ارتست جونز معروف :پسیکانالیست انگلیسی در نمایشنامه های شکسپیر :مثل هاملت-یا تراژدی قیصر :marcus-brutus -lady:macbeth ودیگران تحقیقات جالبی -تحت عنوان :ادبیات سمبولیسم دارد.او عقیده دارد:حالات روحی این قهرمانان وتردیدها ناشی از بسیاری ازکمپلکس های روحی خود نویسنده است که به قهرمان اثر منتقل میشود.از انواع امیال سرکوفته تا انحرافات جنسی!وعقده ادیپ.البته این قضاوتهای بسیار صریح موج خشم مردم بریتانیا را بخصوص برعلیه فروید بر انگیخت. آنان عاشق شکسپیر بوده وهستند.اما حقیقت نهاد را نباید با با نگاه قدیس مانند باشخاص مخحلوط کرد.وصد البته حقیقت طلبی کار سا ده ای نیست."تعجب است فروید حرف بدی نگفته بود. تمام آن در این جمله خلاصه میشود:خود را بشناس!-منظورش معرفت شخص به عمق ضمیر ناخود آگاه خود با تمام :خوبیها وپلیدی های آنست.پلیدی هائی که در آن از ترس بر ملا شدن دفن کرده ایم.و البته چقدر سخت است حقایق وجود واقعی خود را پذیرفتن.وباین تلخیها مواجه شدن!. -عجیب است که قرنها قبل از فرئید اندیشمندان اسلامی هم گفتند:خود رابشناس تا خدا را بشناسی.آری آنها میدانستند چه اراده پولادینی میخواهد تا عارف نفس یا نا خود آگاه خود را رام ومطیع خود کرده وبر آن مهمیز زند. وچقدر کم بودند آنان که موفق باین کار شدند.

فروید در ایمان به عقیده خود :تصعید یا سوبلیماسون وپالایش دفینه های ناخود آگاه تا بدانجا پا فشاری کرد که با ابراز :قرار گرفتن نقش پدر وعقده های :اختگی پسران وتوتم وتابو)که بانها میرسیم). وپیدایش خدا وادیان در اثر این جابجائی نه تنها منفور جامعه گشت بلکه شاگردان وهمکاران بزرگش بعدها او را ترک کردند.البته تصعید نوع عالی منجر بانواع ظهور هنرها میشود-پیکر تراشی-معماری-موسیقی-هنرهای زیبا میشود.نوع پست تصعید انحرافات جنسی مثل سادیسم ومازوخیسم میشود.

(یکی از علل مشکوک بودن او بفرقه صهیونیسم و حکومت سایه  یهود که من در مقالات قبلی خود فراوان اشاره داشته ام ومتاءسفانه بمذاق بسیاری خوش نیامدوسطحی نگرانه بمن تاختند :ضربات تیشه تیز دانشمندانی بود که با تبر حقایق علمی -وقلب واختلاط علم وسیاست -آنهم زمانی که مردم آگاهی امروز را نداشتند.خدمات شایسته ای به حکومت سایه کردند.حکومت ۳۰ امپراطوری کوچک یهودبین المللدر:فحشاء-مواد مخدر-فروش جنگ افزارهای میکروبی-فروش اعضای بدن انسانی-اداره قمار خانه های بین المللی-رواج هنرهای میان تهی-کمکهای بظاهر بشر دوستانه به دانشمندان وسر انجام سرقت یا واداری آنان به همکاری در استفاده های تخریبی از دست آوردهای علمی آنان-هر خانواده قرنها در یکی از این موارد مالکیت! دارد.-بمنظور :نظم نوین جهانیوکاهش مصرف کنندگمن بی مصرف!-وایجاد جهانی تک قطبی با جمعیت نخبگان در خدمت.به جوامع اطراف خود نظر کنید.وببینید چگونه دارند ما را از میان تهی میکنند وبسوی نیهیلیسم وپوچی پیش میبرند.ومتاسفانه اندیشمندانی هستند که دانسته یا نا خواسته آب به آسیاب آنها میر یزند.-سری به کتب :فراماسونها-کمیته ۳۰۰-ودهها مورد دیگر بزنید-تاریخ را بخوانید-با تعمق -تا به تحمیق بشریت توسط این هیولا ها پی برید.

توتم وتابو ورئسی خانواده یا قبیله بدوی !=توضیح:این مقوله نظر شخصی من است -نظر خواننده هم هرچند مخالف لکن محترم.-تو قضاوت کن -مرا دخالتی نیست..تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!.

شاید مطالب نه نظرت -مطالب گیستخته بیاید ولی چنین نیست .بمرور با پیش آمدن هر مطلبی بحثی را باز وتشریح میکنم. چون خود مینویسم ولذا خاطره دهها کتاب ومقاله وسخنرانی آنها که رفتند وآنها که ماندند.بصورت چکیده برایت می گویم .انتقاد بر کهنگی نگیر-تاریخ را نه توانی پوسیده کنی نه من.وگرنه موزه های بزرگ سعی در حراست آنها نداشتند.متاسفانه بسیاری از عقاید جدید در رد آنها نادرست است وهمین نمایانگر نا موفق بودن این روشها!-کهنه پرست نیستم --"اما سعی نکن روح بشری را چون:تئوری ریاضی-فیزیک -مادی قابل تغیر در اعصار بعد :نرم افزار کنی!-آنها به اصول متعارفه وموضوعه تبدیل شده اند.البته برخی هم تعویض-بخاطر اختلاط عمدی وسوءنظر سیاسیون!. نه خود این علوم. مرا ببخشید اگر موضوع طولانی است -علم است -چند خط شعر نیست-تو دانشجو دلیل میخواهی نه ابیات!.-حوصله نداری همان به که اصلا"نخوانی.وقت نداری -بخش -بخش بخوان وتفکر.چارهای از توضیح ندارم و دستم از ریختن این مطالب در کتابی مفصل تنگ از هم جنبه ها که میدانی!.-دعایش به جان آقای مهندس شیرازی مدیر سایت :بلاگفا!

اما  اشتباه یا پارادوکس فرویدسیم از نظر من!:

۱-قرار دادن محوریت جنسی برای همه چیز یا حداقل هشتاد در صد همه چیز!-چیزی که راه همکارانش راهم از وی جدا کرد چه برسد به من .

۲-عقیده فروید در باره توتمیسم وتابو از مطالعه در بومیان استرالیائی بدوی سرچشمه میگیرد.توتم را حیوان-جانور-حتی گیاه میداند.که از نظر قبیله مقدس بوده است.از کتب: FRAZER:TOTEMISM AND EXOGAMY

و:مبنای تمدن:ORIGIN OF CIVILATION -LUBBOCK وکاولی ووستر مارک تاءثیر گرفت.در کل عقیده یافت :توتم در مرحله اول "پدر"یا اجداد قبیله انسان بدوی بوده اند.واین روح آنهاست که قبیله را حفظ میکند.توتم از نظر او رمز پدر است.پسران بعد از کشتن این پدر احساس ندامت دارند.مرده اورا تقدیس می کنند.گوشت توتم حرام است.حالا توتم هرچه که بوده است.فروید جلوتر میرود. او پیدایش مذاهب الهی وقربانی کردن برای بخشش توم کشی را :بره-گوسفند را در آنها ریشه در بخشش میداند.!.او طبق معمول محوریت جنسی را ناشی از این میداند که زنان به پدر یا توتم تعلق داشته اند. وریشه گیری عقده های اختگی پسران-ومحروم ماندن آنها از زنای با محارم وزنان گناه پنداری جوانان قبیله میداند.حتی:DURHEIM

جامعه ناس فرانسوی توتمیسم را عقیده ترس آلود وتقدیس آن از سوی عشیره میداند.در بعضی موارد گوشت توتم بعنوان تبرک خورده میشودمثال در مورد مسیحیان.در خوردن نان مقدس وشراب بجای گوشت وخون عیسی-ع-!-قربانی در کعبه!-فصح یهود در فطیر خوران !.بطور خلاصه او :توتم =مقدس وتابو =پرهیز را شمارد.ولذا منع زنای با محارم را از همین پرهیز وترس توتم وتابو متعلق به ذهنیت بشر بدوی از تقدیس وترس :روح قبیله ای دانست.

اشباه بودن این نظریات -که خود من بدان عقیده دارم ودانش امروزه بشر:

۱-زنای با محارم وحتی خویشاوندان نزدیک :انواع بیماریهای ژنتیکی و کروموزمی را گریبانگیر بشر کرده است.وپیدایش سندرمهای:دان-وبدتر را ارمغان آورده است.واین تناقض خود بطلان نظریه فروید وسایر دانشمندان است که قبل از ازدواج تستهای همخونی را چک می کنند ومانع میشوند.

۲-نیروهای مرموز جهان فقط در اقتدار :رئیس وبزرگ قبیله نبوده اند که بتواند جلوی :سیل-زلزله وسایر آسیبها را بگیرد.

۳=با بودن زنان از قبایل ونژادهای دیگر نیازی به ازدواج با محارم برای جوانان نبوده است.

۴=با پیشرفت علم وآگاهی بشر ثابت شد اگر روزی هم این خرافات را داشته -توتم انسانی بوده چون او-ضعیف وفانی-وگرنه نمیمرده است.!که از مرده اش هم بترسند.ومحوریت جنسی نمی تواند توجیه کننده این مسئله باشد.اختصاص حرمسرا در درندگان چون شیر تا زمان محدودی شاید صدق کند اما روزی شیر جوان وزور مندی او را طرد وشیر پیر در گوشه ای غریب میمرد. بریش هم خرما وفطیر ! شیران دیگر نمی دهند..این تشابه نگری فروید بین انسان وحیوانات را نمی توان پایه علمی دانست.علت این طرز فکر او استفاده او از نظریه داروین بود.او با زیرکی خاصی سعی کرد پیوندی بین :توتمیسم وخوردن او برای تبرک وعقاید مسیحیت :خوردن گوشت وخون عیسی-ع-انجیل:یوحنا-باب ششم-آیات:۴۹-۵۸ ایجاد کند .اما هیچگاه اعتراف نمیکند که در دین ومذهب او یهود :موسی-حزقیل-ابراهیم-ایلیا-اصحاب کهف -نوح-داود-یعقوب و....هزاران پیامبر دیگر چنین حرفی را زده باشند. وهمین شک مرا در مورد :وابستگی او به هرتصل تقویت میکند.وقتی مسیح-س-آفرینش بر او میگوید :من نان حیات هستم.پدران شما مرا خوردند!-ونانی که من عطا میکنم جسم من است. که آنرا جهت حیات جاوید میدهم.تفسیر این کلمات همان تصاویر انسانگونه توتم وتابو را تداعی میکند.اما برای درک اشباه آمیز افراد آنروز که حتی در حیات خود موسی جناب فروید! گوساله توتم را دوباره علم! کردند.چون درک آنها فقط دیدن بصری بود. اگر ضبط صوتی در آنزمان توسط :یو.فوها! بزمین میرسید بجای گوساله برای او قربانی میکردند.وقتی مسیح می گوید جسم خود را میدهم- وپدران شما خوردند.یعنی چیزی بنام توتم وجود ندارد-چیزی باسم بت وجود ندارد-می بینید شما هم قادرید مرا بکشید!.خون مرا بریزید.اما سخنان واندیشه های القائی :رب-صاحب-وخلق مرا نه!-آنرا در یابید تا جاودان شوید.این سخنانی که ابلاغ شد واین خونی که ریختید نشان داد انسانی هستم چون شما- سخنان را تناول روح کنید.این شاید همان پارادوکس حواریون باشد که جسم مسیح را بجای سخن او گرفتند.در قرآن گفته شده -سوره حجر-از روح خود در او دمیدم نه جسم خود-خداوند که جسم نیست-تا ما بخوریم!.

 ۵=سخن در باره فرویدیسم-ومکاتب بعد او بسیار است. بدون اغراق وبا معذرت بسیار -امید که حمل بر افاضه وافاده کلام حقیر نشود-میتوانم در حد یک ترم کامل برایتان سخن گویم.اما ملاحظه می کنید فضا پاسخگو نیست.لذا مجبورم بسیاری از مو شکافی بیماری های روان را از قلم بیاندازم.فقط اشاره مختصری دارم به :مازوخیسم یا مازوشیسم-لغت آلمانی-کسانی که بعللی مه باعث اطاله کلام میشود سر انجام در بزرگی از :رنج بردن جسمی وروحی خود لذت !میبرند.بعضی از آنها حتی در امور جنسی زمانی به "اورگاسم"یا خود ارضائی وانزال میرسند که شدیدا"شکنجه شوند.!-در : حالت عادی افرادی از شنیدن ناسزا والفاظ رکیک لذت بیمار گونه میبرند. (نوع خفیف بیماری-متاسفانه من با آنها برخورد داشته ام ومیدانستم چه میخواهند!.)-نوع دیگر :سادیسمی ها هستند که مشتق از نام مارکی -دو.-ساد نویسنده اشرافزاده فرانسوی است.او رعایای خود را بدرخت میبست وبا تازیانه آنقدر میزد تا با دیدن جاری شدن خون آنها ارضاء شود.-این بیماریها علل نهان در ناخودآگاه بیمار دارند ودرمان آنها امروزه چندان مشکل نیست.اما وقت روش -توضیح را ندارم.-این بخش از نظرات فروید درست است وجنسی محور-.

۶=واما سخن آخرم -یا اتمام اجباری کلام:"تعبیر رویاها":-فروید در این مورد کتاب جالبی دارد.از وارد شدن بدان خودداری میکنم. اما در چند جمله:رویاها از نظر وی :سوبلیماسیون یا تصعید یا پالایش افکار وافعال ما هستند که در خواب توسط ناخود آگاه بد لخواه خود آگاه ما تغیر شکل میدهند وگرنه تراکم آنها ما را بیمار میکند.امیال واففعال سر کوفته ناپسندی که گاه شرم حضور آنها را در خود آگاه داریم ولذا نا خود آگاه با تغیرات زیاد آنها را به صحنه خود آگاهی می آورد تا فاش یا DELET ویا حداقل تبدیل به بیماری نشوند.والبته قدرت او در این کار محدود است. روانکاوان از باز گوئی رویاهای بیمار در جلسات پی در پی سعی در شناخت این امیال وی دارند.-این مورد از رساله فروید نیز صحیح و با تغیراتی مورد استفاده است.بهر حال حداقل ۶۰ تا ۷۰ درصد کارهای وی هنوز مورد استفاده و تا ئید است.

آنچه که معبران باستانی و تعبیر کنندگان عرفانی وروحانی گفته اند ومیگویند-بنظر من-با خوابها ی مربوط به بیماری روانی یا عادی واپس زدگی به نا خود آگاه فرق دارند.-بازهم من خود آنها را به خواب ورویا -تقسیم میکنم.خواب در حالت مادی ونوع فرویدیسم. ورویاهای صادقانه که هیچ ربطی به ضمائر ندارند وبروح بستگی دارند.این ها امیال سر کوفته نیست. نوعی آگاهی وعلم است که توسط خالق هستی بدلائلی به افرادی داده میشود وتعبیر آنها هم بهیچ عنوان با علوم بشری قابل توجیه وفهم نیست.مانند:

خوابهای تاریخی یوسف پیامبر-ع-ابن سیرین-و.......بسیاری که در تاریخ هست وهزاران شهود داشته وقابل انکار نیست.- مطالبم بسیار ماند.بخش مهم آنها روشهای معالجه بیماریها توسط نامداران این علم وطرح نظریاتی که شاید بدرد پایان نامه ای می خورد.همانطور که گفتم من از مطالعات چهل ساله خود می نویسم ولذا بسیاری از منابع را از یاد برده ام اما تا جائی که یادم است باحترام افراد ذیل وامانت می آورم واز بقیه معذرت.اگر چه با نظرات خود من اختلاط یافته اند.مثل حل یک مسئله با علم جبر وآنالیز  که مرتب نمی شود گفت منبع :خیام -پاسکال-نیوتن-لایبنیتس بوده اند.

آنچه از منابع 35 :۳۵ سال مطالعه مستمر از این علم شریف یارویادم مانده-وبا افکارم مخلوط شده.....:

۱=:منابع:مخلوط با افکار شخصی من:بزبابانهای:آلمانی-انگلیسی-فرانسه-ایتالیائی:که مطالعه کرده ام.

۱-۱:s.fred:ABREISSE DER pSYONALYSE.                                             GERMANY

1-2:J'J ROUSSEEAN:LES CONFESSION                                                FRENCH

1-3:S.FREUD:DIE TRAAUMEUTUTU G                                                GERMANY

1-4:ERNEST  JONES:WHATHS PSYCHANAL LSE                              AMERICAN-ENGLAD.

1-5:KRAFT EBING:PSYCHOPTHIA :SEXUALIS.                               GERMAN-ENGLAND-دو زبانه

1-6:FRED:DAS ICH UND ES(من واو!-کاش همه را بفارسی هم می نوشتم -اما گذشت.!)      GERMAN

1-7:freud-breuer:studian uder hyeiology..                                       germany

1-8:وکتابی که در متن اشاره کردم ومتاءسفانه فروید دیر کرد.ذ-:متا پیسکو  لوژی:اختلاط-روانشناسی-.                   *سیر اندیشه در جهان هستی وروانشناسی:نوشته :سیامک-ترکاشون-        ۱۳۵۵ :    کتاب فوق:انتشارات نوبل                          ۱-۹:FELICHIEN  CHALLAYE:PSY CHOLOGIE ET      METAPHYSIQUE                                                                                              .                                            

1-۱۰:LUBOCK:HHE GOLDEN BOUGH.                                                      ENGLHSH.

AND ANOTHER VERY OOKS THAT I HAVE BEEN REED A BOUH THIS 35 YEARS OLOD A BOUTH HHIS MATERS. i mudt tell to youe : h have : know a bouh :languagees-englhsh-itatian(that i have been mor another this and love it.)-germsny-england-french(i like -and love htalian.-----اینهاه چکیده دهها کتاب بود -اگر کامل-ومستند خواستید توسط ناشر تماس بگیرید.تا راهکار بهبودی -نه آنچه فعل رایج است-تلفیق:جراحی-روانپزشکی عرضه شود. نه مدیتیشن تنها.

+ نوشته شده توسط سیامک ترکاشون در چهارشنبه یکم دی 1389 و ساعت 10:14 قبل از ظهر |
مقدمه: مجموعه زیر شامل سلسله مقالاتی انتقادی یا تا ئیدی از استاد عزیزم مصطفی رحیمی(جامعه شناس)- استاد دکتر منوچهر هزار خانی- استاد دریا بندری-و این جانب سیامک ترکاشون-از آثار : سارتر-برشت-ساموئل بکت-آلبر کامو-آرتور آداموف و هنر تئاتر رم ویونان باستان و آثار ادب ایران قدیم وجدید - و سوءاستفاده های جهان سیاست از علوم-بخصوص فیزیک است.با توجه به رشته تخصصی من که فنی است وبهمین علت دیگر آنها را ندیدم -خود را همیشه مدیون آموخته های آنان میدانم.

مقاله نخست=تخیل یا واقعیت؟

اگر پیش از این برای نشان دادن برخورد "حقوق فطری"بشر با استعداد خود کامگان به نبوغ هنرمندانی :چون سوفوکل نیاز داشتندتا تراژدی هائی چون:آنتیگون"خلق شود-یا فاجعه سیاوش در بارگاه افراسیاب توسط فردوسی برشته تحریر در آید.نیاز امروز ما جراحی تئاتر وادبیات :واقعیت است.در عرصه هنر- وزیر شاخه های آن:تئاتر-سینما-

نظم ونثر- پیکر تراشی-معماری-نقاشی-هنرهای دستی و تجسمی که اسم همه یادم نیست(می بخشید من فنی هستم نه هنرمند-وگاهی خود بخود نظراتم بر محورهای محاسباتی :ریاضی-فیزیک-می چرخد وقلم از کف برون!).  در واقعیت :هنر بمفهوم عام من شخصا"معتقدم -تخیل نقش انعکاسی واقعیت را دارد. خواهشمندم این جملات را با دقت-حوصله-بخصوص عزیزان دانشجوی هنرها بخوانند-چکیده وعصاره مطالعات من واستادانم است که در فوق گفتم.عمیق بخوانید.شاید به شما الهام دهد

تئاتر واقعیت با خیال فرق دارد.هنرمندان بزرگی :چون :انتظامی-نصیریان-رشیدی-ژاله علو-مرحوم دیهیم-نو ذری-امیر فضلی-قنبری-ودر موسیقی شادروانان: استاد ابوالحسن صبا-یاحقی-استاد عبادی-و در آواز:بنان-خوانساری-داریوش رفیعی-و....

در تئاتر ما سالها خاک صحنه خو ردند-در فرانسه دوره ودانشکده دیدند- واین شد که هنوز جای آنان پر نشده است.

تذکری کوتاه:۱- مسائل مطروحه در مقاله به نژاد سیاه-ورنگین پوستان در جهان اختصاص دارد.در مقاله دوم امه سزر خواهی دید .هرچند دلم میخواست از فانون-در کتاب:

دوزخیان زمین"-همشهری وشاعر دیگر :سزار-برایت بگویم.

۲-رابطه مقالات شاید گسیخته وجدا بنظر آید :اما التفات کنید در فضای کم اینترنت نمیتوانم :تمام نمایشننامه های شاعره بزرگ یونان باستان -سوفوکل-سزر-برشت-ساربر-بکت-و داموف و نقدهای هانتینگتون را براییتان بیاورم.کتابخانه مجازی دانشکدهایتان مملواز اینهاست.

۳=دوستی خصوصی رابطه مطالب را خواسته بود:عزیزم!-هر مقاله یک دهم آنچه بوده که میخواستم بنویسم -ملاحظه وقت-وفضا ودروس تو را کردم-رفرنس وسر نخهها را بهت دادم - مقایسه وپژوهش در آثار سوفوکل شاعره وزن هنرمند شعر وتئاتر یونان-با بیست وپنج قرن بعد دانشمندان فیزیک- وشاعری از قرن بیستم را -در نمایشنامه ها ونثر وشعر آنان در آزادی بشر درک خواهی کرد.تو با هوشی ونیاز به توضیح نداری- مقالات را جدا- جدا هم میتوانی بخوانی.اصرا ی در پیوند آنها نیست.فشرده نویسی را ببخش چاره نیست.

در کارگردانی :مرحوم حاتمی و ده-ها دیگر از این عزیزان که روی درنقاب خاک کشیدند وجای نام بردن همگی نیست -ودر ضهیر الدوله تهران دفن هستند.هنر واقعی ورئال داشتند نه خیال پردازی.رمز پایداری این هنر آنست که هر وقت گوش کنی "تازه است نه بیات!".-امروزه از آن هنرها جز معدودی باقی نمانده -قصد اهانت نیست-اما آن جیغ و داد ومکالمه وحرف زدن! بجای موسیقی که بخورد ما داده میشود :وجدانا"دلچسبی بوی جوی مولیان استاد بنان یا مرغ سحر مرحوم بدیع زاده را پس از 80 سال دارد؟!-۰ جیغ بنفش وعربده فلان خواننده غربی را میتوانی چون دستگاهای اصیل :شور-ماهو ر-همایون-راست پنجگاه-نوا-اصفهان-بیات ترک و....تحمل کنی؟. از خیل آن مرحومان تعداد اندکی چون :استاد شجریان-مرحوم بسطامی (که در بم   کرمان .غریبانه بر مزارش در پارک شهرداری گریستم.). موسیقی سنتی عاشیقلار آذر بایجان -و عاشق حسین .وعاشیق حیدر که ناجوان مردانه باکو سرقت! وبنام خود ثبت کرد و.....!.یادش بخیر تعلیم پیانو ی من نزد استاد چشم آذر در ۱۳۵۰.استاد منوچهز هزار خانی در جلسه ای هنری تئاتر جدید را مطرح کرد. ونقدی زیبا داشت بر نمایشنامه :فصلی در کنگو-اثر :امه سزر:eme sezer -تحت اللفظی نوشتم چون فرانسه-انگلیسی-ایتالیائی-آلمانی آن یادم رفته-گفتم که همشهری ملا نقطی ایراد نگیرد.من دارم خود به خود واز فایل خاطره مینویسم ممکنست اغلاط املائی-انشائی پیدا کنی-دنبال مطلب باش نه نقاط ضعف مردم.!استاد نجف دریا بندری :کتابی راجع به فیزیکدان بزرگ: اوپنهایمر ترجمه کرده بود. : قضیه رابرت اوپن هایمر!

اشتباه اوپنهایمر -فاجعه درد آور مردی بود که فکر میکرد با فرهنگ اداری-بورژوازی سرمایه داری میتوان جلوی استفاده نظامی از چنین سلاح مخربی را گرفت. این اشتباه بزرگ یعنی از قوه به فعل در آمدن فیزیون وآزاد شدن انرژی بین ملکولی اورانیوم توسط "اعتماد غلط :اینشتاین-اوپنهایمر-فرمی"-چنان پروسه ای بوجود آورد که شاید در مقیاس خیلی کوچکتر :کشف واختراع وبسته بندی این کشف در :PAKAGE دینامیت آلفرد نوبل  بوجود آورد.اما این کجا وبمب اتمی کجا؟!-یک قرن جنگ سرد-دپوی حداقل چهار هزار!!- موشک مجهز به کلا هک هسته ای در زراد خانه های دو ابر قدرت وقت(رقم درست یادم نیست فکر کنم همین حدود ها باشد یا بیشتر تا ۱۹۸۰    )- مدفون در سیلوهای بتن مسلح در عمق سی تا چهل متری واستتار شده در نوادا-آریزونا-سیبری-که برای ده بار انهدام کامل زمین کافی بودند.!.امروز هم که همه جا پخش شده است. این آن تراژدی بود که اشاره کردم.وجهان را پایان خواهد داد .خدمت وخیانت شاید ناخواسته دانشمندان فوق به بشریت.کنایه در کنار نیست - خطر در بیخ گوش همه خوابیده است!.

در آخر نمایشنامه دوم بازیگر از زبان اوپن هایمر می گفت:

"ما نتایج تحقیقات خود را بدون توجه در اختیار ارتشهای دو بلوک قرار دادیم-آیا ما بروح علم خیانت نکردیم!؟.-ما فیزیک دانها می بینیم که تا کنون باین اندازه بما اهمیت داده نمیشد-واین ما را فریفت. کار ما خطای بزرگی بود. حالا باید بر گردیم به آزمایشگاههای خود وکار اصلی که تحقیقات است.

برشت-دانشمندی را که میداند ولی کتمان میکند تبهکار می داند.اما نمیداند در مورد اوپنهایمر دانشمندی که شاید-شاید(خودش این گونه ادعا داشت) میخواست نتیجه کارش تولید انرژی برای رفاه بشر باشد نه بمب کوفتن بر سر او باید او را چه بخواند.؟. وضع اوپن هایمر بسیار اسفناکتر از گالیله بود.از او فقط خواستند بگوید زمین گرد نیست.! ونمی چرخد. اما از اوپن هایمر خواستند که باز هم بمب برای اهداف نظامی بسازد..او تحت نظر وحفاظت شدید امنیتی :C.I.A و F.B.I بود .ظاهرا" برای دزدیده نشدن او توسط :K.G.B -اما بیشتر کنترل او برای تسریع در ساخت راکتهای کلاهک هسته ای جدیدتر و قویتر.!

دستگاههای اطلاعات وامنیت :ایالات متحده :تمام زندگی او را زیر نظر داشتند. در تمام اطاقها میکروفن استراق سمع وجود داشت.اوپنهایمهر حتی در خا نه خود تنها نبود.این نابغه فیزیک میدانست در توالت هم او را می پایند.وچقدر سخت است در بیست وچهار ساعت چند جفت چشم همیشه تو را زیر نظر داشته باشند.؟-بقول او-مگر خدا هستند؟!.تمام مکاتبات وپاکات او نشان از باز شدن با :بخار آب :شیوه :سرویسهای اطلاعاتی دهه :1945-1960 میداد. وبعد چسباندن ماهرانه-ولی غافل شدن مردم وشهروند عادی -نه یک فیزیکدان با :i.q بالاتر از ۱۳۰ -۱۴۵ -در حد ایناشتاین.!۰ :چیزی که : 6.cia-mousad-k.g.b-m.i.  دیر متوجه شدند. اونامه های خود را بزبانهای :رمز ریاضی و-عبری مینوشت.او حتی اجازه بازگشائی نامه ها ی اولیه خود را نداشت.زندگی خصوصی او پنهایمر مصادره در قفس طلا بود.!!.ظاهر کار حفظ جان او بود ولی نهان ترس از درز معلومات او برای بلوک شرق که سالها در :هوا-فضا عقب تر از ناتو بودند وحتی اجازه فرود اسپوتنیک آنان در ماه اولین بار با دستور :حکومت سایه ومنحرف کردن فکر آنها بود که این نقشه با موفقیت اجرا شد واین چکمه وپوتین آرمسترانگ بر ماه بود که نقش گرفت -نه- یوری گاگارین.!- شیطان بزرگی که حتی :ک.گ.ب را تا حد انهدام فریب داد و ۷۰ سال با آنها بازی موش وگربه کرد.!!.روسها دیر فهمیدند ولی با هوشتر آنها :گور با چوف با مانوور ۱۸۰ درجه ای با ناتو نزدیک وهمپارچه شد وباین خیمه شب بازی حکومت سایه ۳۰ خا نواده یهود بر جهان نشان داد که دیگر ۷۰ سال بازی بس است.۷۰ سال عقب ماندن از تکنوژی نوین در حدی که فقط روسها را به ک.گ.ب. وساختن فیات لادا!! ی قراضه وبی بازار وبلع در آمد کشور در مسابقه تسلیحاتی !نگه داشتند کافی است.  آنکه می فهمد میداند :گلاس نویست و پرو یستار یکا خدمت او بود باین تراژدی- وآنکه نمی داند که نمیداند که نمیداند! اورا به خیانت محکوم میکند. خیانت سالها در صف کوپن ایستادن -وتیعید به گو.لاکهای سیبری -در پی اطلاعات کلاف سر در گم عمدی :نیمه درست-ونیمه غلط -سرویسهای اطلاعاتی غرب-شکستن ورمز گشائی عمدی سرویسهای ناتو واجازه ناتو به ما موران ک.گ.ب .در حالی که خود خبر نداشتند اسناد مخلوط :جعلی-درست را به عمد در حالی که با مانیتور آنها را می ایند مشاهده می کنند. وتبسم شیطانی زیر لب دارند.

در گزارشهای سیاآمده است :دنبالش کردیم-نامه هایش را باز کردیم-به تلفنهایش گوش دادیم-تله های مختلف گذاشتیم -خلاصه همه این ترفندها را در حق او انجام دادیم.که چه طور آدمی است.واوپنهایمر همه را می فهمید.به این نکته واقف بود تیغ درکف زنگی مست قرار دادن این فاجعه ها را هم دارد. درمتن نمایشنامه موازی می گوید :این تقصیر فیزیکدان نیست که همیشه افکار او بصورت بمب متجلی میشوند.وچنین است تشابه :دو فاجعه:آنتیگون سوفوکل-۲۰۰۰ قبل بافیزیکدانی در بیست قرن بعدوآیا :تاریخ تکرار میشود؟.اینست رئالیستی آشکار از قدرت هنر در تصویر کشیدن دو واقعیت :از سوفوکل تا اوپنهمایر.!- این خلاصه بسیار فشرده ای بود -موضوع بسیار مفصل تر از آن بود که همه در یک مقاله اینترنتی درج شوند..

مقاله دوم:من وامه-سزر.

وی در سال۱۹۱۳ در جزیره مار تینیک -در مجمع الجزایر آنتیل از مستعمرات فرانسه دمو.کرات!!بدنیا آمد.در خانه ای حقیر و پرموش چون بقیه!در این خانه چون هر مستعمره ای گرسنگی وجهل بیداد میکرد.اروپا ئیان ترس را چنان در دلها کاشته بودند که بومیان زنده ماندن را در اجرای قوانین نکبت بار آنها می دیدند.وامه-سزر هم یکی از همین مردم بود.  برده ای بود از همین بردگان.فرانسویان زیر تازیانه بانها می گفتند : نیشکر بکارید تا سعادتمند شوید!!.کارگر بود ولی شاعر هم بود.بودنددرمیان سیاهانی که مانند سا کنان  :قلعه جورج اورول دیگر روی دوپا راه می رفتند.!. ادای سفیدها را در می آوردند.تفنگ بدست بالای سر هم نوع خود نگهبانی میکر دند.امه سزر می نویسد: در میان سیاهها ئی میخواستند ادای سفید های اروپائی را در آورندداشتم دق میکردم.- او راه دیگر ی را پیش میگیرد به پاریس میرود وتحصیل میکندولی از سرزمین خود وملتش غافل نمی شود و وهویت خود را از دست نمی د هد.در حالی که دانشجوی "اکل نرمال سوپر یور"-بزرگترین مرکز علمی فرانسه است با دو شاعر سیاه پوست دیگر به فرانسویان هشدار میدهد.این شاعر سیاه در فلسفه و آثار داستایوسکی- آرتور رمبو-مالارمه-و سایر شاعران ونویسندگان وفلاسفه:رئال وسور رئالیست مطالعه واولین دوان شعر خود را که حماسه درد ورنج واعتراض سیاهان است بچاپ میرساند: "در جهان هیچ لینچ شده ای نیست-انسان بی نوای شکنجه شده ای نیست که من در وجود او کشته نشده باشم یا زبونی ندیده باشم."-و صد البته ناشرین فرانسوی از انتشار اشعار او امتناع می کنند.تا آندره برتون پیشوای مکتب سور رئالیسم بداد او میرسد.بخشی از اشعار این شاعر چنین است:

شعر دوم کوتاه:زمین مغلوب-زمان غالب

من زمان را دوست دارم.زمان شبگیر است!.

ومن هنگامی که زمین میشتابد تا در بندم کند.          زمان باز میگرددتا مرا برهاند.

زمان -زمان و....!

در اشعار او احساسهای فردی شاعر با خواستهای ملی او در مجرای التزامهای بزرگ بشری است.اشعار او پیچیده ودشوار است .همیشه بیاد آور برای نژاد محرومش میگوید.

=شعرکوتاه سوم:"از من عصیانگری بسازید-در برابر خود بینی ها-اما!.

رام و چون نبوغ این انسان!.

چون مشتی بر دراز نای دست           از من کارگزاری بسازید-امانت دار کینه های وی!

از من کارگزاری بسازید-کارگزار خون وی.

مرا مردی کنید مرد آموختنها.

مرا بر پای دارنده این آ ثار شکوهمند سازید.

 

اینک زمتن بر خویش تنگ گرفته-چو.ن انسان!.

سوم شعر کوتاه از دیوان مفصل او-بعنوان نمونه:

اگر من خود را ادعا گر این نژاد یگانه خواسته ا م

هیچگاه از نژادی دیگر کینه ای نداشته ام.

دل مرااز این انسان کینه توز -که ازاو جز کینه نداشته ام-در امان دارید.!

تذکر دوم:- دانشمند ان بخصوص:پزشگ-شیمیست-فیزیکدان....برای نجات بشریت از چنگ امراض تلاش میکنند.اما متاءسفانه دست آوردهای آنان :به جنگ افزار ابر قدرتها تبدیل شده ومیشود. وفیلسوف چه؟

تذکر سوم:این مقالات در مورد همه چیز هست نه موضوع خاص-پس تعجب نکننید :شعر-ادبیات-فیزیک-فلسفه-زلزله!-مکانیک سینماتیک وداینامیک وسازه را چه به هم-!-مطالب کلی وبرای سلائق مختلف است .تعجب نکنید.-متشکرم.-نظر علمی سازنده وعلمی دهید.انتقاد علمی کنید : مطمئن باش ":دگم": نیستم.منطق را با  آغوش باز می پذیرم البته منطق علمی ودرست- متشکرم..

مقاله سوم :راجع به :پمپ های مکانیک سیالات:

در قدیم -دوران باستان -از چرخ چاه معمول برای آبکشی استفاده میشد با انرژی انسان یا حیوان-اما این آرشیمد یا همان "ارشمیدس "معروف یونانی بود که کار را آسان کرد-چقدر در فیزیک-ریاضی مدیون او هستم وهستیم.ای کاش از او مجسمه -ای داشتیم-ایکاش باغ علم چون سنت پترز بورگ روسیه داشتیم از همه دانشمندان-از ملل مختلف-و تندیس آرشبمد یونانی -سقراط-افلا طون و...در میان آنها بود-پارک بین المللی :علم وفلسفه جهانیان را داشتیم.طبق معمول بگذریم!.

گویند آرشیمد-در قرن سوم قبل میلاد پیچ مخصوص خود را برای آب اختراع کرد.اساس وایده پمپ های امروزه را.-هرچند در دستنوشته های داوینچی ایتالیائی طرحهای زیادی او هم دارد.

اولین سری پمپ ها بطور جدی با محرک دورانی در ۱۷۸۰ -ابتدائی ساخته شد.بمرور تا ۱۹۱۰ تبدیل به استفاده از نیروی الکتریک بجای مکانیک انسان-حیوان شدند.

انواع : pumpes و سانتریفوژها:

پمپ سانتریفوژ یعنی چه-بزبان ساده ومختصر:"انتقال انرژی از آنهاکه مکنده اند در آنها دائم جریان دارد.".

پمپ های جا به جائی:- انتقال انرژی بصورت ستونهای انتقال صورت میگیرد.

پمپ سانتریفوژ : مهمترین پمپ مورد مصرف است.لذا بحث خود رابر آنهامتمرکز می کنم.:

۱=توربو پمپ با جریان شعاعی.

۲= توربو پمپهای محوری.

۳=توربو پمبپهای با جریان مختلط.در نوع اول :سیال موازی با :ECCEELL -و یآ :AXEL -چرخ محور - چرخ وارد چرخ پمپ شده عممود بر آن از چرخ خارج میشود.برای دبی کم استفاده کنید -تجربه کرده ام-

۴=در طرح دوم آمدند -سیال راکه موازی با محور واکسل و آکس-با آن خارج میشد استفاده کردند..اما عیب آین پمپ ها در تولید :دبی زیاد-ولی در رقوم ارتفاعی کم بدرد میخورد. وفشار بر آنها سیم پیچ بوبین را میسوزاند-

۵= یک نوع دیگر از پمپهای سانتریفوژ حالت مختلط :دو روش بالا بود .گفتیم:در نوع اول سیال راموازیمحور یا آکس چرخ وارد وسپس عمودی خارج میکردند.-ایراد:در دبی های کم راندمان داشت.-مزیت:فشار بالا ایجاد مینمود.

در روش دوم:سیال باز موازی وارد ولی بجای عمودی روش اول موازی هم خارج میشد.ایراد:در ارتفاع بالا کار برد نداشت.بعلت سهمی شدن سیال خروجی تحت جاذبه.مزیت:برعکس اولی دبی بالائی تولید میکرد.

اما در نوع سوم آمدند سیال را موازی محور پمپ وارد کوپلینگ یا حلزون دوار(نمیدانم این مشابه فارسی را درست انتخاب کردم یا نه؟-اگر نه تذکر دهید.)پمپ کردند. مارپیچ حلزونی یا هلیکس سیال را بخلاف حالت دوم :مایل پرتاب میکرد.نتیجه این شد که مقدار زیادی از اینرسی جاذبه ای روی سیال کم شد و نسبت به دو تای اول ودم توانست :دبی ونازل یا پرتاب فشاری متوسط وبالاتری از آنها ارائه دهد.میدانید منظور من از سیال در این جا :فقط آب نیست.این پمپها میتوانند در :آبیاری-زکشی-جمع آوری فاضلاب-تاءسیسات حرارتی-پتروشیمی-کارخانه های صنایع غذائی-آتش نشانی-مکش لجن سیال خمیری-سلولز-فرآورده های نفتی و.....استفاده شوند. در تصفیه خانه های آب وفاضلاب نقش سانتریفیوژها-یا همان :گریز از مرکز فارسی خودمان- بسیار اصلی ومهم است و از ارکان سیستم هستند.لذادر مخازن آب شرب شهری ودر تصفیه خانه های آنها یا خروجی فاضلاب از آخرین استخر یا بازین -پمپاژ وایستگاه آن که تعداد ونوع پمپها درست محاسبه شده باشند بسیار مهم است.برای بازیافت پساب کشاورزی از تصفیه خانه ها ما از آشغالگیر هائی استفاده می کردیم :میله ای مورب یا مشبک که فقط سیال فاضلاب بازین آخر پمپ شود البته در استخرهای سری واز قبل (روشهای متفاوتی دارد که مفصل است ونمی توانم مزایا ومعایبی را که دیدم بیاورم-شاید در مقاله دیگر)دیفیوزر های کمری یا عمقی یا سطحی با اکسیژن دهی مناسب ومحاسباتی باکتری های هوازی وبی هوازی را تغذیه وبجان فلوکه های لخته های کلنی های لجن می انداختند. تا بارهای آلودگی های:B.O.D  و C.O.D برای آبیاری مزارع کشاورزی مناسب باشند. واضح است غلظت آلودگی:چون برای شرب نبود تا 30MG/LIT هم مشکلی نداشت.بر عکس روشهای سنتی وغیر علمی افراد نا آگاه وبی صلاحیت که بدون نظارت کارشناسان فاضلاب خام انسانی وسمی کارخانه ها را روانه مزارع صیفی وسبزی مورد مصرف مردم کرده وخطرات زیادی متوجه مصرف کننده می کنند. در ساقه بسیاری از این سبزی های بظاهر درشت وبار ور اگر نمونه گیری شود:املاح وترکیبات بیسار سمی وخطرناکی با بیش از گاهی ده تا بیست برابر مجاز تحمل جهاز هاضمه وتخم انگلهای خطر ناکی چون ژراردیا وکدو-حصبه-املاح:سرب-مس-روی--بیسموت -آنتیموآن   -وسایر نمکهای فلزات سرطانزا زیر میکروسکپ دیده میشوند.اگر چه از مطلب دور شدم ولی تذکار آن ضروریست.

طراحی ایستگاه پمپاژ با تجربه وفلسفه طراحی وشرائط مهندس طراح بستگی دارد.تعداد -نوع-راندمان-فونداسی-شرائطاقلیم موارد مهم هستند.

۱=اگر رقوم هندسی وشرائط ایجاب کند:ودر یک مرحله سیال پمپ نشود. ایستگاهها را سری به بندید.مثل خطوط نفتتی.

۲=اگر محیط رقوم بالائی ندارد از شرائط انشعابی وموازی استفاده کنید.

مهم:کاویتاسیون وخوردگی بتن را در نظر بگیرید.

وضعیت نصب پمپها چندان ساده نیست-واینها هشدارها وحالات اورژانسی بود. نیاز به محاسبه دقیق نقشه های :پروفیل های نقشه برداری-محاسبه:انرژی های :سینتیک-و پتانسیل مسیر دارد وافت فشار.که خود یک واحد بزرگ درسی است واینجا فقط اشاره کردم.با مراجعه به رفرنسها سعی در محاسبه دقیق کنید تا به دو باره کاری مجبور نشوید.

+ نوشته شده توسط سیامک ترکاشون در یکشنبه بیست و یکم آذر 1389 و ساعت 4:59 بعد از ظهر |
در مقالات قبل بعرض رسید:ودر ضمن:

۱=ریشه تمام ادیان از آدم تا خاتم یکی است.

۲=خدا نیازی به عبادت ما ندارد.

بجای تعا رف بروم سر اصل مطلب:

شروع بحث: در مقا لات قبلی هم اشاره کرده بودم وقتی پذ یرفتیم شعور ونیروئی والا -پر ور دگار- آنکه با انسان فرق دارد جهان هستی را کنترل می کند موضوع ادیان مطرح میشود. سئوال تاریخی بقدمت خود بشر وپیدایش او !. اگر چه او قبل از ما بوده وهست وخواهد بود . تمام مشکل ما در شناخت خداوند که به جهان بینی و مکتب و ساختار ذهنی وعقیده ما منجر میگردد واین دستگاه ذهنی فلسفه و روش یک عمر زندگی را تحت کنترل خود در می آورد این است که تصویری ذهنی از خدا داریم و دچار پارادوکس و خطا هستیم. در حالی که چنان نیروی عظیم و شعوری والا که چنین عظمتی را اداره میکند با این دستگاه فکری قابل درک وشناسائی نیست. ما حتی در مسائل معمولی زندگی دچار خطا ولغزش می شویم -چگونه ذهن ما :فقط-دقت کنید فقط قادر به تصور حتی تعداد میلیاردها سیاره کهکشان راه شیری که خود در مقابل سایر کهکشانهای دیگر ناچیز است نمی باشد. مغز خود ما 14 تا15 میلیا رد نرون دارد که تصور این عدد برای ما یک شکل قرار دادی اختراع خط وعدد توسط خود ما است. یک بار  قبلا" هم گفته بودم ما حتی مفهوم مطلق از صفر ناچیز نداریم!. مغز ما از آن یک دایره میان تهی بعنوا ن نماینده هیچ فایل سازی کرده است.در عین حال یکی از مفاهیم زیر شاخه این فایل در مغز ما این است که اگر جلوی اعداد قرار گیرد بزرگی آنها را چند برابر میکند. وتازه همین مفهوم نسبی است!. صفر از نظر ما پیام هیچ ونبودن است اما مغز می پرسد :نبودن چه؟. چه چیزی نیست؟.دو سیب داشتیم وآنها را به دیگران دادیم -در دست ما هیچ سیبی نیست-یا صفر عدد سیب داریم. ممکنست این صفر از بی نهایت چیز دیگر که از دست میرود ناشی شود . پس ما مفاهیم قرار دادی ونسبی خود را درک میکنیم در حالی که ممکنست واقعیت جهان چیز دیگر باشد.چنانچه حتی دید دو ناظر از :اتفا قی در فضا-مکان یکسان نیست.یک مثال ساده وبسیار جالب وسنجیده همان مثالی است که اینشتاین در الفبا ی نسبیت خود آورده است. او درست میگوید چیزی بنام سکون وجود ندارد.! آنچه که ما سکون می نامیم واقع شدن ما در دستگاهی از :زمان-مکان در فضا است که با سرعتی یک نواخت در حال حرکت است .بنابراین شتاب صفر است. وما چیزی حس نمی کنیم . من در قطاری با سرعت یکنواخت یا هواپیمائی که بسرعت یکنواخت حد مجاز ژیروسکپ جلوی خلبان رسیده است قرار دارم .شما دیده اید در قطار یا هواپیما پس از رسیدن بسرعت یکنواخت مسا فر ان بلند می شوند وراحت راه می روند یا چیز می نویسند.ما برای سادگی موضوع-هرچند ساده است وبسیار روشن-خود را در دو قطار فرض میکنیم که با سرعتهای یکنواخت  :8okm/hو 100km/h در دو جهت مختلف وزاویه دار در فضا-مکان حرکت میکنند.در اولی شما ودر دومی من قرار داریم. اگر توپی را به هوا بیاندازیم -حرکت سقوط از نظر هر دو ی ما که در دو دستگاه ساکن !قرار داریم یکسان نیست.گفتم اگر از تکانهای جزئی ریلها صرفنظر کنید در سرعتهای یکنواخت انگار در سکوت هستید. برای همین است که مثل زمین بظاهر بی حرکت -راه میروید-مینوشید-مینویسیدو........من قبلا" مفصل در باره تئوری های ایناشتاین گفته ام لذا همین جا بس میکنم .بروید سراغ آن مقالات.خواستم خطاهای ناچیز خخود را نشان دهم.وعجبا با این درک انتظار این هستی بزرگ را داریم که خود را بما بنماید.!.

من فعلا" بامکاتب الحادی کاری ندارم .بحث ُآنها را جدا خواهم کرد. ما خدا را قبول کردیم-دنبالش ارتباط با او مطرح میشود -در خور فهم ما-این میشود دین!-افرادی را خدا بر میگزیند بعلل فیزیکی بدنی یا روحی وطاقت زیاد  توان نزول فرامین او را دارند.کار هر شخصی نیست.در قرآن هم گفته :کوه نیز طاقت نور او را ندارد.البته این طاقت را خود بدانها داده است.

مطلب ما راجع باین ابلاغیه ها بود.واین حاشیه یاد آوری مطالب گذشته که شاید بهتر از من میدانید. نیایش با خدا که ما باو محتاجیم از استغاثه های آدم شروع شد.ابراهیم -ع- یکتا پزست بود.توضیح مهم: فرق است بین دین ومذهب-این را قبلا" بعرض رسانیده ام. در پی سئوالات مردم از رسولان در چگونگی نیایش :احکامی از طرف ایشان با مراجعه وپرسش بوجود  آمد که کار را بر بشر مشکلتر کرد. داستان دها سئوال بنی اسرائیل بهانه جو در مورد قربانی گاو کذا در بقره وتورات-تعداد رکعتهای نماز- وسایر احکام -علیرغم دستور خداوند که سعی در کنجکاوی در دین نکینید موءید این نکته است. نماز ابتدا دو رکعت بود بعد در اثر پرسش زیاد مردم افزایش یافت. خداوند دین را سخت نکرده است. ما خود با سئوالات خود این جزئیات را خواستیم. مثلا" خدا آنقدر مهربان است که : فقط پنج نوبت نماز قرار داده وبقیه را به حساب حسنات شما میگذارد-روزه در پی پرسش ما سه ماه بود اما آنرا به یک ماه تقلیل داد.-نماز شب را بر پیامبر واولیاء وآل او واجب وبرای ما صواب وثواب قرار داد.مذهب یعنی این احکام وچگونگی بجا آوردن آنها.-شک نیست که ما همه این احکام را نمی دانیم نیاز به راهنما داریم-آنکه خود مستقیم از

پامبران اخذ کرده است-مثل:حواریون مسیح-حواریون یا خاندان محمد-ص- معصوم. متاءسفانه بدلایل سیاسی خلفای جور وستم هزاران حدیث جعل شد و کار بر ما بس مشکل.اما یک چیز را با درک ناقص خود فهمیده ام:

در قرآن-تورات-انجیل-زبور وسایر کتب عهد عتیق وجدید :میگویند خدا انسان را از دمیدن روح خود درخاک یا سفال آفرید.این را که منکر نیستی؟. پس بخشی از الکترونهای خدائی در ما هست. انجیل میگوید شیطان آب دهان بر این گل! انداخت-پس بخشی ازما شیطانی است. سئوالاتی که بنظر ما میرسد -آن مطالبی است که در بالا گفتم اگر توضیح بدهند میفهمی؟!.مغزت گنجایش آنرا دارد. لذا بشر مرتب در مذاهب دست برد -تحریف کرد- وصبر خالق بسیار بی انتها -تا جائیکه 124000 بار تذکر وتصحیح ابلاغ کرد -عزیز ترین خاصان خود را بری تو قربانی کرد.اما بخود نیامدی!

ابهامات وپرسشها:= اغلب ما از خود سئوال میکنیم - چرا این همه ادیان؟- مگر یکی کافی نبود؟.-

چرا بود - خانه کعبه را آدم ساخت- بعد دوباره ابراهیم ترمیم وباز سازی کرد وبارتفاع آن افزود-آدم ونوح قدیمی ترین پیامبران همه یک پیام ابلاغ کردند :یکتا پرستی -اما مطالعه تاریخ ادیان نشان میدهد بمرور و با فوت این رسولان بشر مرتب به بت پرستی بر میگشت.فکر میکنم بزرگترین علتش هم این بود که همان تصاویر انسان گونه از خدا در ذهن خود داشت. دوست داشت خدا را با چشم خود مشاهده کند!. تجسم کنید شما در یکی از این دستگاهای بی نهایت متحرک سرعت ثابت اینشتاین که در هستی در مختصات:زمان-مکان: با سرعتهای متفاوت تا حد نور وبالاتر! سر گردانند واز لایه ای به لایه های دیگر میروند سوار شوید .دستگاه در حالی که رادیو ترانزیستور یا تفنگ لیزری یا لب تاپی در دست دارید با لباس وکلاهک مخصوص شما را در بعد لایه زمانی قرن دهم میلادی یا هجری وارد کند!.انسانهای آن دوره وجود دارند تصاویر آنان چون فیلم هست.تصاویر ذرات مادی هستند وبر گرفته از انرژی حیات آنها !(یکی از دلیل اکراه اسلام از تصویر برداری شاید محبوس نمودن بخشی از کالبد کیهانی یا اختری ما در لایه ای از زمان باشد. که در واقع انرژی فشرده شده از وجود ما است.!). اگر ازسفینه یا دستگاه خود در این لایه پیاده شوید و فرضا" رادیو یا تلویز یون شما تصاویر لایه زمان قبلی شما را save کرده باشد یا یک :c.d از labtop خود آنها با حمله به شما گرفته و نزدیک گوش خود تکان میدهند تا آدمهائی که تصور می کنند در آنها مخفی!! شده اند بیرون بیا فتند. شاید هم در برابر شما به سجده بیافتند!.-  وقتی میزان درک بشر این قدر باشد که در قرون گذشته ولایه های زمان های غوطه ور!در هستی بی اطلاع-فرض که میشد خداوند خود را باو نشان دهد آیا بلائی که سر کوه متلاشی در زمان موسی-ع-و هفتاد نفر بنی اسرائیلی آمد بر او نازل نمیشد؟!.

رحمت وبخشش خدا آنقدر بزرگتر از تصور وتطور ما ناچیزان جهان هستی هست که این همه شفقت ومهربانی وصبر را مرتب با فرستادن رسولی یاد آوری کرد.اما دستبردها-و اظهار نظر افراد بشر باعث انشقاق در وحدت کلمه شد.وعلت وجود ادیان مختلف در این جاست. بزرگان هرقوم با نفی رسولان خود مفسر شدند وبنا بر آنچه بالا گفتم با شناخت-جهان بینی وذهنیت غلط خود دست به تفسیر زدند وصدها فرقه ساختند. باز رحیم را دل بر مجازات نیامد. حجت ها ودلائل خود بر آنها آشکار کرد.و امروزه این حجتها بپایان خود بسیار نزدیک شده است. آخرین پیامبر وآخرین حجت. برادران عزیز مسیحی ما عیسی-ع-را خدا گرفتند به تفسیر :یوحنا وپولس بصرف شفا و مرده زنده کردن -در حالی که -حزقیل پیامبر هم چنین کرد-اصحاب کهف چنین بودند-الیسع رسول چنین کرد وهیچ کدام را مردم خدا نگرفتند؟.عیسی-ع- روزها به روزه صائم بود وشبها به نماز قائم!. خدا خود را نماز میگزارد؟برای خود روزه میگیرد؟!. یهود عزیر را خدا گرفت در عهد عتیق -تورات-آمده خداوند تا صبح با حضرت یعقوب یا همان یاکوب کشتی گرفت وهم زور بودند! تصویری انسانی وتر ویج پنداری غلط که میلیونها انسان را گمراه کرد. بنابر این نتیجه وجود ادیان مختلف در دخالتهای خود بشر است وبر این اساس برای پایان دادن باین اوضاع پیامبر اسلام -ص-آمد وفرمود با قبول تمامی این پیامبران امروز دین شما را کامل ویکی کردم ومندرجات قرآن گواه اوست.مجموعه تمامی ادیان الهی. وچنین است که دین اسلام کامل کننده تمام ادیان آسیب دیده از دخا لتهای اقوام بشری است. ووحدت ادیان درآن است.

+ نوشته شده توسط سیامک ترکاشون در شنبه بیستم آذر 1389 و ساعت 4:35 قبل از ظهر |
گذاشتم اشکهای پری چهر که بی اراده سرازیر بود وده دقیقه تمام ادامه داشت -همچنان چون جویباری چهره زیبایش را بشوید.به بهانه درست کردن چای به اوپن کوچک دفتر وکالتم رفتم. تا راحت باشد. وقتی حس کردم آرام شده با سینی چای بیرون آمدم..عذر خواست. گفتم اشکالی ندارد این جا را خانه خودت بدان من را هم عمو یا دائی.نه وکیل.اگرچه آرام بود اما میدانستم زخمهای عمیق قلب او چنان شیار خورده اند که آتش زیر خاکسترند ومنتظر یک نسیم دیگر نه باد وتند باد -فقط یک نسیم فوت مانند!. وروزی دوباره گر خواهند گرفت. این سومین باری بود که بدفتر وکالت من می آمد.با هر بار یادداشت برداری از سخنان پر رنج او پروندهای که باید بدادگاه عرضه میشد تکمیلتر میشد ونکات تازه تری فاش میگردید. بنا به تاریخ تولدش ۳۲سال داشت.و فرزند دوم خانواده -با آنکه ازدواج کرده بود زنی بود با صورت واندام دخترانه وزیبا ودلفریب.بیشتر به دختر دانشجوئی میمانست. میگفت:

دانش آموز بودم ومثل هزاران جوان آرزوی ورود بدانشگاه را داشتم. یک زندگی معمولی مثل همه.مادر که خود در ۱۵ سالگی ازدواج کرده بود با مردی ۱۰ سال بزرگتر از خود عقیده پدرم را داشت :دختر باید زودتر ازدواج کند. شاهکار ثبات عقیده اش هم چهار شکم زایمان هر دو -سه سال یکبار بود.دو پسر ودو دختر.-بعد هم کارخانه آدمسازی را تعطیل کرده بودند!. کسی نبود از آنها بپرسد : این انسانهائی که برای ۵تا ۱۰ دقیقه غریزه لذت بدنیا آوردی راضی به آمدن بودند یانه؟.بهر حال آنچه به شما می گویم نه داستان زناشوئی است ونه دادگاه حمایت خانواده!. بیشتر دوست دارم جواب منصفانه شما را پس از پا یان بشنوم.نه داستان معمول دعوای زن وشوهر ونصیحت.! تو روزنامه ها ومجلات یا رنگین نامه ها پر است از این ها -پس گوش کنید بعد اظهار نظر!.

همانطور که میبینید هم زیبا هستم هم چهرام ۱۰ -۱۵ سال جوانتر نشان میدهد.بیخود نبود که نام مرا پریچهر گذاشته بودند !. همین مسئله کار دستم داد ! هنوز ۱۶ ساتم نشده بود که خیل خواستگاران و سروکله آنان پیدا شد.هرچه به پدر ومادر خود اصرار کردم میخواهم درس بخوانم بگوش آنها نرفت که نرفت  وتا بخود آمدم دختری که هنوز حتی دیپلم نگرفته بود سر سفره عقد نشست.مرد اگرچه تحصیل کرده ولیسانس اقتصاد داشت اما بعلت شم قوی وخانواده کاسب مسلک به کار جواهر فروشی وچند کار دیگر وخرید وفروش ومعاملات اشتغال داشت.وضع مالی عالی او چشمان حریص پدر ومادر مرا بسته بود. والحق در کارش موفق هم بود.از طرفی خوش تیپ-خوش برخورد وموءدب وشیکپوش بود. مدرکش راهم قاب کرده بود گذاشته بود لب طاقچه!.میگفت تازه اگر استخدامم کنند برابر حقوق حسابد ارم به من حقوق خواهند داد. وضعیت بازار در چند سال قبل حدود ۱۵-۱۶ سال قبل یادتان است رونق بسیاربهتری داشت.او اغلب به کشورهای حاشیه خلیج فارس میرفت وبا آنها تجارت جواهر وقالی وحتی آهن داشت. صفت ناخوشایند او حریص بودن در معاملات وپول دوستی او بود که از هیچ کاری رویگر دان نبود والبته پدر ومادر طماع منهم بسیار راضی !بودند.آخر آنها هم معامله و تجارت! کرده بودند ولی با فروش دخترشان!.لذا هر دو طرف زبان هم را خوب می فهمیدند ویار هم بودند. اگر چه خوب پول در می آورد ولی بسیار ولخرج هم بود.اوایل در سفرها مرا هم با خود میبرد ولی بعدا"منصرف شد چرا که از نگاه چشمان هیز ودریده عربها بمن که زیبائیم با آرایش چند برابر شده بود بسیار متنفر وخشمگین بود.منهم  ناراحتی او را وقتی در گرانترین هتلهای دوبی وقطر وابوظبی و.....غذا میخوردیم ونگاههای سنگین وهوس آلود عربهارا روی خود حس میکردم میدیدم باو حق میدادم ولذا دیگر همراه او بجز مسافرتهای داخلی نبودم. شاید تعجب کنید ولی سعید برای پول پای بند هیچ وجدان سالمی نبود.اگرچه خود را مسلمان میدانست وحتی نماز میخواند -با عرض معذرت از شما ودیگران که ممکنست دیندار واقعی باشید -مانند خیلی ها حفظ ظاهر میکرد .هر وقت در جمعی بودیم سجادهاش را جائی پهن میکرد که دیگران مشاهده کنند-ریا-همین آدم با افراد ی  که گاهی حتی شرب خمر میکردند هم پیاله میشد وبهانه می آورد همیشه که نیست تفریحی است!.مرا ببخشید قرار است حقیقت را بگویم نه آنکه جا نماز آب بکشم. دائی پیزی داشت که خدا بیامرز مرد حق بود. وهمیشه باو میگفت ریا نکن اگر نماز هم میخوانی برو جائی که کسی ترا نبیند.واو پوز خند میزد. در معاملات گاه مثل نقل ونبات چنان قسمهائی میخورد که من از ترس دامنگیر شدن خشم خدا بخود می لرزیدم.

+ نوشته شده توسط سیامک ترکاشون در دوشنبه پانزدهم آذر 1389 و ساعت 4:33 قبل از ظهر |