یکی از ترفندهای بس خطر ناک ودر عین حال موذیانه -واستراتژیک ودراز مدتی که برای یک قرن پس از 1945 -پایان جنگ جهانی دوم توسط حکومت و امپراطوری :سایه:SHADAWO  طراحی گردید :ایجاد وجا انداختن پندار فوق در ذهن جهانیان بود. که بخوبی موفق شدند. من در جائی اشاره کردم منظورم از حکومت سایه - امپراطوری بیست تا سی خاندان بسیار قدیمی واشراف ثروتمند یهود-از جنس "صهیونیسم" آن است.اینان کسانی هستند که :نبض:اقتصاد-سیاست-واداره دنیای فعلی را بنحو نا محسوسی در دست دارند.وطوری عمل می کنند که دولتها با ساده لوحئ حیرت آوری در پیشبرد مطامع آنان گاه گوی سبقت از هم میربایند.!.کارخانه های بسیاری روزانه صدها تن تولیدهای ایشان را روانه بازارها می کنند.در کنار این کارخانه های روباز وعادی در نقاطی متروک وپرت وگاه زیر زمینی خطر ناکترین سلاحهای :بالستیکی-هسته ای و شیمیائی و میکروبیولوژییکی-ولابراتورهای استحصال مواد مخدر جدید مشغول کار هستند. پیاده نظام آنها در مواد مخدر :مافیاهای :اوکراین وروسیه در زمان اخیر! وآمریکا وایتالیا از قدیم می باشند. سواره نظام آنها در عرصه سیاست :مثل تعین رئیس جمهوران کاخهای :سفید وکرملین و انتخابها ی مصلحتی افرادی بعنوان صدر اعظم که سرنخ ایشان را در دست دارند. - طراحی وآزمایش طزحهائی که هراز گاهی جهان را دچار شوکهای اقتصادی-سیاسی میکند و نتیجه گیری های دقیق در اطاقهای فکر روی نتایج حاصله- اما طر حها ی با ظاهری زیبا وانسانی  و لی بسیار: خشونت بار و غیر انسانی در باطن.ایجاد ذهنیتی با نام :اردوگاهها ی شرق وغرب -وتقسیم جهان در افکار جهانیان باین دو مشغولیت : خواص بیشماری بارمغان حکومتها می آورد.ساده ترین آنها : استراتژی دراز مدت  : "جنگ سرد-مسابقه تسلیحاتی-تسخیر فضا -وجنگهای منطقه ای و مصرف تسلیحات انبارها-واسف انگیز تر از همه : نسل کشیها- وطرح دراز مدت پاک کردن جهان از :مصرف کنندگان بی مصرف! بود. این استراتژی ضد بشری خانواده های "چهره در سایه" که مانیفست هرتصل را سر لوحه کار : دارند:" قرنهاست اسناد خود را طبقه بندی شده وفوق محرمانه در صندوقهای امانات سوئیس نگه داری می کنند.و هر کسی را اجازه دسترسی بآنها نیست.

این که مجموعه حکومت سایه ترجیخ میدهند بجای پروژکتور از نور لرزان شمع استفاده کنند ومردم سایه های آنها را نظاره گر باشندعلاقه شدید آنها باختفاءوراز داری چهار تا پنج قرن سکوت مرگبار آنهاست.

هرم اصلی وبدنه وساختار آنها را frames ها وسازه های اصلی زیر تشکیل میدهند

۱=خانواده های از همان بدو پیدایش :اشرافی و یا حداقل فئودال وسلطنتی موروثی- مانند:

خاندانهای سلطنتی:بریتانیای کبیر -که روزگاری خورشید در مستعمرات آنها غروب نمیکرد. این خاندان با حداقل ۶۰۰ سال قدمت -اگرچه امروز بعنوان سمبولی تشریفاتی شناخته میشوند ولی :

تجارتهای :سیاه:مواد مخدر-اسلحه-استخراج الماس و طلا در بسیاری از کشور های آفریقائی- آزمایش بیساری از داروهای شیمیائی بروی نمونه های انسانی این کشورها-دفن زباله های اتمی در صحاری آنها- قاچاق اعضای بدن آنها-و: اشاعه تروریسم وتربیت این گروه ها وسپس حضور به بهانه پاکسازی منطقه از آنان ودر حقیقت محا فظت از ذخائر فوق که با وقاحت حق قانونی خود میدانند.

۲=خاندانهای : سلطنتی اسپانیا-سوئد-نروژ-ایتالیا-آلمان-فرانسه-هلند -نیز در این غارت همگانی جهان قرنهاست با بریتانیا رقابت دیرینه ای دارند. -اسپانیا-پرتغال-ایتالیا با نیروهای در یائی قوی خود در حقیقت اولین ارو پائیانی بودند که وارذ این کشور های ناشناخته شدند.

در حقیقت: بد بختی وفلاکت کشورها وسرزمین های ناشناخته :مملو از غذا-مراتع- معادن طلا والماس ونفت و ثروتهای دیگر : با لنگر انداختن ناوهای جنگی :کاشفان وسرداران بزرگ ولی :

بیرحم وستمگر و خونریز وجنایتکاری چون : کریستف کلمب-ماژلان-پیزارو و ...... آغاز گشت. فلاکتی که تا امروز ادامه داشته و سرزمین ها وثروتهای طبیعی آنان برای همیشه از دست ایشان خارج گردید. وهنوز شهرها ومناطق بنامهای اسپانیولی: لس-آنجلس!-لس-آلاموس!-الدورادو-آریزونا-دالاس-سانفرا نسیسکو و..... خوانده میشوند. این تاریخچه بسیار فشرده ای

 از غارت فقط اتازونی بدست مهاجران ودزدان اروپائی بود. اما رفتار خانواده های استعمار گر فوق با آسیائی ها وشرقی ها بسیار بدتر وغیر انسانی تر بود.از آنها بعنوان کارگر وبرده هم استفاده میشد.

بدنه وبخش دیگر این ساختار استعماری- مر بوط به آنانی بود که  فاقد ریشه تاریخی واشرافی بودند -اینان خرده بورژواها -وبازرگانان نوکیسه ای بودند که با ربا خواری وصرافی روز بروز قویتر میشدند. وبسیاری در قابل خدماتی که باشرافیت قدیمی که در حال نخ نما شدن بود با دادن وامهای با بهره اندک ووصلت با آنها دارای القابی چون :دوک-لرد-بارون-مارکی و.....شده بودند. بی ریشگانی که یکشبه به خیل اشرافیت در حال اضمحلال پیوستند.

 از میان این طبقه رباخوار وصراف معروفترین آن : لرد روتچیلید -سیرز.: سرمایه گذار فولاد-روبک و..............بسیاری دیگر از بانکداران یهودی الاصل ایالات متحده را می توان نام برد.

اشرافیت اینها اکتسابی بود نه سببی ونسبی . اما دیگر فرقی نمی کرد. اکنون این بدنه وسط است که تجارت جهانی رادر ید خود دارد. وراس هرم یا خاندانهای سلطنتی حالت : تشریفات ودکور را دارند.!.امروزه :جایگاه اشرافیت اکتسابی دللا لان اصلی اسلحه ومواد مخدر و پول شوئی های کلان  این بدنه وسط  اصلی شده است که فرش قرمز بیشتر جلوی پای آنان گسترده تر میشود تا حتی ملکه بریتانیا! .- در جهان امروز سناریو ومحل نقشها کاملا" عوض شده اند. و این بدنه ودر واقع بانکداران وسرمایه داران شرکتهای عظیم چند ملیتی با هیئت مدیره صهیون وربا خوار هستند که کنترل جهان کثیف ما را در دست دارند. شنیده اید ونیاز به تکرار ندارد که حتی فوران باز کردن :نوشابه های گاز دار ساده وبظاهر بی اهمیت - برای آنان چون چاه های نفت در هر ثانیه در آمد زاست.

خلاء معلومات وتحصیلات عالیه این طبقه از بو ر ژو ای نو کیسه و "اسکروچ!! مانند که از انقلاب ۱۷۸۹ به بعد حس میشد کار یک شب و دو شب نبود.لذا استراتژی دراز مدت زیر انتخاب شد.:۱-استخدام اقشار تحصیل کرده وانتلکتوئل در همه رشته ها ودر عین حال مطیع وتشکیل کابینه های دولت واحزاب از آنها.در این رابطه آها آنقدر جلو رفتند که توانستند :

آندره مالرو -ادیب ونویسنده نامدار فرانسه و آنکه روز گاری برای خود ومردم کسی بود و با بزرگانی چون :روژه گارودی و ژان پل سارتر و..... در کناردا نشجویان سوربن و نانت در تظا هرات ضد مار شال دو گل روی سنگفرش خیابانهای پاریس می نشست -با خود همداستان کرده ودر دو دوره :

روی صندلی وزارت! فرهنگ وآموزش عالی فرانسه با سمت :وزیر بنشانند.!.

۲= مرحله دوم این سناریو  تربیت تدریجی وترمیم این حفره در بدنه سیستم بود که سر انجام با دو  تا سه دوره فارغ التحصیل شدن فرزندان وافراد وابسته -و ورورد آنها به کابینه ها ومراکز مهم دولتی جبران گردید. باین ترتیب استحاله انتقال قدرت با همه ارکان آن از فئودالیته قرون وسطائی به انتلکتوئیسم فرهنگ بازرگانی از پاریس شروع  ودر تمام جهان گسترش یافت.

این یکی از مهمترین توصییه های تئودور هرتصل و روتچیلد به خانواده های بانکدار یهود بود که هنوز با شدت اجرا میشود.

۳ =یکی از قوانین مهم این حانواده ها -وصلت های درونی  وراه ندادن افراد بیرون از سیستم در آنهاست. که بزرگترین عامل آن عدم برون رفت ثروتهای افسانه ای چند صد ساله از درون مجموعه است.

 ۴=سیستم اجرا ئی: مانند هر سازمان وتشکیلاتی بنیاد (هر تصل یا هرتسل!) جهت انجام کارهای فیزیکی خود نیاز به عواملی بخصوص "لومپنها" - داشت که در مقابل پول حاضر به هر کاری بودند. در این رابطه آنها ترجیح میدادند در تسویه حسابهای شخصی وکوچک از مافیا و در کارهای حساس وبین المللی از سازمانهای اطلاعاتی استفاده کنند. بعنوان مثال : وقتی جان .اف. کندی رئیس جمهور مورد تا ئید ایشان در چند مسئله مثل :جنگ ویتنام وخلیج خوکها در کوبا با آنها اختلاف نظر پیدا کرد وتهدید کرد که راه خود را میرود. اگر چه هنوز ملت آمریکا وبسیاری از ملل جهان بعلت این صراحت وشجاعت از او به نیکی یاد می کنند ولی وی شاید خود هم میدانست که از نظر حکومت سایه تبدیل به مهره سوخته ای شده است ودیر یا زود کنار گذاشته میشود. اما تصور ترور خود را نمی کرد.وخود را آماده یک دوره باز نشستگی در مزارع واملاک خویش میکرد. وی حتی لیندون جانسون را نام برده بود .و این نشان از اطلاع وی از موضوع داشت.به هر حال بعلت صراحت وشجاعت کندی در برابر بسیاری ازخواسته های اربابان جهان ونطق های آتشین وی که سر او را بباد داد. محبوبترین رئیس- جمهور در قلب نسل های ۱۹۶۵ تاشاید اکنون - اگر آمار بکیرید- در نزد آمریکائیان وی بوده است.

به هر حال موضوع مفصل ودامنه دار است. وما سعی کردیم مختصر ومفید آنرا طرح کنیم.

بیاد داشته باشید:

ایجاد ذهنیت ها: بهر صورت: روزی فرهنگی-زمانی هنری-روزگاری سینمائی-و حتی مشغولیت با ورزش- و... نباید ما را از مسائل ریشه ای وعمده جهانی دور سازد.

قبل از پرداختن بصورت مسئله :تضاد اندیشه ها : " بنگر پشت آن چه خوابیده است!".

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط سیامک ترکاشون در یکشنبه هفدهم مرداد 1389 و ساعت 12:52 بعد از ظهر |
بنابرا ین کوتاه سخن اینکه تلاشهای بشر معمولا" در محورهای ذیل تمرکز داشته اند:

۱=رسیدن به حق وحقیقت از دستورات رسولان وپیامبران الهی.

۲=عرفان واشراق: چون :شهاب الدین سهروردی-عطار--با با طاهر-منصور حلاج(که به شرک متهم شدوبوضع فجیعی بقتل رسید).

۳=سعدی وحافظ ومولوی ایرانی(که اخیرا" ترک استانبول شده با زبان فارسی قدیم!). ودهها مورد که بهتر میدانید آنقدر متفکر داریم که گاهی دیگر کشوره های فقیر از این اندیشه والای ایرانی با خواهش واگر نشد زور!ودروغ -قرض میگیرند. ومسئولین هم خواب وبی توجه!.

۴=اما یک چیز را مردم بیدار وبی غرض ومرض جهان در ته دل وآن وجدان خدادادی بخوبی میدانند:

حقیقت همیشه خود را برخ میکشد. شعر-ادب-فرهنگ ایران-ایران همچون : قالی وفرش یرانی -با تمام تلاش سرقت! نقوش ایرانی - از چشم تیز بین اروپائی جماعت دور نمی ماند.و هنوز با رو بضمحلا ل این صنعت دیرینه وعدم قطعیعت مسئولین در احیا وپشتیبانی در بازارهای جهانی  به یمن بخش خصوصی اول وسر فراز است.امید تا به سرنوشت در حال نابودی :صنعت مس ایران دچار نشده فکری کنند.واین سرمایه وتسهیلات دولت را طلب میکند. از ما گفتن بود.

۵= در مورد موارد فوق حق سخن با صاحب نظران  واستا دان مراکز دینی :بخصوص :

بنظر من :استاد:جوادی آملی این مرد علم و ورع-استاد فاطمی-و استادان دیگر است.و کار من نیست .

۶= اما در مورد سحر وجادو با بیست سال مطالعه مستمر بخود حق میدهم چکیده :معلومات اکتسابی- ونظرات خود را بیان دارم : نظرات شخصی.

۷=سحرو جادو در اغلب متون تاریخی : به جادوی :سیاه وسفید تقسیم شده  اند.درست یا نا درست پای خودشان.مشخص است این تقسیم بندی توسط انگیزا سیون قرون وسطی بویژه اسپانیا پایه گذاری شد و با :بلاهت-تنگ نظری-کشیشان توآئم بود.

دانشمردان علم بسیاری بیهوده در آتش این بخل وکینه -ضدیت کلیسا -با دانش وعلم : چون :

برونوئها(اختر فیزیک بزرگ ایتالیائی) -مبارزین راه آزادی چون دوشیزه ژاندارک فرانسوی-ودهها متفکر نامی زنده در آتش نادانی کلیسا سوختند. واین ننگ هیچگاه از چهره کلیسای قرون وسطی پاک نشد.

 

*****بحث اصلی*****


جادو ! چیست؟.


نیروهای مرموز وناشناخته جهان وپیرامون بشر اولیه اورا با ترسی عظیم روبرو ساخت.فهمید چندان هم تنها نیست!. صاعقه ها با صدای هولناک-آتش گرفتن جنگلها-قدرت مرموز آتش در تمام زندگی او -ریزش برف سفید وزیبا- یخبندان-طوفانها-او را غافلگیر و به زندگی جمعی وپناه به اعماق غارها سوق داد. زندگی اجتماعی باو امنیت داد.اما مشکلاتی از قبیل:

تصرف زنها-حدود وحریم- قدرت بیشتر- شکار دسته جمعی - قربانی کردن برای نیروهائی که ما فوق او بودند-آنچه که خلاصه گفتم -این ترس را در او ایجاد کرد که این خدایان پر قدرت نیاز به غذا دارند! ولذا قربانی کردن را آغاز کرد.

داستان دراز است وهمه آشنا - لذا بگذارید مختصر کار کنیم. کتب زیادند. رجوع کنید و زحمت مطالعه- سر انجام این اعتقادات بقول فروید به حالت:تابوئیسم- وروحی حاکم بر جامعه شد.

بر خلاف تصور بسیاری از جمله جناب فروید :این آغاز دینها نیست .مقوله آنها بسیار فرق دارد وبحث جدا ومفصلی زا می طلبد.جای آن در این جا نیست. در این مورد : مقالاتی به :

IL-TEMPPO  ارسال کر ده ام.اگر وقت شد ترجمه می کنم.

اما در کنار آنچه پیامبران آوردند : دو پدیده هم شکل گرفت : جادوی سیاه-جادوی سفید

جادوی سیاه: تذهیب نفس از طریق موارد اول ودوم که فقط اشاره شد مورد بحث ما نیست ودیگر آنکه صاحب نظرانی که نام بردم باید زحمت توضیح را تقبل نمایند. صلاحیت ایشان بیشتر است.

این موارد به نظر من :روش رسولان و عرفاء- در واقع با نیروهای :یونیزه مثبت فرا جهان آنستکه :فرا-فیزیک را آفریده است. وبا دانش محدود من و دانش خاکی واین کالبد خاکی- که حتی همین را هم علم پزشکی ما کامل نشناخته است وهنوز روی پله دوم است ! -بهیچوجه قابل درک نیست.مثال ساده: وقتی ادیسون از انتقال الکترونها و سیالیت آنها در کابلها سخن گفت چون ندیدند دیوانه اش پنداشتند. اما با گداخته شدن نخستین فیلامان وروشنائی فهمیدند هر چه دیده نمی شود دلیل نبودن نیست. سرخپوستان اولین رادیو ها را تکان میدادند چون فکر میکردند روح یا شخصی داخل جعبه پنهان شده است!.

جادوی سیاه باز هم به نظر من با یونیزاسیون منفی جهان سر وکار دارد. در هر پدیده جهان بالانس وتعادلی وجود دارد. نمونه آن معلق بودن میلیارد ها کهکشان وسیارات آنهاست.که بنظر بعضی از حتی متفکرین بیهوده ورها خلق شده .اند.؟!.- نیروهای منفی وجود دارند وبسیاری از آن استمداد جسته اند :در طول تاریخ وحتی اکنون. بر آیند آنها بقولی :DEVILL یا همان ابلیس( بنا به متون مذهبی) که از کلمه یونانی ویا شیطان(مشتق از کلمه ترکی)) است. عقیده دارند این نیروی شر همانست که اول بار زر دشت یا زر تشت ایرانی بدان اشاره کرد وبا اهورا نیروی مثبت در حال ستیز دائم است. در این باره وصحت آن نظر ی ندارم. چون گفتم بحثم دینی نیست واظهار نظر را بعهده صاحب نظران دینی می گذارم. در صلاحیت بنده نیست.

یک تذکر=دین با مذهب جداست. دین یک مجموعه است و مذاهب شاخه های شریعت و اعمال توصیه شده توسط جانشینان پیامبری که آنها را می آموزد وتوسط پیروان خاص ابلاغ میگردد.

متاءسفانه اغلب دیده ام در نوشته ها : مسلمان-مسیحی-یهود-وغیره این دو را با هم مخلوط و بکار می برند.مانند ابراهیم-ع- که یکتا پرست  وفاقد شریعت بود. اما سایر رسولان شریعت هم بدنبال آوردند-دستورات ی که مردم موظف باجرای آنها شدند. پس دین را با مذاهب -یکجا وبیک معنی بکار نبرید.

اسکار وایلد نویسنده بزرگ انگلیسی در داستان زیبای دوریان گری نوعی معامله بی بازگشت از فروش کالبد-اختری وی به شیطان را نشان میدهد که همه اطلاع دارید. باو جوانی جاوید در کالبد خاکی این جهان میدهد ودر عوض انعکاس اعمال او در کالبد اختری وروح او جاودان ومخوف است.

سود ابلیس از این معامله افزودن انرژی بیشتر وذخیره آن در مقابل انرژی مثبت جهان ماوراء است.

ووقتی آنرا بدست آورد چون بادکنکی خالی بدور می اندازد..

از میان آنان که با انتخاب نیروهای منفی -و شاید جادوی سیاه تلاش کردند -نباید فکر کرد فقط افراد بی اطلاع یا عامی بوده اند. هم اکنون در جهان بخصوص آمریکا( البته در فرانسه-ایتالیا-آلمان-سوئد-انگلستان-روسییه وبسیاری از نقاط اروپا) - والبته در امریکا بیشتر -شیطان پرستی ورو آوردن به نیروهای منفی جهان بسیار گسترده تر شده است. مراسم آنها شبیه مراسم مذهبی وحتی دارای علائمی چون ستاره مخصوص! وآداب وسنن خاص و عجیبی هستند واز این نیروی منفی استمداد می کنند. باعث بوجود آمدن چنین موجی بیشتر از دهه ۱۹۶۵ به بعد بخصوص : با ظهور افراد تحصیل کرده وحتی در سطح :P.H.D چون :CARLOS CSTANEDA      -جامعه شناس ومردم شناس معروف از دانشگاههای:کلمبیا وکالیفرنیای ایالا ت متحده!-پائلو-کوئیلو نویسنده معروف - گابریل گارسیا مارکز- وحتی در میان ورزشکاران معروفی که به شمننیسم سر خپو ستان اعتقاد دارند  مانند :دیه گو مارادونا!- وبسیاری دیگر که جای نام بردن همه آنها نیست این عقاید وجود دارد.

بخصوص :کوه پنجم- پائیلو-کوئیلو- وآثار :گابریل مارکز............و چند نویسنده دیگر آمریکای لاتین در حقیقت این آتش زیر خاکستر را مجددا"پس از قرنها احیاء کردند. از همه مهمتر نقش کاستانداست.

کارلوس-کاستاندا که بود؟: به نظر من او را باید :عارف - وسالکی از غرب خواند که راه عرفانی غیر از مذهب را بر گزید. در شرح حال مختصر او باید گفت:

وی بدنبال  تحقیق در دهه ا۹۶۰ تا۱۹۷۰  و رساله دکترای خود -شاید در ابتدا نظرش کسب قبولی از ژوری دانشگاه بود اما مسائلی پیش آمد که مسیر زندگی او را تا مرحله فرو پاشی پیش برد

آغاز این تغیر سرنوشت وی از یک ایستگاه وسالن انتظار اتوبوسی بود که او در آن با سر خپوستی از قبیله :یاکی آشنا شد. او در نوشته های خود از او با نام : مستعار:دون خوان یاد میکند. داستان ۲۰ تا ۲۵ سال سفرهای مکرر و اقامت های طولانی او در کلبه دون خوان که حالا :پیر ومرشد  او محسوب میشد در چندین جلد کتب او آمده است ودر ایران هم ترجمه شده است. در معروفترین اثر او : teaching of :DON JUAN ayaqui way of knowledge که در ایران : تعالیم دون خوان ترجمه شده است . او با نوعی کاکتوس توهم زا ومشتقات آن : مسکالیتو- و پیوت آشنا میشود ودر مراسم چپق کشی ! سرخپوستان شرکت میکند. نباید این گیاهان را با حشیش و روان گردانها  یکی دانست. آنها باو کمک کردند قیود وزنجیره های خود آگاه را از دست وپای :تسترائیل باز و حقایق عجیبی را مشاهده کند. چون شرح تمام کتب او در این جا ممکن نیست لذا به آنها یا ترجمه آنها مراجعه کنید. طبق معمول واز آنجا که همیشه افراد منفی باف وشکاک همه جا هستند -در ابتدا اورا فردی خواندند که تحت تءثیر این مواد! این کتب را نوشته است. اما مشخص شد اگر چنین بود صدهها اراجیف باید توسط معتادان! تا حال نوشته میشد آنهم نه باین گونه که حقایق عجیب ووحشتناک پیرامون ما را بر ملا می سازد. بعلاوه مسکالیتو -با معذرت-کوکائین و حشیش در دسترس عموم وهمیشیگی نیست و دون خوان آن را مرتب در اختیار وی قرار نمی داده است. این گیاه چون حالت مقدس برای شمن های سر خ پوست داشته فقط در اعیاد خاصی مورد استفاده بوده وتهیه آن هم آنطور که در کتاب آمده کار هر کس نبوده است.تسلط تدریجی او بر این شمنیسم یکی از طرقی بود که کاستاندا با صرف دهها سال از عمر عزیز خود واز دست خانواده وهستی خویش بان رسید..کاستاندا مطالعه میدانی صرف ونشستن زیر:aircondition - کتاب خانه دانشگاه را انتخاب نکرد. او به صحاری سوزان :آریزونا وسونرای مکزیک رفت. با سر خپوستان در کلبه های گلی وپر از ساس وکنه وموش ۲۵ سال زندگی کرد تا آموخت .او بمعنای واقعی آموخت وسالک وزاهدی امین در این راه بود. او از طریق شمننیسم سرخپوستان تحت تعالیم طاقت فرسای دون خوان بالاخره زنجیر های خود آگاه وقیود اجتماعی که سالها او را چون میلیاردها انسان دیگر در بند کرده بود از دست وپای ناخود آگاه و کالبد :"اختری" خویش گشود و با سفر در آگاهی های دیگر پا به جهانهای فرا-فیزیک نهاد. توضیح*= آگاهی نوع اول همین است که ما داریم ودر زندگی روزمره با آن سر وکار داریم. اما آگاهی نوع دوم اطلاع یافتن از فرآیندهائی است که در نا خود آگاهی ذهن ما در جریان است واز آن بی خبریم. اغلب این آگاهی در بیداری در اسارت قیود اجتماعی و اما واگرها وشروط خود آگاه در بند است. بعنوان مثال در نا خود آگا هی اگر از شخصی متنفر هستید هیچگاه در بیداری وزندگی روز مره آشکار نمی کنید .بلکه با نقابی از خنده دروغی! ممکنست از او استقبال هم بکنید! اما در خواب که این قیود بر داشته می شوند برخورد واقعی شما ممکنست تا مرحله در گیری و تروشروئی وراندن او پیش رود. یعنی چهره واقعئی!.

آگااهی های نوع سوم-تا هفتم!!= در اثر ممارست و تزکیه نفس ورها سازی کالبد اختری  کالبد  های : کیهانی و روحی انسان- همان که عرفاء از آن به :نفس و روح یاد میکنند وبا هم فرق دارند -چون نوی کیهانی  با جسمانی تا مراحلی همراه است اما نوع روحانی متعلق به جهانهای دیگر  فراتر از :فیزیک است. در تمام  مکاتب :بودیسم-شمنیسم- کنفسیسم(آئین کنفسیوس)- بخش مقدس آموز شهای رزمی چین باستان( نه آنکه اگنون برای نزاع!! تعلیم داده میشود)- سامو رائیسم کهن ژاپن - تبت و اک-ویدیا- در خاور دور -و عرفان واشراق در شرق:بخصوص ایزان باستان

وآئین پیامبران الهی - همگی از رسیدن انسان وتزکیه روحی ونفسانی - سخن گفته اند.

در عرفان واشراق پیمودن این هفت مرحله :توسط :مردان حقی که در راس آنها :مولای متقیان قرار داشته است از راه رسولان الهی بسیار ساده تر از روشهای دیگر بوده است. این مراحل یا آگاهی های هفت گانه که در واقع تعالی وتصعید روح به با لا ترین مرحله ویکی شدن با خالق ومعشوق ابدی است بسیار حوصله می خواهد ولی شدنی است :سهل-ممتنع است. دل کندن از خیلی مسائل است. اما شدنی است. وحتما" نباید معصوم زاده بود. مانند بسیاری از مردان حق تاریخ که حتی اول عادی ولغزشهائی هم داشته اند. این مراحل عبارتند از:

  **  طلب-عشق-معرفت-استغناء-توحید-حیرت-فنا.  **

این هفت مرحله همان است که :هفت شهر عشق را عطار گشت .....یاد شده است.

طی این مراحل ساده نیست . بعنوان مثال آنکه بخدا ایمان دارد: مرحله :طلب را طی کرده است.ودر نیمه مرحله دوم یعنی عشق ممکنست تا آخر عمر هم نرسد.چرا؟ چون عاشق واقعی سر در پای معشوق میگذارد وسخنان او را به جان میخرد. آیا ما در عشقی که به خالق ادعا می کنیم چنین هستیم؟. پس این همه :دروغ وظلم وستم ونا مردمی ها چیست؟ نه ! ما عاشق واقعی نیستیم شاید کمی باشیم اما نه باتمام وجود. بنابراین حداقل ۸۰ درصد فقط دوست داریم اما عاشق نیستیم .ده در صد عاشق هستیم اما بسادگی نمی توانیم در راه معشوق از همه چیز دل بکنیم. واز ده درصد باقی پنج درصد تا آخر عمر در این عشق می سوزیم ولی معرفت وشناخت آنرا نمی یابیم چون هنوز رشته ها را کامل نگسسته ایم. یک درصد به معرفت میرسیم ودر همین مرحله تا آخر عمر میمانیم ویک درصد عبور کرده وبه استغناء ودر نهایت نیم تا یک در صد از کل صد در صد به حیرت وفنا میرسیم.و این چقدر در مقایسه با تعداد ما کم واندک است! . وچنین است که از میلیاردها انسان که آمدند ورفتند وهستند وخواهند آمد تعداد آنان که این هفت مرحله را می پیمایند آنقدر کم است که در یک یا چند کتاب در حد انگشتان یک دست جا میگیرد.

سالک وعارف از هر قوم و نژادی از طرق مختلف بدنبال این شناخت است. این روشها آنقدر تفاوت دارند که در بعضی آنچه بنظر دیگر جوامع شر می آید برای سالک آن طریقت خیر محسوب می گردد. باین علت است که راههای بیشماری در این وادی پر راز ورمز وجود دارد.

دکتر کارلوس کاستاندا- این سالک غربی برای رسیدن به شناخت ناشناخته ها : با توجه به تز خود راه سلوک سرخپوستان یاکی را برگزید ودر پی آن ۲۵ سال صحاری: آریزونا وسونورای مکزیک را در نوردید ورنجها کشید. او در حقیقت رنجهای یک سالک :اکنکار یا اشراق و عارف شرقی وایرانی ویا یک بودیسم را در شمنسیم وجادوی سرخپوستان تجربه کرد.در شرح حال وی یا سالکان معبد دلفی یونان باستان و تاریخ سالکان ایرانی وهندی وچینی وسایرین در کتب قدیم وجدید -ماحصل این است که آنان به مراحل دوم وسوم وگاه بالاتر از آگاهی نوع اول (یعنی همین آگاهی معمولی ما که نوع اول نامدارد) رسیده اند و وارد لایه های جهانهای بعدی گردیده اند. او تا آنجا یش رفت که حتی قادر بود وارد آگاهی های دوم وسوم افراد : از قبیل رویاها ومکاشفه های ایشان -چون خواب!آنها گردد.!. کالبد اختری وی در دست وی باسارت در آمد.سفرهای شگفت وی با این کالبد حیرت انگیز است. کاستاندا سالکی درست وصادق بود. او در پی شهرت ومقام وپول وهالیوود بالیوود! نبود.حتی از گرفتن عکس بشدت پرهیز داشت. وما متاسفانه از تصاویر وی محروم هستیم. چه میشود کرد زاهد واقعی دنبال شهرت وکسب در آمد این جهان کثیف! خاکی نیست.او بشدت راز داربود. اسرار شمن ها را -اصول را هیچگاه فاش نکرد.او حتی وقتی وارد خواب یا رویای کارول زیبا! جادوگری آآمریکائی وشمن از شاگردان دون خوان شد کامل توضیح نمی دهد که چه تغیراتی در رویای او ایجاد کرد. ودقیقا" کسی خبر ندارد تعالیم اصلی یاکی ها باو چه بود؟ که وی را باین قدرت رساند-هر چند جزئیات را گفت وراه طی طریق را آموخت اما اصول را به جهانهای دیگر برد. از آثار کاستاندا که در ایران : با قلم توانای-مترجمین بسیار خوبی -که من از همه آنها : سرکار :خانم: مهران کندری- وخانم میترا قهرمان-وآقای :مکلا را ترجیح میدهم کتب زیر ترجمه شده ا ند.:

۱=CARLOS CATANEDA: THE SECOND RING OF POWER. -دومین حلقه قدرت.

2=MAGICIAL-PASSES.

3=A SEPARATE-BEALITY .,..... موارد دیگر.که باید بگردید وبیابید-اگر جمع نکرده باشند!.

**تذکر مهم اینکه اگر بزبانی اروپائی مسلط هستی -علیرغم استادی -مترجمین فوق بزبان اصلی بخوان چون لطف دیگری دارد.واز تیغ سانسور در امان.

کاستاندا در ۲۷ آوریل ۱۹۹۸ در لس آنجلس بسرطا ن کبد در گذشت و جسدش را بنا بوصیت سوزاندند.وخاکستر آنرا به سرزمین محبوبش مکزیک-صحرای مرموز : سونورا انتقال دادند.

بسیاری از آنچه پراکنده از زندگی این فیلسوف عجیب وسالک راه حقیقت بجا مانده توسط همسر مطلقه اش که بنا باعتراف خودش هیچگاه او را بمعنی واقعی نشناخت ودرک نکرد جسته وگریخته در نشریات وکتب پراکنده است.مارگارت رونیان کاستاندا همسری بود که ۱۳ سال بقول خود دوری او را تحمل کرد.

نکته عجیب دیگر که من در دهها متون : ایتالیائی-فرانسه-آلمانی و حتی ایرانی در مورد ملیت او جستجو کردم وبه جائی نرسیدم : اینکه : کارلوس : یکبار خود را "برزیلی"-یک بار "پروئی"

وروزی کلمبیائی- وبالاخره آرژانتینی میخواند. من موطن اصلی او را پیدا نکردم که مهم نیست.

از نظر من کاستاندا به مراحل:

او از سطح اوقیانوس قعر آنرا میدید. او به توان :فرا ذهنی رسیده بود.او قادر بود با ورود در آگاهی های نوع دوم وسوم براحتی در مکاشفه وخواب دیگران شرکت کند. کارول تیکز این جادوگر وشمنسیم زیبا که از شاگردان دون خوان ومورد علاقه کاستاندا بود بارها با او در رویای مشترک به مکاشفه جهانهای دیگر پرداخنه بود.بدین ترتیب است که مکاشفه یوحنا حواری مسیح یا معراج پیامبران وقتی افرادی عادی از طریق جادو بان میرسند. در سطحی روحانی و فرا جادو وآسمانی برای آنها ساده و مانند رفت وآمدی بیش نیست.

جادوی سیاه وسفید=****

پایان - بحث    از دریچه علم  


 در جادوی سیاه گفتم -کسب قدرت از نیروهای یونیزه منفی جهان است - آنچه جادوی سفید لقب گرفته کسب قدرت از نیروهای مثبت است. آنچه بنامهای این دو قدرت در جهان امروزی شهرت دارند -از نظر شخصی من نمی توانند قابل قبول باشند.چرا که اگر واقعی ومسلط بودند در درجه نخست به خود -ساحر کمک میکردند. اما - تا حدی آنها را به قدرتهائی محدود نزدیک میکنند تا با اشخاص عادی فرقهائی داشته باشند. امروزه در داستانها وسناریوهای بسیاری از فیلمها روی این دو نیرو بسیار تکیه میکنند. وگاه آآنها را از حد ی که دارند بیشتر نشان میدهند. گفتم راه های زیادی برای رسیدن ب نیروهای شگرف ومرموز جهان های ماوراء وجود دارد. اما نه از طریق منفی وتوسل به جن وپری!. - توسل به نیروهای نهفته در روح انسان- عرفان واشراق-وراههای علمی چون مدیتیشن- یوگا- وریاضت مذهبی-نه بمعنی قلندری وتن آسائی وبار خود بدوش دیگران انداختن واز مردم آو یز شدن.

ساده ترین راه : زندگی ساده-بدور از نیرنگ وریا ودروغ -وخیر همنوع را خواستن است. واین ریاضتی سخت می خواهد.

در یک کلام :جادوی سیاه: یعنی کمک از نیروهای منفی وشر- وآنکه به جادوی سفید مشهور شده است آن نیز توسل به نیروهای مثبتی است که خالقی دارد وبه خالق آن باید رجوع کرد نه به خود وسیله.

دیدگاه علمی بخصوص : نسبیت های عام وخاص:این-اشتاین:EIN-STEIN بسیار باین نظر بنده نزدیک است. ومن آنرا میپذیرم.

در جهان های "فرا-فیزیک"-مفاهیم:"جای-گاه"-مکان وفضا با آنکه ما تصور داریم -در این کره خاکی-بسیار فرق دارد. قبلا" گفتم:

حهانها را برای سهولت چون لایه های پیاز فرض کنید. فاصله این لایه ها با بعد منحنی شکل  وزمان واقعی پر شده است  ن زمان نسبی وآنچه آنرا پشت دست خود بنام ساعت بسته وواقعی می پنداریم. در این ضخامت بین دو لایه یک مثلث دوبعدی وسطحی نیست.قاچی منشوری بمانند برشی از یک هندوانه!است که در سطح آن مجموع زوایا ۲۷۰ درجه وبیشتر از ۱۸۰ درجه است.

بعضی لایه ها مقعر وتو گود واستوانه زین اسبی هستند. مجموع زوایای مثلث کذائی ۱۲۰ وکمتر از ۱۸۰ درجه است.

اجسام در سرعتهای نوری وفوتونی خود کوتاهتر می شوند نه منبسط. گرانش وآنچه در جهان خاکی ثقل میخوانید: میدانهای : spirall -حلزونی شکل و:

مارپیچ ومنحنی هائی از درجات n ام به بالا هستند که گر دابه ها وسیاهچاله هائی را تشکیل میدهند که اجسام را می ربایند وبه قعر خود می برند. - آنچه که در زمین ممکنست یک قرن با زمان قرار دادی ونسبی ما طول بکشد در یک سیاهچاله عظیم فضائی شاید در حد پنج تا ده دقیقه زمینی طی شود. اگر شتاب باین صورت که ما می شناسیم صفر شود. تغیرات سرعت نخواهیم داشت. ودر حقیقت تصاویر سرعت منعکس میشوند! .در "مکان-فضا"-"جای-گاه"- وصدها سال نوری این تصاویر بروءیت ناظر یا ناظرینی! میرسند در حالی که ما وجود فیزیکی نداریم. شاید معراج رسولان -  سفر های روح به ماوراء- جهان عجیب خواب از این دست باشد؟.

یک مثال بسیار   ساده از جهان فرا فیزیک اینشتاین: سه اطاق متحرک با سرعت ثابت :

۷۰ و ۸۰ و۹۰ کیلومتر در ساعت در نظر بگیرید. اینرسی و میرائی در هر اطاق

با دیگری فرق دارد. نیرو های :گرانش و برش پایه ای ناشی از برخورد یک شهاب سنگ به کره ای که این سه اطاق واگن مانند در آن قرار دارند به سه قاب یا سازه بتنی یا فولادی بر خورد میکند. کاملا" واضح است

۱= V1 -V2-V3 برش پایه های قاب واگنهای متحرک بعلل:

DAMPING ومیرائی متفاوت :C1 -C2-C3 و سرعتهای متفاوت دستگاههای فوق وتفاوت اصلی یعنی اینرسی:I1-I2-I3 و نیروی گرانش فرق دارند.

آیا دید سه انسانی که در این واگونها نشسته اند یکی است؟.

آیا تغیر مکان قابها بیک میزان است؟. باین جزئیات بسیار ساده فکر کرده اید؟

که این طور راحت در باره جهانهای دیگر که دارای :اینرسی-میرائی-زمان-سرعت-وشتاب-.....وتغیر مکان مختلف هستند قضاوت می کنید؟.

من اگر بخواهم وارد نظریه بسیار زیبا ی نسبیت شوم :بحث طولانی ومجبور به انجام محاسبات وآوردن معادلات لورنتس وهنسه های کروی از جمله ریمان خواهم شد که گفتم در خور وحوصله یک مقاله اینتر نتی نیست. شاید روزی در جای دیگری در کتاب یا نشریه ای مفصل بحث کنم. فقط این مثال ساده را آوردم که:دید من از جهان جادو -جادوی علم است نه رمالی .

به نظر من روش زندگی-اندیشه و آنچه در انتظار رخداد آن در زندگی خود یا دیگران هستید "فضا ومجموعای از نیروها ومغناطیس مثبت یا منفی را بر سر شما یا آنها فرو مریزد. آری مغناطیس حیوانی وکالبدی در انسان وجود دارد و بیشتر در چشمها متمرکز است. وقتی بد کسی را بخواهید یا باو حسادت کنید  این مغناطیس منفی بصورت یون های منفی وارد بدن او میشود وتعادل او را بهم میزند. واگر شدید باشد ممکنست به ایست قلبی ناشی از این شوک منجر گردد. اگر دقت کرده باشید از نظر پزشکی هم این موضوع ثابت شده است. بیماری را در اولین مرحله سرم محلول یونیزه شده نمک-قندی تزریق وریدی می کنند -چرا که یونیزاسیون املاح بدن بهم خورده واحتمال شوک وکما رفتن وجود دارد. متاسفانه یا خوشبختانه این نیروهای مثبت ومنفی با ما ودر تسترائیل یا کالبد کیهانی واختری ما وجود دارد. وقتی این همه اصرار دارند خوب مردم را بخواهید -با محبت به آنها نگاه کنید-هدف ساطع کردن امواج مثبت است نه منفی ومرگبار چشمی. گاه آنقدر مغناطیس ویونهای منفی ساطع از مغز بد اندیش منفی ومرگبارند. که شخص مورد هدف یا زمین خورده ودچار تهوع شدید -تب ولرز!-فلج موقت و......... گاه متاءسفانه پارگی عروق وخونرریزی مغزس یا گرونر قلب میشود.!. بنابرباین در آنچه قوقا" گقتم : عقیده دارم (میگویم عقیده دارم -چون عقیده شخصی من است.واز نظر علمی وسفر با تسترائیل و مد

 یتیشن و  فرو رفتن در کالبد اختری و  - موارد عجیبی را در آگاهیهای نوع دوم وسوم دیده ام که قابل توجیه با این زبان زمینی نیست. چیزی شبیه زبان رویا نسبتا" نامفهوم است.

۱= گفتم .و باز میگویم : مجموعه نیروهای مثبت ومنفی در جهانهای اطراف  پراکنده اند: چون فوتنها  یا pakage های : این -اشتاین:(EIN-STEIN ).دارای بارهای منفی ومثبت هستند. چون اگر نبودند. این قدر برخوردهای فیزیکی از ذرات مکولی گرفته تاابرهای یونیزه اتفاق نمی افتاد. امید قانع شده باشید ومرتب دلیل و توضیح واضحات نخواهید. ! اینها ثابت شده وبسیار ساده هستند. الفبای نسیبیها می باشند.!

۲= اگرچه با رنگ قرمز میانه ای ندارم اما به جهت جلب توجه گاه مجبور باستفاد هستم وهمین جا معذرت!.

۳ = آن نیروی ععظیم و بزرگ :و " با شعور ودرکی والا"      که :

انسان را در این "لایه وپوسته از جهان آزاد .ومختار خلق نموده ایست.در همین حد هم آو را درا نتخاب تکامل لایه های بعدی جهانهای دیگر آزاد گذارده است. اما بدانید تا زمانی که انتخاب نکنید مسئول نیستید.            از زمانی    آزادی  خدادادی شما سلب میشود که با انتخاب خود    مختارید-دقت کنید:مخنارید و آزادید:مسیر      زندگی خود را تعین کنید.چرا چون به شما قوه تمیز وادراک داده شده. است.

آلبرت اینش تاین: مثال جالبی دارد: میگوید:"خداوند روی طاسهای تخته نرد هیچ نقشی ندارد.!"--.منظور این دانشمند بزرگ که بارها به ذات لایزال ومرموز آفریدگاری توانا در نوشته های خود اشاره نموده سلب وانکار قدرت او نیست.     نظر او که منهم همین نظر را دارم این است که : بشر وسیله بازی را خود اختراع کرده ست(این وسیله اختراع خواجه نظام الملک خراسانی است نه بر خلاف خیلی چیز های دیگر :مثل: قلیان-چوگان و... که اختراع ایرانیان ولی به :ترکیه عثمانی!!- پاکستان! و... نسبت میدهند.) . در این وسیله بازی چون فکر دارد  وخود خالق بازی لذا مسئول ریختن طاسها خودش است وآزاد . وقتی شروع کرد :جریانی شکل میگیرد که :بنا به نسبیت این اشتاین(صحبت من بر اساس علوم فیزیک ومتافیزیک است نه خرافات-لطفا" دقت نمائید اگر ابهام یا بحثی دارید در همین چهار چوب(نه چارچوب -کلمه نادرست! ومصطلح) حاضر به بحثم. - مسئول پروسه حاصله خود شخص است. مثل قمار- مسئول کارت بد وخوب خدا نیست. اختراع شخص وخودش  است.

در جهانهای فیزیکی و فرا فیزیکی "مجموعه هائی " وجود دارند :که سادهترین آنها را میتوان بیک :دستگاه مختصاتی چهار  بعدی: محورهای: طول-عرض-ارتفاع یا ضخامت-وزمان تشبیه کرد.(دلیل-اگر نبود شما چطور هندسه تحلیلی   جهان ساده فعلی خود را توجیه کرده اید .!).

با شروع عملیات شما بطور آزاد واراده خود شما مجموعه یا مجموعه هائی را بنیان میگذارید که گاه آنقدر گسترش پیدا میکند که اختیار را از شما سلب وشما را بدنبال خود میکشد. !.

 بنابر این در این جهان آزاد ومختارید. زندگی جاوید لایه های بعدی را بسازید :چون به شما "شعور داده اند-چون تورا اشرف مخلوات نا میده اند-چون تر را ااز روح خویش دمیده-اگر اینهارا به لجن میکشی خودت جوابگو هستی!.

یکی از توانانئیهای انسان در رسیدن به آگاهی نوع سوم :شاید بنظرتان عجیب آید اما -  l:castaneda(ااین زاهد و سالک غربی-باممارست باین مرحله رسید. شاید عجیب باشد -اما سالک میتواند وارد رویا بینی شجص دیگر شود.1!.رویای اورا عوض کند. این بحثی عجیب ودراز است. باید خود مطالعه کنی!.کار یک مقاله اینتربنتی نیست.

یکی از افتخارات من هم عصر بودن با فیلسوفانی: چون : ژان پل سارتر فرانسوی-که نام او مترادف :اگزیستانسیالیسم و اومانیست بخشیدن به بشریت است-وهایدگر-سربرتراند راسل که به خواهش من یک عکس امضاء شده خویش را با فروتنی برای دانشجوی جوانی چون من در 1355 بایران فرستاد. و بالا خره:ـاآلبر کامو-وسیمون دو بووار. اینهاهنوز ز نده بودند حتی چه گوارا با آن ستاره سرخ کلاهش!! -که فقط  بسیاری از جوانان  از او نصب پوستر بدیوار پشت پرده را یاد گرفته        بودند!

 و هایدگر- بهر حال افتخاری بود در زمان حیات این بزرگان زندگی کردن که نصیب نسل ما شد. هر شب اخبار آنها رادزدکی از بی.بی سی.! میشندیم. چه دوران عجیبی بود ودر عین حال واقعی وسازنده . در میان جوانان غربزده ما هم بیتلها بودند ورولینیگ استون وآدامو که در سینما پارا مونت فعلی  در میدان مجسمه قدیم یا انقلاب فعلی برنامه اجرامی کردند. هر کس ساز خودش رامیزد.

در خاتمه این مطلب خاطره ای از سارترااگزیستانسیالیم که در سالهای ۵۲ یا ۵۳ مطالعه کرده بودم ویادم مانده برایتان تعریف کنم .حتی سارتر ماتریالیست ودیا لکتیسین هم به فلسفه آزادی بشر  در همین جهان معتقد است بدون آنکه بان درک الهی اعتقادی داشته باشد..

سال ۱۹۴۲ بود وپاریس در تصرف هنگ های ورزیده وپر صلابت وجنگ دیده :اس.اس.:هیتلری.نبرد با این نیروها کار ساده ای نبود. اروپا در مقابل قدرت وصلابت سربازان منظم وآهنین آلمان در حال بزانو در آمدن وتسلیم بود. این اغراق نسیت اگر هر سرباز آلمانی از پس ده سرباز متفقین بر نمی آمد  جنگ جهار سال طول نی کشید  که فقط دو کشور :آلمان وژاپن در برابر ۷۲ ملت! با دهها برابر سلاح آنان مقاومت کنند وسز انجام خلاصی در بمب اتمی باشد. این جنگاوری وغیرت نژادهای :آریا-وزرد بود که جهانرا در طی دو جنگ بزانو در آورد. با نسبت ۲ به ۷۲ ملت!! . نژاد پرست نیستم ولی وافعیت قابل انکار نیست.! برتری این دو نژاد در تمامیت ارضی خود ثابت شده است. جنگ ۸ ساله و فرار وتسلیم گروه گروه سربازان بعث زا دیدید. هنوز جهان در ته دل خود از اتحاد این دو نژاد :آریا و زرد هراسی مبهم دارد.

در بحبوبه جنگ وتسخیرپاریس جوانی به سارتر مراجعه و اظهار داشت:

۱=به جنگ برود وکشور رانجا ت دهد- که امکان کشته شدن واسارت هست.-نامزدش را هم از دست میدهد. ونگهداری پدرومادر  پیر و فرتوت .۲= مخفی شود و بزندگی ادامه دهد و موارد بالا را داشته باشد.۳ = بخود مواد منفجره ببندد وبه ستاد آلمانها رفته وچاشنی ها را بکشد. او در این تصمیمات که ناشی از عدم روح سلحشوری ودفاع از میهن بود گیج ودچار تردید شد. به دفتر کوچک ودوا طا قه سارتر -همان که بعدها در شورش دانشگاه های نانت وسوربن بخاطر حمایت :سارتر-آداموف-اوژن یونسکو-و برتولد برشت توسط آنارشیستها منفجر شد -رفت- سارتر با خوصله حرفهای او را شنید. سپس گفت

آیا به اگزیستانسیالیسم و آزادی بشر معتقد است.؟ -وقبول دارد وقتی شخص تصمیمی را گرفت :پروسه ای در زندگی او  آغاز میشود که دیگر راه بازگشت ندارد. و قیودی اجتماعی بنام مسئولیت اورا در برابر چشمان بقییه بزنجیر  میکشد.پس۱=انتخاب کرده با اختیار تام خود.۲=

مسئولیت پذیرفته با اختیار تام خود ناشی از فرآیند تصمیم اولیه ۳= شروع به عمل با پذیرفتن همه چیز .

تمام داستان بدست خودش است. حتی انتخاب راههای بعدی -ودیگران را هیچ حقی در - انتخاب او نیست.

سارتر به جوان گفت انتخاب کن راه واختیار با خود توست. و جوان مزرعه وخانواده را انتخاب کرد.با اختیار وآزادی کامل.

 تذکر مهم.*- جناب بادبادک-قبل از ترکیدن با سوزن حقیقت اول کاستاندا وعمل اورا درک کن -با افزایش معلو ماتت بعد نظر بده- استادان بالاتر از تو در حد هیئت علمی بخود چنین اجازهای نداده اند . تو با معلومات دبیزستان جای خود داری!

 

 

یک نکته مهم که یادم آمد: آنکه تطابق دستگا های چهار یا ده بعدی! فرضا" ۵۰۰ یا ۱۰۰۰ سال نوری در شنیدن اصوات وتصاویر هزاران سال قبل با یکی از دستگاهای معلق در فضای فعای ما (نه این ماهواره های فعلی) اعمالی که از ما وپدران مادر قرنها صادر ودر فضا رها ه هستند. اگر بر هم منطبق شوند گذشته چند هزار ساله اجداد خود را خواهدد دید . چرا که حادثه مذکور در "جابی- و مکان" فضای اینشتاینی منطبق میگردد مثل خسوف وکسوف.

پس جادو باین معنی که نیرو های ناشناجخته منفی ومثبت بسیاری  وجود دارند وتا شناخت کامل آنها راه درازی در پیش داریم   قابل انکار نیست. 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

انسان را خلق کرده است

 

 

 

 

 

 

 

 

 

۲=

 

+ نوشته شده توسط سیامک ترکاشون در یکشنبه هفدهم مرداد 1389 و ساعت 9:33 قبل از ظهر |

با سلام- در مقاله های قبل اشاره کردم -بعلل زیر دیگر دستم به نوشتن مطالب نو-بکر-وجدید وغیر تخصصی نمی رود.چرا؟ چون:

۱=قانون کامل حمایت از موءلفین هنوز در اجرا قوی نیست. وبارها شاهد درج مطالب خود وسایر دوستانم بدون حتی نام بردن از ذکر منبع بوده ام. واینکه ما تذکر هم داده ایم -بی فایده وبدون عمل افراد بوده است.

۲=با آشنائی با دوستان محیطهای دانشگاهی در یکی دو کشور اروپائی مقالات اصلی وعلمی ودستاوردها-داستانها-سناریوها-فیلمنامه ها و...... را برای آنها ارسال وآنها در سایت های دانشگاهی ومجلات علمی :سازه های آبی -خاکی -فیزیک-فلسفه پزشکی- موسیقی کلاسیک -ودرد سر ندهم موارد دیگر با تسلط بیشتر آنها ولطفی که به من بر خلاف دوستان ایرانی دارند وبلند نظری وبدور بودن از "صفات:بخل علمی  در زبانهای :فرانسه وایتالیائی- ارائه وبدون هیچ مشکلی بچاپ میرسد. وبسیاری مورد توجه دانشجویان رشته های مختلف قرار دارد.والبته انتقاداتی هم. - این طور راحت ترم چرا که با مشکل :سرقت ادبی!(بقول وبلاگی)-و دویدن در راهروهای دهها اطاق اداره... روبرو نیستم. شاید اگر بخت یار شود روزی از طریق همین نشریات علمی-دانشگاهی  مطالب  صادره بنده را شما!۱ ترجمه کنید؟!.خدا را چه دیدی.بگذریم لذا مطالب این :WEB یا صفحه در همین حدود وبدون اشاره به یافته های شخصی من باقی -ودر حد:اظهار نظر باقی خواهند ماند.وچون شخصی و قبول یا رد آنها با خودتان است. فرض بر این است :که :با -چاکراه ها- یوگا-دانش چین وهند باستان - وعملکرد سامورا ئیسم ژاپن  و تبت ودالا لا مائی ها ی تبت- وتاریخ ادیان- وعرفان واشراق ایران آشنا هستید.انتظار یک کتاب کامل رادر :اینتر نت نداشته باشید.

۲= علیرغم مطالب بالا خلاصه وچکیده موضوعات  که درج میشوند متعلق به خود من هستند. با توجه به این که نام بردن از دانش یا علم وموضوعی عمومی ومتعلق به شخص خاصی نیست  مثل:ریاضی-فیزیک-نسبیت این اشتاین- روانشناسی و...لکن مطمئن باشید هر جا از منبعی استفاده لازم شود در خود متن نه در پاورقی قید خواهد شد.

تذکر مهم به ناشران ایرانی:-گفتم با مایوس شدن از شماها -اکثر این مقالات روانه بنگاهای اروپا-نه باین طریق -بل-مفصل وکتب به آنها ارسال میگردد. اگر تمایل داشتید -با web :من تماس بگیرید -تا روزی دوباره با هزینه گزاف ترجمه مجدد روبرونشوید.آدرس این نشریات : پس از یکدوره -کامل-وچاپ درهمین وب -ارائه میگردد.-لازم به توضیح است آنها با کمال همکاری با هزینه خو د دست باین کارمیزنند. نه  با هزینه موءلف!!.-خواه پند گیر -خواه پند خواه ملال-اصراری ندارم.

انتظار چاپ کتابی مفصل-داستان کوتاه- فیلمنامه- تئاتر-موسیقی-روانشناسی-داسبانهای جنائی-سناریوی اعلب سریالهای خارجی با نام مستعار-طنز-مقالات علمی دانشگاهی در سطح: chair man - and:deparemnts ,...را در یک مقاله اینتر نتی -بدون پوشش -امنیتی وکپی برداری اشخاص نداشته باش.-بدون فرهنگ نام بردن منبع اصلی!.در این کشور.

سوژه ها ومنابع بسیار زیاذی زا دارم که در اینترنت وارد نمیکنم .اگر طالبی با عقد قرداد مجضری ومقررات قضائیه در اختیارت می گذارم وحقوق بعدی که مطمئن بچاپهای آن هستم مال تو!-کاری که با ناشران اروپائی بمدد دوستان دانشجو شد.

حالا  بنشین وکتب عشقی -آنچنانی هندی وار :رسیدن یک کارگر فقیر به دختر ثروتمند وبقول دوستی سناریو های زدن زیر آواز غرب زده ملتی که ۸۰ در صد آن بنان شب محتاجند وهنوز در قید:صاحب قدیمی-ودور درخت چرخیدن!! -را بنویس وترجمه کن .بدان حال روشنفکران واهل قلم ما -از این کاغذ پاره ها-بهم میخورد. فیلمنامه های ایرانی با کاستی زیاد بسیار از آنها سر ترند.حتی همین ها که در صدا وسیما نشان میدهند وبازی ها رئال تر وبسیار بهترند.وکمبود خود راهم با رقص دور درخت وکارناوال :نوع :صاحبی:با کلاه سیلندر وشلوار بندی:!!! ارباب انگلیسی با راک اند رول نیمه هندی -انگلیسی غالب نمی کنند. گاندی بزرگ چقدر بموقع از آن دیار رخت بر بست واین ادا اطوار ها را ندید .روحش شاد.   واژه:نگارنده-مشخص شده است.لذا قضاوت با خودتان است.هدف هم اثبات یا نفی نیست.قبل از ورود به بحث اصلی مجبور به مقد ماتی هستم. پس با حوصله صبر کنید این مقدمات ضروری تمام شوند وشما یک دستمایه قبلی وپیشآگهی داشته باشید -بزودی به مبخث اصلی :جادو وسحر -نه جادو وجنبل رمال نویسی-بل-علمی خواهیم رسید.

شروع بحث:موضوع مذکور باندازه طول تاریخ موجودیت انسان وسایر جانداران قدمت داشته ودر فرهنگ وتمدن طوایف ونژادهای اکثر کشورها بطرق گوناگون آمده است. از سرخپوستان آزتک ومایا تا بحال.اما بنظر نگارنده هنوز با نظر قاطعی روبرو نیستیم.شکی نیست که بشر حتی قبل از پیدایش خط متوجه این پدید ه های شگفت در جهان یا جهانهای فرا-فیزیک به غیر از جهان فیزکی ومادی ماتریال وقابل لمس پیرامون خویش شده است. حداقل نقاشی های عصر حجر بر پیکره غارها که چنین نشان میدهند.حتی گاه وجود اشکال عجیبی با کلاهخود های کروی ولباسهای شبیه فضا نوردان امروزی وسلاحهائی در دست شبیه تفنگهای لیزری! که بنحو استادانه ای بر غارها حک شده اند بر پیچیدگی موضوع افزوده اند. اما مطلب مهم دیگر مشاهده یک قانون نظم هماهنگ در این پروسه است.چه در جهان افلاک وچه در جهان خاک! .

با مطالعه آنچه بمدد پژوهشگران وکارشناسان باستان شناسی وکاشفین خواندن خطوط قدیمی الواح گلی وسنگی و پاپیروسهای مانده که با سختی و جلوگیری از پودر شدن باز سازی شده اند  و سانسکریت  هستندحدود :12000 سال قبل در آئین "ودا"-در هند باستان عبارات وتوصیه ها واندرزها وسرودهائی وجود دارند که بسیار پر معنی وعمیق هستند -آنقدر که حتی امروز که مجددا" خوانده میشوند تازگی شگرف خود را حفظ کرده اند.گاه تطابق این نوشته ها با دنیای امروز دانشمندان را به حیرت انداخته است.واین سئوال را برای ایشان مطرح نموده که چگونه از ذهن انسانهائی که -بقول آنها-از دانش امروز بهره نداشته اند صادر گشته است.آنچه تا کنون کشف شده تمامی این دانسته ها نیست.

بعنوان مثال دستورات دقیق داده شده در مورد نواحی و "چاکراهای" بدن در ریاضت خود سازی یوگای باستان(که حتی امروزه مورد استفاده علاقمندان قرار میگیرد.) نمونه ای از این تازه وبروز بودن موضوع بعد از 120 قرن است.

یکی دیگر از این دانشهای باستانی و شگفت در رابطه با :شناخت: جهانها وعوالم :خاکی-اثیری-اتری: "اکنکار و اک ویدیا-

ECKANKAR-ECK یا باختصار:ECK وبزبان امروز :

COSMIC-CINSCIOUSNESS یا "شعور کیهانی" است.اگر دوستان یادشان باشد در مقا لات قبلی خود همواره تاءکید بر جدا بودن :دانش وآگاهی با علوم بخصوص علوم تجربی داشته ام. این علوم با ماتر یال سر و کار دارند. .وبرای همین من واژه "جهان-فیزیک" را که مختص جهان خاکی وقابل لمس ورویت است برای آنها انتخاب کردم. ومنظور از کلمه فیزیک :معنای یونانی این واژه است.یعنی حس کردن.

اما دانش یا آگاهی اکنکار  به نظر من :فرا-فیزیک    عرفای هند باستان بوده است : جهانهای: "فرا-فیزیک نوعی آگاهی است که با فرا فکنی از کالبد خاکی ورویت با "کالبد اختری یا کیهانی" امکان پذیر است.

استادان اکنکار که نقش آموزش را دارند هنوز در تبت-هند-تایلند-چین وسایر نقاط دنیا وحتی آنطور که شنیده ام آمریکا ! بوده وهستند. جالب است که در تاریخ اکنکار از شمس تبریزی و مو لوی و عطار بعنوان استادان ا ک :
نام برده شده است.بنابر این به نظر من اکنکار نوعی آگاهی عرفانی است.در مورد کالبد اختری یا کیهانی وآنچه شبیه تخم مرغی از هاله نور پیرامون کالبد خاکی انسان با مقداری فاصله قرار گرفته است - عرفای مدعی دیدن آن در حالت :آگاهی فرا فیزیکی معتقدند :این کالبد همان است که در عالم خواب انسان بخصوص نوع عمیق که بنظر من اگر با :E.E.G نمو دارهای خطی را نگاه کنیم امواج ساطع از مغز از نوع بتا وگاما وخواب در مرحله وعمق :لتارژی -است.که بنوعی تفسیر علمی موضوع است.اما بعقیده آنان این کالبد اختری-کیهانی که با سرعتی در حد نور در جهانهای دیگر سفر میکند از قید خود آگاهی ذهن آزاد است و قوانین خود آگاه وذهن واجتماعی بر آن حاکم نیست. باین لحاظ است که عوالمی رامشاهده ومکاشفه میکند واحساسی دارد که با احساس هوشیاری وی در بیداری واین جهان خاکی فرق دارد. در یک لحظه درچند مکان حضور می یابد و سئوالات و مسائل این جهان در آن وادی برای او حل شده یا بی معنی است. اگر چه من خود با نظرات زیگموند فروید موافق نیستم -کما اینکه بسیاری از آنها توسط یونگ وسایر روانشناسان دیگر از جمله آدلر رد شده اند اما چون بی طرفانه چکیده و فشرده مطالعات خود را در این رابطه بعرض میرسانم لذا شرط امانت آنست که نظر او را باختصار زیاد بگویم. فروید با وجود حق بزرگی که در بنیانگذاری روانشناسی بخصوص بالینی دارد اما تقریبا" همه مسائل روان پریشی وحتی خواب عادی انسان را از دریچه فرا فکنی امیال سر کوفته جنسی که در ضمیر ناخود آگاه مدفون گشته ودر خواب بصورت دیگر پالایش میشوند می نگرد.ک گفتم  موافق نیستم ونظر شما هم در جای خود محترم است .در باز گشت به ادامه بحث: عرفا وسالکان واهل طریقت واشراق بیشتر اعتقاد بر این دارند که کمیت ها وکیفیت های فیزیکی جهان ماده از قبیل :سرعت-شتاب - مکان باین طریق که ما در این جهان درک میکنیم در جهان فرا ماده نیست وصور دیگری دارد.وعلت نیافتن پاسخ بسیاری از سئوا لات ما در رابطه با ماوراء نحوه استدلال ما با حواس پنجگانه فعلی از حالاتی است که این موارد در جهانهای دیگر دارند وقابل شناخت با این حواس نیست. 
    ادامه دارد.                                             پایان بخش نخست ومقدماتی                    صفحه اول

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سیامک ترکاشون در دوشنبه یازدهم مرداد 1389 و ساعت 9:35 قبل از ظهر |

تذکری قبل از مطا لعه: نظر زیر شخصی است وبر داشت خود نگارنده-یعنی :سیامک-ترکاشون است. هر گونه انتقاد در شخصیتی که نشان خواهید داد آزاد است. -این عقب گردی بگذشته نیست وصرفا" مقایسه ست. 

۱=تا چند دهه قبل -محاسبات سازه های بتنی وفولا دی بر اساس دیاگرام "هوک"-انجا م می گرفت. این امر در دانشکده های فنی ما در سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۶۰ (زمان تخصیل نگارنده) امری جا افتاده و پذیرفته شده بود. اگر چه به محاسبات بروش پلاستیک هم اشاره وتدریس میشد ودانشجو در انتخاب روش محاسبا ت خود آزاد بود اما بدلایل زیر روش الاستیک محبوبیت بیشتری داشت.

۱-۱= در روش الاستیک و با توجه به دیگرام :هوک -در محدوده خطی تا نقطه شروع ورود بحد خمیری کار میشد.ومدول الاستیک ضریب زاویه یا تانژانت دیاگرام خطی با محور تنش بود. در این محده محاسب مجاز بود :

الف=با توجه به اینکه اجسام الاستیک علیرغم نیروی وارده تغیر طول میدهند ولی با حذف نیرو بحلت او ل بر خواهند گشت.(کشسا نی) .

ب= مقاطع مسطح قبل وبعد از اعمال ممانهای خمشی خاصیت مسطح بودن را (plane-section) خود را همچنان حفظ میکنند.

 

 با توجه به دیاگرام قطعات قاب در  حالت پلاستیک با ازدیادنیرو وبار گذاری تدریجی ودر برش پایه ناشی از بزرگای  ۷ هفت ریشتر به بالا یا بار گسترده بادهائی مانند کالیفر نیا یا فلوریدا چون بر اساس محاسبات با فرمت: ultimate-stength در این منطقه قرار دارند بسرعت از حد ترکهای مجاز گذر کرده و گلو گاهها ی شکست necking-failure جای مفاصل پلاستیک را در حقیقت نقاط عطف الا ستیکی اولیه بوده ا ند خواهد گرفت. وگسیختگی یاانهدام collaps ناگها نی باعث فرو پاشی کل سازه می گردد.  

مجدد تکراز میکنم : هدف من نفی این روش یا نرم افزارهای موجود نیست چرا که در صلاحیت من نیست که بخواهم روشهائی را نفی کنم که محاسبات سازه ها دارد بز اساس آنها صورت می گیرد . اما وقتی شخصا" مشاهده میکنم انهدام سازه ها و هزینه باز سازی یا احداث مجدد سازه ای که تا نزدیک به نقطه تسلیم از آن کار کشیده شده ودیگر قابل باز سازی نیست بمراتب بیشتر از سازه هائی می باشد که در حد الاستیکی از یک قرن هم گذشته اند وبار گذاری های انهدامی فوق  نتوانسته است آنها را به تسلیم برساند ترجیح میدهم در روشهای موجود با احتیاط بیشتر واعتماد کمتر عمل کرده ومهار محاسبات را کامل به نرم افزار نسپارم وکمی واقع گرایانه به مسائل نگاه کنم..منظورم تجدید نظر در ضرائب بار گذاری فعلی به نفع ضریب اطمینان است. 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سیامک ترکاشون در شنبه نهم مرداد 1389 و ساعت 9:3 قبل از ظهر |
با سلام به دوستان عز یز:

راستش نمیخواستم "فعلا" در باب مقوله هنر با توجه به سایر مقالا ت نیمه کاره ای که در وبلاگ دارم وهنوز فرصت تکمیل وویرایش واصلاح آنها را پیدا نکرده ام چیزی بنویسم. اما مشاهده اشاره ای "سطحی وعجولانه در مورد میکل آنژ در جائی مرا بر آن داشت که مطالب زیر را بعرض برسانم.

۱=مقوله هنر بحث بسیار گسترده ای است و به نظر من هنوز یک تعریف قطعی ونهائی در حداکثر یک جمله یا یک خط که بتواند معنی ومفهوم آنرا مانند تعریف علمی بطور کامل در ذهن مخاطب متبادر نماید ارائه نشده است.سعی اندیشمندان در فشرده کردن تعا ریف بیشمار بر ابهام مفهوم واقعی افزوده است.چرا که هنر از جنس وسنخیت علوم تجربی ودانش(فلسفه-حکمت-منطق) نیست. جدا از آنهاست. هنر را باید نوعی آگاهی در ارتباط با حس ششم وخارج از حیطه حواس پنجگانه کالبدی دانست.الهام های این حس در ذهن هنرمند فرآیندی بوجود میاورد که بر پیچیدگی شرح آن بطور ساده وکوتاه میافزاید. پایگاه صدور این الهامها یا از فرا جهان فیزیکی است ویا در نوع پست تر وعادی آن نیم کره سمت راست مغز است. در حالی که پایگاه علوم جهان فیزیک-نیمکره سمت چپ مغز است. هنر بیشتر برخاسته از فرآیندهای ضمیر نا خود آگاه است. نوع عالی آن کیهانی وبرون از ضمایر است که نصیب تعداد بسیار کمی میگردد. باز کردن وتوضیح کامل این بحث وتشریح آن با ادله لازم را باید در مقاله مفصل وجداگانه ای تقدیم کنم چون هدف  جلوگیری کردن از اشتباه افرادی است که سطحی وبا مطالعه یک دو کتاب یا مفاله قضاوت میکنند .امید آنکه چنین می اندیشد این مقاله کوتاه را بخواند وبر آگاهی خود با مطالعه بیشتر بیافزاید.لازم به توضیح است این عقیده وتعریف شخصی من از هنر بود که کامل نگفتم ودر جای خود در مقاله جدا-توضیح مفصل میدهم.

۲= میکل آنژ یا مایکل آنجلو یا میکله آنجلو - پیکر تراش -معمار- شهر ساز-مهندس فنی ماشین آلات آبی و بنیان گذار علم پرواز است.او حتی در آناتومی وشناخت اندامهای انسان اطلاعات زیادو عمیقی داشت. هنوز مهندسان معمار ما از احجامی که اندامهای انسان در فضا اشغال می کنند از روابطی که بنیانگذا ر آنها وی بوده است در طراحیها ی خود استفا ده میکنند. واما سخن ودادن اطلاعات تاریخی در این باره:

 تذکر مهم:****

اسامی والقاب هر شخصی اول بنام موطن اصلی او باید خوانده شود.واین از :مایکلآنجلو که ایتالیائی است واهل فلورانس -و مردم ما ودیگرا ن  او را با نام "فر انسوی وی :میکل-آنژ میخوانند مستثنی نیست.مثل آنکه :خیام ایرانی را به عربی :الخیام! وفردوسی را :الفردوسی!بخوانید.

پس دقیق تر باشید. نویسنده این مقاله باین نکته توجه کرده وجنابعالی! مستدام-خیر.-وکمی شلوغ!کرده ای .

 ۲=***-لطف کنید برای ادامه مطلب در اتمام بخش ایتالیائی روی "جمله"-ادامه مطلب کلیک فرمایند.

تذکراول با زبان ایتالیائی : : میکله! یا همان :" MICEL-ANGELO "

هنرمند-پیکر تراش -مهندس معمار -شهرساز-ومهندس فنی بخصوص 

ماشین الات-خاکی آبی- سدهای بزرگ -و.....

در زبان شیرین ایتالیا ئی در محاوره مردم عادی ازاو : بنام-مایکلو-آنجلو -یاد میشود.

میکا ئیل فرشته مقرب خداوند ولذا:ANGELO-در زبان ایتا لیائی به ملک مقرب مذکر و :ANGELICA -به فرشته مقرب موئنث اطلاق میگردد.

AGELICALE - AGELO -رسول هم معنی میدهد.

اگر بزبان ایتالیائی آشنائی دارید : به : دیکسیونر:

IL-GRANDE-DIZIONE.ARIO=ITALIANO.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سیامک ترکاشون در شنبه دوم مرداد 1389 و ساعت 10:7 بعد از ظهر |