
روانشناسی با روانکاوی-و روانپزشکی فرق دارند.از یک ریشه اند مثل پزشکی اما تخصصها متفاوت.بخصوص روانپزشک نزدیکتر به پزشک است چون از دارو هم استمداد میگیرد.
بنیان این علم بر خلاف تصور با فروید نبود.پاراسلس یونان باستان اول بار روی بدن بیماران آهن ربا بست! بعدها .دکتر مسمر اطریشی-دکتر شارکو فرانسوی با تصور کشیدن مغناطیس منفی از بدن بیمار وتلفیق با خرافات اول بار دست باین روش زدند وعجب آنکه بعضی مواقع موفق هم میشدند. اگرچه تصور بر این است که تلقین بیمار واعتماد کامل باعث این درمانهای پراکنده میشده است.من که چنین تصوری دارم تا نظر شما چه باشد. اما جمع آوری و به علم در آوردن -آن نتیجه تلاشهای زیگموند فروید -متخصص مغز واعصاب از فرایبورگ آلمان بود.وبخاطر یهودی بودنش به اتریش پناه برد وتحصیلات خود را در وین تمام کرد.اما در ۱۹۳۸ برای همیشه به انگلستان مهاجرت کرد.
درقدیم بشر با دیدن چهار فصل و سایر تغیرات جوی فکر میکرد در آنها روحی وجود دارد مثل خودش.عواملی از قبیل :عدم شناخت علمی-نبود دانش فلسفی-باعث پیدایش تصور روح در اشیاء وبعبارت فلسفی قیاس انسان با نبات وجماد وحیوان گردید.animisme یا بقول اشتفان تسوایگ :نویسنده وروانشناس آلمانی-اطریشی :STEFEN-ZWEIG:cuerison par l,esprit - در هر دو دیکسیونر فرانسه وآلمانی "جان دار پنداشتن اشیاء" معنی شده است.ریشه های بت پرستی از این دوران تکوین می یابد. پرستش آتش-خورشید-درخت!-مار-و...بعلت عدم شناخت انرژی حرارتی آتش وسوختن دست بشر جاندار بودن آن تلقی شده ونوعی تنبیه محسوب می گردد. برای جلو گیری از خشم این خدایان والهه ها که تعداشان رو بفزونی! است بشر شروع به کرنش وقربانی میکند.در اساطیر تمدنهای :ایران-مصر-یونان-روم-هند - بابل هر چیزی خدا ! دارد.یونان مهد فلسفه دهها خدا دارد معبد دلفی دارد خدای دریا:پوسیدون-خدای جنگ ولکان-ونوس-آشیل با پاشنه معروفش!- واین اولیس است که بقول هومر غول یک چشم را بکمک پوسیدون خدای دریاها میکشد.وصد البته گاهی این خدایان بجان هم نیز می افتند!واین وسط گاهی بشر که در میان آنها گیج مانده است زیر دست وپا له می شود!.البته نژاد ایرانی با هوش سرشار خود از دیگر امپراطوریها جلوتر است.چون در آئین زردشت یا زرتشت حداقل دو قدرت :یزدان واهریمن-خیر وشر وجود دارد نه دهها الهه مثل یونان وروم. ووضع هند وخیم تر است صدها الهه!...-این طریق شرک وبت پرستی ونسبت دادن هر نوع انرژی بیک خدا یا الهه با کمال تعجب حتی تا ظهور فلسفه وپیدایش علوم وهنرها در روم ویونان ومصر وهند باقی میماند.در متون فلسفی افلاطون یا پلاتو وارسطو یا آریستو ریشه های :ANIMISME -یا تصویر انسانی از خدا علیرغم درک بالاتر آنها از زمان خود بچشم میخورد.:مانند قلب!-مرکز تعقل!-یا اعتقاد آریستو به تناسخ.-وسرانجام فیثاغورث که عقاید او اشراق وعرفان را موجب گشت.-بهر حال -تمام این مقدمات فشرده برای آن بود که متوجه شوید :پارادوکسها-وخطاهای حواس ناقص ما چه دوشنبه بازاری ایجاد میکند. ودر این جا آن ذات ونیروی یگانه وخالق جهان زمین را تا بامروز از راهنما وحجت خود خالی نمی گذارد ورسولان ابلاغیه های راه درست را در این آشفته بازار عرضه میکنند. این تاریخچه مخنصری بود بر آنکه ملاحظه کنید وقتی کار دست انسان می افتد ره به کجا برده میشود.حتی فیلسوف ما!-بنابر این شروع روانشناسی را بهتر که از پیدایش ادیان وبعداز میلاد آغاز کنیم.وکار دین را با آن-دو مقوله جدا-مخلوط نکنیم.در زبان آلمانی:نفس :SELLE وروح را :GEIST-و در زبان فرانسه:نفس :AME -.روح :SPRIT -رنه یا قونه دکاقت!-رنه دکارت!-DESCARTES - ایده آلیست را به برداشت از این نفس معتقد است.اما :هگل آلمانی:HEGEL :-این برداشت آنها را چون ارسطو-و فاکنر:FECHNER (بقول آلمانها:فخنر!).-اگرچه از نفس میداند اما در ضد -نظر دکارت ونقطه مقابل او.-در مذهب : قدیس :سنت اگوستین :SAINT -AGUSUSTIN : وحدت بین روح ونفس را با کمک دین مسیح-ع- قائل میشود.در اسلام :مولوی ایرانی-نه آنکه اکنون ترکان-بنام خود کرده اند.در اشعار فارسی-نه استانبولی!-می گوید:
تا نگردد نفس تابع روح را کی دوا یابی دل مجروح را.
تاریخچه را اگر ادامه دهم مفصل است .میخواهم زودتر به موضوع اصلی برسم. این فشرده هم منباب اطلاع بود.تذکر:دوستان محترم رایانه من فاقد :بقول آلمانیها:اوملات-دو نقطه بالای حروف -ودر فرانسه :آکسان برای صداهای ا:فتحه دار یا ا:مکسور-ودر ایتالیائی:آچنتو-می باشد .حمل بر اشتباه نشود-رایانه ماهم درمرحله بازنشستگی وحذف است!- تذکر دوم: به موضوع می پردازم تاریخچه روا نشناسی واختلاط آن با فلسفه را از استادان خود وکتب کتابخانه دانشکده پیگیری کنید. اما مجبورم در برابر روحیون -چند خط هم راجع به دیالکتیسین ها و مادی گراها بنویسم آنها هم حق دارند.حتی فروید باین دسته تعلق دارد.!
ماتریالسیم-دیالکتیک ومادی گرا نه فقط روح را مجزا از جسم نمیداند.بلکه تفکر مغز وکار سلسله اعصاب-وحواس موجود را نتیجه اعمال واثرات روانی میداند.کار به جائی میرسد که جراح معروف فرانسوی :بروسه:BROUSSAIS می گوید:تا روح را زیر ابزار جراحی خود موقع عمل حس نکنم باور نمی کنم!
افراد این طرز تفکر عوامل:پسیکو لوژیک-فیزیو لوژیک-پاتو لوژیک:
psychologic-phisiologiqie-pathologie :,....را موثر میدانند.وروح را جنبه
ائی خیالی.- در تاریخچه بسیار بسیار فشرده رسیدیم به دو مکتب : روحی-و-مادی در روانشناسی.
در روانشناسی ترشح مغز وکبد را بنا به آن سخن معروف ونادرست نباید یکی دانست." شروع روانشناسی علمی و آکادمیک"-گامی بزرگ در این علم زیبا:
اختلالات روانی در ضمائر :خود آگاه ونا خود آ گاه انسان -همچون بیماری های جسمی منشاء داشته ونیاز به پزشک روانی چون جسم انسان دارند -نه شعبده بازی-کلاهبرداری-شیادی. دست این افراد بی صلاحیت باید از حوزه روانشناسی چون نظام پزشکی قطع شوند.کار روانکاوی-روانشناسی باید توسط متخصص دوره دیده دانشگاهها.یک سری بیماری های روانی علمی وشناخته شده :مانند پزشکی صورت بگیرد. کار هر کسی نیست!.- قبل از ورود کامل به بحث دو نکته:
۱=بهر حال فروید علیرغم بودن دانشمندی بزرگ ودر خور تحیسن یهودی معمولی نیست وتحت تاءثیر هرتصل ودر رسالات خود کنایه های زیادی به ادیان -بخصوص اسلام دارد-نظرات علمی او برای ما مهم است.
۲=امروزه بسیاری از این نظرات مردود شناخته شده اند -ولی از ارزش کار او در این علم کم نمیکند.
۳=بیشتر مطالب او پایه های روانشناسی جدید دانشمندان امروزی را تشکیل میدهدو میتواند برای دانشجویان مفید وتاریخجه ای باشد.
۴=نوشته من چکیده دهها کتاب ومطالعات من است ویادم نیست برخی در کجا مطالعه شده -۲۵ تا ۳۰ سال میگذرد-گاهی با نظرات جدید وحتی عقاید من مخلوط شده-صاحب نظران اگر ضرور دیدند بی تعصب تذکار دهند:البته علمی ومستند.
عصب شناسی رشته تخصصی او بود.HISTOLOGIE -NEUOLOGIE .او در دانشگاه تدریس میکرد.آغاز کار اصلی او در روانشناسی از همکاری با دکتر :BREUER که مشغول معالجه دختری :هیستیریک :HYSTERIEC به نام آنا بود آغاز شد.عوارض هیستری مثل:paralysie -کرختی ولمس عضلانی-contratore یا سفتی وانقباض عضلانی- obserurcissement de conseieoce -از دست دادن حافظه و آبریزش دائم چشمی وسختی در بلع غذا وآب -فروید را بفکر فرو برد. اینها را نمیشد تمامآ عوارض فیزیکی جسم دانست.معاینات او نشان داد عوامل ارگانیکی جسم موجد همه این علائم نیستند.با هیپنوتیزم که هردو پزشک وارد بودند . پی بردندریشه این فرامین در مغز در اثر "تراکم نیروهای منفی روانی "مریض است.اماکجا؟.-کوتاه سخن: در جلسات هپنوتیزم زیر چشمان نافذ و نگاه سنگین فروید آنا بارها در مطب او هیپنوز شد.سرانجام فروید یادداشتهای خود را جمع کرد ومتوجه شد:آنا پدر زمین گیری داشته -مجبور به پرستاری او-پس از سالها خستگی روحی او را از پای در می آورد.فکر میکند کاش او زودتر بمیرد!هم پیرمرد راحت میشود هم او.-اینها را بین خواب وبیداری کنار بستر او از ذهن میگذراند. در حالی که یک دستش در اثراویز شدن از دسته مبل کرخت شده بود-بیدار که میشود مثل همه اول چشمها تار وبعد کمی آبریزش داشته-از این فکر آرزوی مرگ پدر سخت متاءثر میشود-از خدا طلب مغفرت میکند.گلویش خشک میشود کمی آب میخورد.بغض مانع بلع کامل میشود وآب باصطلاح در گلو گره میخورد.-در هیپنوز بعدی :فروید او را به لایه زمانی ۱۰ -۱۲ سالگی میبرد.یادش می آید:دیده است همسایه با لیوان آبخوری خود به سگ خود هم آب می نوشاند. دلش آشوب می شود.
شاهکار فروید کشف :اتصال این پازل وقطعات جدا ازهم بود در ذهن آنا.چطور؟
او در ضمیر نا خود آگاه خود آرزوی مرگ پدر وخلاصی سالها رنج پرستاری این مرد زمین گیر راداشته است.تنبیه ومجازات او بر اسا س عقاید دینی شدید وآمرزش باعث میشود ناخود آگاه ما بخلاف خود آگاه که از برملا شدن اسرار درون بر صحنه خود آگاهی همواره گریزان است دست به سناریوی ناشیانه ای جهت تخلیه روانی بزند.او در فایل های خود دو تکه پازل لیوان آبخوری همسایه وسگ را با کرختی وتاری چشم آنا موقع بیداری از این خوابی که ممکنست -بنا بر عقاید آنا اورا مستوجب خشم خدا کند -درهم می آمیزد.(نمیدانم مگر او خاطرات بهتر قحط داشت!). وبا تنبیه او باین طریق سعی در سوبلیماسیون -پالایش یا تخلیه تراکم وتخلیه ضمیر ناخود آگاه او دارد. در عین حال -ناخود آگاه به آنا :میگوید میبینی خودت مریض شده ای!!-اینهم عوارضش.که عذاب وجدان نگیرد. این دو دوزه بازی کردن -فروید را سخت بفکر برد-فکری که تبدیل بیک شاهکار علمی و ایجاد رشته جدیدی از علوم شد.لذا فروید شاید به صهیونیسم معتقد بوده ولی حق بزرگی بر گردن همه بیماران روانی دارد.
در ذهن ما :شعور وآگاهی وجوددارد.-۱=ضمیر یا شعور خودآگاه: لایه اول-همینکه در روز با آن سروکار دارید چیزی را هم پنهان نمی کند-می آورد در سن تئاتر مانند روشنی وملاحظه میکنید-با منطق-حسابگری-وقر اردادهای جامعه انسانی وپیوند سخت بدانها پای بند. ۲= ضمیر یا شعر نابخود یا نا آگاه داریم-در تاریکی ودارای دو بایگانی یا فایل یا حافظه اصلی وجانبی است.از نظر شخصی خود م-ترکاشون- دو نقش دارد:
۱=تصور من این است که شعور خود آگاه یا بخود:conscience - از نظر فیزیولوژیک مغز -در نیمکره چپ سایت!یا پایگاه دارد.وسخت پای بند قرادادهای نسبی اجتماع-مقررات-منطق-ریاضی-حسابگری--و جان کلام دنیوی وبورسباز!-وتا نبیند مشکل باور کند.-همه چیز راهم به صحنه میآورد وبا کسی شوخی ندارد. البته این نفی آن نیست -او بر خلاف اعمال درست آنقدر هشدار میدهد که ذله ات! میکند.این حسن است نه بدی.با دانشهای مادی وعلوم سروکار دارد مغز حسابگر است .با فیزیک وحس سر وکار دارد واینها همه حسن است وکمال.علوم آموختنی ما در فایلهای آن ذخیره و:save میشوند.اما بسیاری فقط برآن اتکاء میکنند.
۲=un consciene =که چقدر بی مسمی آنرا نام نهاده اند-بی دانشی نیست -نظر من این است که از خود آگاه بالاتر است.-ضمیر نا خود آگاه -شعور نابخود-واسمهای جدید فعلی!-نیمه بخود!!- از نظر فیزیولوژی مغز -در سایت! یا پایگاه سمت راست-نیمکره راست قرار دارد. پای بند مقررات وقیود نسبی انسانها نیست لذا واقعی تر است با تمام زشتیهای انسان !-آبروی شخص را هم با عیان نمودن در سن وزیر نور افکن چون خود آگاه قرار نمیدهد.سر کوفت نمیزند.فایلهای محرمانه وفوق محرمانه دارد که حتی خود شخص بی اطلاع یا بدانها نمیتواند بدون کمک روانکاو دست پیدا کند.-در حقیت با تمام ارزشی که شخصا"وبیش از خودآگاه برایش قائلم :نقش یک : recyclebin که خود خود آگاه عرضه دفن آنرا ندارد هم بر عهده اوست.
برتری ناخودآگاهی بر خود آگاهی از نظر من: میدانم ممکنست آماج انتقادات بسیاری از صاحب نظران این دانش ومتخصصین آن قرار گیرم. اما این نیز نظری است.ودلائلی در ذیل ارائه میگردد ضمنآآنکه این عزیزان بدانند نه تز آنها چون سایر علوم وحی منزل است نه حرفهای من-شاید تا چند سال بعد کلا" ورق برگردد واصلا"تغیرات اینها نباشند.مثل بسیاری از دانشها.اما درب انتقاد سالم باز است.
من در مقالات قبلی خود همیشه حساب :علوم فیزیکی وتجربی وحسی را با :دانش ودانشها جدا کرده ام.همانطور که هنر از علوم جداست.علوم فیزیکی با حس-تجربه -آزمایش- وحواس انسانی ومغز یا نیمکره سمت چپ مغز سروکار دارند.بر این اساس خود آگاه وشعور روزمره وحسابگر با آنها بیشتر دمخور است.آنچه برخلاف پذیرفته شده های قوانین علوم تجربی ومقررات جامعه است نمی پذیرد.ولذا با حسابگری سروکار دارد.کار آن غلط نیست محاسبات خود را بر اساس داده های روز محک میزند. اما مشکل عمده آن تکیه بر داده هائی است که در صحت آنها میتوان تردید کرد.قبلا" گفته بودم از نظر من اگر از سطحی کروی مثلث ببرید یا از سطحی مقعر در حالت اول مجموع زوایا حدود ۲۷۰ درجه ودر حالت دوم ۱۲۰ درجه میشود!.این نمایانگر نسبی بودن علوم تجربی ومادی-فیزیکی است .مانند در هم ریختن بسیاری از قوانین نیوتونی توسط مختصات عصر ما توسط اینشتاین-فرمی-اوپنهایمر ودیگران-و حتی امروزه اصلاحات عدیده در خود نسبیت.امروز دیگر علمای روان درمانی در یافته اند با بستن آهن ربا با اندام بیمار میدان مغناطیس نیست که بیمار را شفا میدهد.ریشه یابی فایلهای مدفون در اعماق ناخود آگاه هستند که با تلاش روانکاو که ارتباط آنها را میکاود وبه صحنه روشن خود آگاه می آورد باعث شناخت واقعی بیمار از آنها می گردد.وبه مرور درمان می یابد.اما!-یک نکته مهم است :ناخود آگاه ما چون نگهبانی سخت گیر این پرونده ها را در اختیار ما -بسادگی قرار نمی دهد-مقاومت میکند.چرا؟.چون برخی از آنان با مقررات خود آگاهی در تضاد هستند وبیمار از باز گو کردن آن شرم دارد.همین کار روانکاو را مشکل می سازد.این مقاومت در اختفاء ولب باز نکردن وطفره مریض کار را برای پزشک مشکل می کند. تا جائی که مجبور به :۱=هیپنوتیزم وپالسهای مصنوعی جهت خواب مصنوعی مریض میشود.او را به لایه های زمانی گذشته های دور میبرد-یادداشت بر می دارد -ساعتها به نوارهای سخنان او گوش میدهد-معمولا" بیمار شما در بیاد آوری کمپلکس موجد بیماری حرکاتی ناشی از ناراحتی نشان میدهد.حتی ممکنست بگریه افتد. اینها از دید تیز روانشناس یا روانکاو دور نمی ماند. ضمیر نا بخود برای فرار وکتمان گاه حتی بیمار را دچار :حمله تشننج -سکسکه!-بیقراری و.....میکند.تا پزشک را گمراه کند.
۲= روانپزشکان در سابق از تزریق:سدیم پنتانول ومواد مشابه هم مجبور میشدند -که در قدیم برای اعتراف مجرمین توسط پلیس هم بکار میرفت.ترکیبات جدید وبهتر جایگزین شده است- ووقتی هیپنوز چاره ساز نبود از آن استفاده میشد.والبته عوارض هم داشت.سختی و عجیب بودن ضمیر ناخود آگاه در این است که:
۱=گاهی بیمار ناخواسته حاضر به ترک بیماری نیست!-چون این حلقه زنجیر یا فایل را در زیر شاخه فایل اصلی مهر طلبی وجلب احساس ترحم مردم به خود متصل کرده است.خود مهر طلبی زنجیر بعدی است که در اثر عدم محبت در کودکی وضربات سهمگین بر روان وی توسط والدین نوعی محرومیت ایجاد کرده است.دید شده کودکان زیادی دوست دارند همیشه زخمی! ومریض بنمایند تا ترحم وحس محبت مردم را جلب وارضاءشوند.وچون حاضر به افشای آن نیست کار پزشک روان درمان بسیار مشکل است تا این حلقه ها را بشکند وبه منشاءبرسد.آنرا برای بیمار وقتی باز کردید محو وشفا می یابد. پس دیدی چقدر بین خرافات آهن ربا وعلم واقع تفاوت وجود دارد؟.این جزئی از کل مفصل درمان بود.نه همه آن -دانشجویانی که مایلند بیشتر مذاکره کنیم وراهکارها-نظر بگذارند.تا پاسخ داده شود.
اما لیست بیماری های مورد مطالعه نخست فروید وبروئر چه بودند؟:
hysterri-sizophrenie-melancolie-manie-obsession-phobie-paranoia-neuraasthenie -اینها بزبان المانی درج شده اند بعضی هم فرانسه- امامختصر شرح فارسی میدهم -توضیح آنکه در سطح کارشناسی ارشد نوشته ام شاید بدرد آنان بخورد. لازم به توضیح است که :جنون جوانی یا شیزو فرن اغلب ریشه جسمانی هم دارد :مثل:بی نظمی در دوران :پریود دختران وزنان همراه با درد وافسردگی. خود هیستری از کلمه یونانی :hustera به معنی زهدان ورحم آمده است. اما شارکوی نامدار ثابت کرد ریشه این کلمه چندان صحیح نیست ومختص قاعدگی ورحم زن نیست. او در مردان هم که مبتلا به این بیماری بودند :عارضه را کشف کرد.
1=هیستری-امروزه دیگر خاص زنان وپریود آنان نیست.عموم افراد دچار میشوند.بخصوص نوجوان حساس وتازه بالغ مذکر!-میل شدید بزندگی دارند ولی با نگرانی و ترس واضطراب دائم از پیش آمدهائی که شاید هرگز اتفاق نیافتند.این عارضه در دوران جنگهای اول ودوم جهانی در سربازان جوان بخوبی خود را نشان داد .تواءم با سردردهای میگرن مانند ومزمن وادواری-وحتی کری وفلجهای حسی ولمسی موقت.بیماران دارای حالات متغیر ودگرگو ن می باشند.حملات سریع آمده وناپدید میشوند وپزشک را سر در گم.-آمادگی تلقین آنها بالاست.
*******:
حاشیه ای مهم:=دوستان من به ایده وروشی د ست یافته ام که میتواند بسیاری از این نابسامانی های روانی را نابود سازد.اما مشکل :ثبت این روش را دارم. امید با مکاتبه مراجع اروپائی روانکاوی-روانپزشکی که-شرط امانت را رعایت می کنند :روش وایده معالجه را خصوصی ارسال کنم . . برگردم سر بحث: بهر حال علیرغم این کشف اولیه که مردان هم هیستروز میشوند -هنوز نسبت زنان بسیار بالاتر وبعلت ساختمان فیزیولوژیکی وآناتومی بدن آنها ست.
ما باین بیماریها اشارات مختصری داشته ودر بخشهای بعدی مسائل بیشتر باز وانتقاد شخصی خواهم داشت.مطالب تمام نشده اند.بتدریج جلو میروم خسته نشوید. ناسلامتی چند واحد درسی شما دانشجویان روانشناسی را -تازه!-خلاصه ونتیجه ۲۵ سال مطالعه نشان میدهد-صبر کنید-وقت نداری -دوست داشتی ذخیره وبانام منبع استفاده کن که زحمات من ضایع نشود.واگر اعتراضی هست استادت منصرفت کرد - با دلیل بنویسد پاسخ .داده شود. کلمه یونانی :husteera :به معنی رحم-زهدان وواژن است-شارکوی فرانسوی اول کسی بود که خرافات را دور ریخت.وگفت همه افراد در معرض خطر آنها هستند وزنها بیشتر.در بالا دیدیم آنا را چگونه فروید وبروئر هیپنوز ومعالجه کردند.این عارضه چون عواقب جسمی هم دارد اغلب با :سردردهای جسمی تا حد استفراغ --کوری موقت وتاری چشم -مثل آنای نگون بخت-وحتی بیحسی موضعی وفلج ادواری تواءم میشود.ما در بخشهای بعد بیشتر صحبت می کنیم اگر فضای مجازی اجازه دهد.!.اینها فقط آشنائی بود نه همه مسائل.توضیح:گفتم بعلت علاقه با وجود فنی بودن روپوش میپوشیدم ودر جلسات آناتومی وتشریح دانشجویان پزشکی که لطف داشتند ومرا در گروه خود پذیرفته ومخفی !میکر دند چون استاد اعتراض میکرد .اجساد رااز حوضچه های مملو از فنل ومواد ضد عفونی که تا ۴ الی ۵ ماه شناور وخشک وچربی آنان خشک وصابونی شده بود تشریح می کردیم. خوشبختانه رگها-تاندونها-بآسانی جدا میشدند-اثرات دراز مدت آثار ذهن بیمار بر جسم وانواع :آتروفیهای حاصله-سستی عضلات-ودر تشریح چشم وصورت -وسختی وتغیر شکلهای بافتها که در حال شکل گیری با پیشرفت بیماری بودند -بچشم میخورد. سر انجام استاد تشریح حضور من بیگانه را در میان گروه چهارم که اکنون از استادان نامی کشور و خارج هستند -تشخیص وبا اصرار زیاد با شرط فقط نگاه! راضی شد آنهم برای مدت محدود. اما کی گوش کرد؟!نشان بان نشان که تا پایان با آنها بودم حتی کیف ابزار و بیستوری خاص! خود را داشتم .خواستم بگویم -عزیزان فکر نکنند فط مطالعه تنها بوده.است.هدف این بود آثار عمیق ذهن را حتی بر کالبد در یابید.توصیه کوچکی دارم: بوضوح دیدم اثرات تخریب ذهن و نا خود آاگاه را بر جسم همچون قطرات چکه مانندی که سر انجام در دراز مدت سنگ جسم شما را سوراخ میکند."آیا بهنر نیست با پالسها وتلقین های روانی کار را برعکس کنیم؟!- یعنی بجای سوراخ کردن سنگ کالبد -آنرا لبریز از آب سرد وگوارای اندیشه های مثبت لبریز وسر بکشییم؟.سخت است ولی با تمرین میشود. این همان تمرکز چین وژاپن باستان بر انرژی مثبت در ساعتها تمرکز بود.وقدرت بدن را بجای تحلیل به چند برابر افزایش داد.تا جائی که حتی چشم برزخی آنها باز شد.نتیجه را بوضوح در ورزشهای رزمی آنان میبینید!. احتیاج به سخن اضافی نیست.
SCHIZOPHRENE" (تلفظ آلمانی-یعنی جنون جوانی!
ضمنا" -قرمز را فقط برای توجه مینویسم- رنگ :رگها و وریدها هم آبی -که اگر نباشند جائی برای جاری شدن نهر قرمز نیست !
بحث ما در مورد :psycoanalyse - روانکاوی هنوز تمام نیست !- مورد دیگر بیماری :ملانکولی:melacolhe -یا بفارسی خودمان :مالیخولیا است.بیماری خطر ناکی که مریض را تا پای خودکشی میکشد.این بیماران مرتب خود را گناهکار دانسته و این تراکم احساس تقصیر وگناه -که بدیهی است واهی واگر هم خطاها ی- کوچک باشند برای او بزررگ جلوه می کنند-او را برای جبزان به خودکشی سوق میدهند.
obsession-psychasthenie -and-phobie or phoia - در فارسی به ترس یا فوبی و وسواس شدید اوبسسیون معروف است-نگارنده با افرادی برخورد کرده که در اثر وسواس زیاد آنقدر دستها را شسته اند که آثار زخم بر آنها ظاهر است .اغلب دستکش می پوشند.شما هم باین افراد بر خورد داشته اید.ترسهای بی مورد از فوبی مثل ارتفاع-افراد خاص-اشیاء.غیره ریشه در فایلهای زنجیره ای نا خود آگاه دارند.
مصرف آب افراد وسواسی فوق العاده زیاد است .بنا به تجربه نگارنده :فعلا"در مشهد ما :روزانه ۲۰۰ تا ۲۲۰ لیتر در شبانه روز عادی است - اما وسواسی ها گاه تا ۳۵۰ لیتر وحتی ۴۰۰لیتر آب را در این استان کم آب-خراسان رضوی هدر میدهند- .
اجازه بدهید من مختصر این بیماریها را معرفی وبعد راهکارها را عرض کنم.-متاءسفانه در بسیاری از افراد مذهبی افراطی در اجرای پاکی ونجاست این شستشوی مداوم بیشتر است. در حالی که امامان بزرگ ما گاه حتی با یک قدح متوسط وضو می گرفتند نه با تمام آب دجله وفرات!!- .
توضیحات مکمل :ضمایر :خود آگاه وناخود آگاه-اکنون با توجه به موارد فوق دیگر توضیح بیشتری در مورد این اسامی نمیدهم.چون یا آشنا هستید وبرایتان تکراری-یا آشنا شده اید-آنکه تخصصش نیست.برای آخرین بار : کلمه:conscience :مشتق یا دیفرانسیل!:دو کلمه لاتین-con -and-scient .است نمیدانم بالا گفتم یا نه- اگر تکرار است می بخشید.خود بخود مینویسم یادم نیست.در فارسی -آنها را به :شعور باطن-شعور ظاهر-ضمیر پنهان-ضمیر آشکار-حتی وجدان! تعبیر کرده اند.-متاءسفانه هییچکدام فارسی خالص -نیست. وعربی است.بنظر من :خود آگاهی وناخود آگاهی فارسی خودمان خوش آهنگ تر است.امید فرهنگستان عزیز-فکری بحال آنها- کند.حاشیه: فرهنگستان در مورد تخصص خود من خدمات زیادی کرد:
بجای :استراکچر یا ساختار ساختمانها-کلمه زیبای:"سازه"-فونداسیون یا بتن زیر ستونی:"شالوده"- rigid-body :سفتی وسختی-bucling یا عربی اعوجاج ستونها -کمانش ..... دهها کلمه زیبای فارسی را بکار برد که جا افتاده اند-امید در سایر رشته ها هم تلاش کند-سخت است ولی از پس آنها با دانش خود بر می آیند.نکته دیگر آنکه اگر معادل نبود -ترجیح دارم بجای عربی - این علوم زا بنام خود -اروپائیان که به کمال رساندند بگویم-این شرط امانت است نه نعصب ولغات قلمبه سلمبه:عربی که باید کلی توضیح دهی .تازه مال آنها نیست.! .صادق هدایت هم در مسخ کافکای خود: خویشی وبیخویشی را رسا تشخیص داده -که به نظر من چندان رسا نیست.با تعریف هدایت موافق نیستم.
روشهای جدید فروید وبروئر و سرانجام خود فروید به تنهائی-راه را برای رنسانس پیسکانالیز باز کرد.روش او نفوذ در فایلهای ناخود آگه بود-بزبان ساده-عقیده او این بود :آنچه بیمار از برملای آن میترسد-مکشوف شدن رازهای بسیار خصوصی وی در صحنه روشن :خود آگاه است. وهمین باعث نقاب گذاری افراد در طول روز به چهره میشود.ما خود نیستیم-ما یاتظا هر ومخفی کاری می کنیم.و ظهر هم که بخانه می آئیم نقاب را برداشته یر میخ می زنیم تا روز بعد!. یا دروغ می گو ئیم و دروغ می شنویم.
یکی از تمرکزات شدید فروید ودستیارانش -بنا به عقیده خود وی-روی روان ناخود آگاه بود-کاری درست وسندیده چون بنا بر توضیحات بالا گفتم-این آرشیو مرموز ومدفون از امیال سرکوفته های که حاضر به مشاهده ودر معرض دید دیگران نیستیم به آن وارد میکنیم ودههاقفل بر آنها!.-متاسفانه فروید در این میان غریزه جنسی را پیشتاز میداند.وعلت را شرم وحیای انسانها از طرح مسئله.این مسئله در موارد بسیاری صادق است.همیشه عورت ومسائل آن از نظر انسان جزءممنوعه نمایانگری بوده است.اگر سایر اندام را هم برهنه کند در این مورد ستر عورت میکند.آیا بر می گردد به برگ انجیر آدم وحوا؟.-pensexualite-or- :pensexualiisme -فرویدیسم اغلب امیال سرکوفته جنسی را -واپس زده و رانده به آرشیو ناخودآگاه میداند.ودر این مورد تا حد غلو!جلو میرود.آیا این توجیه او یا تمام تا بخش عمده ای از این امیال سرکوفته وبه قول من-رانده شده به :recyclebin! -نا خودآگاه صحیح است؟-بنظر من -نگارنده این سطور نه!-البته توضیح حاشیه ای اینکه او در عصری بود بدون وسائل پیشرفته امروزی -وهمین توجیه هم نبوغ آمیز است-نظرات فیلسوفانی چون :شوپنهاور-افلاتون-و دیگران را نمیتوان بر او نادیده گرفت.شوپنهاور در باره :sublimation -یا همان تصعید وپالایش جنسی عشق چنان میگوید که گویا این سخنان از دهان فروید خارج میشود.فروید در :drei abhadlungen zur sexualtheorie -بخش زبان آلمانی مطالعات خود در :غرایز -اشارات مبسوطی دارد. سر انجام فروید در این نظریه غرایز جنسی چنان غرق میشود که سعی در توجیه همه چیز از این دریچه دارد. تا جائی که تخلیه مدفوع! در کودک را نیز لذت دفع توسط ماهیچه های اسفنکتر میداند.که اگر تثبیت شود میل به زر اندوزی یا انحراف جنسی می گردد.وآنرا :لی بیدو:libio (واژه آلمانی بمعنی دوست داشتن). نام مینهد.میگوید خود دوستی وعشق کودک در مرحله اول به خودش متوجه است چون شناخت واقعی دیگران را ندارد. بازی با دندانها-لذت از نگهداشتن مدفوع خود!وسر انجام تمرکز لیبیدو بر آلت تناسلی همراه رشد او اگر مسیر طبیعی را بپیماید میل به جنس مخالف واگر در دهان یا محل دفع تثبیت شود همو سکسو آلیته وانحراف بعدی او را بوجود می آورد.در حالت فیکساسیون لیبدو بصورت انحراف شخص در بزرگی وبلوغ سعی در راندن آن به ناخود آگاه دارد.وپنهانکاری .اما امروزه شاهدیم -همو سکسوالها نه تنها سعی در پنهان کاری ندارند وبه ناخود آگاه نمی فرستند. بلکه کاملا" آشکار وحتی وادار ساختن قوانین جامعه به پذیرش آن همراه تظاهرات! وداشتن محافل در کشورهای اروپائی وآمریکا می کنند وآنرا پدید ه های طبیعی جلوه می دهند.وکار بجائی رسیده که جوانها که بهم میرسند :پس از :های!میگویند:گی!ار-لسبی!.-زهی سعادت جامعه انسانی!!-سودوم و گومورا!
جالب است نظریه فروید را در مورد عشق وزناشوئی-که اغلب با تقدیس از آنها یاد میکنید بشنوید:"فروید بین :محبت وشهوت مرزی قائل شده :می گوید:برای اینکه زندگی زناشوئی طبیعی باشد باید -محبت وشهوت متوجه فرد واحدی گردد.چون رابطه جنسی زن ومرد از دو عامل محبت وشهوت بوجود می آید.حال اگر مرد یا زنی علاوه بر همسر خود در خارج روابط جنسی داشته باشد -علت "ترکیب" جنسی تکوین نیافته متعارف در اوست.وعوامل :محبت وشهوت هر کدام راه خود را میروند!.ومتوجه مرد یا زن دیگر میشوند."پس از نظر او چیزی بنام عشق بان معنی که ما فکر میکنیم وجود ندارد آمیزه ای از محبت ودوستی-که با عشق فرق دارد-با شهوت است .ومیتواند براحتی جایگزین پیدا کند-من خود موافق او نیستم -بین محبت وعشق تفاوت وجود دارد. این بحث مفصل است. عشق به معنای عشق نیاز به شناخت-معرفت-جهان بینی-فنا در معشوق وغیره دارد-محبت یک زیر شاخه از آنست :دو دوست محبت دارند ولی عاشق هم نیستند-عشق مادر بفرزند با عشق او به شوهر فرق دارد.اینها اموری نسبی ورتبه بندی در روان ما دارند همه چیز را نمیتوان با یک چوب راند.وبنظر من این جا ست که آغاز پارادوکسهای وی شروع میشود. ****مهم:البته دقت شود مرز این اشتباهات با روانشناسی امروزه بسیار باریک است وچشم تیز بین میخواهد. لبه تیغ سامرست موآم است!.همه اشتباه نیست نوعی دوگانه نگری است. که اصلاحات آن در سطور بعدی توسط روانکاوان بزرگ بعد از وی خواهد آمد. والبته نظر خود من که شخصی است ودر له یا علیه آن آزادید-ولی دوست دارم با همین مصادیق روانشناسی نه تعصب -بحث کنید-اگر حالش را داشتید!. به هر حال یکی از عوارض عجیب ملانکولی یا مالیخولیا بنظر فروید در اثر :refoulement -یا پس زدن تمایلات جنسی فرد در طفولیت است. مسئله مهمی که والدین باید بجای سرکوب در اطفال با زبانی ساده وبتدریج برای طفل روشن سازند تا مجبور به سرکوبی وفایل کردن آن در ناخود آگاه نشود وبعدها بصور گوناگون بروز نکند وفرد را بدرد سر نیاندازد.کمترین ضرر را فروید -تمایل این افراد در بلوغ فکری:اعتقاد به تناسخ !میداند.فرد درمان این افکار رنج آور را در جبران در زندگی های آینده می پندارد.گفتم این عقیده فروید است نه من-خود من فکر میکنم فروید کمی راه اغراق پیموده است.چرا که او با موارد دینی وروحی همیشه مشکل وسر ناسازگاری دارد وکنایه های خود را دریغ ندارد. -هرچند که من نیز با تناسخ موافق نیستم.ولی نه با این توجیه وی.ریشه های ملانکولی یا مالی خولیا را باید در اختلالات روانی که خود فروید کاشف وپژوهشگر آنهاست یافت -نه در تناسخ ارواح۱!-مقوله جدا.
لیست بیماریهای مهمی که فروید وبروئر دو پزشک مغز واعصاب روی آنها سخت کار کردند در اولین سطور این رساله بزبانهای :آلمانی-فرانسه-وتا حدی انگلیسی آوردم که عزیزان با هر زبانی که ماءنوستر هستند آنها را مطالعه کنند.ملانکولولیا یا مالیخولیا در لیستی که این دو پزشک از :بیماریهای داخلی ناشی می شوند قرار دارند.متاءسفانه ملانکولی از نظر وی -که در یادداشتهایش بزان آلمانی آمده ممکنست همراه وراثت وعوامل ژنتیک منتقل شود.-که به آنها :نابسامانیهای انتتقالی:udertrguengsnurosen -میگوید.باین ترتیب او مالیخولیا را در ردیف فوق یعنی بیماری های داخلی قرار میدهد.او با تحقیق بیشتر متوجه شد :زیر شاخه های :ملانکولی -خود انواع بیماری های دیگر را بارمغان می آورند. همچنان که ممکن است :بی توجهی به یک زخم ساده -گزش حیوانات آلوده ایجاد عفونت وقانقاریا وقطع عضو کند .شاید بهتر بود ابتدا میکردم به:تشریح :بیماری :پارانویا .ونو راستنی..-عوارض نوراستنی پیچیده ومشکل است.اگرچه طبق معمول فروید بسمت ایده اصلی خود یعنی ارتباط آن با عوامل جنسی میرود.ونوعی انحراف میخواند.او حتی آنها را مبتلا به :آذار دوستی-بت پرستی- دگر آزاری -هم جنس گرائی وحتی :با معدرت:استمناء معرفی میکند.در یادداشتهای خود:masochisme-خود آزاری-fetichisme -بت وشئی پرستی-sadisme :دگر آزاری-
hemosexualite :همجنسگرائی-متهم میکند.این نظریات امروزه اغلب توسط روانشناسان عصر جدید یا تعدیل شده اند یا اصلاح.وآنها را را نوعی واپس زدگی میدانند نه همه را غرائز جنسی.نتیجه:refoulement -یا بقول بنده-refoulmation -میدانند.ما بزودی به این اصلاحات خواهیم رسید.اما امانت حکم میکند پایه های اولیه را که فروید گذارد کمی شرح دهیم.علت برگشت من باینها در مورد مالیخولیا بود که بخش عمده شکل گیری را فروید در اینها می بیند.-.سر انجام زمانی رسید که فروید باب جدیدی را گشود. او به رویاهای بیماران پرداخت.عقیده او محکم بود. گفتم :ناخود آگاه با در هم آمیختن امیال سر کوفه وپاس شده به اعماق آن وترس از بر ملا شدن رازهای بیمار تغیرات عجیبی در میل اصلی میدهد.این موضوعی نبود که فروید بسادگی از آن دست بردارد.کتاب شاهکار او علیرغم بسیاری اشکالات که روانکاوان امروزی بر آن وارد می کنند هنوز رفرنس و پدیده ای جالب است. نظر اصلی ودشوار او چیدن قطعات پازل های تکه تکه شده ودگرگون ودگر دیسی خوابگزارانی بود که باو رجوع میکردند. دامنه شهرت این مرد بزرگ با این کتاب به آمریکا وسراسر اروپا رسید وطبق معمول غوغائی بپا کرد.فراموش نکنیم که او در عصری بود که هنوز کلیسا قدرت زیادی داشت آنهم در مورد مردی :یهودی ومشکوک به هواداری هرتصل.فروید برای عقاید خود نیم قرن!مبارزه کرد.بسیار بی پروا بود.در جوامع اروپا که مسیحیت حتی صحبت از مسئله جنسبت را گناه میدانست آنهم از سوی :یک پزشک یهودی مشکوک!-خیلی شهامت میخواست این عقاید را منتشر کردن.وفروید این کار را کرد!.او بیشتر عقاید خود را که از جنسیت نشاءت میگرفتند با پوشش دینی ابراز میکرد وبارها تکفیر شد.اما کتب او کار خود را کرده وتوجه نامداران روانشناسی آنن عصر ومحافل علمی را برانگیخته بود.:
die traumdeutung :تعبیر رویا-deri adhandlugen zur sexualtheorie -فرضیه سه گانه میل جنسی!-nevroses und refoulement -:امراض عصبی و خودداری وواپس زدگی میل جنسی در اثر آن(آنچه معمولا" کلیسا تبلیغ میکرد-راوی ).-کار ساده ای در آندوران با وضعیت خاص دین او نبود.تمام سعی او اشاعه :پسیکانلیز بود.ومن شخصا"-فکر میکنم اگر حمایت دانشمندان عصر او نبود شاید :چون برونو در آتش میسوخت!.دیگر دامنه افکار و بنیاد اصلی پسیکانالیز ریخته شده بود.او گمنام نبود. یونگ روانشناس نامی با پیوست.اسنالی هال او را به امریکا دعوت کرد.اما غیرات مهمی هم روی داد. دو نامور روانشناسی که حامی او بودند یعنی :دکتر:آدلر ودکتر یانگ نظریه های جدید خود را ارائه واز او جدا شدند.کارل یونگ با انکارمحوریت غریزه جنسی فروید راه جدا وپر طرفداری یافت واز او جدا شد.بنظر من بزرگترین ضربه را فروید از عدم پذیرش معنویت که بهر حال غیر قابل انکار است خورد. او هیچگاه از دریچه متافیزیک وفلسفه وجود به نظریه های خود نگاه نکرد.حتی آنها را تحت تاءثیر :غرایز جنس میدانست.در زمانی که سرطان وجود او را تسخیر میکرد تا حدی با فلسفه آشتی کرد.و رساله :metapsychologie -را نوشت اما دیر شده بود.سر انجام این نابغه نامدار در ۱۹۳۹ وقتی مشغول تحقیق در احوال :آدولف هیتلر بود در گذشت و بنا بر وصیت جسدش را سوزاندند.
این مطالب خلاصه وتراکم بسیار بسیار فشرده ای از فروید بود.وباحترام مردی نوشته شد که :دربهای :مکاتب:روانشناسی-روانپریشی-روانکاوی-روانپزشکی-را بروی ما باز کرد.تقسیماتی که نام بردم انشعاباتی است که بمدد دانشمندان امروزی در کل :روانشناسی -وبه مد دکارهای زیگموند فروید بوجود آمد.توسعه هر یک از این رشته ها -خود تخصص خاصی را می طلبد -مانند پزشکی.بین روشهای آنها فرق بسیار است. لیکن ادامه تخصص در هر یک چون پزشکی عمومی با مطالعات نخست روانشناسی آغاز می گردد. -اگرچه امروزه بسیاری از نظرات پدر این علم دستخوش تغیر شده اند اما هنوز بسیاری بقوت خود باقی مانده اند. ما در بحث بخشهای بعد جدید گاهی از مقایسه نظرات قدیم وی با حال یاد خواهیم نمود.
هما نطور که اشاره شد فروید در ۱۹۰۹ بدعوت دکتر استانلی هال روانشناس نامدار آمریکائی همراه یونگ همکار دانشمند خود وآنکه خود بعدها بنیان گزار (با عرض معذرت در نظریه ومکتب بنیان کردن وگزاردن صحیح است که اغلب دیده ا م گذاردن نوشته شده است.سپاس میگزارند نه "میگذارند"-نماز میگزارند نه "میگذارند"
نماز گزاران- نه-نماز گذاران .....گذاشتن یعنی قرار دادن چیزهای مادی -گزاردن :بنیاد کردن امور غیر لامسه ای).مکتب جدید روانشناسی یانگ گردید به آمریکا رفتند.anna freud دختر او فرصت تحصیل در این رشته را یافت ویکی از صاحب نظران رشته :روانشناسی پرورشی:pedanalyse گردید.عظمت دانش ونو آوری های فروید بقدری بود که سه تن از همکاران ودوستان همیشگی وی یعنی:alfred adler-karl-jung-وotto rank
(دانشمندان مذکور آلمانی-اطریشی هستند ولذا اسامی آنها بزبان آلمانی نوشته شد.) به ترتیب:آدلر-بنیانگزار روانشناسی فردی و کارل یونگ که روانشناسی معروف یانگ(که مخالف محوریت نظریه فروید یعنی غریزه جنسی بود)بنیاد نهاد واتو رانک که همراه او به آمریکا رفته بودند خود تبدیل به سه اسطوره این علم گردید ند و سر انجام دوستی طولانی وقدیمی این چهار دانشمند از هم گسیخت وهر یک براهی جدا گانه رفتند.دو رنج بزرگ فروید در یادداشتهایش: از جدائی یاران و سالها سنگ صبور بودن بدترین آلام روحی بشری حکایت میکند.او مینویسد:از تحقیقات وکار ۱۸ ساعته روزانه و فرو رفتن در کثیف ترین رنجهای بشر خسته ومنزجر شده ام وفقط آرزو ولذتم کنار اطفال وخانواده ام و زیبائی های طبیعت است.با سالخوردگی وی وکهولت جوانه های دانش فلسفی وی که بعلت علم روانشناسی به آنها توجهی نداشت -اکنون فرصت رشد یافته بودند .نبوغ شگفت او این بار از درهم آمیختن فلسفه وروانشناسی علم:متا پسیکو لوژی:metapsycho lo gie را خلق کرد که اگر چه اثرات دو شاهکار او یعنی کتب :رنجهای تمدن:MALAISE DE LA CIVILISATION (در جائی دیدم صاحب قلمی آنرا "بیماریهای تمدن یاد کرده بود-مالئز دو لا سیولیزا سون:بفرانسه :اگرچه برای بیماری ودرد وآلام تمدن هم ممکنست بکار رود اما از نظر زیبائی ومعانی :رنجهای تمدن رساتر است).و آینده یک پندار:AVENIE D"UNE ILLUSION (متن فرانسوی کتاب) بعدها بر مردانی چون :فلیسین شاله:نویسنده نامدار فرانسوی-ارنست جونز روانشناس بزرگ-ومانیفست مارکسیسم نمیتوان نادید ه گرفت و عجیب این جاست که قرنها علوم بودند که باید به فلسفه حساب پس میدادند ولی انگار این بار فلسفه بود که بدنبال پاسخ سئوالات علم روانشنا سی می گشت.اما من قبلا"هم اشاره کردم دیگر دیر شده بود. اگر چه "متا پسیکو لوژی" امروزه هم بی تاءثیر حتی در جهان سیاست ناشی از اثر بر سیاستمداران نیست ولی مانند :روانشناسی وروانکاوی وروانپزشکی نتوانست جای خود را باز کند.والبته این نظر شخصی وعقیده من است.چرا که آنرا مانند متا فیزیک وفیزیک در ذهنم مقایسه میکنم.اگر چه به فیزیک عشق میورزم وبه متا فیزیک معتقد-اما از متا فیزیک فقط در جهت اثبات معنویات مدد میگیرم ولی از فیزیک در زندگی روز مره ومادی خود بهره می جویم.اما میدانم آنچه با جسم من نابود ودفن میشود :فیزیک من است وآنچه با روح من جاویدان خواهد زیست اندیشه های متا فیزیکی من خواهند بود.هد فم نشا ن دادن فرق اینها ودیر کرد فرویددر آخرین کار خود بود.اما میتو لوژی توسط روانشناسان نامی دیگر حتی امروزه در شکافتن عمق نوشت ه های مشهور هم بکار میرود.بعنوان مثال :ارتست جونز معروف :پسیکانالیست انگلیسی در نمایشنامه های شکسپیر :مثل هاملت-یا تراژدی قیصر :marcus-brutus -lady:macbeth ودیگران تحقیقات جالبی -تحت عنوان :ادبیات سمبولیسم دارد.او عقیده دارد:حالات روحی این قهرمانان وتردیدها ناشی از بسیاری ازکمپلکس های روحی خود نویسنده است که به قهرمان اثر منتقل میشود.از انواع امیال سرکوفته تا انحرافات جنسی!وعقده ادیپ.البته این قضاوتهای بسیار صریح موج خشم مردم بریتانیا را بخصوص برعلیه فروید بر انگیخت. آنان عاشق شکسپیر بوده وهستند.اما حقیقت نهاد را نباید با با نگاه قدیس مانند باشخاص مخحلوط کرد.وصد البته حقیقت طلبی کار سا ده ای نیست."تعجب است فروید حرف بدی نگفته بود. تمام آن در این جمله خلاصه میشود:خود را بشناس!-منظورش معرفت شخص به عمق ضمیر ناخود آگاه خود با تمام :خوبیها وپلیدی های آنست.پلیدی هائی که در آن از ترس بر ملا شدن دفن کرده ایم.و البته چقدر سخت است حقایق وجود واقعی خود را پذیرفتن.وباین تلخیها مواجه شدن!. -عجیب است که قرنها قبل از فرئید اندیشمندان اسلامی هم گفتند:خود رابشناس تا خدا را بشناسی.آری آنها میدانستند چه اراده پولادینی میخواهد تا عارف نفس یا نا خود آگاه خود را رام ومطیع خود کرده وبر آن مهمیز زند. وچقدر کم بودند آنان که موفق باین کار شدند.
فروید در ایمان به عقیده خود :تصعید یا سوبلیماسون وپالایش دفینه های ناخود آگاه تا بدانجا پا فشاری کرد که با ابراز :قرار گرفتن نقش پدر وعقده های :اختگی پسران وتوتم وتابو)که بانها میرسیم). وپیدایش خدا وادیان در اثر این جابجائی نه تنها منفور جامعه گشت بلکه شاگردان وهمکاران بزرگش بعدها او را ترک کردند.البته تصعید نوع عالی منجر بانواع ظهور هنرها میشود-پیکر تراشی-معماری-موسیقی-هنرهای زیبا میشود.نوع پست تصعید انحرافات جنسی مثل سادیسم ومازوخیسم میشود.
(یکی از علل مشکوک بودن او بفرقه صهیونیسم و حکومت سایه یهود که من در مقالات قبلی خود فراوان اشاره داشته ام ومتاءسفانه بمذاق بسیاری خوش نیامدوسطحی نگرانه بمن تاختند :ضربات تیشه تیز دانشمندانی بود که با تبر حقایق علمی -وقلب واختلاط علم وسیاست -آنهم زمانی که مردم آگاهی امروز را نداشتند.خدمات شایسته ای به حکومت سایه کردند.حکومت ۳۰ امپراطوری کوچک یهودبین المللدر:فحشاء-مواد مخدر-فروش جنگ افزارهای میکروبی-فروش اعضای بدن انسانی-اداره قمار خانه های بین المللی-رواج هنرهای میان تهی-کمکهای بظاهر بشر دوستانه به دانشمندان وسر انجام سرقت یا واداری آنان به همکاری در استفاده های تخریبی از دست آوردهای علمی آنان-هر خانواده قرنها در یکی از این موارد مالکیت! دارد.-بمنظور :نظم نوین جهانیوکاهش مصرف کنندگمن بی مصرف!-وایجاد جهانی تک قطبی با جمعیت نخبگان در خدمت.به جوامع اطراف خود نظر کنید.وببینید چگونه دارند ما را از میان تهی میکنند وبسوی نیهیلیسم وپوچی پیش میبرند.ومتاسفانه اندیشمندانی هستند که دانسته یا نا خواسته آب به آسیاب آنها میر یزند.-سری به کتب :فراماسونها-کمیته ۳۰۰-ودهها مورد دیگر بزنید-تاریخ را بخوانید-با تعمق -تا به تحمیق بشریت توسط این هیولا ها پی برید.
توتم وتابو ورئسی خانواده یا قبیله بدوی !=توضیح:این مقوله نظر شخصی من است -نظر خواننده هم هرچند مخالف لکن محترم.-تو قضاوت کن -مرا دخالتی نیست..تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!.
شاید مطالب نه نظرت -مطالب گیستخته بیاید ولی چنین نیست .بمرور با پیش آمدن هر مطلبی بحثی را باز وتشریح میکنم. چون خود مینویسم ولذا خاطره دهها کتاب ومقاله وسخنرانی آنها که رفتند وآنها که ماندند.بصورت چکیده برایت می گویم .انتقاد بر کهنگی نگیر-تاریخ را نه توانی پوسیده کنی نه من.وگرنه موزه های بزرگ سعی در حراست آنها نداشتند.متاسفانه بسیاری از عقاید جدید در رد آنها نادرست است وهمین نمایانگر نا موفق بودن این روشها!-کهنه پرست نیستم --"اما سعی نکن روح بشری را چون:تئوری ریاضی-فیزیک -مادی قابل تغیر در اعصار بعد :نرم افزار کنی!-آنها به اصول متعارفه وموضوعه تبدیل شده اند.البته برخی هم تعویض-بخاطر اختلاط عمدی وسوءنظر سیاسیون!. نه خود این علوم. مرا ببخشید اگر موضوع طولانی است -علم است -چند خط شعر نیست-تو دانشجو دلیل میخواهی نه ابیات!.-حوصله نداری همان به که اصلا"نخوانی.وقت نداری -بخش -بخش بخوان وتفکر.چارهای از توضیح ندارم و دستم از ریختن این مطالب در کتابی مفصل تنگ از هم جنبه ها که میدانی!.-دعایش به جان آقای مهندس شیرازی مدیر سایت :بلاگفا!
اما اشتباه یا پارادوکس فرویدسیم از نظر من!:
۱-قرار دادن محوریت جنسی برای همه چیز یا حداقل هشتاد در صد همه چیز!-چیزی که راه همکارانش راهم از وی جدا کرد چه برسد به من .
۲-عقیده فروید در باره توتمیسم وتابو از مطالعه در بومیان استرالیائی بدوی سرچشمه میگیرد.توتم را حیوان-جانور-حتی گیاه میداند.که از نظر قبیله مقدس بوده است.از کتب: FRAZER:TOTEMISM AND EXOGAMY
و:مبنای تمدن:ORIGIN OF CIVILATION -LUBBOCK وکاولی ووستر مارک تاءثیر گرفت.در کل عقیده یافت :توتم در مرحله اول "پدر"یا اجداد قبیله انسان بدوی بوده اند.واین روح آنهاست که قبیله را حفظ میکند.توتم از نظر او رمز پدر است.پسران بعد از کشتن این پدر احساس ندامت دارند.مرده اورا تقدیس می کنند.گوشت توتم حرام است.حالا توتم هرچه که بوده است.فروید جلوتر میرود. او پیدایش مذاهب الهی وقربانی کردن برای بخشش توم کشی را :بره-گوسفند را در آنها ریشه در بخشش میداند.!.او طبق معمول محوریت جنسی را ناشی از این میداند که زنان به پدر یا توتم تعلق داشته اند. وریشه گیری عقده های اختگی پسران-ومحروم ماندن آنها از زنای با محارم وزنان گناه پنداری جوانان قبیله میداند.حتی:DURHEIM
جامعه ناس فرانسوی توتمیسم را عقیده ترس آلود وتقدیس آن از سوی عشیره میداند.در بعضی موارد گوشت توتم بعنوان تبرک خورده میشودمثال در مورد مسیحیان.در خوردن نان مقدس وشراب بجای گوشت وخون عیسی-ع-!-قربانی در کعبه!-فصح یهود در فطیر خوران !.بطور خلاصه او :توتم =مقدس وتابو =پرهیز را شمارد.ولذا منع زنای با محارم را از همین پرهیز وترس توتم وتابو متعلق به ذهنیت بشر بدوی از تقدیس وترس :روح قبیله ای دانست.
اشباه بودن این نظریات -که خود من بدان عقیده دارم ودانش امروزه بشر:
۱-زنای با محارم وحتی خویشاوندان نزدیک :انواع بیماریهای ژنتیکی و کروموزمی را گریبانگیر بشر کرده است.وپیدایش سندرمهای:دان-وبدتر را ارمغان آورده است.واین تناقض خود بطلان نظریه فروید وسایر دانشمندان است که قبل از ازدواج تستهای همخونی را چک می کنند ومانع میشوند.
۲-نیروهای مرموز جهان فقط در اقتدار :رئیس وبزرگ قبیله نبوده اند که بتواند جلوی :سیل-زلزله وسایر آسیبها را بگیرد.
۳=با بودن زنان از قبایل ونژادهای دیگر نیازی به ازدواج با محارم برای جوانان نبوده است.
۴=با پیشرفت علم وآگاهی بشر ثابت شد اگر روزی هم این خرافات را داشته -توتم انسانی بوده چون او-ضعیف وفانی-وگرنه نمیمرده است.!که از مرده اش هم بترسند.ومحوریت جنسی نمی تواند توجیه کننده این مسئله باشد.اختصاص حرمسرا در درندگان چون شیر تا زمان محدودی شاید صدق کند اما روزی شیر جوان وزور مندی او را طرد وشیر پیر در گوشه ای غریب میمرد. بریش هم خرما وفطیر ! شیران دیگر نمی دهند..این تشابه نگری فروید بین انسان وحیوانات را نمی توان پایه علمی دانست.علت این طرز فکر او استفاده او از نظریه داروین بود.او با زیرکی خاصی سعی کرد پیوندی بین :توتمیسم وخوردن او برای تبرک وعقاید مسیحیت :خوردن گوشت وخون عیسی-ع-انجیل:یوحنا-باب ششم-آیات:۴۹-۵۸ ایجاد کند .اما هیچگاه اعتراف نمیکند که در دین ومذهب او یهود :موسی-حزقیل-ابراهیم-ایلیا-اصحاب کهف -نوح-داود-یعقوب و....هزاران پیامبر دیگر چنین حرفی را زده باشند. وهمین شک مرا در مورد :وابستگی او به هرتصل تقویت میکند.وقتی مسیح-س-آفرینش بر او میگوید :من نان حیات هستم.پدران شما مرا خوردند!-ونانی که من عطا میکنم جسم من است. که آنرا جهت حیات جاوید میدهم.تفسیر این کلمات همان تصاویر انسانگونه توتم وتابو را تداعی میکند.اما برای درک اشباه آمیز افراد آنروز که حتی در حیات خود موسی جناب فروید! گوساله توتم را دوباره علم! کردند.چون درک آنها فقط دیدن بصری بود. اگر ضبط صوتی در آنزمان توسط :یو.فوها! بزمین میرسید بجای گوساله برای او قربانی میکردند.وقتی مسیح می گوید جسم خود را میدهم- وپدران شما خوردند.یعنی چیزی بنام توتم وجود ندارد-چیزی باسم بت وجود ندارد-می بینید شما هم قادرید مرا بکشید!.خون مرا بریزید.اما سخنان واندیشه های القائی :رب-صاحب-وخلق مرا نه!-آنرا در یابید تا جاودان شوید.این سخنانی که ابلاغ شد واین خونی که ریختید نشان داد انسانی هستم چون شما- سخنان را تناول روح کنید.این شاید همان پارادوکس حواریون باشد که جسم مسیح را بجای سخن او گرفتند.در قرآن گفته شده -سوره حجر-از روح خود در او دمیدم نه جسم خود-خداوند که جسم نیست-تا ما بخوریم!.
۵=سخن در باره فرویدیسم-ومکاتب بعد او بسیار است. بدون اغراق وبا معذرت بسیار -امید که حمل بر افاضه وافاده کلام حقیر نشود-میتوانم در حد یک ترم کامل برایتان سخن گویم.اما ملاحظه می کنید فضا پاسخگو نیست.لذا مجبورم بسیاری از مو شکافی بیماری های روان را از قلم بیاندازم.فقط اشاره مختصری دارم به :مازوخیسم یا مازوشیسم-لغت آلمانی-کسانی که بعللی مه باعث اطاله کلام میشود سر انجام در بزرگی از :رنج بردن جسمی وروحی خود لذت !میبرند.بعضی از آنها حتی در امور جنسی زمانی به "اورگاسم"یا خود ارضائی وانزال میرسند که شدیدا"شکنجه شوند.!-در : حالت عادی افرادی از شنیدن ناسزا والفاظ رکیک لذت بیمار گونه میبرند. (نوع خفیف بیماری-متاسفانه من با آنها برخورد داشته ام ومیدانستم چه میخواهند!.)-نوع دیگر :سادیسمی ها هستند که مشتق از نام مارکی -دو.-ساد نویسنده اشرافزاده فرانسوی است.او رعایای خود را بدرخت میبست وبا تازیانه آنقدر میزد تا با دیدن جاری شدن خون آنها ارضاء شود.-این بیماریها علل نهان در ناخودآگاه بیمار دارند ودرمان آنها امروزه چندان مشکل نیست.اما وقت روش -توضیح را ندارم.-این بخش از نظرات فروید درست است وجنسی محور-.
۶=واما سخن آخرم -یا اتمام اجباری کلام:"تعبیر رویاها":-فروید در این مورد کتاب جالبی دارد.از وارد شدن بدان خودداری میکنم. اما در چند جمله:رویاها از نظر وی :سوبلیماسیون یا تصعید یا پالایش افکار وافعال ما هستند که در خواب توسط ناخود آگاه بد لخواه خود آگاه ما تغیر شکل میدهند وگرنه تراکم آنها ما را بیمار میکند.امیال واففعال سر کوفته ناپسندی که گاه شرم حضور آنها را در خود آگاه داریم ولذا نا خود آگاه با تغیرات زیاد آنها را به صحنه خود آگاهی می آورد تا فاش یا DELET ویا حداقل تبدیل به بیماری نشوند.والبته قدرت او در این کار محدود است. روانکاوان از باز گوئی رویاهای بیمار در جلسات پی در پی سعی در شناخت این امیال وی دارند.-این مورد از رساله فروید نیز صحیح و با تغیراتی مورد استفاده است.بهر حال حداقل ۶۰ تا ۷۰ درصد کارهای وی هنوز مورد استفاده و تا ئید است.
آنچه که معبران باستانی و تعبیر کنندگان عرفانی وروحانی گفته اند ومیگویند-بنظر من-با خوابها ی مربوط به بیماری روانی یا عادی واپس زدگی به نا خود آگاه فرق دارند.-بازهم من خود آنها را به خواب ورویا -تقسیم میکنم.خواب در حالت مادی ونوع فرویدیسم. ورویاهای صادقانه که هیچ ربطی به ضمائر ندارند وبروح بستگی دارند.این ها امیال سر کوفته نیست. نوعی آگاهی وعلم است که توسط خالق هستی بدلائلی به افرادی داده میشود وتعبیر آنها هم بهیچ عنوان با علوم بشری قابل توجیه وفهم نیست.مانند:
خوابهای تاریخی یوسف پیامبر-ع-ابن سیرین-و.......بسیاری که در تاریخ هست وهزاران شهود داشته وقابل انکار نیست.- مطالبم بسیار ماند.بخش مهم آنها روشهای معالجه بیماریها توسط نامداران این علم وطرح نظریاتی که شاید بدرد پایان نامه ای می خورد.همانطور که گفتم من از مطالعات چهل ساله خود می نویسم ولذا بسیاری از منابع را از یاد برده ام اما تا جائی که یادم است باحترام افراد ذیل وامانت می آورم واز بقیه معذرت.اگر چه با نظرات خود من اختلاط یافته اند.مثل حل یک مسئله با علم جبر وآنالیز که مرتب نمی شود گفت منبع :خیام -پاسکال-نیوتن-لایبنیتس بوده اند.
آنچه از منابع 35 :۳۵ سال مطالعه مستمر از این علم شریف یارویادم مانده-وبا افکارم مخلوط شده.....:
۱=:منابع:مخلوط با افکار شخصی من:بزبابانهای:آلمانی-انگلیسی-فرانسه-ایتالیائی:که مطالعه کرده ام.
۱-۱:s.fred:ABREISSE DER pSYONALYSE. GERMANY
1-2:J'J ROUSSEEAN:LES CONFESSION FRENCH
1-3:S.FREUD:DIE TRAAUMEUTUTU G GERMANY
1-4:ERNEST JONES:WHATHS PSYCHANAL LSE AMERICAN-ENGLAD.
1-5:KRAFT EBING:PSYCHOPTHIA :SEXUALIS. GERMAN-ENGLAND-دو زبانه
1-6:FRED:DAS ICH UND ES(من واو!-کاش همه را بفارسی هم می نوشتم -اما گذشت.!) GERMAN
1-7:freud-breuer:studian uder hyeiology.. germany
1-8:وکتابی که در متن اشاره کردم ومتاءسفانه فروید دیر کرد.ذ-:متا پیسکو لوژی:اختلاط-روانشناسی-. *سیر اندیشه در جهان هستی وروانشناسی:نوشته :سیامک-ترکاشون- ۱۳۵۵ : کتاب فوق:انتشارات نوبل ۱-۹:FELICHIEN CHALLAYE:PSY CHOLOGIE ET METAPHYSIQUE .
1-۱۰:LUBOCK:HHE GOLDEN BOUGH. ENGLHSH.
AND ANOTHER VERY OOKS THAT I HAVE BEEN REED A BOUH THIS 35 YEARS OLOD A BOUTH HHIS MATERS. i mudt tell to youe : h have : know a bouh :languagees-englhsh-itatian(that i have been mor another this and love it.)-germsny-england-french(i like -and love htalian.-----اینهاه چکیده دهها کتاب بود -اگر کامل-ومستند خواستید توسط ناشر تماس بگیرید.تا راهکار بهبودی -نه آنچه فعل رایج است-تلفیق:جراحی-روانپزشکی عرضه شود. نه مدیتیشن تنها.